November 27, 2005

 فستیوال موزیک در شیستا ،استکهلم

( متاسفانه عکسها به دلیل دور بودن و یا نور نامناسب ، از کیفیت خوبی برخوردار نیستند)

فستیوال جهانی موسیقی در شیستا  در چندین روز با سمینار و ورک شاپ مشغول به کار بود و در جمعه و شنبه کنسرت ها اجرا شدند.

کنسرت سیما بینا در خانه ی فرهنگ استکهلم در جمعه 25 نوامبر اجرا  شد.

سیما بینا در یک برنامه در دو قسمت با تنفسی نیم ساعته برنامه ای را که تماما جدید بود ارائه داد. در برنامه اش او قطعاتی از موسیقی مازندارن، تربت جام و قوچان و خراسان را اجرا کرد.
سالن بزرگ خانه ی فرهنگ مملو از جمعیت بود و تعدادی نیز ایستاده بودند. در انتهای برنامه بر اثر اصرار تماشاچیان ، او مجموعه ای از آهنگ های خاطره انگیزش را نیز اجرا کرد ( خاله هندو جزوشان نبود )

قبل از شروع کنسرت  سیما بینا ، گروهی کاملا انترناسیونال به روی صحنه آمد و برنامه ای فوق العاده را اجرا نمود.
این گروه مرکبی از موسیقی نروژی ، ایرانی ، سرخپوستی و آفریقایی بود. ابتدا هر کدام تک خوانی میکردند و در انتها همه با هم برنامه ای بدیع را اجرا کردند.
نام افراد به ترتیب ، پرنیلا سودین ، بهرام باجلان ،  اولریکا بودن و ممدو سن  بود.

 

 

عکسهای فوق از دختری که در نیم ساعت تنفس در بیرون سالن  رقصی همراه با حرکات ژیمناستیک و یوگا را ارائه داد میباشد. نام او  در بروشورها ذکر نشده بود.

روز شنبه ساعت 19 ، فستیوال جهانی موسیقی در شیستا در محل برج علوم شیستا به کار خود ادامه داد.

این دختران زیبا دو خواهر هستند که خوانندگان گروهی به نام "  آبجیز " ( آبجی به معنی خواهر ) هستند. موزیک بسیار زیبای رپ زنانه ای را ارائه میدهند . ملودی صفوی ترانه ها را میسراید و صفورا صفوی روی آنها آهنگ میگذارد و هر دو با هم میخوانند. متن ترانه ها انسانی ، اجتماعی و  زنانه است و طنزی قوی را در بر دارد. رادیوی دولتی سوئد به زبان فارسی ، پژواک ، مصاحبه ای با  صفورا انجام داده است که در این آدرس میشنوید. صفورا به زبان های انگلیسی ، سوئدی و اسپانیایی هم میخواند.

در سایت آبجیز در مورد این دو خواهر و گروهشان بیشتر بخوانید ، در قسمت موزیک سایت هم میتوانید قسمتی از موسیقی ایشان را بشنوید. آهنگ های دمکراسی و آیینه را حتما گوش کنید. یکی از ترانه هایشان ، " مرد که گریه نمیکنه " متاسفانه در سایتشان موجود نیست. اما میتوانید در همان برنامه ی رادیو پژواک به تمام آهنگ آیینه گوش کنید.
برادر این دو خواهر ، صوفی ،( عکس او در سایت آبجیز موجود است )  هم نوازنده و خواننده است. ولی در گروه نقش تکنیسین صدا را بر عهده دارد. به قول صفورا یکی از مشوق های ایشان در انتخاب موسیقی بوده است. برادر به این میگن ها. یاد بگیرید آقایون برادر ها .

اینجا صفورا و ملودی را در دستشویی سالن گیر آوردم  و ازشان خواستم که جایی بایستند تا عکسی بگیرم. آنها هم همان دستشویی را برای این کار مناسب دیدند. و چرا که نه.  حتما به سایتشان سر بزنید ها . و اگر امکانی در جهت تبلیغ فعالیت هایشان در اختیار دارید ، دریغ نکنید. 

این گروه یکی دیگر از گروههای شرکت کننده در فستیوال بود که از جنوب ایران بود. بجز سازهای سنتی که در جنوب ایران به کار میرود ، این دوستان از کوزه های گلی برای نواختن استفاده میکردند. نام این گروه موسیقی جهله بود. تماشاگران که تعداد زیادی بچه های جنوب در میانشان بود ، با لذت زیادی به برنامه گوش میکردند و با موسیقی آشنای آن میخواندند و میرقصیدند. دیدن هیجان و لذت این دوستان حقیقتا زیبا بود.

پس از گروه جهله ، گروه گلبانگ برنامه اجرا کرد که به خاطر شدت تمرکز مردم در دور و بر سن و رقص و پایکوبی ایشان ، موفق به گرفتن عکس نشدم. اما برای دیدن عکسهای بچه های گلبانگ میتوانید به این آدرس مراجعه کنید. مقداری از موزیکشان هم در سایت هست.   با ورود به سایتشان اگر بلندگوهایتان را روشن کنید ، ترانه ی زیبای عاشق بودم را میشنوید.

( عکس از سایت گلبانگ ) رستم میرلاشاری که خواننده ی گروه گلبانگ است ، در مدرسه موسیقی استکهلم تحصیل کرده است و  فستیوال موسیقی جهانی شیستا و خیلی از کارهای دیگری که با فرهنگ و موسیقی در سوئد ربط دارد ، همه زیر سر اوست :)) خسته نباشی رستم جان.

این آقا را میشناسید ؟
شوان پرور است. یا همان که در ایران به اسم دکتر شوان میشناختیم. راستش من که بدون لباس کردی اصلا نشناختمش. او و گروهش نیز یکی از گروههای شرکت کننده در فستیوال بودند. بعد از مدتی نواختن موسیقی آهسته ، از مردم سوال کرد که آیا مایلند موسیقی آهسته را ادامه دهد یا میل به رقص و پایکوبی دارند و مردم گفتند که مایلند برقصند. اما دکتر شوان به نواختن موسیقی آرام خود ادامه داد ، اصلا انگار نه انگار... البته مردم هم با همان موسیقی آرام به رقص کردی پرداختند ، اصلا انگار نه انگار...

اینم یه عکس دیگه از دکتر شوان

 

این آقای گل هم نیمای عزیز  من است که یکی از دست اندرکاران برنامه بود. همه جا بود و همیشه میدوید و عرق از رخ و رخسارش جاری بود تا برنامه به بهترین وجه انجام شود. نیما گرافیست است و قلمی بسیار زیبا ، ذهنی باز دارد و از دریچه ی بسیار وسیع انسانی و فمینیستی به دنیا نگاه میکند.  ( آهای دنبال وبلاگش نگردید ، فری لانس ژورنالیست است ) بچه های استکهلم میتوانند در روزنامه ی صبح سیتی نوشته هایش را بخوانند .و بقیه دوستان سوئد میتوانند نوشته هایش را در سیتی آن لاین بخوانند.
خسته نباشی نیما جان.

تمام کنسرت ها را نبودم و نتوانستم از همه عکس تهیه کنم. یعنی این نوشته یک گزارش همه جانبه نیست.

 

 

[ 19:07 | مهشيـد | 11 ديدگاه ]


Powered by MT3.35