February 28, 2006

آیا این بیانیه بوی دلار نمیدهد ؟

آیا امضا کنندگان آن ، پیروان جنبش " بکش و امضای مرا هم زیر یه چیزی بگذار " ، بوی "دلارهایتان را به صندوق ما بریزید، شماره حساب بدم خدمتتون "  که از این بیانیه بلند میشود را استشمام نمیکنند ؟ آیا این آقایان و خانمها این نوشته ها را قبل از خواندن امضا میکنند یا بعد از انتشار میخوانند ؟  یا اصلا نمیخوانند تا یکی به ایشان زنگ بزند و بگوید : این چه گندی است که بالا آوردی حضرت  ؟؟؟
با تمام این آیا ها ، برایم سوالاتی در مورد کسانی که امضایشان را پس گرفته اند پیش می آید .
این آقا ... امضایش را بعد از انتشار ، به دلیل اینکه امضایش در کنار امضای سلطنت طلبان قرار گرفته بود پس گرفت. برایم بسیار تعجب آور است ، این آقا که به هر حال از جامعه شناسی چیزهایی میداند و در این رشته دکترا گرفته است ( و اینطور که معلوم است پس از این دیگر با اسم پرفسور امضا میکند چون میبیند دکتر زیاد شده )  با توجه به ادعایی که در سابقه مبارزاتی خود دارد ، یعنی نتوانسته بفهمد که چنین بیانیه ای را همانها که به حضور اسمشان اعتراض میکند و هم اندیشانشان مینویسند ؟ که حالا بعد از انتشار پس بگیرد ؟  یعنی اگر مثلا اسم چهار تا سلطنت طلب در این بیانیه نبود مشکلی برای این آقا وجود نداشت ؟ آیا این ادعا ی حضور سلطنت طلبان در این بیانیه ، برای بعضی ها تنها بهانه ای برای ماله کشیدن بر روی  حرکت های کور ایشان نیست ؟

خوب مسلم است که وقتی این آقا اینطوری امضا میکند و پس میگیرد ، این یکی آقا هم به او اعتراض کند و الی آخر .

اما ای کاش این آقای امضای کننده و پس گیرنده ، مثل خانم ملیحه محمدی یک بار ، یا اگر با یک بار متوجه موضوع نمیشوند ، دو بار ، قبل از امضا این بیانیه را که به زبان شیرین فارسی هم نوشته شده است میخواندند و این دردسرها را برای خودشان به وجود نمی آوردند.
من خط ملیحه ی محمدی را قبول نداشته و ندارم. بسیار هم با نظرات او در دفاع بی چون و چرا از اصلاحطلبان در ایران ، بخصوص خط خاتمی  مخالفم  و کنار نمی آیم.  اما او را زن با پرینسیپی میدانم ، کج نمیشود و مج نمیشود و شنل را با باد عوض نمیکند ، (مثل بعضی از آقایان).

و البته ملیحه محمدی تیتری هم ندارد. دکتر سوسیولوژی دانشگاه استکهلم نیست که به خود یک درجه ارتقاء دهد و با تیتر پروفسور امضا کند  . اما اینطور که معلوم است بیانیه ها را قبل از امضا به دقت میخواند.

نوشته ی ملیحه با تیتر نگاهی به بیانیه  در مورد بحران  اتمی ... بخوانید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این مدت که نبودم حسابی شهر را شلوغ کرده اند ، نوشته هایی در مورد همجنسگرایی ، له یا علیه آن از طرف ناصر و گلناز و علی قدیمی و  سینا و ... منتشر شده است.
باید بروم و تمام این ها را بخوانم و مفصل در موردش بنویسم. اما یک چیزی را همین جسته گریخته که خوانده ام باید اشاره کنم.

آقایان شما چند چیز را به شدت با یکدیگر قاطی پاتی میکنید. آیا وقتی از تجاوز دسته جمعی چندین مرد سیبل کلفت به دختربچه ای میخوانید یا میشنوید فریاد " یا محمدا این هتروسکسوئل ها را از فلانشان آویزان کنید " سر میدهید ؟  چرا وقتی میشنوید چند مرد به پسربچه ای تجاوز کرده اند آنها را همجنسگرا مینامید ؟

دوستان  عزیز آقای قدیمی و ناصر خالدیان ، راستی نمیدانم که آن دوست شما چگونه توانسته است بایستد و چنین عملی را شاهد شود و هیچ نکند و تنها بعد از آن با شما در میان بگذارد. نمیدانم که چگونه میتواند با خودش راحت باشد و زندگی اش را ادامه دهد ، اما فکر میکنید آن مردان اگر به جای پسر بچه ، دختر بچه ای را خریداری کرده بودند ، با او چنین نمیکردند ؟ واقعا چنین فکر میکنید ؟من اینطور فکر نمیکنم.  اینها همجنسگرا نیستند دوست عزیز. اینها حیوان هستند ، و آن فروشنده ی ان کودک نیز حیوانی به مراتب وحشی تر. مسائل را قاطی نکنید.

آمار نشان میدهد که اتفاقا تمام تجاوزهایی که از طرف مردان به پسر بچه ها  و حیوانات اعمال میشود از طرف مردان هتروسکسوئل ( دگرجنس گرا ) ـ همان که شما آن را طبیعی و عادی مینامید ـ  است. آمار نشان میدهد که مردان پدوفیل اکثرا همسر و فرزند دارند . آمار نشان میدهد که این مردان مردانی " طبیعی" هستند و نه مردان همجنسگرا و غیر طبیعی .
آقایان...برای همجنسگرا بودن ، ابتدا باید انسان بود. کسی که به انسانی ، بزرگسال یا کودک تجاوز میکند ، انسانیت وجودش زیر سوال است . نه همجنسگرا یا دگر جنسگرا بودنش.

 

 

[ 10:31 | مهشيـد | 0 دنبالک | 18 ديدگاه ]

February 27, 2006

با ما گفته بودند
آن كلام مقدس را
با شما خواهيم آموخت
ليكن به خاطر آن
عقوبتي جان فرساي را
تحمل مي‌‏بايدتان كرد
عقوبت جانگاه را چندان تا ب آورديم
آري
كه كلام مقدس مان
باري
از خاطر گريخت!

شاملو

از هانوفر بازگشتم. 3 روز دویدن ، بدون رسیدن.
در بازگشت از پاریس نوری در دلم بود.
در بازگشت از هانوفر حتی کورسویی هم نیست.
نمیدانم ، شاید اینقدر هم بد نباشد . شاید کمی که گذشت ....
خسته ام.

[ 22:29 | مهشيـد | 0 دنبالک | 3 ديدگاه ]

February 23, 2006

بعد از کار ، سر راه مدرسه ، از  میدان میوه فروشان رد میشدم و تصمیم گرفتم دو تا موز برای راه و زنگ تفریح کلاس بخرم.
در این میدان تمام فروشندگان خارجی تبارند. اکثرا ترک و عرب.
به یکی از بساط ها نزدیک شدم ، دو تا موز برداشتم و به سمت فروشنده گرفتم تا وزن کند و حساب کنم.
گفت : نارنگی را ارزان میدهم. دو کیلو بخر 20 کرون ، به قیمت یک کیلو .
گفتم : نه مرسی. همین کافیست.
گفت : خیلی شیرین هستند، باور کن.
گفتم : باور میکنم  اما نمیتوانم ببرم .
گفت : دو کیلو نارنگی که سختی ندارد.
گفتم : خانه نمیروم.
گفت : پس کجا میروی ؟
خنده ام گرفت ،گفتم : میروم مدرسه.نمیتوانم ساک میوه با خودم ببرم سر کلاس که.
در همین حال موزهایم را وزن کرده بود و قیمت آن را گفته بود ، 5 کرون میشد. آنها را در کیسه ی نایلونی گذاشت . من پنج کرونی را از کیفم در آوردم و به سویش گرفتم. لبخندی زد و سه تا نارنگی سوا کرد و در درون کیسه گذاشت. یک سیب درشت سرخ را هم در دست گرفت  و به  دستش را به سویم دراز کرد.
به من که با تعجب نگاهش میکردم گفت: مهمان من. نگاهت خسته است. سرخی این سیب سر حال می آوردت.

مهربانی گاهی به سرخی سیبی است که از دست میوه فروش میدان میگیری و  بدون اینکه تو را بشناسد ، یا او را بشناسی ، به تو نشان میدهد که مهربان بودن چقدر ساده است.

مدتی نخواهم بود.... و .... همین.

 

[ 1:58 | مهشيـد | 12 ديدگاه ]

February 21, 2006

امروز نوشته هاي شراگيم را ميخواندم. برخورد او را بسيار بهتر ، منطقي تر و مهربان تر از برخورد خودم ميدانم. به راحتي ميشود حال كسي را كه براي حالگيري و يا به قول خودش مگس پراني به سراغت مي آيد گرفت. اما اين كار تو را از آن كه هستي بسيار دور ميكند. نامهرباني ديگران نبايد موجب دور افتادن من از مهرباني شود.
برخوردهاي اين چند وقت با آرش موجب شده احساس بدي نسبت به خودم داشته باشم. احساسي نظير آنچه روزگاري برخورد با خانم نانا كه  به منزله كليد دار آشغالداني وبلاگستان ايفاي نقش ميكند ، برايم به وجود آورد و اين حق من نيست.
سعي ميكنم اخلاقم را خوب كنم.

پ. ن : اين را براي بازگشتن كسي و تبليغات حزبي  او در اين وبلاگ نمينويسم. از مبلغان حزبي همانقدر دوري ميكنم كه از مبلغان مذهبي ( اين كلمه مبلغ چرا اينقدر به نظرم غلط مياد ) . مسئله خودم هستم و نه كس ديگر. من بايد بهتر از اينها بدانم.
اشتباه نشود. اين متن معذرت خواهي از كسي نيست. من از خودم شاكيم و از خودم معذرت ميخواهم.

[ 9:00 | مهشيـد | 24 ديدگاه ]

February 19, 2006

دیروز در استکهلم تظاهراتی از طرف کلوب 119 سکو ، اتحادیه ترافیک عمومی شهری استکهلم ،( همان شرکت واحد استکهلم ) در دفاع از آزادی بیان در محل کار و دمکراسی کاری و حمایت از حق عضویت در سندیکا برگزار شد.
چند ماه پیش ، پر یوهانسون ، مدیر اتحادیه رانندگان ، با لحنی انتقادی نسبت به کارفرمایان خود مصاحبه ای در جراید داشت ، و شرکت متروی استکهلم پس از این مصاحبه او را اخراج کرد. اخراج پر یوهانسون با اعتراضات گسترده اعضای سندیکا روبرو شد و شرکت مترو مجبور به استخدام مجدد او شد. به همین مناسبت و به عنوان دفاع از آزادی بیان در محل کار ، سندیکای کارگران در سوئد این تظاهرات را برنامه ریزی کرد که با تلاش دوستان ایرانی که در آن شرکت داشتند ، تم حمایتی از کارگران شرکت واحد در ایران را به خود گرفت.

توضیح عکس : قسمتی از روزنامه آربتارن ( کارگر ) با عکس اسانلو و درخواست آزادی او.

توضیح عکس : شعار باندرول ، مبارزات کارگران ایران را حمایت کنیم.
لوگوی سندیکای اتوبوس رانان ایران در زیر باندرول به چشم میخورد.

توضیح عکس :جمله روی باندرول :صلح در میان مردم ، جنگ در میان طبقات
رنگ سیاه و قرمز هم که معرف حضورتان هست ، بچه های آنارشیست هستند.

 

 سخنرانان اصلی این اکسیون اولوف براندت ، رئیس سندیکا واحد استکهلم و پر یوهانسون   بودند.

در این تظاهرات همچنین  از حق کارگران شرکت واحد در جهت داشتن سندیکا حمایت شد و اعمال وحشیانه ی رژیم در مقابله با خواسته ی برحق این کارگران مورد شماتت قرار گرفت.

شمار ایرانیان در این تظاهرات زیاد بود و تعدادی از فعالین سیاسی ایرانی نیز در این تظاهرات سخنانی را ایراد کردند .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در حاشیه تظاهرات  : دیروز در تظاهرات استکهلم تعداد قابل توجهی از سازمانهای مختلف هم شرکت کرده بودند.
سازمان مجاهدین یکی از سازمانهایی بود که تعدادی شرکت کننده ، و تقریبا دو برابر شرکت کنندگان خود پرچم  آورده بود. تقریبا  هر کدام دو پرچم در دست گرفته بودند.( در یکی از عکسها پرچم های ایران و پرچم های سفید با آرم مجاهدین از آن آنهاست )  یکی از بچه ها گفت خدا را شکر عکس نیاوردند. که چشمم به خانمی افتاد که عکس مریم ماه تابانش و مسعود ماه تابانش را روی کاپشنش چسبانده بود و هی خودش را جلوی دوربین تلویزیون کانال 4 می انداخت. انشالا خدا عقلی به او و صبری به همه ی ما بدهد. آخر اگر از کارگر ایرانی داری دفاع میکنی که زن حسابی مشکلت چیست ؟ مریم و مسعودت این وسط چه کاره بیدند؟ تنها کسانی که عکس رهبر آورده بودند تا جایی که من دیدم اینها بودند. و برایم جالب بود که اینها در تظاهراتی در جهت دفاع از آزادی بیان در محل کار شرکت کرده اند. تا جایی که میدانم  و از کسانی که توانسته اند خود را بیرون بکشند شنیده ام ،خودشان حتی  حق انتقاد به اعلاحضرتینشان را هم ندارند.
اعضای حزب صاحب مرده هم حضور داشتند. ( نمیدانم کدام شاخه شان بودند  ) خدا را شکری این بار کمی تا قسمتی مترقی تر بودند و آنها دیگر عکس رهبر مرده شان را بر پیش و پس خود وصل نکرده بودند.
در حاشیه ی تظاهرات یکی از دوستان سوئدی سندیکالیستم را دیدم و راجع به این رهبر پرستی احزاب ایرانی صحبت کردیم. ( راجع به واحد های پاس نشده ی مریدان هم صحبت کردیم و خیلی دلمان سوخت :))). به او گفتم که اینها رهبر مرده شان را مارکس جوان میخوانند ، گفت اگر مرده که دیگر چندان جوان نمیتوانست باشد. شاید به خاطر ناپختگی و خامی نوشتارش جوان نامیده شده است. به نکته ی جالبی اشاره کرده بود.
تا جایی که پرس و جو کردم اسمشان برای فعالان کارگری سوئدی ابدا آشنا نیست و بچه ها هیچ شناختی از ایشان نداشتند. در حالی که  بچه های فعال ایرانی سندیکاهای کارگری  را همه میشناختند .

دیگران به صورت منفرد آمده بودند و حضور تشکیلاتی نداشتند به همین دلیل از ایشان اسم نمیبرم و متلک بارشان نمیکنم :))))

خوب برم یه خورده استراحت کنم تا دوستان سر برسند و فحشهایشان را نثار کنند.

پ.ن : داشتم فکر میکردم به این مسئله که من همیشه اعضای حزب صاب مرده و مجاهدین را متشکل دیده ام. برای یک لحظه فکر کردم که این مسئله که  بد نیست. اینها اعضای خودشان را متشکل میکنند و راه می اندازند برای تظاهرات ها و اینها. بعد که فکر کردم دیدم من این آدمها را اصلا جای دیگری ندیده ام. اینها در هیچ حرکتی بدون تشکل ( بگو بدون اجازه ) شرکت نمیکنند. هرگز به عنوان فرد در جمعی ایشان را ندیده ام. معمولا در حرکت های ایرانی که خودشان راه نیانداخته باشند اصلا شرکت نمیکنند، از آنجا که دل به دل راه دارد ، دیگران هم در حرکت های اینها شرکت نمیکنند و علی میماند و حوضش.
این مسئله که انسانها شخصیت خود را به عنوان فرد از دست بدهند و به عنوان زواید سازمانها و احزابشان ، دائما در حال توضیح و توجیح بالا دستی هایشان باشند بسیار غم انگیز است. 
 

[ 10:29 | مهشيـد | 20 ديدگاه ]

February 18, 2006

من هیچ گونه تفاهم فکری با پدرم ندارم. هرگز سر هیچ چیزی توافق نداشتیم. معمولا در بحث با او به خاطر سن و سالش و احترامی که یاد گرفته ام برای بزرگسالان داشته باشم ، کوتاه می آیم و از ادامه بحث منصرف میشوم. اما غیر ممکن است چیزی از من بخواهد و در بر آوردن خواسته اش تلاش نکنم. ملاقات و از این قبیل ( در صورتی که امکانش وجود داشته باشد ، خودش هم برخلاف مادر هرگز از من نخواسته به ایران بروم و به من عذاب وجدان نداده است) ، که جای خود دارد. همیشه میگویم ، به هر حال پدر است. در حد و امکانات و توان و دانش خود تلاش خود را کرده است.

شاید همین بود که وقتی در لیست میل های رسیده ، میلی از پدر وبلاگشهر دیدم با این خبر که در استکهلم است و تقاضای دیدار ، تردیدی نداشتم که مایل به دیدن حسین درخشان هستم.

در تماس تلفنی که با هم داشتیم ، دیدم بیشتر مایل به گفت و گوست. هوا هم سرد بود و عملا امکان دیدار شهر زیبای ما میسر نبود.

حسین را در میدان سرگل دیدم. به سمت قرار که در حرکت بودم ، زنگ زد و گفت رختشوری دارد و کمی بیشتر از حد طول کشیده است و بعد از پهن کردن لباسها برای خشک شدن خواهد آمد. قرار را نیم ساعتی به تعویق انداختیم. بعد از پیدا کردن همدیگر ، به یک رستوران هندی رفتیم و غذا سفارش دادیم. مثل این بچه های تخس ، غر میزد که گشنه است و چشمش دنبال گارسون که غذا ها به دست به  سر میزها می آمد و شماره ها را سوال میکرد  میدوید و بارها شماره را پرسید.

ضمن خوردن ناهار که حسین کلی از شکل و بو و مزه اش تعریف کرد ، 4 ساعت بر سر و کله ی همدیگر زدیم. در این چهار ساعت حسین برای من قیافه ای دیگر گرفت. خواندن نوشته هایش به من اکثرا این احساس را میداد که انسانی بسیار ایمپولسیو ، با قدری چاشنی لوسی و پرتوقعی است.
البته حسین بسیار ایمپولیسو ( فارسیش چی میشه ؟ )  است. اما مهربان ، بشاش ، پر انرژی ، صادق و خوش برخورد هم هست.

وقتی برای دوستی گفته بودم که قرار است او را ملاقات کنم ، او را حکومتی خوانده بود ، پرسیدم یعنی ادعا میکنی مامور است ؟ مکثی کرده بود و گفته بود نه. اما طرفدار حکومت است.( این دوست در ضمن سفارش کرده بود که اگر درخشان را دیدی به کسی نگو ، برایت بد میشود. من هم قول دادم که به کسی نگویم. و میبینید که این کار را هم کردم. )

من در حسین نقشی از طرفداری از حکومت جمهوری اسلامی ندیدم. حسین از نظر سنی در نسلی بعد از من قرار دارد.از بسیاری از برخوردهایش شاکی هستم ، اما قبلا هم در رابطه با حمایت بعضی از جوانها از اصلاحطلبان نوشته بودم که این را نه ضعفی برای آنان ، بلکه ضعفی برای اپوزیسیون میدانم که هرگز نتوانسته است راه حلی عملی برای رهایی از جمهوری اسلامی معرفی کند. من شخصا از رفرم و اصلاحات دولتی حمایت نمیکنم ، اما این راضی شدن به رفرم را طرفداری از جمهوری اسلامی نمیدانم ، بلکه تلاشی در حد امکان در جهت به وجود آوردن تغییر و باز کردن دریچه های تنفس میدانم . و به دوستانی که این حرکت ها را بدون فکر و تامل به فحش و بد و بیراه میکشند ، پیشنهاد میکنم راه حلی عملی ( یعنی اگر مایل به سرنگونی هستند، یه تک پا تشریف ببرند ولایت و سرنگونش کنند ) پیشنهاد کنند . سعی کنیم این درک را داشته باشیم که بین اصلاحطلبان حکومت  که سعی در تصحیح نظام و مقبول کردنش دارند ، و انسانهایی که از این اصلاحات ، با امید به یافتن روزنه ای ، در نبود آلترناتیو قوی و قابل تامل ، دفاع میکنند ، تفاوت قائل شویم.
حرف من باز هم از درک است ، نه پذیرفتن. درکی که موجب نزدیکتر شدن ما به یکدیگر است ، در مقابل فحاشی هایی که ما را از هم هر چه بیشتر دور میکند. و تنهاتر...

با حسین خیلی اختلاف دارم. ( اون نوشته اش در مورد "خامنه ای ، مستبد اما خیرخواه " که تابلو بود ، کلی هم سرش صحبت کردیم و حسین یک نمونه از خیرخواهی این ابوقاطر  را نتوانست نام ببرد) . اما از دیدار حسین بسیار خوشحالم ، دیدن او  مثل دیدار هر دوست نادیده ی دیگری ،  لذت بخش و دلپذیر  بود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گزارش مستند از حمله وحشیانه رژیم به دراویش نعمت الهی

الهام افروتن حالش خوب و در اوین است

پدر الهام افروتن : دخترم با ما تماس گرفت  

 ماده 61 قانون مجازات اسلامی

[ 11:04 | مهشيـد | 0 دنبالک | 16 ديدگاه ]

برای آنان که به امید نجات دهندگان آمریکایی ایستاده اند:

آخرین عکسهای ابو غریب

نه شجاعت نه امید  

[ 0:57 | مهشيـد | 0 دنبالک | 2 ديدگاه ]

February 17, 2006

امشب در استكهلم :
كنسرت پري زنگنه در آ . ب . اف مركزي. ساعت 19.00
بشتابيد كه غفلت موجب پشيماني است.

فردا در استكهلم :


فراخوان به تظاهرات در روز جهانی حمایت از کارگران

اتحاديه رانندگان و کارگران مترو و حمل و نقل استکهلم (SEKO Klubb 119) اعلام کرد که به مناسبت روز جهانی همبستگی با کارگران ایران روز 18 فوریه ساعت 15، تظاهراتی را در میدان مرکزی استکهلم¬(سرگلس توری) برگزار خواهند کرد. با امید این که همه نیروهای آزادی¬خواه،در این حرکت جهانی مهم حضور فعال داشته باشند.

اين برنامه از طرف سنديكاي كارگران حمل نقل عمومي در استكهلم است. از طرف هيچ حزب و گروه ايراني نيست. بعدا نيان بگن كار ما بود. ميدانم كه بچه هاي ايراني عضو سنديكا ( من چند تاشون را ميشناسم و عضو حزب ما هم بوديم نيستند ) خيلي زحمت كشيدند براي همگاني كردن اين حركت. لطفا احزاب آن را به پاي خودشان ننويسند. خيلي ممنون.
سعي ميكنم گزارش مستند تهيه كنم.

 

[ 13:32 | مهشيـد | 2 ديدگاه ]

February 16, 2006
[ 22:31 | مهشيـد | 7 ديدگاه ]

February 14, 2006

 این حرکت را هر گونه که صلاح میدانید منعکس کنید

سه شنبه بيست و پنجم بهمن 1384

تجمع روز چهارشنبه در مقابل مجلس

كارگران شركت واحد روز چهار شنبه ٢٦ بهمن ساعت ١٠ صبح همزمان با تظاهرات جهانی در حمایت از كارگران شركت واحد٬ در برابر مجلس  تجمع خواهند كرد و بر آزادی همه دستگیر شدگان و سایر خواستهای خود پافشاری میكنند.

طبق اعلام کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی این تجمع از ساعت ۱۰ تا ۱۲ در مقابل مجلس واقع در میدان بهارستان برگزار می شود. همچنین کارگران شرکتواحد اتوبوس رانی از تمامی دانشجویان کارگران و دیگر اقشار مردم دعوت کرده اند که در این تجمع شرکت کنند و همبستگی خود را با مبارزات کارگران اعلام دارند و خواهان آزادی تمامی کارگران زندانی شوند.

لازم به ذکر است که بنا به اعلام اتحادیه جهانی کارگران قرار است روز ۱۵ فوریه مصادف با چهرشنبه ۲۶ بهمن در سرتاسر جهان کارگران جهان به نشانه ی همبستگی با کارگران ایران و خواست آزادی تمام دستگیرشدگان در مقابل سفارت خوانه های جمهوری اسلامی دست به تظاهرات بزنند!

نظرات را در سایت خود بچه ها بگذارید

_____________________________________

فراخوان به تظاهرات در روز جهانی حمایت از کارگران

اتحاديه رانندگان و کارگران مترو و حمل و نقل استکهلم (SEKO Klubb 119) اعلام کرد که به مناسبت روز جهانی همبستگی با کارگران ایران روز 18 فوریه ساعت 15، تظاهراتی را در میدان مرکزی استکهلم¬(سرگلس توری) برگزار خواهند کرد. با امید این که همه نیروهای آزادی¬خواه،در این حرکت جهانی مهم حضور فعال داشته باشند.

________________________________

اطلاعیه ی سازمان همجنسگرایان ایرانی در حمایت از مبارزات سندیکایی کارگران شرکت واحد   

[ 6:30 | مهشيـد | 11 ديدگاه ]

February 11, 2006

22 بهمن

ناگفته ای باقی نمانده ....

پ.ن: نوشته ی فواد شمس > ما شکست خوردیم ، شکست

[ 2:01 | مهشيـد | 0 دنبالک | 15 ديدگاه ]

February 8, 2006

در محل کارم یکی از همکارهایم دانمارکی است. ( برای کسانی که جغرافیای خوبی ندارند باید توضیح دهم که سوئد همسایه دیوار به دیوار دانمارک است و زبان دانمارکی و فرهنگ دانمارکی بسیار شبیه سوئد است) . خلاصه این روزها کلی با هم میگیم و میخندیم. دیروز بهش گفتم : لیزا تو پرچم تو خونه داری ؟ سرش به کار مشغول بود و گفت : آره ، میخوای چی کار ؟ گفتم : بیار یه خورده آتیش بزنیم ، حتما که نباید برم بخرم که . کلی خودمان میخندیدیم و بقیه بچه ها هم میخندیدند . امروز برایش مسئله تغییر نام  شیرینی دانمارکی را تعریف کردم ، با ناباوری به من نگاه کرد و گفت : اسمش را میخواهند چی بگذارند ؟ گفتم گل محمدی یه همچی چیزی . داشت شاخ در می آورد ، گفت : عجب مملکتی دارید ، یعنی  اگر با فرانسه در بیافتید قهوه فرانسوی نمیخورید ؟و بعد پرسید که این اسم جدید به فارسی چی میشه ( برایش معنی سوئدی اش را گفته بودم )  بعد رفت بیرون و با چند شیرینی دانمارکی برگشت و گفت : بچه ها امروز گول مامدی ، دانمارکی سابق ،  مهمان من.  

راستی مانده ام که اگر اسم شیرنی دانمارکی را بگذارند گل محمدی ، قبل از خوردنش باید وضو گرفت یا نه ؟ یکی هست این مسئله دینی را برای ما حل کند که یه وقت شیرینی دانمارکی ما که بعد از ساندویج ژامبون میخوریم احیانا حرام نباشد.

[ 23:06 | مهشيـد | 21 ديدگاه ]

[ 5:53 | مهشيـد | 0 دنبالک | 1 ديدگاه ]

February 7, 2006

در فستیوال بزرگ موسیقی سال سوئد ، لاله سه جایزه مهم را دریافت کرد .
این سه جایزه ، هنرمند سال ، هنرمند تازه وارد سال ، و تهیه کننده ی سال هستند.

ییییییییییی پییییییییییییییییی

[ 22:24 | مهشيـد | 1 ديدگاه ]

February 6, 2006

پست قبلی من احتمالا با ابهاماتی توام بوده است که باید آن را روشن کنم. این ابهامات را یکی از دوستان نزدیکم در استکهلم به من گوشزد کرد ، و در کامنت ها هم یکی از آقایان به آن اشاره ای داشته است و آن مسئله ی دین باوران مدرن است.

من ترجیها از این اصطلاح استفاده میکنم تا روشنفکر مذهبی. کلمه ای که دوست عزیز مناهیتا نیز از آن استفاده کرده یعنی رفرمیست های مذهبی کمابیش مسئله را روشنتر میکند.

من معتقدم که اسلام سیاسی هیچ همخوانی با مدرنیته و تجدد ندارد. آنچه شریعتی و سروش آن را تبلیغ میکردند و میکنند اسلام سیاسی است. شریعتی مبلغ حاکمیت اسلام بود و سروش برای آن مبارزه کرد. ( من در هیچ جا نخوانده ام که سروش بابت نقش خود در انقلاب فرهنگی گه خوردم نامه ای بنویسد ، چیزی که بابت کسب اعتماد نسبت به حرفهای امروزش لازم است ، یک روشنفکر صادق میباید از اشتباهاتش درس بگیرد و به آنها اعتراف کند ) طرفداری از حاکمیت مذهب در جامعه مدرن ، هیچ باری بجز تحجر و تحمیق به دنبال ندارد.
اما در این میان هستند دین باورانی که به هیچ وجه نقش مذهب را در دولت به رسمیت نمیشناسند و خواستار قدرت سیاسی نیستند. مذهب برای ایشان مسئله ای شخصی است و اعتقادات مختلف را به رسمیت میشناسند. از اینگونه مذهبیون در اروپا کم نیستند که در مقامات سیاسی هم نقش دارند ( به عنوان یک فعال سیاسی و نه یک فعال مذهبی ) به خوبی مرزهای اعتقادات خصوصی و حوزه سیاسی را باز میشناسند و به حقوق انسانها احترام میگذارند. این مسئله وقتی در میان ادیان دیگر توانسته است خود نمایی کند ، دلیلی وجود ندارد که در میان مسلمانان با نمود نداشته باشد.
حرف اصلی من در نوشته قبلی که موجب سوء تفاهم هایی شد همین بود ، که این وظیفه ی کسانی که خود را مسلمان و مدرن میدانند است که با این برخوردهای بنیاد گرایانه برخورد کنند و مقابله کنند.نه در منزل توضیح و توجیه خشونت بر آیند بلکه خشونت را به هر نحوی که نمود پیدا کرد نفی کنند. وظیفه ای که متاسفانه ابدا به خوبی انجام نمیدهند.

دیگر مسئله ای که مطرح شده است ، برخورد با آزادی بیان غربی است. اینکه غرب جهان سوم را تحت فشار قرار میدهد و ایشان را تحقیر میکند و بر سرشان بمب میریزد و آنگاه که باز به قصد تحقیر ایشان به میدان می آید حرف از آزادی بیان میزند.
من از تحقیر هیچ انسانی دفاع نمیکنم. اما فکر میکنم انسان تحقیر شده باید با استفاده از امکانات اجتماعی ، به طریقی متمدنانه با این تحقیر مبارزه کند ( در این شرایط خاص به سادگی میشد این افراد را به دادگاه کشید و از ایشان ادعای خسارت کرد ) . در مقابل همیشه هستند کسانی که از این نادانی انسانهای تحقیر شده استفاده میکنند. امروز چهره ای که از جهان سوم و کشورهای مسلمان نمایش داده میشود ، چهره ای وحشی و غیر متمدن است. این چهره به دفعات تکرار میشود و بر این حکم مهر تایید میزند. مردمی که با فتوایی به خیابان میزنند و وحشیانه سفارت خانه ها را آتش میزنند .
این مردم کجا بودند وقتی که آمریکا بر سر مسلمانان بمب میریخت ؟ امروز که با یک کاریکاتور محمد ( که احتمالا آن را ندیده اند هم ) چنین تهییج میشوند ، چرا هرگز در مقابل بمباران عراق اعتراضی نکردند و سفارتی را محاصره نکردند ؟ امروز که محصولات دانمارک را به این سادگی بایکوت میکنند که نخست وزیر عراق از ترس منافع مادی به گه خوری اعتراف میکند و از سردبیر مجله درخواست عذر خواهی میکند ، چرا در بمباران افغانستان و عراق ، کالای آمریکایی را تحریم نکردند که آمریکا را به زانو در بیاورند ؟ چرا در مقابل قتل عام برادران و خواهران خود سکوت کردند ؟ و امروز بابت یک کاریکاتور چنین به راحتی تحریک میشوند  و به خیابان میریزند ؟

غرب هم به آزادی بیان اعتقاد ندارد. فرانسه ای که دم از آزادی بیان میزند ، به سادگی شنیدن یک چخه ، سردبیر روزنامه را اخراج کرد.بدون محاکمه ، بدون در نظر گرفتن هیچ کدام از قوانین آزادی بیان.  دعوای شدیدی که بر سر لحاف ملا شکل گرفته است ، نمایشی است بی رحمانه از غیر متمدن بودن دنیای مسلمان . نمایشی که بازیگران آن ـ ثابت کنندگان این تئوری غربی که مسلمان و متمدن پیوند ناپذیرند ـ خود این خیل مسلمانان هستند. و بازندگان آن نیز.

روزهای  بسیار نگران کننده ای است. دورانی سیاه را در پیش رو میبنم و بسیار نگرانم.

[ 13:06 | مهشيـد | 28 ديدگاه ]

February 4, 2006


 

ماجرای کاریکاتورهای محمد را همه دیگر میدانیم. مسئله ی آزادی بیان و آزادی قلم به نظر من هیچ حد و مرزی نمیشناسد. اگر چیزی که نوشته میشود و یا بیان میشود با قوانین احتماعی موافقت نداشته باشد باید مسئله به دادگاه رجوع داده شود و مورد بررسی قرار بگیرد و خاطی مجازات شود. هیچ استثناعی هم ندارد. مسلمان یا مسیحی یا آتئیست و لائیک هیچ برتری نسبت به یکدیگر ندارند که از حقوق بیشتر یا کمتری بهره دار شوند. مسلمانان افراطی با ایجاد رعب و وحشت خواستار دریافت این امتیازات از کشورهای دمکراتیک هستند که باید با این برخورد مقابله شود. واکنش روزنامه ی فرانسوی که این کاریکاتورها را چاپ کرد ، یعنی اخراج سردبیر ، نیز ناشی از همین برخوردهاست .
با قتل تئو وانگوگ جو خوف باری در اروپا به وجود آمد. ترس از افراطیون اسلامی که بی هیچ منطقی میکشند و سر میبرند و در ساده ترین شکلش بایکوت میکنند. باید با این جو ، بخصوص از طرف دین باوران مدرن مقابله شود. دادن هر گونه امتیازی به کسانی که مایل هستند به دریافت امتیاز  با زور و ایجاد جو وحشت هستند باید مورد تجدید نظر قرار گیرد.
کاریکاتورهای محمد شاید اصلا کاریکاتورهای جالبی نباشد،( از نظر هنری و طنز )  اما این نقاشی ها باید حق انتشار داشته باشند. همانطور که کاریکاتور های مسیح و موسی و پاپ و ... همانطور که کاریکاتور های مارکس و انگلس یا رهبران احزاب و ادیان و مسلک ها . ما باید با مقدسات و تابو ها مقابله کنیم. هیچ چیزی مقدس تر از آزادی بی قید و شرط انسان نیست.

این ویدئو در رابطه با مسیح است. به نظر من با مقدسات ، با مقدس سازی باید مبارزه شود. یک راه آزادی انسان مبارزه با مقدسات است.

[ 11:53 | مهشيـد | 0 دنبالک | 22 ديدگاه ]

February 3, 2006


هزاران نفر از کارگران شرکت واحد تنها به خاطر خواستن حقوق اولیه خود یعنی حق داشتن سندیکای مستقل و حق اعتراض کردن در زندان به سر می برند همسران و فرزندان اینان در بدترین شرایط معیشتی قرار دارند. رسانه های رسمی و حکومتی حتی یک کلمه در این رابطه نمی گویند . ما وبلاگ نویسان بنا به رسالت خبررسانی و حس انسانی خود باید این خلا را پر کنیم. بدین منظور امروز جمعه ۱۴ بهمن در یک حرکت نمادین تمام مطالب خود را به سندیکا اختصاص می دهیم و وبلاگ های خود را به نام سندیکا و با لوگوی آن آپ می کنیم.

خواست ما:

۱- آزادی بی قید و شرط و سریع تمامی بازداشت شدگان
۲- به رسمیت شناخته شدن حق سندیکا و اعتراض برای کارگران

از وب‌لاگ سندیکای اتوبوس‌رانی
[ 3:09 | مهشيـد | 3 ديدگاه ]

February 2, 2006
كامپيوترم ويروس گرفته و نميتونم آپ كنم يا هر كار ديگري...
[ 8:40 | مهشيـد | 1 ديدگاه ]



Powered by MT3.35