October 22, 2005

آدمهایی که حقیقت را صاف و پوست کنده و بدون اینکه صیقلش بدهند و مردم پسندش کنند ، بزارند کف دستت کم هستند. این آدمها ترسناک میشوند چرا که آنچه میگویند ، برایت ترسناک است . میدانی که درست میگویند اما نمیخواهی باورشان کنی. آرامش دوستدار یکی از این آدمهاست.

کتاب "درخشش های تیره " از آرامش دوستدار را سالها  پیش خوانده بودم. مدتها پیش کتاب را با جلدی جدید روی میز انتشارات باران دیدم و از دوستی که زحمت فروش کتابها را میکشید پرسیدم : چرا جلدش عوض شد؟ چاپ جدیده ؟ گفت : اگر نخواندی بخر . گفتم : خوانده ام. گفت : یه مقدار اضافه کرده ها. نگاهی به کتاب کردم و با خودم سبک و سنگین کردم. من کتاب را قرض گرفته بودم. پس بد نبود که چاپ جدیدش را بخرم تا داشته باشم. از آنجا که کتاب را قبلا خوانده بودم ،آن  را در کتابخانه گذاشتم ، در انتظار فرصتی که ببینم این قسمت های اضافه شده چه بودند. بعد کتاب را قرض دادم و ...
خلاصه کتاب این اواخر به خانه برگشت. و دوباره آن را به دست گرفتم. کتاب از همان اولین صفحات به تو میگوید که با تو شوخی ندارد و قصد ندارد که حماقت فرهنگی را لاپوشانی کند. مقدمه چنین شروع میشود:

... به این امید کسانی از هم اکنون افقی روشن و باز برای آینده پیش بینی میکنند و نوید آن را در این میبینند که مردم عادی نیز از دین و ایمان برگشته اند. انگار مردم عادی چاره سازاند و چاره در برگشتن آنها از دین و ایمان است. در واقع هیچ چیز ایجاب نمیکند که اینگونه خواب و خیالهای خوش تحقق پذیرند. هیچ منطقی حکم نمیکند که اینگونه خواب و خیالهای خوش تحقق پذیرند. هیچ منطقی حکم نمیکند که این یا آن جامعه به قیاس واکنش های اندامی و ارگانیک بتواند از زهری که در آن تولید یا تزریق شده پادزهر بسازد. به ویژه جامعه ای که سراسر عمر فرهنگی اش را در مسمومیت دینی سپری کرده و در اعتیاد به آن زیسته است...

در کتاب میخوانی که منظور دوستدار از دین ، مذهب نیست. او مینویسد :
....ناگفته پیداست ، هر گاه سر منشا آنجهانی را حذف نماییم ، دین و به همین منواف دینی در چنین تعیینی میتواند به هر نظامی نیز اطلاق گردد که خود را حتی دشمن دین بداند. مثالش جوامع سوسیالیستی در حدی که آزادی در آنها محکومیت دیگر اندیشی و دیگر خواهی بوده است. چه در واقع این جوامع با تکیه بر گونه ای "ساحت برتر " ، بصورت " قانون تکامل طبیعی و تاریخی " ، که اینبار از همین جهان حاکی برخاسته و مع الوصف تقدس آسمانی یافته ، خود را متحقق و موجه کرده اند ، ـ هر چند نامهای دیگری به این " ساحت برتر " و انباشته از ارزشهای مطلق و انتزاعی خود داده اند، دلایل وجودی دیگری برای آن آورده اند و آن را رسما ضد دینی خوانده اند . نظام دینی آن است و آنجا فرمان میراند که شبکه ای از ارزشهای بلامنازع و یکسانخواه از درون و برون در بافت و ساخت جامعه میتند و آن را در چنگ قهرخود نگه میدارد...در چنین شبکه ای من ، تو ، او وجود ندارد . تفاوت ها از میان برداشته میشوند . همه در یک مسند که " ما " باشد یکدل و یکجان میگردند تا منویات " ساخت برتر " تحقق پذیرند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـ کی به ایران بر میگردید ؟
ـ چه بگویم ؟ اگر بگویم که " هر وقت که ایران به ما برگردد " لابد گمان خواهید کرد که من سودای وزارت و ریاست در سر دارم . ولی واقعیت این است که از زمانی که در دوازده ـ سیزده سالگی چشم من و نسل من به دنیای سیاست و زندگی اجتماعی و فرهنگی باز شد و در آن شرکت کردیم ، در دو رژیم به جرم ِ روشنفکری و آزاد اندیشی ، هر گز با احساس امنیت زندگی نکرده ام. میدانید که برای تاراندن ِ من و امثال من سرمایه گذاری های کلانی شده و هنوز میشود...

از گفتگو با داریوش آشوری 

[ 11:01 | مهشيـد | 2 ديدگاه ]


Powered by MT3.35