October 10, 2005

امروز ، 10 اکتبر ، روز جهانی مبارزه با مجازات اعدام است. در همین رابطه ، سه سال پیش در دوم اکتبر 2002 چیزی نوشتم . من به ایستا بودن معتقد نیستم. اما وقتی این نوشته ی سه سال پیشم را خواندم دیدم امروز نمیتوانم در رد مجازات اعدام بهتر از این چیزی بنویسم. برای همین دوباره تمام نوشته را اینجا پست میکنم. به امید روزی که هیچ انسانی به هیچ جرمی در هیچ کجای این کره خاکی به مجازات اعدام محکوم نشود.

اعدام باید گردد؟؟؟
چندی پیش با عزیزترین موجود زندگیم ،دخترم ، بحثی داشتیم در مورد لغو مجازات اعدام.بعد از ساعتی بحث و مجادله با لج بازی شیرین و خاص خودش گفت: فکر کن که کسی مرا به طرز وحشیانه ای بکشد، مرا تکه تکه کند و با زجر بکشد، آن وقت هم خواستار لغو مجازات اعدام خواهی بود؟؟
من با چشمان اشک آلود و بغضی در گلویم به او گفتم که مثال بسیار ظالمانه ای زده است. و او که حال مرا دگرگون دید با مهربانی از ادامه بحث صرفنظر کرد.
من اما ساعتها به این مثال دخترم فکر میکردم، بعد از چند روز که توانستم آرامش خود را به دست بیارم دیدم که این مثال نه تنها ظالمانه نبود ، بلکه بسیار هم حقیقی بود، چرا که دقیقا همین جاست که میتوانیم خود را بیازماییم و اندیشه خود را به محک بگذاریم، بنابراین به سراغش رفتم و به او گفتم که حقیقتا امیدوارم که در سخت ترین لحظات ، در تاریکترین دقایق زندگیم ، آنجا که خشم و نفرت و نا امیدی وجودم را انباشته و هیچ نوری در زندگیم باقی نمانده باز بتوانم انسان بمانم و حکم به مرگ دیگری ندهم، و امیدم این است که تو نیز بتوانی اینگونه باشی.
قتلهای عنکبوتی، خفاش شب، گروه کرکس ها .... اینها شاخه های درختی بیمارند که یکی بعد از دیگری قطع میشوند در حالی که خود درخت کماکان بر جای خود باقیست.
این زائده های اجتماع ناسالم یکی بعد از دیگری به چوبه دار سپرده میشوند چرا که جامعه ای که آنان را پرورانده از نگهداری از بیماران خود سرباز میزند.
در دادگاه سعید حنایی ، قاتل زنان تن فروش مشهد ،هر چند که او خود سعی میکرد بیماری روحی و جنسی خود را در زیر آیات قران و حدیث پنهان کند اما حتی در همان دادگاه نیم بند و با همان قوانین کشک هم بر کسی پوشیده نماند که او دچار بیماری شدید روحی است، خوب حالا این بیمار را چه کنیم ، راه مداوای این بیمار و بیماری اش در جمهوری اسلامی چیست؟ آسان ترین راه را انتخاب میکنیم، میکشیمش.
خفاش شب، چندین نفر عقلشان را روی هم گذاشتند تا بتوانند راهی پیدا کنند که بدون پرداخت دیه از طرف خوانواده های مقتولین به خوانواده قاتل او را بر چوبه دار بفرستند. حتی فکر نگهداری و تحت معالجه قرار دادن این فرد به اندیشه کسی خطور نکرد.
5 پسر جوان به دلیل دزدی، تجاوز و.... در ملا عام به دار کشیده میشوند. و این صحنه تماشاچیان بسیاری را به خود جذب میکند.
اعدام جنایت قانونی است کسانی که حکم اعدام خبیث ترین مجرم بشری را امضا میکنند قاتلان قانونی هستند که از اینکه جامعه وظیفه خود را در حق نابسامانی ها ی خود انجام دهد جلوگیری میکنند.
در یک اجتماع سالم جامعه در قبال ناهنجاری های رفتاری شهروندان مسئول است.اعدام مجرمین هیچ نیست جز به رسمیت نشناختن حق شهروندی اجتماعی .
روزگاری من در کنار مردم میهنم خیابانهای تهران را به خاطر دمکراسی و آزادی زیر پا میگذاشتیم، آن روزها من نوجوانی بیش نبودم ،یکی از این شعار ها را به خوبی به یاد دارم:
اعدام باید گردد!!!!
آن روزها خواستار اعدام دشمنان مردم بودیم، خواستار مرگ و نابودی انسانهایی که در بیشتر موارد تنها اختلاف اندیشه شان موجب تفاوتشان با ما میشد.
از آن روزها تا کنون بسیار انسانها در این سرزمین جان باختند. آن روزهای اول که هویدا ها و چند تیمسار و یا شکنجه گر ساواک را اعدام کردند همه هورا میکشیدند، اما بعدها که یاران خود ما را دسته دسته به جوخه های اعدام میسپردند. بعدها که گور عزیزانمان را نمی یافتیم و تکه کاغذی به دست بر سر گورهای دسته جمعی با عزیزان دیگری سر بر شانه هم گذاشته و درد خود را زجه میزدیم ...آیا به خود آمدیم ؟ آیا شجاعت این را یافتیم که شعار "روزهای طلائی " را مروری دیگر کنیم؟
آیا توانستیم امروز بعد از گذشت بیش از بیست سال با صدای بلند بگوییم :

لغو قانون مجازات اعدام، قدمی در جهت احقاق حقوق بشر است

نشریه آشوب نیز مقاله ای در همین مورد دارد : جنایت در لباس عدالت

[ 22:06 | مهشيـد | 16 ديدگاه ]


Powered by MT3.35