
قفس قفس این قفس این قفس...
پرنده در خواب اش از یاد می بَرَد من اما در خواب می بینم اش ، که خود به بیداری نقشی به کمال ام از قفس .
از ما دو کدام ؟_ تو که زندان ات تو را زمزمه میکند یا من که غریو ِ خود را نیز نمی شنوم ؟ تو که زندان ات مرا غریو میکشد ، یا من که زمزمه ی ِ تو در این بهاران ام مجال ِ باغ و دماغ ِسبزه زار نمیدهد ؟ _
از ما دو کدام ؟
قفس این زمزمه این غریو این بهاران این قفس این قفس این قفس ای امان!
22 فروردین 1374
پنج سال از خاموشی ات میگذرد ، و هر روز در کنارت ، با کلامت ، زندگی میکنیم و "خیالت ، در بسترم ، حضوری به کمال است "
کلامت ... آرزوی آنکه این خلق را بر شانه های خود بنشانی و گرد حباب خاک بگردانی ، تا با دوچشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست. آرزوی آنکه روز کبوترهایمان را پیدا کنیم و کمترین سرود بوسه باشد . آرزوی آنکه کاردها جز برای قسمت کردن بیرون کشیده نشوند .
کاشف چشمه بودی ، کاشف فروتن شوکران ،جوینده شادی در مجری آتش فشان در برابر تندر ایستادی ، خانه را روشن کردی ، و.....
و ما همچنان دوره میکنیم ، شب را و روز را ، هنوز را...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عکس را در مراسم شعر خوانی شاملو در استکهلم ، تابستان 1994 گرفته ام.
|