July 30, 2005

از این سو و آن سوی دنیای مجازی :

* ایران پرس نیوز از ضرب و شتم گنجی در بیمارستان خبر میدهد .

هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند.

دیروز از قول خانم شفیعی ، همسر گنجی خواندم که میگفت که مسئله از جایی بالاتر از شاهرودی کنترل میشود . امروز این را از قول شاهرودی خواندم : گنجی از دوران مرخصی اش بد استفاده کرد ..حتی حرفهایی زد که جرم است  ، لا اقل خوب است که همه تکلیف خود را روشن میکنند.

گنجی عزیز هنوز دچار تضاد است. از یک سو در مورد کشتار 67 اعلام کرد که هر کسی که میدانست و سکوت کرد شریک جرم است ، به این ترتیب حتی خودش تا زمانی که سکوت کرده بود شریک این جنایت  محسوب شد. و از طرفی دیگر خامنه ای را جنایتکار اصلی معرفی میکند ، در حالی که هنوز خمینی را که دستور اصلی پاکسازی زندانها در سال 67 را صادر کرده بود ، پدر خود میخواند.
امیدوارم گنجی  بماند، زنده بماند  و بتواند با این تضادهای درونی خود نیز تصفیه حساب کند. او را مردی باهوش تر از آن دیدم که چشم بر روی حقیقت ببندد.

* گزارش تصویری از گرد هم آیی مردم به دعوت بچه های تحکیم وحدت در جلوی بیمارستان ، دم آقای رئیس دانای عزیز گرم که در این روزها همه جا هست.

* صورتک پیشنهاد جمع شدن در مقابل خانه گنجی و همراهی با خانواده ی او را میدهد . آدرس در سایت صورتک .

* این نوشته را از سایت هادی خرسندی برداشته ام. و میدانم باز بابت آن خیلی فحش خواهم خورد. ولی عادت کرده ام و ترک عادت سخت است.

فقط براي امتحان شامه ملي

بي آنکه قصد اهانت داشته باشم؛ يک سؤال ساده دارم: دوستان!
سکوت پرزيدنت خاتمي (رئيس جمهوري) در باره وضع اکبر گنجي؛ - يا حرفي اگر در اين مورد زده باشد - بوي پفيوزي نميدهد؟

* یکی از خنده دار ترین کامنت های این چند روزه از طرف کسی با اسم مستعار گذاشته شد. نوشته بود :

حقتان است
چرا به معین رای ندادید؟
اگر معین برنده میشد الان که دولتی رادیکال در شرف روی کار امدن بود حتما خامنه ای تسلیم میشد و بعلاوه اولین لایحه او عفو عمومی بود که همه زندانیان سیاسی را نجات میداد....

جدا که چقدر به ضعف حافظه دچار هستیم. خامنه ای در مقابل معین تسلیم میشد ؟ چون معین رادیکال است ؟  پس ما این هشت سال بیخود منتظر معجزه خاتمی بودیم ، معجزه گر معین بود و مسلم است که کسی که قدرت معجزه ندارد بیعرضه به نظر می آید . ببینم آقا ، شما به بابانوئل هم اعتقاد دارید ؟
سادگی را دوست دارم ، ساده لوحی اما درد آور است و قابل ترحم.

* سکوت خیلی ها این روزها بو میدهد ، گنجی معمای حل نشدنی ای شده است برای خیلی ها . چند وقت پیش در یک نشریه "چپ "، تحلیل هایی از این معما و مواضع خودشان در مورد گنجی خواندم که فکر کردم خیلی محترمانه از ایشان بخواهم که تشریف ببرند و د...شان را بگذارند.( ببخشید که بی ادب شده ام )  واقعیتش از اینکه کسی خود را چپ بنامد و هنوز با عینک سالهای 57 به این دنیا نگاه کند برایم خجالت آور بود. به خاطر همین به ایشان لینک نمیدهم ، فکر میکنم این شرمساری را خودشان حمل کنند. من هم چپ هستم ، ولی دلیل ندارد برای فسیل بودن مغزهای یک سری آدم ، شرمنده باشم. همانگونه که برای جنایات پل پت و هر کسی که به اسم چپ قدمی بر خلاف آرمانهای انسانی برداشت هم شرمنده نیستم .

* این سایت را در همین حال و هوا بودم که پیدا کردم ، و از بابت پیداکردنش خوشحالم . چپ نو ، چیزی که به آن نیاز داریم ، نو شدن ، تازه شدن ، و پیدا کردن اجاقی که در آن اشیاء بیهوده را بسوزانیم . آقا صفوی ، از آشنایی با شما خوشحالم.

* این هم دیر آشنای وبلاگستان ، وبلاگ نسل فردا و نوشته جدیدش : آقای حجاریان ، ذهنیت خود را تغییر دهید .

* احمد سیف را هم که قبلا میشناختم ، این تحلیل او از اقتصاد احمدی نژاد بسیار خواندنی است.

* شعرهای ناظم حکمت را خیلی دوست دارم . این شعر را که رویا لطف کرده و در سایت خودش ، داستانها و یادداشت ها گذاشته ، هیچوقت نخوانده بودم ، روشویی شکسته .

* چند روز پیش در کامنت ها بحثی شد و در آن یکی از خانمها ( شاید هم آقا بود ، از روی اسم که نمیشود قضاوت کرد ) برایم نوشت که تو که خدا را قبول نداری لابد فکر میکنی که آدم و حوا از آسمان افتاده اند. برایم عجیب بود که ما میگوییم نر است و ایشان چند و چون دوشیدن را برایمان زیر سوال میبرند ، یعنی این دوستان از تئوری تکامل چیزی نشنیده اند ؟ رویا آدرس سایتی را به من داد که فکر کردم برای بقیه دوستان جالب باشد.  آقای ابراهیم هرندی ، روانشناس ، در وبلاگش در مورد تئوری تکامل یا برایش مینویسد. شاید برایتان جالب باشد. گوباره

* یک وبلاگ به تازگی پیدا کرده ام که در آن شعرهای جاودانه سهراب سپهری را به سلیقه خودش بازسازی کرده است. و بدسلیقه هم نیست.
لقمانعلی با دیدن  شعرهایی که این روزها  در این سایت و آن سایت به گنجی تبریک میشود ، به فکر افتاد که شاید قاضی مرتضوی ناراحت شود و از این رو شعری را به او تقدیم کرده است :

حقیر بود
و از اهالی دیروز بود
و با تمام افق های بسته نسبت داشت
و لحن آب و زمین را که هیچ
که لحن آدم را، هیچ نمی فهمید
صداش
به شکل حزن پریشان
یک کابوس
و پلک هایش
مسیر نبض شکنجه و شلاق را
به ما نشان می داد
و دستهایش
هوای گند ولایت را
به روی چهره ما می پاشید
به شکل مردن خود بود
و دل تباه ترین انحنای قلب خودش را
برای آینه تفسیر کرد
و او به شیوه باریدن
در اشک چشمهای خودش یا ما
غسل کرد و روضه جنابت خواند
و او به سبک اره برقی
میان شاخه های درختان سدر
منتشر می شد
همیشه مرگ درختان میوه را
آرزو می کرد
و ازادی را
به پشت پنجره ابر گره می زد
برای ما هرشب
نماز تیره وحشت را
صریح و بی غلط می خواند
ولی نشد... هنوز هم نشده ست
که روی تخت خواب مرده شور خانه ی ری
ببینیمش...
و بعد
به پشت حوصله نورها درازکشیم
و هیچ گاه
دوباره هیچ نیندیشیم
که لنگه کفش قاضی بی وجدان
دو باره روی گیج گاه ما و شما
نماز مرگ بخواند...
بیا دعا بکنیم...
که روی تخت مرده شور خانه ی ری
ببینیمیش......

بقیه تلخ نویسی های لقمانعلی را در وبلاگش بخوانید

* و دیگر اینکه دلم به شدت گرفته است. انگار که نشسته باشی و منتظر زلزله ای باشی که خانه و کاشانه ات را بر سرت خراب کند ، و حتی توان بیرون آمدن از خانه را نداری.
فاجعه ای را انتظار میکشیم . و دم بر نمی آوریم ، مرده ایم انگار .
نوشته نبوی در این مورد .
بازی با مرگ

و همین

 

[ 10:04 | مهشيـد | 16 ديدگاه ]


Powered by MT3.35