امروز داشتم در اينترنت به دنبال اخبار جديد ميگشتم و به كيهان رسيدم. كيهاني كه نام انسان شريفي مثل گلسرخي را در زمره نويسندگان خود داشته است ، چگونه خوار و خفيف شده و چگونه به هر گه خوردني مبادرت ميورزد تا بلكه بتواند خوشخدمتي خود را هر چه بيشتر به رزيم اثبات كند. وقتي كه عكسهاي گنجي در آمده بود. بوق برداشتند كه آي اينها تقلبي است و اين عكسها در خانه گنجي گرفته شده. ف.م.سخن به خوبي اين دروغشان را رسوا كرد. تمام حرفها و نوشته ها و گزارش ها و ... كيهان بر مبني تكذيب اعتصاب غذاي گنجي و گردو و بادام خوردن و يه قل دوقل بازي كردن او در زندان ميگذشت ، اكنون بعد از مدتها تكذيب اعتصاب غذاي گنجي ، بي شرمانه و بدون توجه به گفته هاي قبلي خودشان ، يك دفعه سخن از "پروژه ناكام مرگ گنجي" ميگويند. بر اساس اين پروژه قرار بود گنجي كه هرگز اعتصاب غذا نكرده بود ، در اثر كاري كه انجام نداده بميرد و سود مرگش به جيب دشمنان اسلام برود. مقام نا آگاه ايشان كه نميخواهد نامش فاش شود ( نميدانم ديگر او چرا ميترسد ، از كي تا حالا پخش اكاذيب جرم محسوب ميشد ؟) هم خبر ميدهد كه در اين پروژه شيرين عبادي و يكي از بستگان گنجي ( لابد زنش ) فعال بوده اند. زماني از قلم به مزدان حرف ميزدند. امروز ديگر مسئله فقط مزد نيست. اين آقايان كيهاني اصول اوليه انسان بودن را نيز رعايت نميكنند. و مردم را آنچنان ابله فرض ميكنند كه متداوما به نشر دروغهايشان ادامه ميدهند. عملكرد ايشان را در حقيقت حتي نشر ساده دروغ هم نميتوان خواند ، بلكه نوعي از دستمال بدست گرفتن عاجزانه و نوكر صفتانه هست كه تنها تهوع آور است و بس.
چيزي را كه بدرستي نميفهمم باور ايشان بر اين است كه هنوز اندك آبرويي براي رژيم در مجامع ايراني برقرار ميبينند و سعي در حفظ آن دارند ، و معتقدند كه اين پروژه قصد بدنام كردن رژيم را داشته . راستي رژيمي كه كودكان زير 18 سال را گريه كنان به دار ميكشد چگونه ترس از بدنامي خود دارد ؟ آش آنقدر شور شده است كه خودي هايشان هم ميدانند كه با طالبان و القاعده هم جنس شده اند.
آقاي خاتمي ، اين روزهاي آخر لبخند را فراموش نكنيد...
_________________________________________________
از وقتي كه تكذيبه نشريه بذر در مورد شركتشان در تظاهرات جلوي دانشگاه در دفاع از گنجي را ديدم ،دلم ميخواست يكي از اين بچه ها را گير بياورم و توضيحشان را بشنوم. به نظرم جور در نمي آمد كه بچه هاي چپگراي جوان بتوانند موضعي مثل پدربزرگان چپ الهي خود داشته باشند. و وقتي كه به پخش مستقيم سمينار زندانيان سياسي از كلن در پالتالك گوش ميكردم ، اين فرصت دست داد. آقاي سورنا به نمايندگي از نشريه بذر ميكرفن را در دست گرفت كه پيام نشريه را بخواند. ضمن خواندن پيام كوتاهي ، همان تكذيبه را خواند و با ادبياتي درست مثل سخنراني هاي سال 57 كه در اينجا و آنجا ميشنيديم ، خاطر نشان كرد كه البته ايشان از زندانيان سياسي حمايت ميكنند، اما نه زندانياني كه حمايت امپرياليست را دارند. گفتار ايشان به شدت مرا به ياد گفتار اعادي رزيم انداخت. البته اين تكذيبيه كه قبل از حمايت بوش از گنجي صادر شده بود. لابد ايشان منتظر حمايت فيدل كاسترو از گنجي بودند تا در تظاهرات شركت كنند. درد بزرگي است وقتي ميبيني كه 26 سال وقت صرف درجا زدن شده است و تغيير نسل ها هم هيچ تفاوتي را در اين درجا زدن موجب نشده .
البته فكر ميكنم اين من هستم كه انتظار بيخودي دارم. چرا فكر ميكنم جوان بودن با مدرن بودن يكي است. مگر اكثريت جوانان ما در ايران از سنت هاي ديرين خود در ديدشان نسبت به زن و زندگي مشترك و مسائل خصوصي خانواده پيروي نميكنند؟ چرا انتظار دارم جواناني كه نام چپ بر خود گذاشته اند ، با چپهاي سنتي و چپ الهي ها متفاوت باشند ؟
|