September 4, 2005

همیشه دلم میخواست زنانی را که خشونت بر علیه زنان را توجیه میکنند از نزدیک ببینم و توجیهاتشان را بشنوم. من در جمع نسبتا استرلیزه ای زندگی میکنم. نه اینکه دوستان و اطرافیانم همه با من همفکر باشند ، اما حداقل از این گونه صحبت ها ـ تا به حال حد اقل ـ در میان نبوده است. اما چند روز پیش در جمعی بودم که خانمی با آب و تاب از یک دعوای خانوادگی حرف میزد که با صحبت های او دلت به حال مرد کباب میشد. به ذکر جزئیات نمیپردازم ، فقط جمله ای که در باره کتک کاری گفت برایم بسیار خنده دار بود:  " ف" هم  گذاشتش کنار دیوار و یه خورده فشارش داد ، نه اونطور که بزنه ها ، فقط که یعنی " روتو زیاد نکن " ، اما این دختره پوستش خیلی حساسه و فورا کبود میشه ، گردن مردنش سیاه  شد و خلاصه  زنگ زد به پلیس و عکس گرفتن و ... اومدن " ف " ی ما رو  با دستبند بردنش .....

ما " نامرد ها " ، همه عیبی که داریم هیچ ، اینم روش که پوستمون حساسه و تا میزارنمون کنار دیوار و... کبود میشیم.

توجیه جالبی هم برای کتک زدن زن وجود داشت که از خانم شنیدیم : دختره زده بود موبایلش رو شکسته بود.
به این ترتیب ما باید در اصل محکوم کردن خشونت بر علیه زنان یک پاراگراف هم بگذاریم : کتک زدن زنان محکوم است مگر اینکه زنان موبایل شما را بشکنند ، در آن صورت آزادید که ایشان را سیاه و کبود کنید !!!!  

اما چه خوب  که سیستم قضایی در کشورهای مترقی مثل مادرها و خاله های شازده پسر ها فکر نمیکند و کار خودش را میکند. هم الانش که نقش تفکر مادر های شازده پسرها و خاله ها و عمه هایشان هیچ است ، شکایت های زنان و پرونده های مربوط به ضرب و شتم زنان ، اکثرا منتفی اعلام میشود. وای به حال وقتی که این تفکرات نیز بخواهد تاثیر گذار باشد.

در زندگی همیشه اختلاف پیش می آید. دعوا ، بگو مگو ، شکستن وسایل خانه و ... مسائلی که قضاوت در موردشان ساده نیست و کار هر کسی هم نیست که بگوید حق با کدام یک از طرفین است . من به خصوص از قضاوت در این موارد خودداری میکنم و دخالت نمیکنم.  اما کسی که به دلیل داشتن زور و توانایی بیشتر ، دست روی دیگری بلند میکند ، تمامی حقوق خود را از دست میدهد. او از نظر قانون و از نظر من مجرم است.

( یک پیام خصوصی : م بسیار عزیزم  ، از آنجایی که در این موارد شنونده خوبی نیستی و نبوده ای ، مجبور شدم اینجا برایت بنویسم تا اگر مایل هستی پاسخ من را هم ـ که فرصت گفتنش را هیچ وقت به من ندادی ـ بشنوی  . من آنگونه که تو میگویی  ساده نیستم و به خوبی میدانم  که ازدواج به طور عمده ، در فرهنگ ما یک قرارداد و یک معامله است ، اینگونه ازدواج نیز هیچ فرقی با انواع دیگرش ندارد. من وقتی وارد جریان میشوم که زن کتک خورده و بی پناه به ما مراجعه میکند. صحبت از جانبداری ، اضافه است. اینجا صحبت از مجرم و قربانی است. باور کن که اگر تو هم به جای من بودی ، وقتی که زنی در مقابلت قرار گرفته است که رگه های کابل بر پشتش جای انداخته است ، نمینشینی و فکر کنی که این چرا زن اون شد و منافعش چه بود. فردی قربانی تعرضی شده است و سعی میکنی به او کمک کنی. این کاریست که من میکنم ، به مهربان بودن و یا ساده بودن من هم ربطی ندارد ، فکر میکنم بیشتر به انسان بودن و خصوصیات انسانی ما مربوط میشود )

حالا برای آنکه حال همه مان جا بیاید ، این کلیپ زیبا را نگاه کنیم .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و این هم زنانه ای تازه وارد به وبلاگستان ، آونگ خاطره های ما ، با قلمی قوی . راوی جان ، خیر مقدم .
این هم شعری است که بر سر در خانه اش دارد ، که احساس همخونی قریبی به من داد :

از آتش عشق هر که افروخته نیست
با او سر سوزنی دلم دوخته نیست
گر سوخته دل نه ای زما دور که ما
آتش به دلی زنیم کو سوخته نیست  

 

[ 19:53 | مهشيـد | 11 ديدگاه ]


Powered by MT3.35