امتحانات نزدیک است و سرگیجه خواندن جزوه ها و کتابها و از این کتاب به آن کتاب و از این جزوه به آن جزوه سر کشیدن ، امتحانات همیشه بدترین قسمت تحصیل است. اگر من در آینده وزیر آموزش و پرورش بشوم !!!! حتما امتحان را از برنامه حذف خواهم کرد. ( بخصوص امتحان دیکته را که همیشه در آن ناپلئونی قبول میشدم ) اما آنچه این دوره ی تحصیلی ام را از دوره قبلی متمایز میکند ، همبستگی همکلاسی ها با یکدیگر است و معلمها با شاگردها. در دوره قبلی تحصیلی ام کامپیوتر و اینترنت البته عمده نبود. من در سال 94 فارغ التحصیل شدم و سال 96 اولین کامپیوترم را خریدم. آن زمان میرفتیم در لابی دانشگاه و یک کامپیوتر زپرتی رزرو میکردیم و متون را آنجا مینوشتیم . کپی های امتحانات قدیمی هم بسیار با ارزش بود. بعضی از انجمن های دانشجویی آنها را به صورت غیر قانونی میفروختند. انجمن ما البته چنین نمیکرد اما به خاطر آن باید کلی دم دانشجو های سال بالا را میدیدیم. جزوه هایی که سر کلاس نت برداری شده بود هم سرش سرودست میشکستند. بخصوص بچه هایی که خوب جزوه بر میداشتند. اما همبستگی در میان همکلاسی ها زیاد نبود و هر کسی هر چیزی گیر میاورد که کمک بود ، به بر و بچه های دور و بر میداد. دانشجو ها دسته بندی داشتند و ...
الان وبسایت دانشگاه تمام کپی های امتحانات قدیمی را روی سایت میگذارد. و لازم نیست به خاطرش دم کلاس دومی ها را ببینی. اما چیز قشنگتری که وجود دارد ، همبستگی بین بچه هاست. ما یک میل لیست داریم از تمام بچه های کلاس خودمان. و هر کسی هر چیزی به فکرش میرسد برای دیگران میل میکند. بعضی ها نت های مهم خود نوشته را تمیز مینویسند و میل میکنند. یک نفر با میل داد میزند آهای...صفحه 55 کتاب سیاهه را یادتان نرود ، حتما دو بار بخوانید. یکی مایند مپ بسیار قشنگی درست کرده و همه ی ترم های اصلی را روی آن قرار داده . خودم چند بار مشکلاتی را که جوابی برایشان پیدا نکردم با میل از استادمان سوال کردم و جوابش را برای همه میل کردم ، که بچه ها گفتند که آنها هم همین مشکل را داشتند. برای همه مهم است که همه امتحان را با نمره ی خوب پاس کنند. بچه ها اکثرا سوئدی هستند ( فقط من ، یک پسر دو رگه که پدرش ژاپنی و مادرش سوئدی است ، و یک زن فنلاندی ، خارجی محسوب میشویم ) . خلاصه همبستگی یا همان چیزی که ما به آن سولیداریته میگوییم ، در این کلاس کوچک ما بسیار به چشم میخورد و شادی آور است. خوب یک ترموس کافه لاته آماده است. بروم یه نگاهی به صفحه 55 کتاب سیاهه بیاندازم ببینم ماکس چی چی رو هی داد و بیداد میکنه.
|