در اتاق استراحت ، پاي ميز قهوه : يكي از همكاران : آه ، اين آنفولانزاي پرنده اي به سمت اروپا در حركت است . همه مون ميميريم ... من : بابا آرام باشيد . اين كه ميگويند به سمت اروپا در حركت است ، به وسيله پرندگان مهاجر است. سوئد در حوزه خطر نيست. پرندگان در اين فصل از سوئد مهاجرت ميكنند به خاطر سرما. به سوئد كه مهاجرت نميكنند. اوا ، يكي ديگر از همكاران : اي واي ، سر راه ٍ من به ايستگاه اتوبوس هر روز صبح هزار تا كلاغ ميبينم . حتما ازشان مريضي را ميگيرم. من : اواي عزيز ، كلاغ كه پرنده ي مهاجر نيست. خودت را جمع كن بابا . اوا : اما به هر حال ما بايد واكسن بگيريم. بايد به پارلمان اروپا اعتراض كنيم كه به ما واكسن بدهند. من : ببين ، چرا شلوغ ميكني آخه. سوئد در ريسك زون نيست. واكسن ها هم خيلي گران قيمت هستند و سخت تهيه ميشوند. كشورهايي كه در حوزه خطر قرار دارند ارجحيت دارند. در اين كشور كوچك ما اتفاقي نمي افتد. خيالتان راحت باشد. همكارم شكاكانه به من نگاه كرد و گفت : تو اين همه اطلاعات را از كجا مي آوري ؟ خنديدم و گفتم : نترس ، بن لادن به من اين خبر ها را نداده. راستش من كاري ميكنم كه انگار شما نميكنيد. گفت : چه كار ؟ گفتم :من به جاي قسمت شايعات مربوط به ازدواج و طلاق افراد مشهور و اينكه كي با كي به تخت خواب رفته است و سيلويا (ملكه سوئد ) و ويكتوريا ( وليعهد سوئد ) در جشن نوبل چه لباسهايي خواهند پوشيد ، ، قسمت اخبار روزنامه ها را ميخوانم
|