July 24, 2005

قفس
قفس این قفس این قفس...

پرنده
        در خواب اش از یاد می بَرَد
من اما در خواب می بینم اش ،
که خود
به بیداری
نقشی به کمال ام
                         از قفس .

از ما دو 
          کدام ؟_
تو که زندان ات تو را زمزمه میکند
یا من
که غریو  ِ خود را نیز
                             نمی شنوم ؟
تو که زندان ات مرا غریو میکشد ،
یا من
که زمزمه ی ِ تو 
                        در این بهاران ام
مجال ِ باغ و دماغ ِسبزه زار نمیدهد ؟ _

از ما دو 
          کدام ؟

قفس
این زمزمه
این غریو
این بهاران
این قفس  این قفس این قفس   ای امان!

22 فروردین 1374

پنج سال از خاموشی ات میگذرد ، و هر روز در کنارت ، با کلامت ، زندگی میکنیم و "خیالت ، در بسترم ، حضوری به کمال است "

کلامت ...
آرزوی آنکه این خلق را بر شانه های خود بنشانی و گرد حباب خاک بگردانی ، تا با دوچشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست. آرزوی آنکه روز کبوترهایمان را پیدا کنیم و کمترین سرود بوسه باشد .
آرزوی آنکه کاردها جز برای قسمت کردن بیرون کشیده نشوند .

کاشف چشمه بودی ، کاشف فروتن شوکران ،جوینده شادی در مجری آتش فشان
در برابر  تندر ایستادی ، خانه را روشن کردی ، و.....

و ما همچنان دوره میکنیم ، شب را و روز را ، هنوز را...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عکس را در مراسم شعر خوانی شاملو در استکهلم ، تابستان 1994 گرفته ام.

[ 12:03 | مهشيـد | 12 ديدگاه ]


Powered by MT3.35