August 5, 2005

*از گنجی خبری در دست نیست. اکثر سایت ها سکوت کرده اند. انسانی دارد از بین میرود و ما سکوت میکنیم ؟ چرا ؟

* مادر منوچهر محمدی در مقابل اوین تحصن کرده است. وضعیت منوچهر محمدی بسیار خطرناک است. و سکوت ؟

* برنامه پراید در استکهلم شروع شده است. امسال مثل سالهای دیگر در پراید فعال نبوده ام. متاسفانه اصلا دل و دماغ رفتن به جشن ها را نداشتم. روز شنبه هم رژه بزرگ و کارناوال  پراید است ، که من در سفر خواهم بود. از رهگذران این سایت و دوستان همجنسگرایم به دلیل این کم کاری امسالم عذر میخواهم.

* زیتون در پست آخرش به التفاتات دوستان حزب کمونیست کارگری در مورد خودش پرداخته است( شماره 7). خوب فعلا نوبت آن شده که پاچه زیتون را بگیرند. من با حزب خیلی مشکل دارم ( یعنی کسی هست که تا حالا متوجه این مسئله نشده باشه ؟ :)) اما  با زیتون در این مورد موافقم که حزبی بودن از معتاد شدن بهتر است.  :))
واقعا فكر ميكنم كه اين حزبي بودن در اخلاق و رفتار انسان ها تاثير ميگذارد . مثل تعلق داشتن به قبيله ها. در استكهلم زوجي بودند كه طرفدار ح.ك.ك بودند. اين زوج را در اين جا و آنجا ميديدم. زن در مسائل زنان هم فعال بود و بنابراين زياد پيش مي آمد كه همديگر را ميديدم . راستش آنقدر پرخاشجو برخورد ميكردند كه من معمولا از ايشان فاصله زيادي ميگرفتم ، هر وقت كه با هم وارد گفت و گويي ميشديم ، بخصوص با خانم ، طوري برخورد ميكرد كه انگار دارد ميگردد و مدركي بابت مزدور بودن و وابسته بودن من به جمهوري اسلامي يا حد اقل اكثريت و توده پيدا كند. هميشه با انگ زدنهايش روبرو بودم و  آن موقع ها با حزب چندان آشنا نبودم و چندان نميفهميدم مسئله چيست و صرفا موجب ميشد كه از ايشان دوري بگيرم.
بعد از مدتي اين زن و شوهر به همراه گروهي ديگر از حزب جدا شدند. ( من خودم مانده ام در كار زن و شوهر ها كه چطور با هم اينقدر همخواني ايدئولوزيك دارند اما اينجايش را چندان بدم نيامد ) و مستقلا كار و تلاش ميكنند. مقاله ها و نوشته هاي هر دو را در اينجا و آنجا ميبينم و ميخوانم و عقايدشان به نظرم بسيار راديكالتر و واقعي تر شده است. اما اين جدايي حزبي در رفتار و اخلاقشان هم تاثير گذاشته. ديگر وقتي با آنها گپ ميزني ، در صندلي اتهام ننشسته اي و دائما مجبور به اثبات مزدور نبودن و يا عدم وابستگي خود به اكثريت و توده نيستي. حتي ميشود با ايشان گپ زد و خنديد و خلاصه آدمهاي دوست داشتني اي شده اند.

* شايد بتوانيم با قدري كمك مالي جان انساني را نجات دهيم.
زني در ايران به جرم قتل زنداني است و اگر توان پرداخت خون بهاي مرد را نداشته باشد اعدام او حتمي است. 25 ميليون تومان بهاي خون مرد و بهايي است كه زن بايد بابت زنده ماندنش بپردازد. قوانين ابلهانه اي است ولي ، اين چرخ به كام ما نگشت و كاري هم نكرديم تا نگردد . فعلا همين است . شايد بتوانيم كمكي براي زنده ماندن يك انسان بكنيم. كل مطلب را در اينجا بخوانيد.

* در كردستان كشتار ادامه دارد ، حتي بيمارستان ها به زندان تبديل شده اند. پس بيمارستان ميلاد تنها بيمارزندان ايران نيست.

* آي كپي رايت آي كپي رايت ، چهره آبي ات پيدا نيست.
اگر ميبينيد عكسها مارك دار شدن براي اين است كه مسئله كپي رايت در اينترنت ديگه دارد افسانه ميشود.
ديروز مشكلي با يكي از سايت ها پيش آمد كه برطرف شد. يكي از عكسهاي مرا اشتباهي با آرم خودشان انتشار داده بودند. ميدانستم اشتباهي ساده  است و دوستي كه اينكار را كرده است قصدي نداشته . اما وقتي با سايت تماس گرفتم ، آقايي كه ميل هاي اينفو را جواب ميداد ، برايم با لحني كه انگار با كودكي صحبت ميكند نوشت كه : گفت اين عكس مال شما نيست و در آنجا بجز شما هم لابد كسان ديگري عكس ميگرفتند. بعد متوجه اشتباهشان شدند و عكس را برداشتند. منظور من هم اين نبود كه عكس چيزي استثنائي بود و جايزه پوليتزر را به من اختصاص ميداد. اما از ديدن مارك سايت ديگري بر عكس خودم پريشان شدم.و لحن آن آقا هم البته مسئله را بهتر نكرد. من  دعوايي با ايشان نداشتم . فقط گفتم كه عكس ٍ من است و لطفا برداريد و يا مارك سايت را برداريد. اما برخوردشان در ابتدا خيلي غريب و از موضع بالا بود كه تعجبم را بيشتر كرد. به هر حال بعدا مسئله حل شد و آن آقا هم عذر خواهي كرد اما واقعا برخورد ايشان برايم تعجب آور بود. ايشان در كشور ديگري هستند و مرا اصلا نميشناسند ، اما طوري از موضع بالا برخورد ميكردند انگار مدرس هستند و من شاگردي ناخلف.  خلاصه هاله جان مثل هميشه به دادم رسيد و عكسها را مارك زد تا بعدا خودم ياد بگيرم. اين مسئله قبلا در مورد چند عكس ديگر هم پيش آمد. امروز وقتي ديدم در يكي از روزنامه هاي صبح سوئد ، يكي از عكسها را با ذكر نام عكاس ( يعني شخص شخيص بنده ) چاپ زده اند با خودم فكر كردم كه راه درازي در پيش داريم.

 

[ 7:15 | مهشيـد | 24 ديدگاه ]


Powered by MT3.35