September 28, 2005

آن روی دیگرت

زشتی ی ِ هلاکت باری است ... (1)

 

در پاسخ به نوشته آقای برومند در پاسخ به ... لینک

 

توضیح برای دوستان وبلاگ خوان ، این نوشته در پاسخی که آقایی با نام برومند به نوشته من در رابطه با برنامه کانون زندانیان سیاسی در استکهلم ،دادند ،  نوشته شده است .  این نوشته همانطور که فکر میکردم پیامدهایی برای من داشته ، و خواهد داشت.

 

با تشکر از مسئولین محترم سایت دیدگاه که نوشته مرا از سایت خودم ( البته بدون اطلاع من )  به این سایت منتقل نمودند و امکان قضاوت خوانندگان را فراهم آوردند، تقاضا میکنم که بنا بر رسوم روزنامه نگاری ،  این پاسخ را که سعی میکنم  کوتاه  باشد ،  در جواب نوشته آقای برومند در همان ستون درج کنید.

توضیح اینکه نویسنده در نوشته خود اشاره کردند که متن مرا در گویا مطالعه فرمودند در صورتی که من این متن را به هیچ سایتی نفرستادم و تنها به انتشار آن در سایت شخصی خودم ، بسنده کردم.

 

همانطور که قبلا هم نوشتم ، کاملا میتوانستم تصور کنم که وقتی در جامعه ایرانی انتقادی را مطرح میکنی، با دسته گل از تو استقبال نمیشود. و پی توهین و تحقیر را از افرادی که انتقاد را با اهانت یکی میدانند ، باید به تن خود بمالی. اما حقیقتا توقع برخوردی چنین نازل و ارزان را  نداشتم.

 

آقایی که یکی از مسئولان کانون و یکی از برنامه گذاران بوده اند و با نام مستعار بهروز برومند به نوشته من اعتراض میکنند  ، فاصله مابین ساعت 6( ساعت اعلام شده )  و ساعت 7 ( شروع برنامه را ) را 40 دقیقه میخوانند و عاجزانه بر سر 20 دقیقه چانه میزنند ،  ایشان  میگویند که عذرخواهی شده و توضیح داده شده. من در همان جا هم از دوستان و اطرافیان پرسیدم که آیا ایشان چیزی بابت عذر خواهی شنیدند ، بعد هم بابت این مسئله سوال کردم ، و کسی عذر خواهی نشنید.میگویید که در فیلم هست ، انشالا روزی در یکی از میزگردهایتان که جای بحث و گفتگو نمیگذارید آن را نشان دهید و ما نیز  مشعوف شویم ، اما   اصولا ارزش گذاشتن برای وقت دیگران درحیطه  برنامه های کانون هرگز باب نبوده و نیست و زمانی که دیر شروع کردن برنامه ( که در تمام برنامه های کانون همیشه جزو لاینفک برنامه بوده است ) جزو فرهنگ برنامه گذاران میباشد ، البته اعتراض به رعایت حقوق انسانها که ساعت 6 در محل حاضرند بی فرهنگی است. و نمایشی از خودبزرگ بینی اینجانب !!!!

قصد پرداختن به جزئیات نوشته را ندارم. اما آقای برومند ، با بی پرینسیپی های خود لحظه های مرا پر از شگفتی کردند. ایشان نوشته مرا غرض ورزانه خوانند . راستی غرض ورزی به کی حضرت آقا با اسم مستعار برومند ؟ به شما ؟ به برنامه های کانون ؟ به خانم آذرلی ؟

من برای اولین بار خانم آذرلی را میدیدم ، و مایل بودم حقیقتا از خود ایشان چیزی بشنوم که بتواند تناقضات کتابش را تا حدی برایم قابل هضم تر کند . چرا باید این غرض ها را نسبت به ایشان داشته باشم ؟ چرا این غرض ها را نسبت به خانم نوری و یا خانم اقدم نداشتم و ندارم ؟ چرا فرهنگ ایرانی همیشه انتقاد را با غرض ورزی مترادف میداند ؟ چه غرضی میتواند در من که یک روز تعطیل خودم را برای دیدن و شنیدن مسئله ای که برایم مهم بود و هست اختصاص دادم وجود داشته باشد ؟ یعنی واقعا فکر میکنید هیچ کار دیگری در یک روز بعد از ظهر و مطبوع ماه آگوست نمیداشتم مگر آنکه مسافتی را با اتوبوس شهری طی کنم و به " غرض ورزی " با شما مشغول شوم ؟  چرا به جای شکستن آینه ای که نقش شما را مینماید ،  خود را در آن نمینگرید ؟

 

مطرح میکنید که چرا از میزگرد انتظار بحث و تبادل نظر در مورد مسئله تجاوز و زندان را داشتم. آقای با نام مستعار برومند ، شما شاید مایل باشید برنامه ای بگذارید و آش رشته و عدس پلو میل بفرمایید و  اسمش را بگذارید میز گرد ، اما من این حق را به خودم میدهم که زمانی که در برنامه ای تحت عنوان میزگرد شرکت میکنم ، خواسته های معینی داشته باشم. از جمله این خواست ها بحث و تبادل نظر در مورد موضوع است. نه اینکه حضار کتابهایشان را بخوانند و یا خاطرات را تعریف کنند و بعد به سرعت صحنه را تغییر دهید و حتی جایی برای پرسش و گفتگو باقی نگذارید.
( در اینجا ابدا قصدی بر اهانت بر دوستان سخنران ندارم ، که حتی در صحبتی با خانم نوری متوجه شدم که ایشان نیز انتظار بحث و گفتگو را داشته اند ، بلکه تمامی عدم وجود دیالوگ را بر عهده برنامه گذاران میدانم و بس )

 

شما مرا شگفت زده میکنید وقتی که دلیل بایکوت برنامه های شما را از طرف من با این جملات مطرح میکنید :

نویسنده "نگاهی به جلسه کانون زندان سیاسی ایران(در تبعید) در استکهلم"، ادعا می‌کند " به دلیل برنامه ریزی بد از طرف برنامه گذاران و عدم رعایت اصول احترام به شرکت کنندگان" ، "جلسات" کانون را به مدت چند سال "بایکوت" کرده بود. این ادعا نمی تواند درست باشد. دلیل آن روشن است. "نویسنده راستگوی ما" در گذشته با یکی از مجریان برنامه سال‌گرد که در نوشته‌اش از وی یاد می‌کند و وی را تپق زن و ... می نامد، دوستی صمیمانه داشت و این دوستی از چند سال پیش بنا به دلایلی که خود نویسنده بهتر می‌داند به سردی گرائید. از آن زمان به بعد ما دیگر نویسنده" نگاهی به..." را در برنامه های سال‌گرد ندیدیم. در حقیقت قطع دوستی وی با یکی از دست اندرکاران برنامه، دلیل اصلی نیامدن ایشان به مراسم‌های سال‌گرد استکهلم بوده است.

راستش نمیدانم آیا شما واقعا تا به این حد سطحی اندیش هستید ؟ " یا به تظاهر ، تزویر میکنید " (1)

نمیدانم آیا آن خانم از  نوشتن این سطوح مطلع بوده اند یا نه چرا که این برخورد شما بیشتر از آنکه توهینی به من باشد ، توهینی به ایشان است. من به دلیل احترامی که  برای خودم قائلم ، این نوشته را محل مناسبی برای  بیان جزئیات نمیدانم  ، اما آنچه شما آن را دوستی صمیمانه میخوانید ، متاسفانه نه دوستی بود و نه صمیمانه ، رابطه ای یک طرفه بود که بنا به کار من در خانه های زنان  و نیازایشان برقرار شد و پس از مدتی مثل تمام رابطه های دیگر از این دست  به اتمام رسید. و حال مطرح کردن این مسئله با نگاه سطح گرای شما برایم شگفت انگیز است.

 نکند  واقعا فکر میکنید که مردم عاشقان تیر مژگان و پیچ زلفان شمایند که در این برنامه شرکت میکنند ؟ آیا نمیفهمید که همان تعدادی هم که شرکت میکنند که به طور مرتب کمتر میشوند نه به خاطر دیدن گل روی شما که به خاطر احترام به یاد شهیدان گرد می آیند ؟ آیا حتی یک بار از خودتان پرسیده اید که چگونه تعداد شرکت کنندگان در این برنامه از بیش از 500 نفر در عرض چند سال به صد و اندی در امسال رسید ؟ آیا همه آنها " دوستی های صمیمانه شان " با آن خانم تپق زن به سردی گرائیده بود ؟ حرمت قلم را چنین میشکنید و برای  قلم هیچ معرفتی نمیشناسید ؟

شما ادعا میکنید که خودتان متوجه تناقضات در نوشتار خانم آذرلی هستید. اما ادعا میکنید که این تناقضات در  تمام نوشته های زندان موجود است . کجا و در کدام نوشته شما چنین تناقضاتی را مشاهده کردید ؟ کدام یک از زندانیان این چنین دچار شلختگی گفتاری است ؟ خانم آذرلی ادعای هواداری چریکهای فدایی خلق را میکند . وقتی که خانم  اشرف دهقانی در کتاب خود ، محترمانه ادعای ایشان را رد میکند و اصولا وجود تشکیلات هوادار در خراسان را نفی میکند ، هواداری چریکهای فدایی خلق ، به هواداری از اقلیت تغییر میکند. کدام زندانی سیاسی را داشتیم که خودش نداند هوادار کدام شاخه از کدام سازمان بوده است ؟ متاسفانه اقلیت هرگز  چنان تشکیلات منسجمی  نداشته که بتواند چنین ادعایی را اثبات یا رد کند.

خانم آذرلی در کتابش صحبت از 4 سال زندان میکند حال آنکه در مصاحبه ای که با رادیو برابری داشته تاریخ 7 مهر 63 تا 14 تیر 66 را به عنوان سالهای زندانش معرفی میکند که چیزی کمتر از سه سال است. در کدام یک از کتابهای زندانیان سیاسی ، زندانی در مورد مدت زندانی بودن و تاریخ زندان خویش دچار تناقض بوده است ؟ ایشان از زندان نیزاران در نیشاپور صحبت میکند که وجود خارجی ندارد. از تابوتها در زندان وکیل آباد صحبت میکند که اصولا در هیچ زندان دیگری اعمال نشده بود. ایشان از فیلمی صحبت میکند که وجود ندارد که در فستیوالی که وجود ندارد شرکت کرده است و جایزه ای را که وجود ندارد گرفته است.
 به من اعتراض میکنید که وسیله ای را که در هیچ زندان دیگری و توسط هیچ زندانی دیگری دیده نشده است باور نمیکنم تنها به این دلیل که با تک تک زندانیان جمهوری اسلامی صحبت نکرده ام ؟ چرا که معتقدید  که ممکن است خیلی ها از بلاهایی که بر سرشان آمده باشد حرفی نزده باشند ؟ آخر چرا ؟ اینکه زنی از تجاوز به خودش سخن نگوید برای من بسیار قابل قبول است. اما چه چیز باید موجب شود که زندانیان از ناخن کشی آنهم با وسیله ای که ابدا در هیچ کجا مشاهده نشده است سخن بگویند؟ شما حقیقتا فکر میکنید که با جماعتی از کورها طرفید ؟

این کتاب مملو از حرفهایی است که در دکان عطاران پیدا نمیشود ، و شما به آن نام سبکی من در آوردی میدهید که :

 "و از این رو زندان را در عرصه خاطره‌نویسی با تخیل و اغراق دمساز می سازد. کتاب بنوعی میان واقعیت و تخیل در نوسان است و تاریخ که رابطه تنگاتنگ با خاطره نویسی دارد در آن گم است."

 

آقای با نام مستعار برومند ، من کتاب ساینس فیکشن و یا رئالیسم رویایی نخواندم که در میان آن موجودات فضایی هم حق ابزار وجود داشته باشند و ملافه ها هم  به پرواز در آیند و من صدایم در نیاید . من یک کتاب خاطرات زندان خواندم. بگذارید ساده تر بگویم تا منظورم را درک کنید. وقتی کسی نشسته و دارد ماجرایی را به عنوان خاطره تعریف میکند ، و این خاطرات را با به گفته شما"  تخیل و اغراق دمساز"  میکند ، مسلما اعتماد  شنونده  نسبت به او و ماجرایی که تعریف میکند ، سست میشود و زیر سوال میرود . مسئله به همین سادگی است. حال شما اگر حق سوال و جواب در برنامه تان را به شرکت کنندگان ندادید ، باید حق طرح سوالات را در اینترنت هم با دشنامگویی از ایشان بگیرید ؟

 

   اگر شما مایلید این نوشته ها  را باور کنید و آنها را خاطرات زندان بنامید  ، این انتخاب شماست . اما چگونه به خود اجازه میدهید که مرا به آنچه خود گزیده اید ، یعنی  ساده لوحی و ساده انگاری رهنمون باشید و چون اینگونه نمی اندیشم ، قلم به دست بگیرید  و بر من بتازید ؟

چگونه به خودتان اجازه میدهید که تنها به دلیل اینکه زندانی نبوده ام ، از من بخواهید که آنچه را که خود شما تخیل و اغراق مینامید ، به عنوان خاطرات زندان بپذیریم ؟ آنچه با شعور خود میکنید ، به خود شما مربوط است . اما حق معامله با شعور خودم  را به شما نمیدهم.

 

شما که با نام مستعار مینویسید ، حتما باید در لابلای نوشتارتان به زندانی بودنتان نیز اشاره میکردید تا با این امتیاز !!! بتوانید حرفهای مرا دروغ و حرفهای خود را حقیقت جلوه دهید ؟
شما این کتاب را باور میکنید و من نه. من برای خودم این حق را محفوظ میدارم که ناباوری خودم نسبت به حقیقی بودن این کتاب را مطرح کنم. آیا با دشنام و بد و بیراه مایلید مرا به هم باوری با خود وادارید ؟ پس لطف فرموده لیستی از آنچه به آن اعتقاد دارید تهیه کنید و به دست من برسانید تا در آینده  بتوانم برای گریز از دشنامهایتان ،  باورهایم را با شما هماهنگ کنم !!!!

راستی  آیا شما برای همین به زندان نرفتید ؟ برای دگر اندیش بودن ؟ پس چگونه است که در رل دیکتاتوری کوچک ایفای نقش میکنید ؟

 

برخلاف ادعای شما من با آماتور خواندن شما قصد کسب جایگاه ویژه برای خودم را ندارم.من شما را آماتور مینامم چرا که هیچ کلمه مناسب دیگری نمیابم .  شما آماتور هستید چرا که با سالها اجرای برنامه ، همچنان هر سال  با تاخیر حد اقل نیم ساعت و تا یک ساعت برنامه تان را شروع میکنید و کمبودهایتان را نه تنها رفع نمیکنید ،  بلکه سرسختانه تکرار میکنید. این کمبودها جزئی از برنامه شما شده است و احتمالا اگر یکی از اینها رخ ندهد ، مثلا اگر در یکی از برنامه های آتی وقت را رعایت کنید و یا نوشته ها را قبلا یکی دو بار بخوانید تا تپق نزنید ، با ناباوری دوستان روبرو خواهید بود.
شما اگر قدری انتقاد پذیر بودید ، لا اقل در مورد همین کمترین مسئله ، یعنی شروع کردن برنامه در سر ساعت ، ترتیب اثر میدادید. آیا تا کنون با چنین انتقادی روبرو نشدید ؟ که میدانم حتما جواب مثبت است. همین که هر سال برنامه شما با همین کمی ها و کاستی های تکراری پیش میرود خود گواهی بر انتقاد ناپذیر بودن شما نیست ؟ پس چرا باز از من و دیگران دعوت میکنید که میخ بر سنگ بکوبیم ؟ چرا ؟

شما حتی آنقدر صداقت ندارید که اشتباهات خود را بپذیرید ، در یکی از سالهای گذشته که از اسماعیل خویی برای برگزاری برنامه دعوت کردید ، با خشونت با او که مهمان شما بود برخورد کردید و بعد در سایت ها و رادیوها اعلام کردید که خویی سلطنت طلب شده و هر چه که میخواستید به او افترا زدید ... من ابدا اعتقاد ندارم که اسماعیل خویی سلطنت طلب شده باشد ، اما حتی اگر در سر این مسئله بحثی با شما نداشته باشیم و حرف شما را بپذیریم ، اسماعیل  خویی یک شبه و در طی مسافرتش به استکهلم تغییر آرمان نداده و شما که میزبان بودید باید سخنرانتان را با شناخت و درک بیشتری انتخاب میکردید . من این انتقاد را هم همان سال در سایت خودم نوشتم. باز میگویید چرا انتقاد نمیکنم و یا چرا نمایشات شما را بایکوت میکنم ؟

 

در جای دیگر از نوشته تان با قسمتی از نوشته من برخورد کردید، با این لحن که :

...جایگاه ویژه‌ای برای خود دست و پا و سری در میان سرها برای خود بیاید. به همین دلیل در ابتدای مطلب خود می نویسد:"... مدتی از نوشتن آن صرفنظر کردم(منظور وی مطلبی است که مورد نقد این نوشته است). می‌دانم که مخالفت‌های زیادی را ـ چه در اینجا و چه در زندگی واقعی‌ام ـ به دنبال می‌آورد ، با این همه تصمیم گرفتم که این مطلب را نوشته و در اینجا درج کنم." چرا باید با نوشتن مطلبی به قول خودت انتقادی و حتا غیرانتقادی، با "مخالفت‌های زیادی" چه در اینجا و چه در زندگی واقعی‌ات مواجه شوی!؟ آیا این ذهنی و خودبزرگ بینی نیست!؟ آیا این همان جایگاه و نقش کاذبی نیست که برای خود قائلی!؟

باید خدمت شما عرض کنم که نخیر آقای نام مستعار برومند ، همین نامه شما آفتاب است دلیل آفتاب . اگر من در نوشتن این متن و یا هر متن دیگری دچار خود سانسوری میشوم ، نه به خاطر خود بزرگبینی ام است و نه جایگاه و نقش کاذبی که برای خودم قائلم ، که من از طریق این نوشته و نه نوشته دیگری نیز ، هیچ جایگاهی برای خودم دست و پا نکردم. همانطور که در اول این متن نیز متذکر شدم ، نوشته" نگاهی به ..." به هیچ سایتی فرستاده نشد و تنها در سایت شخصی خودم به چاپ رسید و اگر به سمع شما رسید ، شاید خودتان بتوانید پاسخگوی آن جایگاه کذایی باشید که در کجا قرار دارد .

 اما برخورد شما ، آقایی که به راحتی دهان باز میکنید و حتی برای گاف هایی که میدهید ، از نام شریف و اصلی خودتان نیز مایه  نمیگذارید ، به راحتی نشان میدهد که نگرانی های من دور از حقیقت نبود. برخورد شما و برخورد دیگرانی که چون شما فکر میکنند همان است که مرا به فکر واداشت . شما مرا به تلاش برای کسب جایگاه و خودبزرگ بینی محکوم کردید. اما  دیگرانی بودند که شیوه های دیگری را انتخاب کردند.

  

آنچه در زیر می آید تنها نمایش کوچکی است از آنچه انسانها را به خاموشی وادار میکند . این میل امروز به دست من رسیده است و صد البته طبق مرسوم چنین برخوردهایی ،  نام مستعاری بر فراز میل خود نمایی میکند و جالب است که در بخش  موضوع ، عبارت مهشید جان سلام خود نمایی میکند  :

 

 

 


From : 

Shahram sharnosh <shahram_sharnosh@yahoo.com>

Sent : 

Tuesday, September 27, 2005 12:29 AM

To : 

mahshid_r@hotmail.com

Subject : 

مهشید جان سلام


 

 

من اول فکر می کردم رفت و آمد تو به سفارت ایران در سوئد شاید دروغ باشد یا

شایعه است، وقتی این نوشته تو را خواندم ، و خوب هم خواندم به خودم گفتم واقعا جمهوری اسلامی در خارج داره کار می کنه. تازه فهمیدم که چه شد به تو پاس، شناسنامه دادند ، و فوری کار مادر جانت را درست کردند وووووو هزاران سئوال دیگر ؟ چطور شد که مهشید طفلکی فوری سیاسی شده در همه جلسات پیدا می شه اون هم با دروبین؟ فوری جمهوریخواه می شه از فرانسه و کشورهای مختلف کهنه کار ها را دعوت می کنه ؟ اما در خانه را باز می زاره ؟ واسه کی ؟ پس بگو پول بلیط هواپیما از کجا مییاد ؟ پس بگو رفتن به سفارت عاقبت همینی است که شد. پس بگو

 

 

این میل از آی پی اینترنتی زیر از  استکهلم برای من فرستاده شده است. در مورد دادن اخطار از طریق شرکتی که آی پی مربوط به آن است اقدامات لازم را انجام داده ام .

inetnum:      213.112.0.0 - 213.112.255.255

 

و احساس میکنم این تنها آغازی است بر درازنای دغل بازی های افرادی که گوشی برای شنیدن حرفی مخالف خویش ندارند و به محض اینکه صدایی که بر گوشهایشان ناخوش آید بشنوند ، او را به نامهای مختلف میخوانند . یکی خودبزرگ بین و دیگری جاسوس جمهوری اسلامی . این شروعی است برای پراکنده کردن شایعات .

 

شاید لازم باشد برای خوانندگان عزیزی که مرا نمیشناسند توضیح دهم که من نه به سفارت رفت و آمد میکنم و نه پاسپورت و نه  حتی شناسنامه ایرانی دارم ( البته کسانی را که تمام اینها را دارا میباشند نیز جاسوس جمهوری اسلامی نمیشناسم )

 مادرم نیز در ایران زندگی میکند و سالهاست که دیدارمان میسر نشده است.

 

 

 

در خاتمه از شمای خواننده ، بابت وقتی که به خواندن این نوشته نسبتا طولانی اختصاص دادید تشکر میکنم .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

(1) احمد شاملو
[ 2:22 | مهشيـد | 24 ديدگاه ]


Powered by MT3.35