1- چند روز پيش با چند تا از بچه ها جمع بوديم و بحث داغ بود. يكي از بچه ها يكهو گفت : اصلا مرگ بر اتوبوس مرگ بر ميني بوس. بقيه با تعجب نگاهش كرديم و گفتيم : جريان چيه ؟ و قضيه را تعريف كرد. من هم كمي آن را لفت و لعاب و آب و تاب دادم و برايتان مي آورم :
در ابتداي انقلاب امام خميني نايب بر حق رسول الله كلي شر و ور ابراز مينمودند كه طرفدارانشان در كوچه و خيابان در و ديوار را با اين شر و ور ها كثيف ميكردند . يكي از جك هايي كه براي ايشان ساخته شد اين بود : اتوبوس از ميني بوس بزرگتر است. امام خميني.
بر اساس اين فرمايش امام سازمانهاي مختلف مجبور به موضع گيري هاي سياسي شدند.
حزب توده : بنا بر مواضع قاطع ما و حزب برادر ، حزب كمونيست شوروي ، ما اذعان ميداريم كه در سايه رهبري دمكرات منشانه و با توجه به مواضع ضد امپرياليستي رهبر كبير انقلاب اسلامي ايران امام خميني، ما نيز معتقد ميباشيم كه اتوبوس از ميني بوس بزرگتر است.
راه كارگر : نظر به مواضع سازماني ما در جهت حمايت از حركات صحيح و افشاي انحرافات انقلاب از راه خلق قهرمان ايران و با توجه به مواضع حزب توده و با پافشاري بر مواضع قاطعانه و مستقل خود ، سازمان ما ازعان ميدارد كه در بزرگتر بودن اتوبوس از ميني بوس با آقاي خميني همصداست . اما اين مسئله البته هيچ تاثيري در مواضع ما و مبارزه بي امان ما در جهت آزادي توده ها نخواهد داشت.
اكثريت : با توجه به موقعيت حساسي كه كشور ما در آن قرار گرفته است و با توجه به نقش رهبري ضد امپرياليستي امام خميني و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كه دوباره تاكيد ميكنيم ميبايد به سلاح سنگين مجهز گردند تا بتوانند از مرزهاي ميهن بهتر محافظت كنند ، اين سازمان ضمن تاييد مواضع حزب توده ي ايران يك صدا با خلق قهرمان ايران فرياد سر ميدهد كه اتوبوس از ميني بوس بزرگتر است و از تمامي اعضا و هواداران سازمان ميخواهيم كه هر چه زودتر خود را به اتوبوس هاي سرباز گيري سپاه پاسداران و ضد انقلاب را به ميني بوس هاي راهي زندان اوين معرفي نمايند.
حزب توفان: در اين مرحله حساس كه خلق ما در معرض آزموني بزرگ قرار گرفته است ، با توجه به رهنمود هاي رفيق استالين ما نيز بر بزرگتر بودن اتوبوس نسبت به ميني بوس حكم تائيد ميزنيم و حساسيت امر را به خلق قهرمان ايران گوشزد ميكنيم.
بيانيه مشترك اقليت و سازمان پيكار : مرگ بر اتوبوس ، مرگ بر ميني بوس. زنده باد خلق قهرمان ايران كه در سايه مبارزات حق طلبانه ي خويش بر عليه امپرياليسم آمريكا و سگهاي زنجيري اش و رزيم آخوندي تمامي ايشان را در فرصت كوتاهي به زباله دان تاريخ پرتاب خواهد نمود.
2- در يكي از نشست ها چند ماه پيش يكي از بچه ها ( بچه كه چه عرض كنم . واسه خودش مردي شده :)) گفت : فلاني كو ؟ سراغ يكي از فعالان سابق سازمان پيكار را ميگرفت . گفتم : چه ميدانم يه جايي هست ديگه . انگار رفته جشن ... چي كارش داري ؟ گفت : يه چيزي يادم آمده حتما بايد برايش تعريف كنم. گفتم حالا ميخواهي خاطره ات را براي ما تعريف كني يا اصغر آقا بايد حتما تشريف داشته باشه ؟ و خاطره اش را با آب و تاب تعريف كرد: سازمان پيكار در آن هير و وير سالهاي 60 جلوي دانشگاه تظاهرات گذاشته بود . قرارشان ساعت 2 بعد از ظهر بود. من هم به خاطر اينكه يك سازمان چپ بود رفته بودم. از ساعت 1 بعد از ظهر حزب الهي ها جلوي دانشگاه را قرق كرده بودند. همه جا بودند تا حسابي خدمت پيكاري ها برسند و كتك مفصلي به ايشان بزنند. ساعت 2 شد و از تظاهرات خبري نشد. 2و ربع شد و خبري نشد. البته من دوستان پيكاري ام را ميديدم كه در گوشه كنار هستند. يكي جلوي ويترين كتابفروشي خودش را مشغول تماشاي كتابها نشان ميداد و ديگري در مقابل بساط نوار فروشي خود را به آن مشغول كرده بود و سومي... و همينطور .ساعت دو نيم كه شد حزب الهي ها در وسط خيابان حلقه اي تشكيل دادند و با هم دم گرفتند : ساعت دو و نيم شد و پيكار نيامد. پيكار كجايي ؟؟ خلق منتظر توست. و روي كلمه خلق كه ميرسيدند پا ميكوبيدند و خلاصه خيلي اوضاع خنده داري شده بود.
|