بررسی چالشهای زنان از یک فاجعه خبر میدهد
فلاش جدیدی برای آهنگ" تصور کن ".
یک فیلتر شکن جدید و خوب
راهیان سپیده یک وبلاگ جمعی با همکاری ...خیلی ها
جن و پری را میترا الیاتی میگرداند سایت ادبی است.
این هم سایت ادبی خزه. بعضی از داستانهایش معرکه هستند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سر کلاس ندانستم یک باره چی شد که معلمم گفت :
کاش میشد گاهی یه برقه بپوشیم و بریم بیرون. از این لباسها خلاص بشیم .
ایزابل ، استاد دانشکده ما ، و معلم من. یکی از فمینیست های مشهور سوئد است.
با تعجب نگاهش کردم و گفتم : چرا برقه ؟
قدری نگاه کرد و گفت : آخ ببخش مشید . ( برای سوئدی ها گفتن ه وسط خیلی دردسر است و معمولا حذفش میکنند ) نمیخواستم برای تو یاد آور خاطره بدی باشم. میدانم که شما...
گفتم : نه. من هرگز برقه نپوشیدم . هرگز هم نخواستم بپوشم. اما بگو چرا برقه؟
گفت : خوب برای اینکه دیگه لازم نیست به موهایت و سر و صورتت و لباست فکر کنی . فکر میکنم خیلی لباس راحتی باشد .
گفتم : ایزابل ، برقه یک لباس نیست. برقه یک سمبل است. بله لازم نیست که به لباست و سر وضعت فکر کنی ، برای اینکه دیده نمیشوی.نامرئی میشوی. نیست میشوی. برقه سمبل عقیده ایست که وجود تو را به عنوان انسان قبول نمیکند. برقه یعنی جنس دوم بودن. حجاب یعنی پذیرفتن اینکه به خاطر تفاوت هایت با مردان ، از حقوق یکسان انسانی با آنان برخوردار نیستی . تو نمیتوانی راحتی یه یک روز تعطیل که نمیخواهی به خودت برسی و میخواهی بدوی سر کوچه و شیر بخری را با سر کردن برقه بپذیری اما نادیده گرفته شدن خودت را به عنوان یک زن نپذیری.
ایزابل گفت : آه..من به آنچه گفتم فکر نکردم. ببخش ، حق با توست.
در بازگشت از دانشکده به خانه ، با بچه ها به دنبال قطار دویدیم ، و روی صندلی ها نشستیم. بچه ها مشغول صحبت روی امتحان شدند ، اینو چی نوشتی ، اونجا جواب چی میشد. و من به فکر های خودم فرو رفتم.
بچه که بودم با اصرار از مادرم خواسته بودم برایم چادری بدوزد. گفته بود : میخوای چی کنی ؟ آخه با این مینی شورتی که تو میپوشی ، چادر میخوای چی کار بچه ؟ گفته بودم که دوست دارم داشته باشم ، و مادر از پارچه ای که از چادر خودش زیاد آمده بود ، برایم چادری دوخت ، زمینه اش شیری رنگ بود با گلهای نارنجی و ...
وقتی چادر حاضر شده بود گفتم من میرم نون بخرم . مادر با تعجب گفته بود : من خودم میرم. تو بچه ای سرت کلاه میزارن. اگر میخوای تو هم بیا. چادرم را سر کردم و گفتم بریم.
در راه سعی میکردم مثل خانمهای چادری که میدیدم رو بگیرم. چون بلد نبودم ، و چادر دست و پایم را میگرفت. تمام آن را جمع کرده بودم زیر بغلم و دو سرش را در میان دندانهایم گرفته بودم. از زیر چادر مینی شورت کوتاهم پیدا بود. اما من معنی چادر را نمیدانستم. یعنی در آن زمان چادر هیچ معنایی هم نداشت.
مرد همسایه از کنارمان رد میشد و با مادر سلام و علیک کرد و گفت همین مونده که این خاله سوسکه چادر بگذاره. مادرم گفت : نگو تو رو خدا ، بچم مثل برف سفیده . مرد همسایه گفت ، آره ..ماشالا مومن هم که هست ، و اشاره ای به پاهای لخت من کرد و خنده ای کرد و خداحافظی کرد و رفت.
بعدها که بزرگتر شدیم. هرگز خودم چادر نداشتم. اما هر وقت که مادر برای خرید چیزی مرا میفرستاد ، چادر مادر را با همان وضع بچه گی دور خودم میپیچیدم و میرفتم . مادر همیشه داد میزد. آخه دختر آبرو میبری با این چادر گذاشتنت. میگفتم : موهام به هم ریخته است. حوصله شانه کردن ندارم. میگفت خوب کلاه بزار. میگفتم : تو این گرما؟ همه بهم میخندند.
چادر آن موقع ها سمبل چیزی نبود. یک لباس انتخابی بود که وقتی حوصله ی به خود رسیدن را نداشتی ، میتوانستی روی سرت بگیری و بروی بیرون.
چادر اما امروز به عنوان یک پوشش نفرت انگیز برای من در آمده است. چیزی که وجود مرا نفی میکند و مرا به عنوان سمبل جنسی در می آورد که باید پوشانده شود تا مردان را تحریک نکند. پوششی که با ایدئولوژی خاصی در هم آمیخته است. دیگر یک انتخاب نیست. اجبار است. و نداشتنش جرم است. و آنکه به نحوی از آن سر باز میزند ، مجرم محسوب میشود.
مادر که آن زمان بدون حجاب بود و یا کت و دامن میپوشید و یا در خرید و ... چادر سر میکرد ، بعد از تحمیل حجاب ، مانتو به تن میکرد و روسری میگذاشت.
چادر ، برقه ، روسری ... تمام اینها امروز دیگر تقریبا در هیچ کجای دنیا یک پوشش ساده نیستند. اینها امروز یک تکه پارچه نیستند که به شکلی خاص بریده و دوخته شده اند. اینها سمبل های تحقیر یک جنسیت هستند توسط یک ایدئولوژی . سمبل های تحمیل ، سمبل های زور ، اجبار.
اینها هرگز به تنهایی به ملتی تحمیل نمیشوند. اینها با مجموعه ای از قوانین همراه میشوند که بر تحقیر تو به عنوان یک زن صحه میگذارد و حقوق تو را به عنوان یک انسان زیر سوال میبرد.
ایزابل بار تحقیر ِ تحمیل پوشش را حس نکرده است. وگرنه هرگز آرزوی بر تن کردن برقه را نداشت.