سال هاست به اين فکر مي کنم که همه از غلامرضا تختي مي گوييم اما دريغا از سخني درباره شهلا توکلي بانوي جواني که در جواني با بابک يک ساله در توفان زندگي و حادثات تنها ماند. از خسرو گلسرخي حرف مي زنيم اما از عاطفه گرگين سخنمان نيست که در اين سي واند چه کشيد تا امروز که دامون سي و چند ساله شده است. اين فخر براي چپ ايران مانده است که نيم قرن مي گذرد و هيچ گاه پوران خانم سلطاني را در سالمرگ مرتضي کيوان تنها ننهاده است. با ديگران هم همين کرده اند و مجاز به بازگفتن نيستم ورنه مثال ها داشتم.
جمله ی بالا قسمتی از پرانتزی است که مسعود بهنود در نوشته خود در رابطه با آنچه بر گنجی میرود نوشته است.
|