August 31, 2005

فواد وبلاگ نسل فردا را مینویسد ، مصاحبه او با رادیو آلمان ( دویچه وله ) در باره مباحث موجود در محافل دانشجویی شنیدنی است. فواد بخصوص تکیه روی گرایشات فمینیستی در محافل دانشجویی دارد.
بخوانید ، بشنوید
فواد قبلا مقاله ی بسیار خوبی  تحت نام جستاره هایی در باب جنبش زنان منتشر کرده بود که با سفر من همزمان شد و فرصت معرفی اش را پیدا نکردم.

مزدک با وبلاگی تازه کار ، سعی در دفاع از سوسیالیسم دارد. وبلاگ او با  همین نام ( دفاع از سوسیالیسم)  تلاشی است در نشان دادن چهره اصلی این اندیشه انسانی . اندیشه ای که تا کنون توسط احزاب تنگ نظری که به نام سوسیالیسم و کمونیسم فعالیت کرده اند ، بسیار خدشه دار شده است . مزدک از تمام کسانی که دچار چشمبند ها و دهانبندهای حزبی نیستند کمک میخواهد تا با او در دفاع از سوسیالیسم یار باشند.

این هم نظر یک زن در مورد مشارکت زنان در اجتماع : جایی که میشود از مردان استفاده کرد نباید بر حضور زنان اصرار کرد.  محتمل است ایشان جایگاه خودشان را در تنها  خدمت های آشپزخانه ای و رختخوابی مناسب تشخیص میدهند ( البته در آن هر دو هم ميشود از مردان استفاده كرد و لاجرم نبايد به حضور زنان اصرار كرد) .احتمالا به زودی شاهد زن پوش در سینمای ایران نیز خواهیم بود.

فرد یا افرادی وبلاگ من را مورد حمله  کامنت های فوق العاده مستحجن خود قرار دادند. کامنت های ایشان نه اینکه فقط جنسی باشد ، بلکه نشانگر ذهنیت عقب مانده ایشان در رابطه با این رابطه زیبا و انسانی است. من خودم زیاد پای کامپیوتر نیستم این روزها و نمیتوانم به فوریت این کامنت ها را پاک کنم ، از شما خوانندگان این وبلاگ بابت تعفن فکری این افراد عذر میخواهم و خواهش میکنم این کامنت ها را بی توجه باقی بگذارید . این کامنت ها به محض مشاهده حذف خواهند شد.

[ 6:25 | مهشيـد | 13 ديدگاه ]

August 28, 2005

فیلم مهمان مامان اثر مهرجویی را دیدم.

از این فیلم تعریف زیادی شنیده بودم ، اما حقیقتا با دیدن فیلم نفهمیدم این همه تعریف برای چه بود. بازی ها بد و سناریو از آن بدتر . فیلم قصدی بر به چالش کشیدن سنت ها ندارد ، تنها دارد آنها را عادی جلوه میدهد و توجیه میکند. پدر خانواده ای که  سه ماه حقوق نگرفته و نان شب ندارد ، با قرض گرفتن شیرینی و میوه بخرد و برای مهمانانی که " رودرواسی دار " هستند ، با هزار بدبختی سفره ای رنگین بچینی ؟ و دائم هم تکرار شود که " خدا میرساند " و " جور میشود " . راستی چرا این خدا برای این همه انسان " نرسانده " است و کارشان " جور نشده " ؟
در فیلم حتی ضرب و شتم زنان توجیه میشود و عادی قلمداد میشود. زنی در طول یک بعد از ظهر کتک میخورد و بعد همراه با شوهر به جور کردن بساط شام مشغول میشوند و بعد هم " تیپ میزنند " و به مهمانی میروند. در وسط کارها هم جایی که زن حرف شنوی نمیکند از مرد میشنود که : کتک میخوای ها !!! و این صحنه لابد صحنه کمدی این فیلم هم به حساب می آید.
فیلم بجز نمایش همان سنت ها ( و به طرزی مثبت و نه منفی و انتقادی ) هیچ کاری صورت نمیدهد.

خوشمان نیامد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امروز استکهلم چهره زنانه ای به خود گرفت. "مایل زنان " مسابقه دوی زنان به مسافت یک مایل (مایل در سوئد  10 کیلومتر محاسبه میشود) در هوایی نیمه آفتابی ظهر یک شنبه ، چهره شهر را عوض کرد . در این مسابقه ، البته نفر اول و دوم و سوم هم مثل بقیه مسابقات وجود دارد ، اما تمام شرکت کنندگان ، که در سنین 18 تا 80 ساله هستند مدالی دریافت میکنند. نفرات اول رکوردی معادل 30 دقیقه دارند ، ولی تا دو ساعت بعد از آن هم شرکت کنندگان به خط پایان میرسند. در میان راه آب و شکلات هم فراوان است . در نقطه پایان ، چندین اسپانسر به شرکت کنندگان شیشه های آب و میوه و مواد خوراکی هدیه میکنند. خلاصه این ورزش مردمی بسیار دیدنی برگزار میشود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این مقاله در مورد فحشای کودکان خردسال در کامبوج حقیقتا وحشتناک است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من توده ای نیستم ، از توده ای ها هم ابدا دل خوشی ندارم ( از اکثریتی ها و ح.ک.ک ای ها  و مجاهدین همچنین ، گفتم که به کسی برنخوره که اسمش آورده نشد) اما فکر میکنم احسان طبری هر چند که همیشه و همواره توده ای بود ، یکی از انسانهای متفکر و قابل توجه ما بود که خواندن آثارش لازم است. به همین دلیل سایت احسان طبری را اینجا معرفی میکنم .
ای کاش انسانهای بزرگ میتوانستند مستقل و آزاده بمانند و به سازمانها و احزاب آلوده نشوند.  فکرش را بکنید اگر شاملو توده ای میماند ( یا طبق سفارش منصور خان به حزب دیگری میگروید )  ، دیگر اینقدر بزرگ و عزیز و محبوب نبود. چشمبند احزاب را بر چشم انسانهای آزاده نمیپسندم.

 

[ 20:20 | مهشيـد | 26 ديدگاه ]

August 25, 2005

ترم تحصیلی پاییزه در سوئد شروع شده است. مدرسه ها و دانشگاه ها از نو شروع به کار کرده اند و...
و من دوباره بر صندلی دانشکده نشستم.
احساس خوبی است...

[ 19:57 | مهشيـد | 31 ديدگاه ]

August 23, 2005

** راستی ، جان آدمی کیلویی چند ؟ برای نجات یک زن هنوز به پول نیاز است.
من از طریق یکی از دوستانم برای فرستادن پول اقدام کردم. شما هم میتوانید. چیز زیادی نیست. مقداری پول را که کنار بگذارید ،فشاری به شما نمی آید. اما در نجات جان یک انسان شریک بوده اید و این احساس بدی نیست.

**هادی خرسندی شروع به نوشتن روزی یک رباعی کرده است. بعضی از رباعی هایش را اینجا مینویسم چون سایتش را سه فیلتره کرده اند.

با اينکه همه با دل و جرأت شده ايم؛
در وحشت از اين هيئت دولت شده ايم!
اين چهره ي کابينه ي ايران من است؟
يا اينکه به باغ وحش دعوت شده ايم؟


گلايه زنداني سياسي
در زير شکنجه آنکه شَل شد پَل شد
ميگفت عجب مشکل مردم حل شد!
ما ديده نميشويم و گنجي هم نيست
يکباره بگويند اوين منحل شد!

تير خلاص زن
برنامه قناس و شکل کابينه قناس
خود مايه شکر باشد و جاي سپاس
اين جاني آخري به اميّد خدا
بر مغز رژيم ميزند تير خلاص

البته در مورد این تیر خلاص با هادی هم عقیده نیستم. 26 سال است که داریم رژیم را سرنگون و واژگون و کله پا  میکنیم ، حالا که میبینیم اپوزیسیون ما از زور عرضه ی زیادی مشغول تصفیه حساب با مخالفان رژیم ( و نه موافقان آن ) است که با خودش هم عقیده نیستند ، یعنی به یک معنی خود را بیکار میبیند و دارد سر خودش را اصلاح میکند ، دیگر مایوس شده و منتظر هاراگیری رژیم نشسته ایم ؟ من چشمم آب نمیخورد. اما به هر حال طنز هادی را یکی از زیباترین ها و قویترین طنزهای سیاسی ایرانی میشناسم.
کاش در مورد  ،این  چراغ بی نفت و بی روغن و بی فیتیله ی خانه نبوی  هم چیزی مینوشتی هادی جان.

** یه سایت به دستم رسید ، ایران پاپاراتزی ، فکر کردم اگر اینا مثل پاپاراتزی های راست راستی میخواستند عکس بگیرند سایتشون چی میشد؟ عکسهای پاپاراتزی در خارج از کشور پر از دایانا و پرنسس ویکتوریا و دیگر پرنس ها و پرنسس هاست و سر و سرهای آنها با معشوق ها و معشوقه هایشان...
ایران ...چی میشد ؟ :)))))

**  آسیه این شعرش را به گنجی تقدیم کرده است.

کسی برای نجات نیامد
آن قدر دست و پا زدم
که آخرین حباب هم بر آمد از آخرین موج
و من
رهاترین مروارید برکه شدم.

آسیه جان ، چه راست نوشتی ...

** و آخر اینکه ، آقای ابطحی میگوید فیلترینگ راه حل نیست.
روزی از کنار یک مبلغ مسیحیت میگذشتم ، به من گفت پاسخ مسیح است . و من گفتم : ممنون ، اما پرسش چیست ؟
حالا آقای ابطحی...وقتی از راه حل صحبت میکنیم ، به این معنی است که مشکلی داریم. مشکل چیست که فیلترینگ راه حلش باشد  و یا نباشد ؟   آیا واقعا این " مدیران " دنبال راه حل هستند ؟ آیا شما این حرکت را تلاشی برای جستجوی راه حل میدانید ؟

[ 11:24 | مهشيـد | 17 ديدگاه ]

August 22, 2005

به گفته خانم معصومه شفیعی ، همسر گنجی ، گنجی اعتصاب غذایش را خاتمه داد. شرایط و موقعیتی که موجب خاتمه اعتصاب غذا شده است روشن نیست. اما خوشحالم که این کار را کرد، خوشحالم که به این حرکت مرگ آفرین خاتمه داد. خوشحالم که زنده میماند .
گنجی باید زنده میماند. ما به شهید دیگری احتیاج نداریم. ما به انسانهای زنده و فعال نیاز داریم .
خوشحالم که این شمع  خاموش نشد.

[ 21:57 | مهشيـد | 6 ديدگاه ]

August 21, 2005

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با من به اسکاتلند، هایلند ، بیایید

قرارمان را با چند تن از بچه ها گذاشتیم که در اسکاتلند و بخصوص منطقه "هایلند" Highland به گشت و گذار بپردازیم .
آخرین اتوبوس از مرکز شهر استکهلم به فرودگاه اسکاوستا در ساعت 6.5 بعد از ظهر حرکت می کرد . هواپیماهای رایان ایر که ارزانترین هواپیمای داخل اروپا ست که از اسکاندیناوی پرواز دارند به دلیل ارزانتر شدن نرخ پرواز ، از اسکاوستا  ـو نه آرلاندا ( فرودگاه استکهلم ) ـ پرواز میکنند ، یک ساعت و نیم در راه بودیم و بعد از رسیدن و تحویل بار و گرفتن کارت سوار شدن به هواپیما ، بدون بوق اضافی که موجب کنترل بدنی و ... میشود ، از کنترل رد شدم و به اتاق انتظار رفتم. آنجا بود که متوجه شدم که هواپیما نزدیک به 1.5 ساعت تاخیر دارد و تازه وقت پرواز هم مشخص نیست.
بعد از مدت زیادی انتظار ، اعلام کردند که بالاخره با 2 ساعت تاخیر هواپیما پرواز خواهد کرد.

وقتی در هواپیما نشستیم ، خلبان بعد از سلام و معرفی خودش ، شروع به عذر خواهی کرد :
"من و خدمه هواپیما از همه شما برای تاخیر دو ساعته عذر میخواهیم ، هواپیما خراب بود و مجبور شدیم سریعا تعمیرش کنیم".
همه نگاهی به همدیگر کردیم و نفس عمیقی کشیدیم.
آخر یکی نیست به این خلبان راست گو بگوید که آدم همیشه نباید راستش را بگوید .هواپیما خراب بود ؟ تعمیرش کردید ؟ آنهم سریع ؟ ای بابا ، این گفتن داشت ؟
بیا و یه چیز دیگه بگو ، چه میدانم ، بگو ناهارمان را تا حالا طول دادیم چون خوش داشتیم ،بگو خوشخوشانمان شد که بنشینیم  اینجا و پوکر بازی کنیم و به ریش شما بخندیم ، اصلا  بگو من و بر و بچه های اینجا با همدیگر سکس گروهی داشتیم ، و جای همه شما مسافران خالی و حالا هم نمیخواستیم بیاییم ، شیر یا خط آوردیم و باختیم و مجبور شدیم راه بیافتیم. این مسائل بسیار عادی است و ما مردمی متمدن هستیم  . اگه  صدایمان در آمد و اعتراض کردیم . چشممان هم کور ، مسئله را به راحتی درک و قبول میکنیم . ولی بالاغیرتا نگو هواپیما خراب بود و سریعا تعمیرش کردیم . مگه موتور گازی است آخر. گرفتار شدیم ها .

خلاصه تا وقتی که هواپیما در فرودگاهی در نزدیکی گلاسکو به زمین نشست ، یه آب خوش از گلوی هیچ کسی پایین نرفت.  ( البته شخصا سه تا اسپرسو خریدم و سر کشیدم. شنیدم اسپرسو ضد استرس است :))

صبح قبل از حرکت به سوی اسکاوستا برای خرید به مغازه رفته بودم تا یخچال را برای دخترم پر کنم. در خرید چند بلال هم خریدم که وقتی دخترم آنها را دید با تعجب به من گفت که چرا خریدم چون او  حال راه انداختن بساط ذغال را ندارد. من هم تصمیم گرفتم که بلال ها را با خودم ببرم تا آنجا با بچه ها آتشی درست کنیم و بیافتیم به جان بلال ها.بگذریم از اینکه بچه ها بابت این بلال آوردن من چقدر برایم دست گرفته بودند .  من خیلی بلال دوست دارم ولی خدا از سر تقصیرات یکی از دوستان نگذرد که موجب دود زدن بلال ها شد. هر چند من از رو نرفتم و بلال او را هم خوردم. اما خودمانیم اصلا خوشمزه نشده بود.

کابینی در دهکده ای در فاصله چند مایلی  گلاسکو و جنوب هایلند رزرو کرده بودیم و مدتی را در آنجا بودیم ، بعد از آن هم با اتوموبیل در قسمتهای شمالی هایلند به گشت پرداختیم و در Bed & Breakfast های مختلف اتراق کردیم . چیزی که زیاد است در این دهات کوچک و بزرگ در هایلند ، همان بد اند برکفست. گاهی در یک خیابان به طول 100 متر 5 ـ 6 تا خانه میبینی که چند اتاق خود را به این مسئله اختصاص داده اند. این کار در حقیقت یه در آمد اضافه به خانواده میدهد ، و کاری فصلی به حساب می آید. معمولا صاحبان این متل های کوچک شغل اصلی خود را دارند و حفظ میکنند. اتاق ها بسیار تمیز و دکوراسیون مختصر ولی زیبایی دارد.

بقیه این سفر را از چشم دوربین ببینید ، چیز زیادی برای اضافه کردن به آن ندارم. سعی کردم هر چه ممکن است عکسهای بیشتری در اختیار شما قرار دهم تا بتوانم شما را در این سفر و دیدن این همه زیبایی با خودم سهیم کنم. گاهی که مثلا وسط جاده می ایستادم تا عکس بگیرم و خطر تصادفی چیزی پیش می آمد ، بچه ها میگفتند که حالا همه به کنار ، اگه بلایی سر تو بیاد جواب وبلاگستان را چی بدیم ؟
اسکاتلند هم مثل بقیه بریتانیا از ترافیک راست برخوردار است. و این رانندگی برای آدمهای ناوارد را مشکل میکند. اما تحمل مردم اسکاتلند در رانندگی و صبوری ایشان از زندگی بی استرس و آرام ایشان حکایت میکند . در بسیاری از جاده ها ، جاده تنها یک باند داشت و برای گذر دو اتوموبیل ، یکی باید کنار میزد و منتظر میشد. این کار در کمال آرامش و مهربانی انجام میشد و البته چند دقیقه وقت تلف میشد اما  دو راننده همواره سری به تشکر از یکدیگر تکان میدادند و رد میشدند. . یکی از دوستان همراه تعریف میکرد که در سفری به ایران ، روی پلی  با وضعیتی مشابه ، به همراه یکی از آشنایانش که راننده بود ، 45 دقیقه ایستاده بودند ، چون هیچ کدام از راننده ها به هم راه نمیدادند و مدام هم به هم فحش و بد و بیراه میگفتند و شاخ و شانه میکشیدند.

جاده ها و رودخانه ها تمیز و زیبا بود. رفت و آمد هم البته محدود بود و از دود و ترافیک بالا خبری نبود. اسکاتلند سبز ِ سبز و بسیار زیباست. تفاوت های لند با سبزی سوئد در ارتفاعات بسیار زیبای آن است. اسکاتلند مثل سوئد مملو از دریا ها و دریاچه های کوچک و بزرگ است. آنجا که دریا و دریاچه ای نیست ، حتما رودخانه و آبشاری دیده میشود که زیبایی اش چشم را خیره کند. و وجود ارتفاعات و کوهها و تپه ها از یکسو و دریاچه ها و رودخانه ها از سوی دیگر ، طبیعتی رویایی از هایلند میسازد.
سفر به اسکاتلند یک سفر معمولی برای آفتاب گرفتن و شنا کردن نیست. یعنی اگر برای آفتاب و دریا قصد شنا دارید ، انتخاب اسکاتلند ، انتخابی غلط است. اما اگر مایل به دیدن زیبایی های طبیعت هستید و امکان سفر در اروپا را در اختیار دارید ، اسکاتلند را از دست ندهید.
برای شما دوستان خوبم که در ایران هستید ، یا حتی در خارج هستید و امکان سفر ندارید یا فعلا ندارید ، امیدوارم بتوانم با نمایش   عکسهای اسکاتلند ،  قدری از مشاهدات خودم را از اینهمه زیبایی با شما شریک شوم.

آنچه بسیار زیبا بود ، و همه جا به چشم میخورد ، گل بود . گلهای زیبا در تزئین دهکده ها و شهرهای کوچک و بزرگ ( بجز خود گلاسکو که به نظرم بسیار زشت آمد ) گلها در تزئین پنجره ها و میدان ها ، همه جا گل. و گل آرایی ها بسیار زیبا و حرفه ای .

 

هاله عزیزم مثل همیشه به دادم رسید و تعدادی از عکس ها را در چهار گروه روی نت قرار داد ، آنها را در این آدرس ها میتوانید ببینید .

گروه اول ، دوم ، سوم ، چهارم

و بعد از تحمل مصیبت بسیار توانستم مقداری از عکسها را نیز خودم داون لاود کنم که برای سنگین نشدن صفحه ، عکسها را در دنباله میگذارم .

دنباله ""
[ 1:00 | مهشيـد | 33 ديدگاه ]

August 20, 2005


عکسها هنوز با اشکال آپ لاود میشوند. فعلا دو تا عکس را برایتان آپ کردم تا اولا جوابی به حس کنجکاوی دوستان باشد ، با عکس زیر حتما متوجه میشوید که کجا رفته بودم :



و این عکس هم از دریاچه لموند یا به قول خود اسکاتلندی ها Loch lemond  در مه گرفته شده. این دریاچه یکی از بزرگترین دریاچه های اسکاتلند است که شاید افسانه های مربوط به هیولای آبی که در آن دیده شده است را در باره آن شنیده باشید.



اسکاتلند کشوری فوق العاده زیبا و دیدنی است. عکسهای بیشتری هست که باید بعدا آپ لاود کنم.
آن را همراه با سفرنامه میگذارم برای بعد .


 

[ 3:37 | مهشيـد | 12 ديدگاه ]

August 19, 2005
[ 22:25 | مهشيـد | 1 ديدگاه ]

August 6, 2005

چند وقتی نیستم ، سفری از پیش تایین شده به مدت دو هفته با چند تن از دوستان برنامه ریزی کرده بودیم که امشب شروع میشود. در این مدت به اینترنت هم دست رسی چندانی ندارم.  میل ها را نمیتوانم مرتب چک کنم و پست جدید نمیتوانم بفرستم. با چند تن از دوستان قرار گذاشته ام که خبرهای مهم را از طریق اس ام اس به اطلاعم برسانند .

متاسفانه نتوانستم در کارناوال پراید امروز هم شرکت کنم.

امروز در میدان سرگل استکهلم، ساعت 1 بعد از ظهر ، تظاهراتی در اعتراض به تهاجم رژیم به مردم در کردستان از طرف کومله انجام میشود. که متاسفانه در آن هم نمیتوانم باشم.

مهرداد را در وبلاگ همبستگی با مردم  مهاباد  تنها نگذاریم.

 

برمیگردم...

 

[ 11:44 | مهشيـد | 56 ديدگاه ]

August 5, 2005

*از گنجی خبری در دست نیست. اکثر سایت ها سکوت کرده اند. انسانی دارد از بین میرود و ما سکوت میکنیم ؟ چرا ؟

* مادر منوچهر محمدی در مقابل اوین تحصن کرده است. وضعیت منوچهر محمدی بسیار خطرناک است. و سکوت ؟

* برنامه پراید در استکهلم شروع شده است. امسال مثل سالهای دیگر در پراید فعال نبوده ام. متاسفانه اصلا دل و دماغ رفتن به جشن ها را نداشتم. روز شنبه هم رژه بزرگ و کارناوال  پراید است ، که من در سفر خواهم بود. از رهگذران این سایت و دوستان همجنسگرایم به دلیل این کم کاری امسالم عذر میخواهم.

* زیتون در پست آخرش به التفاتات دوستان حزب کمونیست کارگری در مورد خودش پرداخته است( شماره 7). خوب فعلا نوبت آن شده که پاچه زیتون را بگیرند. من با حزب خیلی مشکل دارم ( یعنی کسی هست که تا حالا متوجه این مسئله نشده باشه ؟ :)) اما  با زیتون در این مورد موافقم که حزبی بودن از معتاد شدن بهتر است.  :))
واقعا فكر ميكنم كه اين حزبي بودن در اخلاق و رفتار انسان ها تاثير ميگذارد . مثل تعلق داشتن به قبيله ها. در استكهلم زوجي بودند كه طرفدار ح.ك.ك بودند. اين زوج را در اين جا و آنجا ميديدم. زن در مسائل زنان هم فعال بود و بنابراين زياد پيش مي آمد كه همديگر را ميديدم . راستش آنقدر پرخاشجو برخورد ميكردند كه من معمولا از ايشان فاصله زيادي ميگرفتم ، هر وقت كه با هم وارد گفت و گويي ميشديم ، بخصوص با خانم ، طوري برخورد ميكرد كه انگار دارد ميگردد و مدركي بابت مزدور بودن و وابسته بودن من به جمهوري اسلامي يا حد اقل اكثريت و توده پيدا كند. هميشه با انگ زدنهايش روبرو بودم و  آن موقع ها با حزب چندان آشنا نبودم و چندان نميفهميدم مسئله چيست و صرفا موجب ميشد كه از ايشان دوري بگيرم.
بعد از مدتي اين زن و شوهر به همراه گروهي ديگر از حزب جدا شدند. ( من خودم مانده ام در كار زن و شوهر ها كه چطور با هم اينقدر همخواني ايدئولوزيك دارند اما اينجايش را چندان بدم نيامد ) و مستقلا كار و تلاش ميكنند. مقاله ها و نوشته هاي هر دو را در اينجا و آنجا ميبينم و ميخوانم و عقايدشان به نظرم بسيار راديكالتر و واقعي تر شده است. اما اين جدايي حزبي در رفتار و اخلاقشان هم تاثير گذاشته. ديگر وقتي با آنها گپ ميزني ، در صندلي اتهام ننشسته اي و دائما مجبور به اثبات مزدور نبودن و يا عدم وابستگي خود به اكثريت و توده نيستي. حتي ميشود با ايشان گپ زد و خنديد و خلاصه آدمهاي دوست داشتني اي شده اند.

* شايد بتوانيم با قدري كمك مالي جان انساني را نجات دهيم.
زني در ايران به جرم قتل زنداني است و اگر توان پرداخت خون بهاي مرد را نداشته باشد اعدام او حتمي است. 25 ميليون تومان بهاي خون مرد و بهايي است كه زن بايد بابت زنده ماندنش بپردازد. قوانين ابلهانه اي است ولي ، اين چرخ به كام ما نگشت و كاري هم نكرديم تا نگردد . فعلا همين است . شايد بتوانيم كمكي براي زنده ماندن يك انسان بكنيم. كل مطلب را در اينجا بخوانيد.

* در كردستان كشتار ادامه دارد ، حتي بيمارستان ها به زندان تبديل شده اند. پس بيمارستان ميلاد تنها بيمارزندان ايران نيست.

* آي كپي رايت آي كپي رايت ، چهره آبي ات پيدا نيست.
اگر ميبينيد عكسها مارك دار شدن براي اين است كه مسئله كپي رايت در اينترنت ديگه دارد افسانه ميشود.
ديروز مشكلي با يكي از سايت ها پيش آمد كه برطرف شد. يكي از عكسهاي مرا اشتباهي با آرم خودشان انتشار داده بودند. ميدانستم اشتباهي ساده  است و دوستي كه اينكار را كرده است قصدي نداشته . اما وقتي با سايت تماس گرفتم ، آقايي كه ميل هاي اينفو را جواب ميداد ، برايم با لحني كه انگار با كودكي صحبت ميكند نوشت كه : گفت اين عكس مال شما نيست و در آنجا بجز شما هم لابد كسان ديگري عكس ميگرفتند. بعد متوجه اشتباهشان شدند و عكس را برداشتند. منظور من هم اين نبود كه عكس چيزي استثنائي بود و جايزه پوليتزر را به من اختصاص ميداد. اما از ديدن مارك سايت ديگري بر عكس خودم پريشان شدم.و لحن آن آقا هم البته مسئله را بهتر نكرد. من  دعوايي با ايشان نداشتم . فقط گفتم كه عكس ٍ من است و لطفا برداريد و يا مارك سايت را برداريد. اما برخوردشان در ابتدا خيلي غريب و از موضع بالا بود كه تعجبم را بيشتر كرد. به هر حال بعدا مسئله حل شد و آن آقا هم عذر خواهي كرد اما واقعا برخورد ايشان برايم تعجب آور بود. ايشان در كشور ديگري هستند و مرا اصلا نميشناسند ، اما طوري از موضع بالا برخورد ميكردند انگار مدرس هستند و من شاگردي ناخلف.  خلاصه هاله جان مثل هميشه به دادم رسيد و عكسها را مارك زد تا بعدا خودم ياد بگيرم. اين مسئله قبلا در مورد چند عكس ديگر هم پيش آمد. امروز وقتي ديدم در يكي از روزنامه هاي صبح سوئد ، يكي از عكسها را با ذكر نام عكاس ( يعني شخص شخيص بنده ) چاپ زده اند با خودم فكر كردم كه راه درازي در پيش داريم.

 

[ 7:15 | مهشيـد | 24 ديدگاه ]

August 4, 2005

هراس من باری
همه از مردن در سرزمینی است
که مزد گور کن
از آزادی آدمی
افزون باشد

میدان سرگل ، واقع در مرکز شهر استکهلم ، در 3 آگوست ، ساعت 8 شب به طور غیر منتظره ای مملو از ایرانیانی شد که آمده بودند تا به پشتیبانی از اعتصاب غذای گنجی ، شمعی بر فروزند ، به امید آنکه شمع ِ جان این انسان خاموش نگردد.
قریب به 700 نفر از ایرانیان استکهلم در این گرد هم آیی شرکت کردند و به روشن کردن شمع و خواندن سرود پرداختند ، سرودهایی که خوانده شد ، سرود ای ایران ، یار دبستانی ، و یه شب مهتاب بود .
شرکت کودکان ، نوجوانان ، و جوانان در این حرکت چشمگیر بود. 
عکسهای زیر را  از مراسم گرفته ام. عکسهای بیشتری برای سایت ها فرستاده ایم که به محض انتشار لینک خواهم داد.






گزارشی از گردهم آيی ايرانيان مقيم استکهلم در پشتيبانی از اعتصاب غذای اکبر گنجی

[ 0:34 | مهشيـد | 18 ديدگاه ]

August 3, 2005

 

اکسیون جهت نجات جان اکبر گنجی
چهار شنبه ، 12 مرداد ، 3 آگوست ، استکهلم  : ساعت 2 بعد از ظهر ، مقابل ذفتر سازمان ملل
ساعت 8 شب ، میدان سرگل . ( لطفا شمع و گل به همراه داشته باشید)

عکس مربوط به اکسیون امروز در میدان سرگل است.

یار دبستانی

 یه شب مهتاب ، اکبر گنجی

_________________________________

 در جلسه پالتالكي اي كه به خاطر به وجود آوردن هماهنگي در جهت حمايت از گنجي داشتيم ، توسط  "دوستان " به همه چيز متهم شديم. از اصلاحطلب بودن تا حمايت از جنايتكاران و حمايت از جمهوري اسلامي و ولايت فقيه و ....
و تمام صحبت بر سر اين بود كه چگونه در جهت نجان جان يك انسان بكوشيم. دفاع از حقوق بشر بدون هيچ گونه قيد و شرط. بدون در نظر گرفتن موضع گيري هاي گذشته و آينده  انساني كه در انتظار مرگ است.
حمايت از حقوق زنداني سياسي ، دفاع از حقوق بشر ، بايد بدون در نظر گرفتن عقايد و موضع گيري هاي او صورت بگيرد. درخواست آزادي زندانيان سياسي ، هيچ قيد و شرطي را نميپذيرد.
و همچنان جاي "فعالان سياسي" استكهلم در گردهم آيي هاي ميدان سرگل خالي است.

___________________________________

اين نظر شخصي من است. به جريان سياسي كه با آن كار ميكنم ابدا ربطي ندارد، حتي نظر دوستان دور و نزديكم را در جنبش جمهوريخواهان دمكرات و لائيك در اين مورد  نميدانم ، پس هيچ كسي جز من مسئوليت اين نظر را به دوش ندارد و جوابگوي آن نيست.
 من ترور اخير را در ايران محكوم ميكنم. ابدا كاري ندارم كه طرف كي بوده و چه جناياتي در كارنامه چندين ساله اش به عنوان قاضي در دادگاههاي ايران حك شده. من با اعدام در كل و جز و به هر شكل و شرايطي مخالفم . و هر گونه ترور را محكوم ميكنم. قيد و شرط و محدوديت و موقعيت خاصي هم براي مخالفتم با مجازات اعدام و ترور قائل نيستم. گرفتن حق زندگي از انسان ( هر انساني كه باشد ، حتي اگر قرباني يك جاني بلفطره باشد ) جنايت است. جواب جنايت را با جنايت نميتواند داد.
همين.

[ 0:30 | مهشيـد | 12 ديدگاه ]

August 2, 2005

 

امشب ، سه شنبه 2 آگوست ، بحث و تبادل نظر در جهت هماهنگ كردن   حمايت و پشتيباني  از تحصن خانواده گنجي در مقابل مركز سازمان ملل در تهران. با جمعي از فعالان سياسي خارج از كشور .


پالتالك  ساعت 21.30  به وقت سوئد ( اروپاي شمالي ) ساعت 24.00 به وقت تهران

اسم اتاق :
,Iran . Hemayat az Ganji,zendani ye siasi

در كاتگوري :
Language/ nationality/ohters


 

[ 15:01 | مهشيـد | 4 ديدگاه ]

August 1, 2005

اين كليپ زيبا را كاميار درست كرده : يه شب مهتاب -اكبر گنجي

.....
من بودم 
             و شدم،
...

من بی‌نوا بنده‌گکی سربه‌راه
                                          نبودم
و راه بهشت مينوی من
                                  بزرو طوع و خاک‌ساری
                                                                 نبود،
مرا ديگرگونه خدايی می‌بايست
                                           شايسته‌ی آفرينه‌يی
                                                                 که نواله‌ی ناگزير را
                                                                                      گردن کج‌نمی‌کند.
و خدايی ديگرگونه
                           آفريدم

سرود ابراهیم در آتش ، شاملو

حرکتی خود جوش در استکهلم به حمایت از گنجی شکل گرفته است . و ادامه دارد

فردا شب ، هفت شب ، میدان سرگل .

چهار شنبه ، هشت شب ، میدان سرگل .

___________________________________

حمايت جمهوريخواهان دمكرات و لائيك از تحصن خانم شفيعي در مقابل سازمان ملل

[ 23:01 | مهشيـد | 5 ديدگاه ]

آقای خاتمی ، بی اندازه متشکریم که به تمام ابهاماتی  که در مورد انسانی بودن مواضع شما و متفاوت بودن آن با خامنه ای وجود داشت پایان دادید و باز هم ، مثل ماجرای کوی دانشجویان ، صاف رفتید و پشت رهبر معظمتان سنگر گرفتید.
هزار صفحه اگر مینوشتیم ، به اندازه این یک جمله شما نمیتوانست به این خوبی ماهیت وجودی شما را نشان دهد . اجرتان با جد بزرگوارتان که خلاصمان کردید ، ممنون

اینهم برای تمام کسانی که تا امروز هنوز ذره ای شک و تردید در وجودشان نسبت به رئیس جمهور منتخب اصلاحات وجود داشت .

خاتمی : گنجی خود مقصر است

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یک پیشنهاد برای خارج از کشور : در کشورهایی که هستیم ، در شهرهای بزرگ ، حد اقل یک روز 4 شنبه را ، برای همبستگی با خانم معصومه شفیعی ، همسر گنجی ، در مقابل سازمان ملل متحصن شویم ، خود من هم فول تایم کار میکنم ، و با توجه به تابستان و مرخصی بودن همکاران ، چندان آزادی عمل ندارم. اما فکر میکنم بتوانم به همراهی بچه های استکهلم  ، این کار را سامان دهیم. 
همراه شویم و گنجی و خانواده اش را تنها نگذاریم.

[ 6:17 | مهشيـد | 17 ديدگاه ]



Powered by MT3.35