تا پارسال این موقعها که میشد، دختری به همه میگفت اگر برای هدیه سال نوی من داری فکر میکنی : شانل شماره 5، فلان کیف و فلان شلوار و فلان تابلو . مرسی. امسال میگه : اگه برای هدیه ی سال نوی من داری فکر میکنی : جارو برقی ، اجاق مایکرو ویو ، قابلمه ، ظرف و ظروف و ...
دیروز رفتیم و قرارداد خانه ی کوچکش را نوشتیم. خیلی هیجان زده است: ـ اینو میبرم ، اونو میفروشم یه نو میخرم .. این اونجا بدرد نمیخوره ، تو سفر هند پرده ها و کوسن روی مبل رو میخرم... گفت : یک کامپیوتر هم لازم دارم گفتم : اون با من . یه لپ تاپ برایت میخرم.
از سال نو قرار است زندگی مستقلش را شروع کند. میگوید : باید قول بدهی که خوب غذا بخوری ، من میدانم تو وقتی تنها باشی با غذا خیلی شلخته ای و خوب غذا نمیخوری ، مدتی فکر میکند و ادامه میدهد : مجبورم خودم بیام و شام و ناهار را پیش تو بخورم تا خوب غذا بخوری. میگویم : برای آمدن به خانه ی مادرت احتیاجی به بهانه نداری. تو کلید این خانه را هم نگاه خواهی داشت. تو بعد از این دو خانه خواهی داشت که میتوانی هر وقت که بخواهی به اینجا بیایی.
زندگی مستقل تجربه ی لازمی است که بخصوص دختران در جوامعی مثل جامعه ما عموما از آن محروم هستند. شاید در موارد استثناعی ، تحصیل در شهری دیگر و یا یافتن شغلی مناسب جایی دور از خانه بتواند این موقعیت را در اختیارشان قرار دهد.
اگر من چنین امکانی را در اختیار داشتم ، مسئله ی ازدواج برایم منتفی بود. یا لااقل در آن سن کم نیازی به این کار نمیدیدم.
از اینکه دخترم میتواند مرحله های مختلف زندگی خودش را یکی بعد از دیگری و با آزادی کامل انتخاب کند بسیار خوشحالم. ای کاش روزی برسد که تمام دختران کشورم این امکان را داشته باشند.
|