October 8, 2005

سخنران : خانم زهره قایینی
موضوع سخنرانی :  نقش زنان روشنفکر در تحولات اجتماعی فرهنگی ایران از مشروطه تا پایان دوران پهلوی
برگزار کننده : کانون فرهنگی ایده

این البته یک سنت قدیمی است که برنامه های ایرانی دیرتر از موقع اعلام شده و با تاخیر قابل ملاحظه ای  شروع شوند. اما خداوکیلی !!! برنامه های کانون ایده تا به حال با تاخیر چندانی شروع نمیشد. امروز دوستان " ایده " این سنت سر وقت شروع کردن را شکستند و برنامه را با دقیقا 20 دقیقه تاخیر شروع کردند که در توضیح و عذر خواهی ای که مسئول برنامه انجام داد ، دلیل آن دیر باز شدن سالن از طرف مسئولان محل بود.

 مسئول برنامه با یاد  حامد شهیدیان و اشاره ای به کارهای او  برنامه را آغاز کرد .
حامد  شهیدیان یکی از معدود مردانی بود که از فمینیسم به عنوان پله ای برای رسیدن به شهرت استفاده نکرد. من شخصا هرگز با او آشنا نبوده ام ولی کارهایش را میخواندم و به دلیل برخوردهای مردان ایرانی خارج از کشور با مقوله فمینیسم  به خصوص از این بابت در مورد او پرس و جو کرده ام ( راستش حتما مردهای دیگری هستند در این حد ، اما من آشنایی با ایشان ندارم ، به خصوص در سوئد مرد فمینیست ایرانی که در این زمینه کار کرده باشد  نمیشناسم ـ و بگویم که تقریبا تمام مردانی را که در این رابطه در سوئد کاری کرده اند از نزدیک میشناسم ـ  مردانی که در زمینه مسائل زنان کار میکنند بیشتر برای نمایش مدرن بودن و کسب توجه  اینکار را میکنند و در زندگی خصوصی شان فرسنگها از ایده های فمینیستی فاصله دارند )  فمینیسم برای حامد شهیدیان نهادینه بود و در زندگی خصوصی اش هم یک فمینیست تمام عیار بود. از دست دادن او ضایعه ای برای جنبش فمینیستی  و جنبش روشنفکری مدرن ایران است.
( در ضمن یک شنبه 9 اکتبر ساعت 20 به وقت اروپا ، یادمان حامد شهیدیان در پالتالک برگزار خواهد شد )

سپس خانم زهره قایینی معرفی و به روی سن دعوت شد .
خانم زهره قایینی سخنرانی خود را با توضیحی در مورد  موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان شروع کرد. و توضیح داد که موضوع سخنرانی که از طرف کانون ایده اعلام شده است کمی با محتوای سخنرانی اش متفاوت است. سخنرانی خانم قائینی در اصل در مورد نقش زنان روشنفکر در مسائل تربیتی و آموزش کودکان در ایران بود.

او از زنان روشنفکری که در به وجود آوردن مدارس دخترانه  کوشیدند و در تربیت دختران اصرار میکردند نام برد . خانم بی بی خاتون با مکتب دختران  ، خانم طوبی آزموده  که مدرسه دخترانش با نام ناموس در اواخر صده 12 تشکیل شد و تا انتهای عمر او ، 1315 شمسی دائر  بود  . و زنان دیگری که در زمینه آموزش دختران تلاش کردند .

او از مسیونر های آمریکایی و فرانسوی ، مثل جاستین پرکینز ، که در ارومیه مدرسه ای دخترانه برای دختران آسوری و بعضا مسلمان  احداث کرد و تاثیر آنان در آموزش دختران نام برد.

خانم صدیقه دولت آبادی و نقش او در جنبش زنان و آموزش دختران قسمتی از سخنرانی خانم قایینی را به خود اختصاص داد.
او از خانم مهر انگیز منوچهریان  سخن گفت به عنوان اولین زنی که در مورد جرایم کودکان تحقیق کرد و نتایج تحقیقات خود را با در نظر گیری اینکه کودک مجرم ، معلول اجتماع بیمار و نه علت است در سال 1314 منتشر کرد. خانم منوچهریان در ضمن نخستین برنده جایزه حقوق بشر بود که در سال 1968 میلادی این جایزه را دریافت کرد. ( این جایزه چند سال پیش به خانم شیرین عبادی نیز تعلق یافت . قبل از دریافت جایزه صلح نوبل ) . او جزو اولین افرادی بود که مسئله حقوق کودکان را در  ایران مطرح کرد.

او از برخوردهای مردان با آموزش زنان و جنبش زنان سخن گفت. از جمله کتاب احمد کسروی به نام خواهران و دختران ما در سال 1322 که سعی در انتقاد از مطالبات زنان و محدود کردن ایشان به وظایف سنتی داشت.

او افزود که در دوره رضا شاه آموزش دختران در کشور رسمیت یافت. در قبل از دوران رضا شاه البته مدارسی وجود داشت اما آموزش دختران رسمی نبود. خانم قایینی به شناخت سطحی رضا شاه از مدرنیسم و پیاده کردن آن در جامعه و نه نهادینه کردن مدرنیته در ایران ، انتقاد کرد. اما خاطر نشان کرد که مشخصا تغییرات زمان رضا شاه در ارجح دادن و دخالت دادن روشنفکران و دانشگاه دیدگان در نهاد های آموزشی ، تاثیر مهمی در تغییرات اجتماعی گذارد.

خانم قایینی افزود که به دنبال شایع شدن ادبیات عشقی و رمانتیک در میان دختران  ، کاتگوری جدیدی از کتابهای عشقی ـ اخلاقی توسط مردان و زنان روشنفکر ( مثل ح. حمید و زهرا کیا ) منتشر شد که  سعی در دادن پند و اندرز  اخلاقی به دختران جوان و بازداشتن ایشان از اعمالی که منافی عفت شمرده میشد داشت. 

در ادامه ایشان  ازتاسیس  کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان  و نقش آن در همگانی کردن و در دسترس عموم قرار دادن کتاب و عمده کردن نقش ادبیات کودکان صحبت کرد.

من در مورد ادبیات کودکان کار نکرده ام و تخصصی ندارم. اما مدتهاست که در مورد جنبش چپ و تصوری که از  پداگوژی و تعلیم و تربیت کودکان داشت فکر میکنم. اینکه کلا دیدگاه جنبش چپ نسبت به کودکان و ادبیات کودکان چه بوده است و چه چیزی را تبلیغ میکرد برایم همیشه زیر سوال است.
صمد بهرنگی ، انسانی  بسیار شریف ، انقلابی و  مبارز بود. او فردی دلسوز بود که با معلمی در مناطق محروم توجه خاصی به کودکان نشان داد.
اما از چه روست که جنبش چپ ما صمد را پداگوگ و راهنمای کودک میخواند ؟ در نوشته های صمد خشونت نه تنها رد نمیشود بلکه توصیه میشود ، این درست است که این خشونت در اجتماع وجود داشت ، اما این چگونه است که ما آنچه را که در تایید خشونت اجتماعی حرکت میکند ، راهنمای کودک بدانیم ؟ کتابهای صمد  مسلما ادبیاتی در شناخت دنیای پر رنج کودکان است ، اما بندرت ادبیات کودک است. متافور ها و آلیگوری هایی که صمد استفاده میکرد در دنیای کودکان قابل درک و تامل نیست.سوالی که برای من باقی مانده است این است که  خشونتی که در داستانها مطرح و توصیه میشود ، حتی طرح مبارزه مسلحانه  ( ای کاش مسلسل پشت شیشه مال  من بود ، پسرک لبو فروش )  ، از چه رو در جنبش چپ مناسب روحیات کودکان تشخیص داده میشد ؟(  همین جنبشی که حضور کودکان در بسیج را مورد انتقاد قرار میداد )

وقتی سوالم را در این مورد از خانم قایینی پرسیدم ،  جواب بسیار خوبی از ایشان گرفتم. او نیز در ضمن اینکه اکثر نوشته ها را ادبیات کودکان نمیدانست ، اشاره خوبی داشت به اینکه زندگی در حکومت های سلطه طلب و خودکامه ، تاثیر خود را در روی ادبیات نویسنده  نیز میگذارد. اینکه صمد و دیگر نویسندگان ادبیات کودک ، خود از کودکی محروم بودند ، مسلما در آثار ایشان تاثیر خود را گذاشته است. او گفت که کاری در رابطه با نویسندگان ادبیات کودکان و نوجوانان و تحلیل کودکی ایشان از روی خاطرات ایشان در دست دارند. در حالی که آسترید لیندگرن کودکی اش را در باغها و شادمانه میگذراند ، علی اشرف درویشیان در مقابل خطاهای ناکرده از پدر شلاق میخورد و مسلما کودکی نویسنده ، در دیدگاه او نسبت به درک از کودکی و نیازهای کودکان تاثیر میگذارد. کودکی پر رنج ، و دیدن رنج کودکان ، مسلما تاثیر بسیار به سزایی در نوشتار ایشان به عنوان نویسنده کودک دارد.

 من  با دیدگاه امروزم ، فکر میکنم که این نویسندگان بسیار با ارزش ما ، صمد و علی اشرف درویشیان و .. نه برای کودکان ، که برای شناساندن دنیای پر رنج کودکان طبقات زیرین اجتماع ، قلم میزدند . اما این نوشتار ایشان را در کاتگوری ادبیات کودکان قرار نمیدهد . هر چند که کاملا با خانم قایینی موافقم که با هوش و استعدادی که این عزیزان داشتند ، اگر در موقعیت دیگری قرار میگرفتند ، اگر در شرایط متفاوتی زندگی میکردند ، هیچ کم از نویسندگان بزرگ کودکان چون هانس کریستیان اندرسن نداشتند.
اما اینکه این عزیزان را با همین نوشته ها ،  مربیان پداگوژیک کودک بنامیم ، بیشتر تحت تاثیر احساسات ماست و نه منطق ما و درک ما از تعلیم و تربیت .

اینکه چگونه این استعدادها در محیط های غلط به هدر میرود ، زخم عمیقی بر تن ادبیات کشور ماست. و  این زخم عمیق تر میشود وقتی که میشنوی که منصور یاقوتی ، یکی از نویسندگان بسیار خوب ما ، که اکنون احتمالا در سنین بازنشستگی است ، زندگی خود را نه از طریق هنرش ، بلکه از طریق باربری میگذراند.
حکومت های نخبه کش ، دولت های نخبه کش ، فرهنگ نخبه کش ،  اجتماع نخبه کش...

یکی از دوستان سوالی کرد در این مورد که چرا خانم قائینی  تنها از زنان طبقات مرفه نام برده اند ، که خانم قایینی متذکر شدند که از آنجایی که زمینه تحقیق این سخنرانی  روی زنان روشنفکر و نقش آنان در تعلیم و تربیت کودکان از دوران مشروطه تا پهلوی قرار داشت ، در این دوران ، تحصیل و سواد تنها به طبقات مرفه جامعه مختص میشد و زنان طبقات زحمتکش از این امکانات محروم بودند.

در قسمت سوال و جوابها ، بعضی سوالات به شدت تکان دهنده بود. خانم قایینی که در ضمن سخنانش مجموعه ده جلدی تاریخ ادبیات کودکان را ، که 6 جلدش فعلا تهیه شده است معرفی کرد . یکی از آقایان گفت  که به دلیل اینکه تمام کتابهای چاپ ایران از وزارت ارشاد رد میشود و سانسور میشود ، هیچ چیزی  برای ایشان ندارد و هیچ دلیلی برای خواندن کتابهای چاپ ایران وجود ندارد. وقتی خانم قایینی گفتند که این مجموعه کتاب سانسور نشده است ، از جمعیت شنیدم که خانمی گفت که خوب به خاطر اینکه جمهوری اسلامی را تائید میکند ، به همین دلیل سانسور  نشده و بر این مبنا ارزش خواندن ندارد.
این بیانات و این سخنان مرا به شدت تکان داد. تقریبا مطمئن هستم که کمتر کسی در این جمع با این مجموعه کتاب آشنایی قبلی داشته است. و تقریبا مطمئن هستم که خانمی که این حرف را زد این کتابها را نخوانده و از محتوای آن خبر ندارد . اینکه کتابی را که در ایران چاپ شده غیر قابل مصرف و اگر  سانسور نشده است ، به همین سادگی ،  مدافع جمهوری اسلامی بدانند  ، برایم فوق العاده یک سویه و غیر قابل درک آمد.. راستی ما در کجای خاک زمین ایستاده ایم و چرا اینقدر دنیا را سیاه و سپید میبینیم؟ چرا هر آنچه تفاوتی با اندیشه ما و تصورات ما دارد در خط دشمنان جای میگیرد ؟ آیا بین تفاوت ، اختلاف و دشمنی مرزی قائل هستیم و مرزها را میشناسیم ؟ چرا همه کسانی که مخالف ما هستند و یا متفاوت با ما می اندیشند در صف دشمنان جای میدهیم ؟

از خانم قایینی تقاضا کردم که متن سخنرانی خود ، در جایی ، در نشریات داخل و یا خارج به چاپ برسانند. سخنرانی ایشان گذشته از اینکه بسیار رویش کار شده بود و بسیار خوب اجرا شد ، کاری پژوهشی است که قسمتی از تاریخچه جنبش زنان در ایران را در بر میگیرد. و از این نظر هم بسیار قابل ملاحظه است.

 

[ 23:16 | مهشيـد | 18 ديدگاه ]


Powered by MT3.35