کلاسهای دانشگاه من شبانه هستند. روزها باید به دنبال نان بدوم ، پس شبها را برای درس خواندن انتخاب کرده ام. رشته ای که میخوانم به علاقه مندی های من هم مرتبط است، رشته به طور کلی گروه بزرگی را در بر میگیرد که به زیرگروههای مختلف تقسیم شده است. من زیرگروهی را که تمرکزش را روی دیدگاه های فمینیستی گذاشته است ، انتخاب کرده ام. بعضی از کلاسهای گروه همه گانی است و بعضی تخصصی. در زیرگروه ما ، مردان بسیار کم هستند ولی در گروه همه گانی ، مردان زیادند. به دلیل شبانه بودن کلاسها ، گروه سنی گسترده ای را در بر گرفته است. از شاگردان جوان 19 ساله که به تازگی دبیرستان را پشت سر گذاشته اند تا زنی که بازنشسته است و فراغت بازنشستگی را فرصتی مناسب برای خواندن و ادامه تحصیل دیده است. بسیاری از زنان و مردان ازدواج کرده اند و بچه دارند، آنان که بچه های کوچک دارند ، چه زن و چه مرد ، متاهل هستند. تعدادی از زنان نیز مادران تنها هستند که بچه هایشان بزرگ شده اند. در چند جلسه پیش ، در یکی از جلسات همگانی ، جلسه ای برای معرفی خود و آشنایی با همکلاسی ها داشتیم .زنانی که متاهل هستند و بچه دارند ، ضمن معرفی خود ، تقریبا بدون استثنا از شوهرانشان تعریف کردند ، از اینکه چقدر مرد خوبی است و الان که او در کلاس دانشگاه نشسته است و درس میخواند ، در خانه است و شام درست میکند و از بچه ها نگهداری میکند . از اینکه او احتمالا بهترین مرد روی زمین است .
هیچ کدام از مردان متاهل ، حتی یک نفر از ایشان ، از همسرش تعریفی نکرد ، و از اینکه همسرش چقدر زن خوبی است و الان که او در کلاس نشسته است و درس میخواند ، در خانه است و شام درست میکند و از بچه ها نگاهداری میکند ، حرفی نزد.
|