December 31, 2005

در آستانه ی سال نوی میلادی ابتدا فکر کردم که عکسی برای تبریک سال نو در سایت بگذارم. از آن عکسهای قشنگ با کلی زرق و برق و چراغ و شمع و ...
اما بعد فکر کردم با چه عکسی میشود سال نو را تبریک گفت بجز دیدن چهره ی چند تن از آنان ...

 آنان  که گفتند  نه ، آنان که الگو شدند و  نه قهرمان
آنان که به تاریکی تن نداد ند
و جامه شب را دریدند ، تا شب را روشنه سر کنیم

(عکسها محدود است و مسلما عکس همه نیست ، نمیتواند هم باشد، قصد تنها یادآوری عزیزان ما است ، همین و بس ، اما اگر عکس دیگری به نظرتان میرسد لینک بگذارید تا اضافه شود)

سال نو مبارک

با امید به روزی بهتر ، روزگاری بهتر

این را هم گوش/نگاه کنید

 

[ 11:34 | مهشيـد | 8 ديدگاه ]

گزارشی از تجمع در مقابل منزل گنجی

هوا سرد بود ، ما سردمان نبود

آسیه در نوشته ای با تیتر " اکبر گنجی ، الگو ، نه قهرمان " بسیار خوب نوشته است و فکر میکنم جواب تمام کسانی را  که فکر میکنند با بردن نام گنجی قصد قهرمان ساختن از او در میان است داده است.
آسیه در قسمتی از متن نوشته است :

...گنجی فارغ از قهرمان بودن یا نبودن، یک الگوست. الگویی برای آزاد ماندن، برای شجاعت، برای جسارت "نه" گفتن، برای نفروختن و خیلی چیزهای دیگر. چون منی ممکن است با افکار و ایده های اکبر گنجی همفکر نباشم یا پایبند اعتقادات و باورهای سیاسی-مذهبی اش. اما اکبر گنجی قطعا تنهای الگوی دلاوری در عصر ماست که می شود از مشی او بسیار آموخت.

و باز هم نوشته است :

کاش کسانی که مفتخرند به هورا کشیدن برای آقای خاتمی - مرد نیکی که اگر رئیس جمهور نمی شد قطعا نیک تر می ماند، مردی که می توانست تاریخی دیگر بنویسد و ننوشت، نخواست که بنویسد نه اینکه نتوانست!  و ...- در کنار خانه بی فروغ اکبر گنجی نیز شمعی روشن کنند تا از آن همه شور و هیجان! کور سویی نیز بر دل دختران نسل سومی! گنجی بتابد.

 

[ 10:39 | مهشيـد | 1 ديدگاه ]

December 29, 2005

ديروز تولدم مبارك شد.
روز تولدم معمولا ساعتي با خودم خلوت ميكنم. ببينم در يك سالي كه گذشت چه كرده ام و با عمرم كه ميگذرد چه ميكنم.
از يكسال گذشته ام راضي ام. درس را دوباره از سر گرفتم. كاري كه مدتها ميخواستم انجام دهم. درسي كه برايم مدرك مهم تري به بار نمي آورد كه در پيشرفت شغلي ام تاثيري بگذارد ( اتفاقا با شغلم كاملا بي ارتباط است ) بلكه چيزهايي است كه فقط براي علاقه هاي خودم ميخوانم و اين مرا شاد ميكند و خيلي از خودم راضي ميشوم.
در سالي كه گذشت كارهاي ديگري هم كردم. يكي از اينها پيوستن به يك حركت سياسي بود كه در من دوگانگي هايي را پديد آورد. اينكه پشت دستم را داغ كرده بودم كه كاري به كار جنبش مردانه ي سياسي در خارج از كشور نداشته باشم يك حقيقت بود. اينكه اين داغ را فراموش كردم ، براي خودم هم حيرت آور است.
جمع بندي اي در دست تهيه دارم كه در روزهاي آتي بايد در سخني ارائه دهم ، و احتمالا كتبا هم چيزي خواهد شد. اما اين مسئله تجربه بدي هم برايم نبوده است. دوستان خوبي ( بسيار خوبي ) پيدا كردم و با آدمهايي كه كمتر خوب بودند هم آشنا شدم. آدمهايي كه نوك دماغ سازماني شان به ايشان هرگز اجازه ي ديدن دنياي واقعي را نميدهد . درگير شدن با ايشان كه هميشه منافع جنبش را فداي منافع سازمان خودشان ميكردند ( دقيقتر بگويم سازمان اكثريت ، اسم مي آورم چرا كه دوستان ديگري را از سازمانهاي ديگر در اين حركت داريم و مايل نيستم اين برخوردها به پاي همه گان  نوشته شود ) بسيار فرسايشي بود و گاه حتي احساس ميكردم كه اين درگيري ها اگر ادامه پيدا كند از من  انسان تلخي ، به تلخي خود ايشان خواهد ساخت. اما شركت من در اين حركت ، با كمي ها و كاستي هايش تجربه ي با ارزشي بود.
به 43 سال زندگي ام نگاه كردم. عمري كه به سرعت برق و باد ميگذرد. انسانهايي كه در زندگي ام آمدند ، آنها كه ماندند . آنها كه رفتند.
ديروز سايت هاله را ميخواندم. به مسئله كينه اي بودن اشاره كرده بود. و ديشب به اين مسئله فكر ميكردم. من بدي را بد ميبخشم. همينطور است. اگر از غريبه اي بدي ببينم برايم ارزشي ندارد.حتي گاه باعث خنده ام هم ميشوند ( در همين وبلاگستان بيماراني مثل آمنه خانم و همكارش سهند بسيار موجبات فراغت خاطر ما را فراهم آورده اند ) اما تحمل بدي از كسي كه به نام دوست به زندگي ام وارد ميشود ، برايم بسيار سخت است . و او را سخت ميبخشم.
امروز با دوستي صحبتي داشتم. راستي آيا آدمهايي كه بدي ميكنند خودشان از بد بودن خودشان مطلع هستند ؟ آيا آنها ميدانند كه بد هستند ؟
انگشت اشاره ام را به سوي كسي نميگيرم.هيچ كس در بدي هايي كه تحمل كرده ام ، بيش تر از خود ٍ من مقصر نيست. اين من هستم كه بايد بهتر از اينها بدانم و روابطم را بر اساس شناخت بهتري تنظيم كنم .  سادگي بيش از حدم ، باورم به انسان و انسانيت و اين باور ساده گونه ام كه هيچ انساني بد نيست مگر عكس آن به تو اثبات شود ، كه بارها خلاف آن به من ثابت شد ,  پايه هاي اين اشتباهات بود.  و امروز كه تمام اينها گذشته است متوجه شدم كه باز هم ساده گذشت. ميتوانست دردهاي بسيار بزرگتري را به دوش من بگذارد . ميتوانست پيامد اين اشتباهات گسترده تر باشد و حتي دامان اطرافيان مرا نيز بگيرد ( در مورد يكي از اين آدمها بعدها شنيدم كه كسي را كه به نام همسر سابقش به من معرفي ميكرد ، در حقيقت فرزند دوست دختر قبلي اش بوده است .مسئله پيچيده شد ، نه ؟ ) به هر حال يا شانس بود و يا هر چيز ديگر ، تاوان اين اشتباهات را تنها خودم پرداخت كردم .
43 سال گذشت . نميتوانم بگويم كه كاملا عاقل هستم و با نهايت درايت رفتار ميكنم. در طول يكسال گذشته هم اشتباه كم نداشته ام. چه اشتباهات عاطفي و چه اشتباهات اجتماعي . اما حس ميكنم شناختم از انسانها ابعاد ديگري پيدا كرده است و قدمهايم را سنجيده تر بر ميدارم.

من بي سپر زندگي ميكنم. زندگي به عنوان زن مجرد در دنياي امروز چنين است. اما اين شيوه ي زندگي ، انتخاب من است. اين انتخاب بهايي را به دنبال دارد كه بايد پرداخته شود.
اميدوارم در اشتباهات آينده ي من نيز خودم و به تنهايي بهاي انتخاب خودم را بپردازم و بيشترين سعي خودم را خواهم كرد  كه شيوه ي انتخابي زندگي ام كمترين صدمات ممكن را به عزيزان ٍ پيرامونم بزند.
اينگونه زندگي ميكنم. اينگونه رشد ميكنم. راهي به جز اينم نيست.
بيرون برف ميبارد ، و من 43 ساله هستم.

[ 13:51 | مهشيـد | 27 ديدگاه ]

December 27, 2005

نشریه اینترنتی بیداران ، نشریه ای است که تازه به فضای اینترنتی وارد شده است و مجموعه بسیار جالبی از مصاحبه ها و مقالات را در خود جمع کرده است.

بیداران با  شعار اول صفحه : ایرانی بدون شکنجه و اعدام ممکن است . در آدرس اینترنتی خود انتظار شما را میکشد.
در بیداران گزارش بسیار جالب توجهی در مورد خشونت بر علیه زنان توجه ام را جلب کرد . آقای جعفر بهکیش با در مقاله ای با نام گزارش مصاحبه های انجام نشده ، از تلاش خود با اعضای سازمانهای مختلف در تهیه گزارشی در رابطه با خشونت بر علیه زنان مینویسد. تلاشی که بی نتیجه ماند . او مینویسد :

1- آقای بهزاد کریمی از رهبران اکثریت؛ در تماسی که در اواسط اگوست با ایشان داشتم درخواست کردم که در مورد خشونتهای خانوادگی و روشهای موجود آن سازمان برای کاهش این خشونتها مصاحبه ای انجام دهیم. ایشان درخواست کرد که متن و محتوی سئوالات را ارسال کنم. در تماس بعدی، در اواخر آگوست، ایشان انجام مصاحبه را به پس از برگزاری کنگره اکثزیت موکول کرد. مجدادا در اوایل اکتبر تماس گرفتم، ایشان از انجام مصاحبه خوداری کرد و قول داد که درخواستهای مرا با رهبری جدید اکثریت در میان بگذارد و پاسخ آنها را برای من ارسال کند. هنوز جوابی دریافت نکرده ام.

2- آقای آرش کمانگر مسئول نشریه هفتگی راه کارگر؛ ایشان علاقه ای به موضوع نداشت ولی قول داد که درخواست مرا به دبیرخانه سازمانشان ارسال کند. پس از دو ماه مجدادا با ایشان تماس گرفتم و ضمن اعلام اینکه جوابی از طرف دبیرخانه سازمانشان دریافت نکرده ام، به تشریح بیشتر موضوع و ضرورت انجام این مصاحبه ها پرداختم. ایشان مجددا عدم علاقه خود را به انجام مصاحبه تکرار کرد. پس از قریب سه ماه هنوز جوابی را از دبیرخانه سازمان متبوع ایشان دریافت نکرده ام.

3- آقای مهدی فتاپور از رهبران اکثریت و اتحاد جمهوری خواهان؛ به کرات برای ایشان پیغام گذاشتم و دلیل تماسهایم را توضیح دادم. بالاخره در اواسط اکتبر موفق به صحبت با ایشان شدم و موضوع مصاحبه را در میان گذاشتم. به دلیل اینکه مسئله زنان حوزه کاریش نیست انجام مصاحبه در این زمینه را نپذیرفت.

و البته این اوضاع و احوال آقایانشان بود ، خانمهایشان در این مورد برخورد بهتری نداشتند :
4- در ماه آگوست با تعدادی از فعالین جنبش زنان که همزمان عضو سازمانهای سیاسی نیز هستند تماس گرفتم. با خانمها سهیلا بنا (عضو شورای رهبری اتحاد جمهوری خواهان)، آینده آزاد (مسئول کمیسیون زنان اکثریت)، میهن امیدوار (عضو اکثریت، همکار رادیو رسانه و نشریه کار و عضو شورای رهبری اتحاد جمهوری خواهان) و مریم سطوت (عضو شورای رهبری اتحاد جمهوری خواهان) تماس داشتم. خانم بنا با انجام مصاحبه موافق بود. خانم آزاد انجام مصاحبه را به پس از مطالعه اسناد سازمانشان موکول کرد، خانم امیدوار انجام مصاحبه شفاهی را رد کرد و به من اطلاع داد که پاسخهائی برای سئوالات من تهیه کرده که متاسفانه هنوز این پاسخها را دریافت نکرده ام و خانم سطوت به دلیل اینکه مسئله خشونتهای خانوادگی در حال حاضر مشغله فکریش نیست، انجام مصاحبه را رد کرد.

نتیجه گیری ای که آقای بهکیش میکند در مورد سازمانهای سیاسی  بسیار قابل توجه است :

1- تمامی مردانی که با آنها تماس گرفته شد (5 مورد)، جز یک مورد (یکی از فعالین اجتماعی در ایران) با انجام مصاحبه مخالف بودند. آیا میتوان پاسخ منفی آنان را به مرد بودن آنها نسبت داد؟ در صورت صحیح بودن این فرض و با توجه به این واقعیت که این افراد از رهبران طراز اول این سازمانها هستند، آیا سازمانهای سیاسی مورد بحث توانائی همراهی با جنبش زنان را دارند؟

2- برخی از مسئولین سازمان اکثریت (از جمله بهزاد کریمی وعلی پورنقوی)، صحبت کردن در موارد مشخص از خشونتهای خانوادگی را قبل از صدور رای دادگاه صالحه نادرست میدانستند. از این دوستان سئوال کردم که با توجه به واکنش سازمان مطبوعشان نسبت به تخلفات مقامات جمهوری اسلامی، رویه متفاوتی دنبال نشده است؟ آیا آنها برای انتشار این تخلفات منتظر رای دادگاه مانده اند؟ در صورت وجود این اختلاف رویه آنرا چگونه توضیح میدهیم؟ آیا این امر نشانگر آن است که کردار و گفتار سازمانهای سیاسی در مورد حقوق بشر یکسان نیست؟

3- در میان آن دسته از زنانی که همزمان در سازمانهای سیاسی و جنبش زنان فعال هستند (یعنی خانمها سطوت، آزاد، امیدوار و بنا)، آیا ممکن است منافع گروه سیاسی (و یا احیانا دسته بندی های درون سازمانی) در نزد این افراد در تعارض با منافع جنبش زنان قرار گیرد؟ با توجه به طیف پاسخهای دریافتی (منفی یک مورد، مشروط دو مورد و موافق یک مورد)، تا چه اندازه سهمیه بندی جنسی مسئولیتهای حزبی که اخیرا در سازمانهای سیاسی مورد توجه قرار گرفته است میتواند چاره تفکر مردسالارانه بر این تشکلها باشد؟

باز هم میگویید چرا با سازمانهای سیاسی مشکل دارم ؟

خواندن این مقاله را به همه ی دوستان به شدتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت توصیه میکنم

[ 22:25 | مهشيـد | 14 ديدگاه ]

آلپر نوشت :

اگر اين روزها ديده‌ايد يا بعد از اين ديديد كه روزنامه‌ها و سايت‌هاي طرفدار احمدي نژاد تيتر زدند كه «خاتمي: احمدي‌نژاد گل و بلبل است ...» تعجب نكنيد. گذشت آن زمان كه خاتمي ِ توي تيتر همان «خاتمي محبوب» بود، الان اين خاتمي فردي است به نام احمد خاتمي كه قبلا سخنران جلسات حزب الله و هيئت رزمندگان بود و حالا شده امام جمعه تهران، كه هنوز جوهر حكم سريع الصدورش خشك نشده در اولين هفته به نمازجمعه آمد و دولت احمدي نژاد را تا نزديكي خود خدا بالا برد.

روسياهي هم مانده به ذغال، كه هنوز چنان در حيرت و حسرت محبوبيت محمد خاتمي مانده‌اند كه با شبيه‌سازي با نام او تلاش مي‌كنند مشروعيتي براي خود بخرند. با خاتمي رئيس‌جمهور كه تا توانستند مشروعيت خريدند، بخيل نيستيم؛ بگذار با نام او هم كاسبي كنند!

من نميدانستم خاتمي امام جمعه تهران شده است. ولي چرا نه ؟ مگر او چه از رفسنجاني و خاتمي كم دارد ؟ يا اضافه ؟
يكي از دوستان در نظرخواهي قبلي گفت او توانايي آن را دارد كه جيمي كارتر شود. خوب شد نگفت كلينتون :))
راستش نميدانم ، من به انسان باور دارم. پتانسيل توانايي هاي انسان به نظر من بي حد و حصر است. اما آيا واقعا خاتمي مايل است چيزي بيشتر از آنكه هست باشد ؟ و آنكه فعلا هست چيزي بيشتر از يك آخوند موعضه گر كه  منبر نماز جمعه را براي موعضاتش انتخاب كرده نيست.
از آنچه دلم ميگيرد باور انسانهايي كه دوستشان دارم به اين موجود دوپاست. عزيزان اين امام زاده كور ميكند و شفا نميبخشد.

فواد در نظر خواهي نوشته بود :

خاتمي هيچ نكرد .... نه خوب بود نه بد خانمي حتي اندازه ي يك انسان معمولي هم كنش نداشت.. تنها براي انسان هاي يك جامعه متاسفم كه به خاطر آن كه يك فرد آنان را مورد ستم قرار نمي دهد چون حتي عرضه يستم كردن هم ندارد او را ستايش مي كنند.... خاتمي هيچ نبود..هيچ!

از آيينه بپرسيم نام نجات دهنده ي خود را ...

پ.ن. انگار سه کردم و امام جمعه تهران احمد خاتمی با محمد خاتمی فرق دارد ( خوب من از کجا بدونم . فکر کردم لابد یارو اسمش محمد احمد خاتمی بود و مثل هاشمی رفسنجانی که موقع انتخابات فقط شده بود هاشمی حالا با یه قسمت دیگه از اسمش جلوس کرده است) در اصل فرقی نمیکند . خاتمی به نظرم یه آخوند منبری است و منبرش یه هوا سطح بالاتر از منبر های دیگر قرار گرفته است. در اصل فرقی نمیکند. خاتمی هیچ نبود و هیچ نکرد  . تفاوت بزرگی است بین خوب بودن و بد نکردن ( و من معتقد نیستم که خاتمی بد نکرده ) و تفاوت بزرگی است بین مفید بودن و مضر نبودن.

فکر میکنم این ترانه گوگوش  بهترین  وصف حال خاتمی باشد  :
تو فقط هستی که باشی ، تو نه مرگی ، نه تلاشی

 

[ 11:37 | مهشيـد | 0 دنبالک | 10 ديدگاه ]

Avayezan-56-nov.gif

معمولا تبلیغ مجلات را نمیکنم. اما خوب خودم هم با این نشریه یه همکاری اکی دارم. آدم  که نمیشه برای خودش تبلیغ نکنه ، پس سایت شخصی گفتن واسه چی :))
خلاصه شماره جدید آوای زن منتشر شد.
آن را در اروپا از کتابفروشی های ایرانی میتونید تهیه کنید. اگر نمی آورند یه غر سرشان بزنید که بیاورند. میتوانید به آدرس اینترنتی آوای زن مراجعه کنید و ترتیب آبونه مان را بدهید. مجله ی خوب است ( واسه اینکه خودم باهاش کار میکنم نیست که میگم ) و در میان مجلات خارج از کشور میشه گفت شاید بعد از آرش تنها مجله ای است که اینهمه مدت دوام آورده است.
در ایران هم نمیتوانید آن را تهیه کنید. امیدوارم که به زودی بعد از فروش این شماره ، روی نت قرار بگیرد.

[ 6:33 | مهشيـد | 0 دنبالک | 0 ديدگاه ]

December 26, 2005

عرض نکردم ؟؟؟

و اما عبدالقادر بلوچ در وبلاگش طرح های جدیدی برای دوستان چلچراغی ترسیم کرده است که حالا که قصد بزرگداشت دارند ، فقط به بزرگان!!! و آنها که دستشان به جایی میرسد اکتفا نکنند.

عبدالقادر نوشته است :

نشریه چلچراغ یلدا را بهانه کرده و شب چله‌ای گذاشته و خاتمی را دعوت کرده و با دادن اسم مردی با عبای شکلاتی هوسی را برای خوردن او در آدمهای کم حافظه بیدار کرده.
دم نویسندگان و شعرا و خبرنگاران این نشریه گرم برای خودشان اصالت و رسالتی قائلند و بر آن اساس هم اقدام کرده‌اند. کاش نشریات دیگری هم می‌توانستند باشند و جلسات زیر را راه می‌انداختند:
- شب چله با زنی با دو چشم گریان به افتخار همسر پر رنج گنجی
- شب چله با خانواده‌ای با جگری پاره پاره به افتخار مادر و پدر محمدی‌ها
- شب چله با مردی با عمر بر باد رفته به افتخار امیر انتظام
- شب چله با مردی به رنگ اجحاف به افتخار ناصر زرافشان
لطفاً این لیست را تکمیل کنید حافظه‌ی مرا هم هوس شکلات از کار انداخته.

و من هم فکر کردم چند تایی به این لیست اضافه کنم
ـ شب چله با مردی که هر چه میکشد تقصیر خودش است، به افتخار اکبر گنجی که از جنس خاتمی نبود.
ـ شب چله با جوانی با موهای بلند به افتخار احمد باطبی و رنجهایش در زندان
ـ شب چله با چگونه با وبلاگ نویسی از زندان سر دربیاوریم و حکم دراز مدت بگیریم ، به افتخار مجتبی سمیعی نژاد 
ـ شب چله با اتوبوسی به نام مرگ به افتخار مسافران اتوبوسی که قرار بود به اعماق دره واژگون شود.
ـ شب چله با معجزه ی طناب ، به افتخار محمد مختاری ، محمد جعفر پوینده و تمامی قربانیان قتل های زنجیره ای که در دوران خاتمی عزیز پرونده شان به خاک خوردن مشغول شدن.

از آنجایی که از این گونه افتخارات در مملکت اسلامی کم نداریم ، و از آنجایی که شب یلدای کشور ما همچنان باقیست ، به دوستان چلچراغی پیشنهاد میکنم هر هفته یک شب چله راه بیاندازند چرا که افتخارات ما از حد بیرون است و خدای نکرده وقت کم می آید.

[ 9:07 | مهشيـد | 2 ديدگاه ]

December 24, 2005

کریسمس مبارک

[ 19:57 | مهشيـد | 5 ديدگاه ]

خوب آقای رئیس جمهور سابق بلاگر شد.

شوقی در وبلاگستان به وجود آمده انگار ملت امیدوارند که بلاگیدنش از ریاست جمهوری اش بهتر باشد. من  چشمم آب نمیخوره. راستش فکر میکنم باهوش تر از آن باشد که خودش را درگیر ارتباط مستقیم با مردم کند.
دقیقا نمیدانم چه انتظاری از ایشان داریم و چرا  اینقدر اهل بلاگستان از بلاگیدن او ذوق کرده اند . مثلا انتظار داریم چه بنویسد ؟
او در وبلاگش در اولین پستش نوشته است : بياييد اميدوار باشيم و با همبستگي و بيداري راه سربلندي را با يكديگر طي كنيم.
به چی امیدوار باشیم ؟ کدام  راه سربلندی را با یکدیگر طی کنیم ؟ چگونه ؟ آدرس این راه سربلندی کجاست و چطور شد که در 8 سال خودش نتوانستیم آن را طی کنیم ؟
شعار لازم داریم ؟ یا به شعارچی نیازمندیم ؟
آقای رئیس جمهور سابق انشایش خوب است و احتمالا املایش هم به افتضاحی من نیست. اما اینها نمیتواند وبلاگ او را خواندنی کند. رئیس جمهوری سابق ایران کبریتی بی خطر است. فانوسی  است که اگر خاموش است دقیقا به خاطر بی نفتی است.

ـــــــــــــــــ
از حرکت اعضای سندیکای اتوبوس رانی پشتیبانی کنیم

[ 9:42 | مهشيـد | 12 ديدگاه ]

December 23, 2005
[ 6:46 | مهشيـد | 2 ديدگاه ]

December 21, 2005

 

 

من اناری را میکنم دانه به دل میگویم
کاشکی این مردم ، دانه های دلشان پیدا بود
                                                ( سهراب )

یلدا مبارک

[ 18:44 | مهشيـد | 4 ديدگاه ]

December 19, 2005

1-  چند روز پيش با چند تا از بچه ها جمع بوديم و بحث داغ بود. يكي از بچه ها يكهو گفت : اصلا مرگ بر اتوبوس مرگ بر ميني بوس. بقيه با تعجب نگاهش كرديم و گفتيم : جريان چيه ؟ و قضيه را تعريف كرد. من هم كمي آن را لفت و لعاب و آب و تاب دادم و برايتان مي آورم :

در ابتداي انقلاب امام خميني نايب بر حق رسول الله كلي شر و ور ابراز مينمودند كه طرفدارانشان  در كوچه و خيابان در و ديوار را با اين شر و ور ها كثيف ميكردند . يكي از جك هايي كه براي ايشان ساخته شد اين بود :
اتوبوس از ميني بوس بزرگتر است. امام خميني.

بر اساس اين فرمايش امام سازمانهاي مختلف مجبور به موضع گيري هاي سياسي شدند.

حزب توده : بنا بر مواضع قاطع ما و حزب برادر ، حزب كمونيست شوروي ، ما اذعان ميداريم كه در سايه رهبري دمكرات منشانه و با توجه به مواضع ضد امپرياليستي رهبر كبير انقلاب اسلامي ايران  امام خميني، ما نيز معتقد ميباشيم كه اتوبوس از ميني بوس بزرگتر است.

راه كارگر : نظر به مواضع سازماني ما در جهت حمايت از حركات صحيح و افشاي انحرافات انقلاب از راه خلق قهرمان ايران  و با توجه به مواضع حزب توده و با پافشاري بر مواضع قاطعانه و مستقل خود ، سازمان ما ازعان ميدارد كه در بزرگتر بودن اتوبوس از ميني بوس با آقاي خميني همصداست . اما اين مسئله البته هيچ تاثيري در مواضع ما و مبارزه بي امان ما در جهت آزادي توده ها نخواهد داشت.

اكثريت : با توجه به موقعيت حساسي كه كشور ما در آن قرار گرفته است و با توجه به نقش رهبري ضد امپرياليستي امام خميني و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي  كه دوباره تاكيد ميكنيم  ميبايد به سلاح سنگين مجهز گردند  تا بتوانند از مرزهاي ميهن بهتر محافظت كنند ، اين سازمان ضمن تاييد مواضع حزب توده ي ايران يك صدا با خلق قهرمان ايران فرياد سر ميدهد كه اتوبوس از ميني بوس بزرگتر است و از تمامي اعضا و هواداران سازمان ميخواهيم كه هر چه زودتر خود را به اتوبوس هاي سرباز گيري  سپاه پاسداران و ضد انقلاب را به ميني بوس هاي راهي زندان اوين معرفي نمايند.

حزب توفان: در اين مرحله حساس كه خلق ما در معرض آزموني بزرگ قرار گرفته است ، با توجه به رهنمود هاي رفيق استالين ما نيز  بر بزرگتر بودن اتوبوس نسبت به ميني بوس حكم تائيد ميزنيم و حساسيت امر را به خلق قهرمان ايران گوشزد ميكنيم.

بيانيه مشترك اقليت و سازمان پيكار : مرگ بر اتوبوس ، مرگ بر ميني بوس. زنده باد خلق قهرمان ايران كه در سايه مبارزات حق طلبانه ي خويش بر عليه امپرياليسم آمريكا و سگهاي زنجيري اش و رزيم آخوندي  تمامي ايشان  را در فرصت كوتاهي به زباله دان تاريخ پرتاب خواهد نمود.

2- در يكي از نشست ها چند ماه پيش يكي از بچه ها ( بچه كه چه عرض كنم . واسه خودش مردي شده :)) گفت : فلاني كو ؟ سراغ يكي از فعالان سابق سازمان پيكار را ميگرفت . گفتم : چه ميدانم يه جايي هست ديگه . انگار رفته جشن ... چي كارش داري ؟ گفت : يه چيزي يادم آمده حتما بايد برايش تعريف كنم. گفتم حالا ميخواهي خاطره ات را براي ما تعريف كني يا اصغر آقا بايد حتما تشريف داشته باشه ؟
و خاطره اش را با آب و تاب تعريف كرد:
سازمان پيكار در آن هير و وير سالهاي 60 جلوي دانشگاه تظاهرات گذاشته بود . قرارشان ساعت 2 بعد از ظهر بود. من هم به خاطر اينكه يك سازمان چپ بود رفته بودم. از ساعت 1 بعد از ظهر حزب الهي ها جلوي دانشگاه را قرق كرده بودند. همه جا بودند تا حسابي خدمت پيكاري ها برسند و  كتك مفصلي به ايشان بزنند. ساعت 2 شد و از تظاهرات خبري نشد. 2و ربع شد و خبري نشد. البته من دوستان پيكاري ام را ميديدم كه در گوشه كنار هستند. يكي جلوي ويترين كتابفروشي خودش را مشغول تماشاي كتابها نشان ميداد و ديگري در مقابل بساط نوار فروشي خود را به آن مشغول كرده بود و سومي... و همينطور .ساعت  دو نيم كه شد  حزب الهي ها در وسط خيابان حلقه اي تشكيل دادند  و با هم دم گرفتند :
ساعت دو و نيم شد و پيكار نيامد. پيكار كجايي ؟؟ خلق منتظر توست. و روي كلمه خلق كه ميرسيدند پا ميكوبيدند و خلاصه خيلي اوضاع خنده داري شده بود.


 

 

[ 11:09 | مهشيـد | 27 ديدگاه ]

احمدی نژاد به آشویتس برود
این دولت آلمان هم سرش با دست راستش بازی می کند، از یک طرف وزیر مشاور در امور خارجی آلمان گفت: « منع ورود احمدی نژاد را به آلمان بررسی می کنیم.» از طرف دیگر هم مجلس نمایندگان آلمان احمدی نژاد را به آشویتس دعوت کرد تا خودش اردوگاههای آدم سوزی را ببیند. البته احمدی نژاد اعلام کرده که قبلا خودش یک بار برای زیارت به سوریه سفر کرده و در آنجا کوره های آدم سوزی را ندیده است، بنابراین دلیلی وجود ندارد که به آلمان برود.

... یکی از شاهزادگان سعودی هم با نظرات احمدی نژاد مخالفت کرد و گفت که « ما هولوکاست را قبول داریم.» گروهی از نمایندگان مجلس هم قرار گذاشتند که بعدا اظهارات احمدی نژاد را بررسی کنند و ببینند که آیا گفتن این حرف ها درست بوده است یا نه. یکی از نمایندگان که نخواست اسمش فاش شود ولی فکر می کنم اسمش کوچک زاده بود، گفت: فعلا وقت نداریم، اگر بعدا که بخاطر این حرف ها جنگ اتفاق افتاد بررسی می کنیم ببینیم گفتن این حرف ها به مصلحت بود یا نه. آیت الله مشکینی، رابط امام زمان با دولت و مجلس نیز به شکل عجیبی گفت: « سخنان اخیر احمدی نژاد منطقی و حرف دل مردم ایران است.» بدنبال این اظهار نظر، یکی از آگاهان پرسید: اگر این سخنان منطقی بود که احمدی نژاد نمی گفت. یکی دیگر از آگاهان نیز گفت: اگر این سخنان حرف دل مردم ایران باشد که نمی تواند توسط احمدی نژاد زده شود. سومین شخص آگاه نیز گفت: اصولا اگر چیزی حرف دل مردم ایران باشد نمی تواند منطقی باشد. البته، فعلا مردم ایران در این مورد سکوت کرده اند، همزمان با این سکوت، دولت های عرب هم در مقابل سخنان ضدیهودی احمدی نژاد سکوت کرده اند. اما به نظر می رسد که مسلمانان کشورهای عربی و مسلمانان اروپا از حرف های احمدی نژاد خوششان آمده است. دلایل زیر برای این خوشنودی تا این لحظه کشف شده و قرار است دلایل جدیدی نیز اختراع شود:
اول: اصولا مسلمانان اروپا با انتقال یهودیان به اروپا موافقند، چون اگر اروپا خوب نبود مسلمانان ساکن اروپا، ممالک اسلامی شان مثل عراق و سوریه و مراکش و الجزایر را ول نمی کردند، بیایند در اروپا و در مملکت غربت گرسنگی و استبداد و بی حجابی را تحمل کنند و سالی شش تا بچه به دنیا بیاورند و حقوق بیکاری بگیرند.
دوم: مسلمانان سعودی و کویت و امارات متحده عربی و غیره هم دوست دارند که ایران پرچمدار مبارزه با اسرائیل شود، چون اگر این اتفاق بیفتد دیگر مجبور نیستند خودشان با اسرائیل بجنگند.
سوم: اصولا اسرائیلی ها هم دوست دارند به جای صلح با فلسطینی ها با آدمی مثل احمدی نژاد بجنگند، چون اگر با فلسطین صلح کنند افکار عمومی جهان به نفع فلسطین خواهد بود، اما اگر احمدی نژاد با آنان بجنگد، هم مطمئن هستند شکستی در کار نیست و هم افکار عمومی علیه فلسطین و اعراب تغییر جهت می دهد.

متن کامل نوشته ی نبوی را در مورد ابراز فضله ی احمدی نژاد در اینجا بخوانید

[ 7:05 | مهشيـد | 1 ديدگاه ]

December 18, 2005

یکی از بچه ها خبر داد :

تو  ژانویه یک کنفرانس از طرف یکی از سازمانهای سوئدی در استکهلم برگزار میشود و خانم سیمین چایچی از ایران جزو سخنرانان است.
پرسیدم : کنفرانس در مورد چیست ؟
گفت : قتلهای ناموسی
گفتم : اسم خانم چایچی  را نشنیدم .
گفت : در ان جی او یی در رابطه با اعتیاد زنان در سنندج کار میکند و شاعر و منتفد ادبی هم هست.
گفتم : در این برنامه ها بخصوص ح.ک.ک خودش را صاحب عزا میداند. دو سه تا سازمان درست کرده اند که این  را فراموش نکنیم و آن را فراموش نکنیم ( معلوم نیست چرا نمیتوانند همه را یک جا فراموش نکنند و باید یکی یکی فراموششان نکنند تا یک سازمان جدید احداث کنند و کمک مالی به اسم بنده خدایی که خانواده اش او را اعدام کرده اند بگیرند ، تغاری بشکند ماستی بریزد... )و کلی جیب مالیات بده ها را خالی میکنند با کمک های مالی که بابت سازمانهای عریض و طویلشان میگیرند . کسی از آنها نیست ؟
گفت : چرا ، آذر ماجدی ( مریم رجوی کیه ؟ همون ،منتها  ح.ک.ک ایش ) جزو لیست است.
گفتم : پس احتمالا برای سخنرانی خانم چایچی میروم ، موقع حرف زدن ماجدی میرم  بیرون و سیگار میکشم.
گفت : تو سیگاری هستی ؟
گفتم : نه اصلا .

 

[ 22:31 | مهشيـد | 14 ديدگاه ]

به حکم تعلیق محمد خانی اعتراض کنیم
کل خبر را در سایت آشوب بخوانید.

اگر میتوانید کمک کنید که این اعتراض را هر چه بیشتر گسترده کنیم. خانی فقط ده روز در اعتراض به این حکم فرصت دارد.

2. در وبلاگ نوید ، بحثی بین من و او بر سر پرنوگرافی و فحشا وجود دارد . با شرکت خود در این بحث دیدگاه های دیگری را در این رابطه مطرح کنید و بحث را کامل تر کنید.

[ 9:53 | مهشيـد | 0 دنبالک | 0 ديدگاه ]

December 17, 2005
[ 11:17 | مهشيـد | 4 ديدگاه ]

December 15, 2005

در راه بازگشت به خانه ، دختر جوانی جلویم را گرفت و پرسید :
ـ امضا میکنی ؟
نگاه کردم ، ورقه ای بر علیه پرنوگرافی و فروش مجلات پرنو در روزنامه فروشی های عادی بود. با درخواست کاهش پرنو در سطح شهر .
گفتم :البته. و امضا کردم. با اسم و شماره تلفن و میل آدرس. و موفق باشیدی گفتم و گذشتم. چیزی به خاطرم رسید و برگشتم به او گفتم  : میشه به چند تا سوالم جواب بدی ؟
گفت : البته .
گفتم : چند ساعته اینجا ایستاده ای ( در یکی از مراکز خرید شهر بود )
گفت :با دوستانم ـ و اشاره ای به چند دختر دیگر که آنها هم پوشه هایی را در دست داشتند کرد ـ از ساعت 4 تا حالا ( ساعت هشت بود )
پرسیدم : بیشتر زنان امضا میکنند یا مردان ؟
گفت : زنان
گفتم اگر بخواهی همینطوری سر سری یک درصد بدهی ، نسبت چقدر است ؟
گفت : تقریبا 80 درصد زنان و 20 درصد مردان.
گفتم : حدود سنی مردان ؟
گفت : عمدتا یا خیلی جوان ، یا خیلی پیر  . زیر 25 سال یا بالای پنجاه .
گفتم : یعنی گروه سنی 30 تا پنجاه عمدتا غایب هستند ؟
گفت : همینطور است.
تشکر کردم و باز هم برایش آرزوی موفقیت کردم.

چرا اینطور است ؟ گفته میشود که پرنوگرافی توسط مردان و برای مردان تهیه میشود ، و این مسئله صحت هم دارد . اما حقیقتا مردان در این صنعت چه نقشی را بازی میکنند؟ غیر از این است که مردان در نقش حیوانهایی معرفی میشوند که تنها انگیزه حیاتی شان همان غریزه جنسی ایشان است ؟ و نسبت به این چهره ای که از ایشان نشان داده میشود هیچ مشکلی هم ندارند ؟ هیچ اعتراضی هم نمیکنند ؟ یعنی واقعا تصویری که خود ایشان از جنس خود  دارند ، چیزی بیشتر از این نیست ؟ 
آقایان ، دلم برایتان  سوخت .

[ 22:05 | مهشيـد | 12 ديدگاه ]

December 14, 2005

This one takes the cake

بخشي از  سخنان ا.ن در زاهدان:

به گزارش ايسنا وي ادامه داد: اروپايي‌ها مي‌گويند در جنگ جهاني دوم شش ميليون نفر يهودي كشته شده‌اند و اين افراد ظاهرا بر ادعاي خود نيز مصر هستند؛ تا جايي كه اگر كسي با نظر آنها مخالفت كند با او برخورد مي‌كنند. حتي وقتي كه دانشمندان اين نظريه را زير سوال بردند با اين دانشمندان برخورد و آنها را زنداني و مجازات كردند....

اينبار رئيس جمهور اسلامي ا.ن شق القمر كرد.
با نفي كشتار تاريخي نازيسم از يهوديان ، احمدي نزاد در كنار بزرگان تاريخ مثل هيتلر و موسيليني به تاريخ پيوست.
اين ا.ن ما هم براي پيوستن به تاريخ چه زحمت هايي كه نميكشد. احتمالا حتي از شاشيدن در چاه زمزم هم خودداري نخواهد كرد.

[ 10:35 | مهشيـد | 21 ديدگاه ]

December 13, 2005

روشنا که وبلاگ دیلماج را مینویسد ، شعر هارالد پینتر را به زیبایی ترجمه کرده است :

کجا بود این مرده؟
که آن را یافت؟
این مرده ،مرده بود آن گاه که یافته شد؟
چگونه بود این مرده ،هنگام که پیدا شد؟

که بود این مرده؟


پدرش که بود ،خواهرش،برادرش،
پسرش ،دخترش،عمویش؟
مادر داشت این مرده رها شده؟

هنگام که رها شد مرده بود آیا؟
رها شده بود این مرده؟
که او را رها کرده بود؟


عریان بود این مرده یا رخت سفر بر تن داشت؟


چه شد که مرگ این مرده را گواهی دادید؟
مرگ این مرده را گواهی دادید؟
چقدر این مرده را می شناختید؟
خبر این مرده را از کجا شنیدید؟


تن این مرده را شستید؟
چشمانش را بستید؟
به خاکش سپردید؟
یا به خود رهایش کردید؟

این مرده را بوسیدید؟

ترجمه :روشنا

متن سخنرانی پینتر به فارسی را پی دی اف کرده ام اما چون وبلاگ خودم هم فیلتر است ،  اگر کسی مایل است ، آدرس بگذارید تا برایتان بفرستم.

[ 22:03 | مهشيـد | 4 ديدگاه ]

December 10, 2005

خدای من خوب است ، خدای بن لادن بد.

متن انگلیسی

این متن سخنرانی هارالد پینتر به مناسبت دریافت جایزه نوبل است. او مبتلا به سرطان و در حال مرگ است.به همین دلیل به استکهلم نیامد و نوار سخنرانی اش را فرستاد  و این سخنان احتمالا آخرین و  انسانی ترین قطعه ادبی او در زمان حیاتش خواهد بود.

اگر به دلیل فیلترینگ قادر به خواندن متن نیستید ، بگویید تا فکری بکنم. این متن باید  توسط جهان شنیده و خوانده شود. این متن پینتر را در کنار لوتر کینگ ، گاندی  و تمام انسانهای بزرگی که دل و جان در گرو دردهای انسانی گذاشته اند قرار میدهد.

پینتر یکی از شعرهایش به نام مرگ را در این سخنرانی میخواند. شعر را در اینجا برایتان کپی میکنم :

Where was the dead body found?
Who found the dead body?
Was the dead body dead when found?
How was the dead body found?

Who was the dead body?

Who was the father or daughter or brother
Or uncle or sister or mother or son
Of the dead and abandoned body?

Was the body dead when abandoned?
Was the body abandoned?
By whom had it been abandoned?

Was the dead body naked or dressed for a journey?

What made you declare the dead body dead?
Did you declare the dead body dead?
How well did you know the dead body?
How did you know the dead body was dead?

Did you wash the dead body
Did you close both its eyes
Did you bury the body
Did you leave it abandoned
Did you kiss the dead body

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

راستی الناز یک متن در مورد فیلترینگ نوشته با آدرس فیلتر شکن های توپ . یه نگاهی بندازین

و این نوشته ی ف.م سخن. اولین اصل بعد از وقوع صانحه هوایی

[ 12:30 | مهشيـد | 9 ديدگاه ]

از وبلاگ پرستو

لطفن بياييد

برای دوستانی که کامنت گذاشته‌اند و پرسيدند، دقيق و صريح ماجرا همين است که آقای سيدآبادی عزيز نوشته.

تجمع مدنی-صنفی در محل انجمن صنفی روزنامه‌‌نگاران که ضمن بزرگداشت قربانیان دست‌کم چند خواسته‌ی مشخص می‌تواند داشته باشد:
1- رعایت استانداردهای ایمنی برای ماموریت‌های خبری
2- پی‌گیری پرونده تا رسیدن به نتیجه -به خصوص که از اطلاع به وجود نقص فنی در هواپیما خبر می‌دهند.
3 - رعایت قوانین بین‌المللی در برخورد با بازماندگان حادثه و پرداخت غرامت بر این اساس
4 - عذرخواهی رسمی

شنبه، 19 آذر، 12 ظهر، انجمن صنفی روزنامه‌نگاران واقع در بلوار کشاورز، (از شرق به غرب، بعد از فلسطين) خيابان شهيد کبکانيان، کوچه هفتم، پلاک 87.

در اطلاع‌رسانی کمکمان کنيد.


 

[ 1:08 | مهشيـد | 0 دنبالک | 2 ديدگاه ]

December 9, 2005

نميفهمم اين چه بساطي است كه به راه انداخته اند. تازه ما مردم هم خريداران زياد بدي براي چرنديات اربابان نيستيم .
ملت را مفت سر به نيست ميكنند و بعد ما افتخار ميكنيم كه به درجه رفيع شهادت نائل آمديم ؟ آي ....
اين هم چند نوشته هوشيار در باره مقام رفيع شهادت كه مثل نقل و نبات در ايران خيرات ميشود.

در باغ شهادت را ببنديد!

عملیات استشهادی

دنياي بدي است نازنين

  از تعارف کم کنید، به مقدار بیفزایید...

در اين نوشته كه درد دل افرادي است كه در شهرك توحيد مقيم هستند ، حرف از سقوط چندين هواپيماي ث ـ 130 ديگر است.

من البته درك ميكنم كه جمهوري اسلامي فقير است و قدرت كنار گذاشتن هواپيما هاي قراضه مثل اين هركولس را ندارد. بخصوص كه دوستان زيادي دائم اينجا بودند و مشكلات عظيم جمهوري حقير اسلامي را ( تحريم اقتصادي و غيره ) خاطر نشان كردند ( كه دلم به حال سران حكومت كباب شد ), پس مسلم است كه همينطور الكي الكي نميشه اين هواپيما ها را اوراق كرد. بخصوص وقتي كه ميشود از آن براي رساندن ملت شهيد پرور ايران به مقام رفيع شهادت استفاده كرد. بنابر اين جمهوري اسلامي قادر است چند تا تير ( اين دفعه 121 تير ) با يك نشان بزند.
بنابراين ميشود از ايشان خواست كه يك آمار بگيرند كه چند تا از اين ابوطياره ها باقي ماندند ، تا تمام ناراضيان دولت ( تقريبا اكثريت ملت ايران را ) را سوار اين هواپيما ها كنيم و آنها را تند تند به مقام رفيع  شهادت برسانيم تا در وقت و انرزي صرفه جويي كنيم.

[ 12:08 | مهشيـد | 8 ديدگاه ]

December 8, 2005

اعتراض کنیم !!!!!

پیشنهاد پرستو و آسیه این است: اعتراض کنیم !!!!

و باید اعتراض کنیم. هر چه گسترده تر باید اعتراض کنیم.

نباید اجازه دهیم که مسئولان بی کفایتی خود را با نام شهید دادن به قربانیان این حادثه ، لاپوشانی کنند .

اگر فردا دیوانه ای ، با ماشین قراضه ی بی ترمز و بوق به میان شهر آمد و ملت را به خاک و خون کشید ، آنها شهید محسوب میشوند ؟

کشته شدگان حادثه تصادم هواپیما ، شهید نیستند. قربانیان بی مسئولیتی مسئولان هستند و مصببان این حادثه باید به مجازات برسند.
این را به این کشته شدگان بدهکار هستیم. نباید اجازه دهیم اینگونه بیهوده بمیرند . نباید اجازه دهیم به این سادگی حق ایشان برای زندگی پامال شود.

ما انسان هستیم. ما مثل بقیه ساکنان کره زمین حق داریم که تامین جانی داشته باشیم و  در قبال سهل انگاری هایی که در مقابل حفظ جان ما از طرف مسئولان رخ میدهد اعتراض کنیم.

اعتراض کنیم!!!!!

 

پ.ن :

اسم ِ اين شهادت نيست، جنايت است

[ 0:02 | مهشيـد | 19 ديدگاه ]

December 6, 2005

بچه ها ، تسلیت !!!

لینک  
تصویر

پ.ن از وبلاگ محمد جواد روح

يك شنيده: خلبان اول حاضر به پرواز نشده بود!

قبل از هر چيز يك اصلاحيه: آن 50 نفري كه گفتم ، اشتباه بود؛ متأسفانه تعداد بيشتر است: 68 نفر !


 

اما بعد:


 

الان خبري شنيدم كه بسيار بأسف بارتر از اصل حادثه است. «عليرضا برادران» از عكاسان خوب خبرگزاري فارس كه در جريان حادثه كشته شد، حدود ساعت 11و 30 دقيقه (يعني قبل از  پرواز) در تماسي با همكارانس در خبرگزاري مي گويد: « هواپيماي ما نقص فني دارد؛ بطوريكه خلبان حاضر نيست سوار شود. به همين خاطر به دستور مسؤولان، منتظر هستيم خلبان شيفت بعد بيايد و پرواز كنيم؛ مي گويند دل و جرأت او بيشتر است.»

برادران حتي گفته كه ما داريم وصيتنامه مي نويسيم؛ حال من مانده ام كه چرا حاضر شده اند سوار هواپيما شوند. شايد به همين خاطر است كه ارتش اطلاع كادر پرواز از نقص فني را تكذيب مي كند.

 

در این ور دنیا در زمان صلح خبرنگاران بهترین امکانات سفر را در اختیار دارند. فرست کلاس سفر میکنند و در هتل های خوب اقامت میکنند و در رستوران های خوب غذا میخورند چون تمام هزینه ی مدت ماموریت را روزنامه ها و یا کانال های تلویزیونی شان تامین میکنند.
اما در کشور ما این عزیزان را اگر زندانی نکنند و برایشان هزار پرونده نسازند ، مثل گوسفند بار یک هواپیمای قراضه میکنند که حتی خلبانش هم حاضر نیست آن را براند.

آنجا که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون است....

پ. ن 2 . مردیکه ی گاو ، خبرنگار ها را مثل بز ریختید تو یه ابوطیاره از ایثار حرف میزنی ؟ کدوم ایثار ؟ اینکه هواپیمای عهد دقیانوس را خلبانش حتی حاضر نیست بپرونه و منتظر شیف بعد میشن ، نشان دهنده ی ایثار است یا ...

پ . ن 3 . تمام بچه های روزنامه نگار عزادارند. تمام وبلاگستان عزادار است.
اسم روزنامه نگارانی  که از دست رفته اند یکی بعد از دیگری اعلام میشود و همه در بهت و خشم و غم فرو رفته اند.
لینک نمیدم. به هر خانه ای بروید فغان بلند است. در این شب بلند تسلای یکدیگر باشیم.

[ 20:00 | مهشيـد | 11 ديدگاه ]

December 5, 2005

چند شب پیش فیلم "با هم " یا تیتر سوئدی اش " Tillsammans "  یا به ترجمه ی انگلیسی " Together " را دیدم .

فیلم از ساخته های کارگردان خوب سوئدی لوکاس مودیسون است که قبلا فیلمهای " Fucking Åmål " و " Lilja 4-ever" و " سرزمین جدید "  را از او دیده بودم.( Åmål   یکی از شهر های کوچک  در سوئد است).
 فیلم ساخته ی سال 2000 است و ماجرایش در یکی از کلکتیوهای سال 75 در سوئد میگذرد. کلکتیوی به نام " با هم " ، مجموعه ای از سوسیالیست های سوئدی که در خانه ی بزرگی با هم زندگی میکنند. صحنه ی اول فیلم بسیار قوی شروع میشود و تو را متوجه میکنند که یه چیزی داره بسیار غلط پیش میرود . صحنه ی اول را مجسم کنید :

در اتاقی کوچک رادیو روشن است و گوینده ی رادیو خبر مرگ فرانکو را میدهد . مرد از اتاق بیرون می آید و با هیجان و حیرت به دیگران خبر را میدهد : فرانکو مرد . همه به هم نگاه میکنند و همدیگر را در آغوش میکشند و تکرار میکنند : فرانکو مرد. و کودکان ، کودکان سوئدی ،  به سن 5 سال و 8 سال بالا و پایین میپرند و با خوشحالی تکرار میکنند: فرانکو مرد.
و من با تعجب به صحنه خیره میشوم : این بچه ها فرانکو را چگونه میشناسند .
و مسئله ی فیلم همینهاست. ارزش ها ، ضد ارزش ها ، ارزش گذاری ها . سوسیالیسم چیست و آرمان چیست . پی پی جوراب بلند چگونه در نظر این جمع نمایندگی کاپیتالیسم را میکند ، چرا فحش بچه ی 5ساله " فاشسیت لعنتی " است و جوان ک پ ملر ( حزب کمونیست انقلابی سوئد ) چرا از پسر بچه 13 ساله دعوت میکند در جلسه ی حزبی شان شرکت کند.

صحنه ی بعدی یوران را نشان میدهد که با تماس تلفنی خواهرش متوجه زد و خورد خواهر و شوهرش میشود و در مقابل درخواست خواهر ، قبول میکند که به او و فرزندانش در زیستگاه کلکتیوشان پناه دهد. این درخواست با مخالفت دیگران مواجه میشود. تنها اتاق خالی خانه که کوچکترین آن نیز است ، قرار است در اختیار خواهر و دو فرزند نوجوانش قرار گیرد و با اصرار یوران چنین میشود. الیزابت ، خواهر یوران که زنی معمولی است ، همراه خود ارزشهای نوینی را وارد کلکتیو میکند. تاثیر میگذارد و تاثیر میپذیرد.

قصدم در اینجا ابدا نقد فیلم نیست. فیلم " با هم " را که فیلمی سوئدی است و مسلما به دست آوردنش برای کسانی که در خارج از سوئد زندگی میکنند به همه توصیه میکنم ، دیدن این فیلم  مرا به این باور رساند که نه تنها من و ما در زمان انقلاب با دیدگاهی بسیار دگم به انقلاب و سوسیالیسم برخورد میکردیم بلکه این دگماتیسم به نوعی جهانی بوده است. اما قصدم باز نقد فیلم نیست. تنها نقد یکی از شخصیت های فیلم و دیدگاه انسانی اوست که مرا بسیار تحت تاثیر قرار داد.

یوران ، با تلاش بسیار سعی میکند در میان همه آشتی به وجود آورد. بچه ها را درک میکند و نیازهایشان را میفهمد. تلاش میکند بزرگترها را به سلوک وادارد و از بزرگ کردن مشکلات کوچک برحذر دارد. در عین حال که مشکلات بزرگ خودش را نادیده میگیرد.

یکی از زیباترین صحنه های این فیلم ، صحنه ی فوتبال در حیاط خانه بود. اعضای خانه به دو تیم تقسیم شده اند و در مقابل همدیگر بازی میکنند. و با گلی که وارد دروازه میشود ، یوران به هوا میپرد و فریاد میزند گل...گل.. لارش ، از تیم یوران  فریاد میزند ، اما او از تیم ما نبود ، آنها به ما گل زدند . و یوران با شادی میگوید  : ما برای شادی بازی میکنیم ، برای اینکه یک جمع فعال و ش