تو را جان هر کی دوست دارید ، آب دم دستتان است بزارید زمین و برید این نوشته ی سرآپا طنز هادی خرسندی در جواب آرش سرخ ( به قول هادی اسمش مرا هم یاد ارتش سرخ می اندازد ، تا به حال بهش فکر نکرده بودم. جدا باحال گفت ها ) بخوانید . من یکی از خنده روده بر شدم .
من و نبوی و بهنود و حزب صاب مرده
اینجایش را جان من بخوانید :
آرش میگوید : ...جواب آن چند صد دانشجو که به خاطر فوت منصور حکمت از فرط ناراحتی دو واحد هم پاس نکردند را چه می دهید؟ ...»
( من که از خواندن این کلمات رقت آور آرش آنقدر بار ندامتم به خاطر مخالفت با حزب و آ منصور سنگین شد که تصمیم گرفتم خودم را از طبقه همکف پرت کنم پایین )
هادی میگوید :
ببین جوان جان! اولاً باید آمار دقیق بدهی که من تکلیف خودم را بدانم. باید بدانم این چند صد نفر دانشجو سیصد نفرند؟ پانصد نفرند؟ نهصد نفرند؟ (گوبلز که میگفت 4 میلیون نفر) و وقتی آمار گرفته اید تمام آنها حتی دو واحد هم پاس نکرده بودند؟ چند نفرشان یک واحد پاس کردند؟ چکار میشود برایشان کرد؟ من بیایم براشان پاس کنم؟ چه جوانان ضعیفی هستند! شاید هم زیادی خنگ بوده اند. منصور حکمت که ناگهانی از دنیا نرفت و دو سه سال در بستر بیماری بود. پس شوکش چندان قوی نبوده. حقش بود بچه ها دو واحد را اقلاً پاس میکردند که من جواب بالای دو واحدی ها را یکجوری بدهم. بهرحال شرمنده ام. از قول من از همه شان معذرت بخواهید. کاش حزب شما یک روز بتواند دانشجوی هوشمند و درسخوان هم به تور بزند.
آرش جان! دو سه سال پیش برنامه داشتم در دانشگاه لندن. خانمی آمد گفت یکی از هوادارانی که خودش را برای مریم رجوی آتش زده بود علاقمند به شماست و آوردیم برنامه را ببیند. گفتم خوش آمده. گفت شما در صحنه چیزی راجع به او بگو. پاسخ دادم (و بعداً نوشتم) بهتر است نگویم که چیزی باب میلش نخواهم گفت. چون عقیده ندارم انسانی باید خود را برای انسان دیگر آتش بزند. اگر برای این جوان مشکلی پیش میآمد، آیا مریم خانم متقابلاً خودش را برای او آتش میزد؟
آرش جان! من از این مرید و مراد بازی ها حالم بهم میخورد. جواب آن دانشجویان را هم باید منصور حکمت بدهد که چرا به پیروان خودش سفارش نکرد قوی باشند و بعد از مرگ او واحدهاشان را بگذراند؟ منصور حکمت مسئول این ضایعه علمی و دانشگاهی است. میدانم تعدادشان از چند صد نفر هم بیشتر است و شما نمیخواهید ابعاد فاجعه را نشان دهید. چرا یک رهبر سیاسی، آنهم مارکسیست، چنان بتی از خود درست کند که وقتی میمیرد شاگردان بت پرستش دو واحد هم نتوانند پاس کنند؟
بقیه اش را میروید با زبان خوش بخوانید یا نه ..به همین خنده داری است :))
ضمن اینکه از آرش عزیز هم باید تشکر کنیم که چنین سوژه نابی به دست هادی داده است. مدتها بود که هادی اینقدر بامزه ننوشته بود.
البته تمام مطلب در رابطه با سوالات احساساتی ( آدم حزبی اش غیر قابل تحمل است ، حالا مال هر حزبی که باشد ، وقتی احساساتی شد دیگه به طرز غیر قابل تحملی گریه ام میگیرد ) آرش سرخه نیست. بلکه هادی جان اینجا یکی یکی حسابها را کف دست ملت گذاشته. خلاصه باحاله .
قسمت جواب آقای دانشور که کلی باحاله. ببینید حزبی ها با مخالفانشان چطور حرف میزنند ( آرش میاد اینجا و میگه ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست :))) بخصوص اونجاش که بهش میگه برو یه کار شرافتمندانه گیر بیار . آرش عزیز قبلا تهدیدهایش را کرده که اگر ما قدرت بگیریم باید هفت تا سوراخ قایم شی و از اینا.
آقای دانشور فکر میکنم از زمان فیلم زد به اینطرف فریز کرده و هنرمند سیاسی را تئودوراکیس میداند و به هادی گوشزد میکند که برود از او یاد بگیرد ( من هم نفهمیدم که یه طنز نویس چطور میتواند از یک موسیقی دان هنر یاد بگیرد ) .
من تا به حال حزب کولی گری را فقط فالانژ میدانستم. الان فسیل بودنشان را هم فهمیدم.
از شما میخواهم یه دقت کوچک هم به ادبیاتی که آقایان حزبی در رابطه با هادی استفاده میکنند بکنید. این ادبیات را من بسیار تجربه کرده ام. از آقای بکتاش شروع شد و امروز آرش سرخ سرود انقلابی مگس و سیمرغ را هر روز صبح قبل از مسواک زدن دندانهایش برای من در اینجا میخواند.
راستی کی هیستریک است ؟
خلاصه هادی جان ، دمت غیژ..