July 31, 2005

00150-06-ganji.jpg

 

بمان گنجی ، آرزوی ما داشتن قهرمانی دیگر نیست ، به انسان نیاز داریم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عکس از سایت کسوف ، مربوط به گردهم آیی دیشب مردم در مقابل خانه گنجی است.

__________________________________________________

تحصن برای نجات جان گنجی

معصومه شفيعى ، همسر اکبر گنجی گفت با توجه به وخامت حال وی اینکه تا كنون تمام تلاش‌ ما از مجارى قانونى جهت آزادى او با مخالفت مسوولان حكومت روبرو شده است، لذا اين ‌جانب از ساعت 9.30 دقیقه صبح چهارشنبه 12 مردادماه جلوى دفتر نمايندگى سازمان ملل در تهران اعلام تحصن خواهم کرد.

وی گفت خواست ما، آزادى فورى گنجى و جلوگيرى از مرگ او است.

همسر گنجی از آزادیخواهان و كسانى كه قلبشان براى انسانيت، آزادي، دموكراسى و حقوق بشر مي‌تپد دعوت كرده است كه او را در این راه يارى كنند.
خبر از سایت ایران پرس  نیوز

[ 12:02 | مهشيـد | 18 ديدگاه ]

July 30, 2005

از این سو و آن سوی دنیای مجازی :

* ایران پرس نیوز از ضرب و شتم گنجی در بیمارستان خبر میدهد .

هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند.

دیروز از قول خانم شفیعی ، همسر گنجی خواندم که میگفت که مسئله از جایی بالاتر از شاهرودی کنترل میشود . امروز این را از قول شاهرودی خواندم : گنجی از دوران مرخصی اش بد استفاده کرد ..حتی حرفهایی زد که جرم است  ، لا اقل خوب است که همه تکلیف خود را روشن میکنند.

گنجی عزیز هنوز دچار تضاد است. از یک سو در مورد کشتار 67 اعلام کرد که هر کسی که میدانست و سکوت کرد شریک جرم است ، به این ترتیب حتی خودش تا زمانی که سکوت کرده بود شریک این جنایت  محسوب شد. و از طرفی دیگر خامنه ای را جنایتکار اصلی معرفی میکند ، در حالی که هنوز خمینی را که دستور اصلی پاکسازی زندانها در سال 67 را صادر کرده بود ، پدر خود میخواند.
امیدوارم گنجی  بماند، زنده بماند  و بتواند با این تضادهای درونی خود نیز تصفیه حساب کند. او را مردی باهوش تر از آن دیدم که چشم بر روی حقیقت ببندد.

* گزارش تصویری از گرد هم آیی مردم به دعوت بچه های تحکیم وحدت در جلوی بیمارستان ، دم آقای رئیس دانای عزیز گرم که در این روزها همه جا هست.

* صورتک پیشنهاد جمع شدن در مقابل خانه گنجی و همراهی با خانواده ی او را میدهد . آدرس در سایت صورتک .

* این نوشته را از سایت هادی خرسندی برداشته ام. و میدانم باز بابت آن خیلی فحش خواهم خورد. ولی عادت کرده ام و ترک عادت سخت است.

فقط براي امتحان شامه ملي

بي آنکه قصد اهانت داشته باشم؛ يک سؤال ساده دارم: دوستان!
سکوت پرزيدنت خاتمي (رئيس جمهوري) در باره وضع اکبر گنجي؛ - يا حرفي اگر در اين مورد زده باشد - بوي پفيوزي نميدهد؟

* یکی از خنده دار ترین کامنت های این چند روزه از طرف کسی با اسم مستعار گذاشته شد. نوشته بود :

حقتان است
چرا به معین رای ندادید؟
اگر معین برنده میشد الان که دولتی رادیکال در شرف روی کار امدن بود حتما خامنه ای تسلیم میشد و بعلاوه اولین لایحه او عفو عمومی بود که همه زندانیان سیاسی را نجات میداد....

جدا که چقدر به ضعف حافظه دچار هستیم. خامنه ای در مقابل معین تسلیم میشد ؟ چون معین رادیکال است ؟  پس ما این هشت سال بیخود منتظر معجزه خاتمی بودیم ، معجزه گر معین بود و مسلم است که کسی که قدرت معجزه ندارد بیعرضه به نظر می آید . ببینم آقا ، شما به بابانوئل هم اعتقاد دارید ؟
سادگی را دوست دارم ، ساده لوحی اما درد آور است و قابل ترحم.

* سکوت خیلی ها این روزها بو میدهد ، گنجی معمای حل نشدنی ای شده است برای خیلی ها . چند وقت پیش در یک نشریه "چپ "، تحلیل هایی از این معما و مواضع خودشان در مورد گنجی خواندم که فکر کردم خیلی محترمانه از ایشان بخواهم که تشریف ببرند و د...شان را بگذارند.( ببخشید که بی ادب شده ام )  واقعیتش از اینکه کسی خود را چپ بنامد و هنوز با عینک سالهای 57 به این دنیا نگاه کند برایم خجالت آور بود. به خاطر همین به ایشان لینک نمیدهم ، فکر میکنم این شرمساری را خودشان حمل کنند. من هم چپ هستم ، ولی دلیل ندارد برای فسیل بودن مغزهای یک سری آدم ، شرمنده باشم. همانگونه که برای جنایات پل پت و هر کسی که به اسم چپ قدمی بر خلاف آرمانهای انسانی برداشت هم شرمنده نیستم .

* این سایت را در همین حال و هوا بودم که پیدا کردم ، و از بابت پیداکردنش خوشحالم . چپ نو ، چیزی که به آن نیاز داریم ، نو شدن ، تازه شدن ، و پیدا کردن اجاقی که در آن اشیاء بیهوده را بسوزانیم . آقا صفوی ، از آشنایی با شما خوشحالم.

* این هم دیر آشنای وبلاگستان ، وبلاگ نسل فردا و نوشته جدیدش : آقای حجاریان ، ذهنیت خود را تغییر دهید .

* احمد سیف را هم که قبلا میشناختم ، این تحلیل او از اقتصاد احمدی نژاد بسیار خواندنی است.

* شعرهای ناظم حکمت را خیلی دوست دارم . این شعر را که رویا لطف کرده و در سایت خودش ، داستانها و یادداشت ها گذاشته ، هیچوقت نخوانده بودم ، روشویی شکسته .

* چند روز پیش در کامنت ها بحثی شد و در آن یکی از خانمها ( شاید هم آقا بود ، از روی اسم که نمیشود قضاوت کرد ) برایم نوشت که تو که خدا را قبول نداری لابد فکر میکنی که آدم و حوا از آسمان افتاده اند. برایم عجیب بود که ما میگوییم نر است و ایشان چند و چون دوشیدن را برایمان زیر سوال میبرند ، یعنی این دوستان از تئوری تکامل چیزی نشنیده اند ؟ رویا آدرس سایتی را به من داد که فکر کردم برای بقیه دوستان جالب باشد.  آقای ابراهیم هرندی ، روانشناس ، در وبلاگش در مورد تئوری تکامل یا برایش مینویسد. شاید برایتان جالب باشد. گوباره

* یک وبلاگ به تازگی پیدا کرده ام که در آن شعرهای جاودانه سهراب سپهری را به سلیقه خودش بازسازی کرده است. و بدسلیقه هم نیست.
لقمانعلی با دیدن  شعرهایی که این روزها  در این سایت و آن سایت به گنجی تبریک میشود ، به فکر افتاد که شاید قاضی مرتضوی ناراحت شود و از این رو شعری را به او تقدیم کرده است :

حقیر بود
و از اهالی دیروز بود
و با تمام افق های بسته نسبت داشت
و لحن آب و زمین را که هیچ
که لحن آدم را، هیچ نمی فهمید
صداش
به شکل حزن پریشان
یک کابوس
و پلک هایش
مسیر نبض شکنجه و شلاق را
به ما نشان می داد
و دستهایش
هوای گند ولایت را
به روی چهره ما می پاشید
به شکل مردن خود بود
و دل تباه ترین انحنای قلب خودش را
برای آینه تفسیر کرد
و او به شیوه باریدن
در اشک چشمهای خودش یا ما
غسل کرد و روضه جنابت خواند
و او به سبک اره برقی
میان شاخه های درختان سدر
منتشر می شد
همیشه مرگ درختان میوه را
آرزو می کرد
و ازادی را
به پشت پنجره ابر گره می زد
برای ما هرشب
نماز تیره وحشت را
صریح و بی غلط می خواند
ولی نشد... هنوز هم نشده ست
که روی تخت خواب مرده شور خانه ی ری
ببینیمش...
و بعد
به پشت حوصله نورها درازکشیم
و هیچ گاه
دوباره هیچ نیندیشیم
که لنگه کفش قاضی بی وجدان
دو باره روی گیج گاه ما و شما
نماز مرگ بخواند...
بیا دعا بکنیم...
که روی تخت مرده شور خانه ی ری
ببینیمیش......

بقیه تلخ نویسی های لقمانعلی را در وبلاگش بخوانید

* و دیگر اینکه دلم به شدت گرفته است. انگار که نشسته باشی و منتظر زلزله ای باشی که خانه و کاشانه ات را بر سرت خراب کند ، و حتی توان بیرون آمدن از خانه را نداری.
فاجعه ای را انتظار میکشیم . و دم بر نمی آوریم ، مرده ایم انگار .
نوشته نبوی در این مورد .
بازی با مرگ

و همین

 

[ 10:04 | مهشيـد | 16 ديدگاه ]

July 29, 2005

سروده ای از ناظم حکمت ، 1948، با کمی دستکاری ( تغییر از اول شخص به سوم شخص )

سخن این است

 

در آستانه ی نور ایستاده است

دستانش گرسنه، دنیا زیبا

چشمانش همه ی درختان را نمی بیند

درختان زیبا، درختان سبز

جاده ای از آفتاب از میان تمشک ها می گذرد

او پشت پنجره ای در بیمارستان زندان

بوی دواها را نمی شنود

آلاله ها در شکوفه

و سخن این است:

                                            بحث بر سر زندانی شدن نیست

                                            سخن بر تسلیم نشدن است.

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شیرین عبادی : فقط گنجی نیست  

...نهايت آن که، بياييد با هم، براي آزادي "همه" زندانيان سياسي و عقيدتي تلاش کنيم. آنها براي برخورداري از حداقل حقوق انساني خود، نيازمند "فراموش نشدن" هستند، و اين، اتفاقي است که اکنون، در مورد اکثر آنها افتاده است.

[ 6:36 | مهشيـد | 8 ديدگاه ]

July 28, 2005

تمام روز در آئینه گریه میکردم ...

نمیدانم ، دیگر نمیدانم چگونه میتوانیم کمکی به گنجی کنیم. دیگر کسی در این دنیا نمانده که سرش به تنش بیارزد و به این قتل عمد اعتراضی نکرده باشد ( حتی کسانی که سرشان به تنشان نمی ارزد ـ مثلا جرج بوش ـ هم اعتراض کردند) فشارهای ایرانیان خارج از کشور به دولتهای میزبان موجب اعتراض اکثریت دولت ها شده. پارلمان ها ، سران احزاب. دیگر چه کنیم ؟

اخبار روز را خودتان همه جا خوانده اید ، مصاحبه ها با همسرش ، نامه اش به سروش ... خودتان خوانده اید .

گنجی را میفهمم. یک زندانی برای درخواست آزادی بیقید و شرط خود جز جانش چیزی ندارد که ریسک کند و گنجی شعار یا مرگ یا آزادی بی قید و شرط را پیش گرفت.
درخواست های این سو و آن سو از گنجی بی اثر است. "گنجی باید باشد و فکر کند "  ، " گنجی باید باشد و مبارزه کند " ، " ما شما را زنده و در کنار خود میخواهیم " . نمیفهمم این حرفها چیست . آیا نویسندگان این سطور فکر میکنند که  مردی که حتی قدرت بینایی اش را دارد از دست میدهد ولی همچنان فکر میکند و همچنان ایستادگی میکند ، قصد خود کشی دارد ؟
گنجی کاری را شروع کرده که باید پیروز شود ، اگر نه دیگر فریاد هیچ زندانی در هیچ کجای این ظلمت کده جدی گرفته نمیشود.
و من دیگر نمیدانم چه میشود کرد . چه کاری هست که ما در این سوی آبها بتوانیم بکنیم ؟
ابراهیم نبوی به درستی گفت : مسئله گنجی در خیابانها حل میشود .

کسی از تجمع امروز خبر دارد ؟ چه کنیم ؟  این شمع دارد خاموش میشود ، دیگر چه کنیم ؟

دیگر عکسهایش را هم نمیتوانم نگاه کنم . این احساس که دیگر نمیتوانم کاری کنم ، مثل بغضی گلویم را فشار میدهد و راه نفس را میبندد.

من هم عزیزان بسیاری را از دست داده ام ، دوستانی که کشتارهای زندان در سالهای 60 و 61 و کشتار بزرگ 67 را پشت سر نگذاشتند. در خبر مرگ تمام این عزیزان احساس بدبختی میکردم. بدبختی نه به این معنی که خواهان خوشبختی باشم ، نه . از همان نوجوانی ام همیشه میدانستم که راهی که انتخاب کرده ام همه درهای خوشبختی به آن معنی که انسانهای دیگر خواهان آن هستند و آن را تجربه میکنند بر من بسته است.( با اینهمه هرگز از انتخابم پشیمان نبوده ام ) این احساس با آن که همگان بدبختی مینامندش هم شاید فرق میکرد .  احساس بیچارگی محض . درد ِ پذیرفتن ِ این واقعیت که هیچ کاری نمیتوانم بکنم. حسی که چون بغضی ، گلویت را میفشارد و راه نفس را میبندست.
امروز هم همین احساس را دارم. احساس بیچارگی ِ محض. که دیگر هیچ کاری نمیتوانم بکنم.
چه کنیم ؟

[ 20:34 | مهشيـد | 9 ديدگاه ]

July 27, 2005

رفتم وبلاگ آقای ابطهی و دیدم ای دل غافل ، فردا در ایران روز زن است. یعنی روز تولد فاطمه زهرا دختر محمد است که شده روز زن ایرانی. خب ما که عدالت!!! ایرانی داریم که فقط مخصوص ایران و ایرانی  است (از آن نوعش که بچه زیر 18 سال را گریان به دار می آویزیم و عکاسان را به ضرب لگد به آن دیار میفرستیم )، حقوق بشر داریم که فقط مخصوص خودمان است ، دمکراسی داریم که فقط مخصوص ایران  است ( از آن نوعش که در ایران نداریم و در خارج از ایران به دیگران به خاطر عدم رعایتش  اعتراض میکنیم )، چرا روز زن مان مخصوص ایران نباشد ؟ آنهم به خاطر اینکه این روز و این خانم برای شیعیان عزیز است. حالا گور بابای هر چی غیر شیعه و غیر مسلمان .. کی به کیه .

و البته وقتی روز زن شیعیان باشد ، کمتر حرف زن و حقوق زن در میان است ،  بنده خدا فاطمه زهرا که حقوق  نداشت ، تازه تو اون سن و سال هوو داری هم میکرد ،  انسانی به غایت پاسیو بود . در تمام عمرش هویتش این بود که دختر فلانی بود و زن فلانی و مادر فلانی ، هیچ کسی هم دو کلمه ازش نشنیده و روایت نمیکنه ، چه بسا لال هم بود ، چون هیچ گفتاری از او مطرح نیست، سواد هم که نداشت ، حتی در احادیث آمده که وبلاگ هم نمینوشت ، احتمالا به دلیل اینکه شیعیان یه همچی زنانی  رو عزیز میدارند است که اینهمه ظلم و نابرابری در اسلام و به خصوص تشیع نسبت به زنان روا میشود ( یادمان نرود که صیغه فقط در تشیع است ) و احتمالا  به همین دلیل در وبلاگ آقای ابطهی تبریکات  از آن  مادر و مادرزن و مادرشوهر و مادربزرگ و ... ( عمه و خاله را جا انداختید حاج آقا ) بود.

بله .. به مناسبت روز ایرانی زن ، و روز شیعه ای زن ، ما هم یه جک شیعه پسند برایتان بگوییم .

از یکی از شیعیان متدین پرسیدند : زن ایده آل شما چه کسی است ؟
برادر شیعه متدین  در پاسخ گفت : هیکل : جنیفر لوپز ، اخلاق : فاطمه زهرا .

روز زن شیعیان  پیشکش شیعیان باشد  ، بقیه دنیا  مثل بچه آدم صبر کنیم تا روز جهانی زن ، 8 مارس سر برسه .

پیشنهاد میکنم روز تولد زین العابدین بیمار را هم به عنوان روز مرد ایرانی مشخص کنیم  ، فقط به این دلیل که همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاد .

[ 0:26 | مهشيـد | 73 ديدگاه ]

July 26, 2005
[ 20:31 | مهشيـد | 2 ديدگاه ]

یک گله و چند لینک

تجمع دیروز که قرار بود در مقابل بیمارستان میلاد برگزار شود چی شد ؟ چرا انجام نشد و چرا مدعوین خبری ندادند ؟
بیاییم کار چوپان دروغگو را نکنیم ، دوستان امضا کننده این لیست دیروز چه کردند ؟ حرکت اجتماعی چیزی بیشتر از امضای لیست هاست.

 

مردی پس از کشتن زن و بچه هایش ، در زندان سکته کرد. این مرد به دلیل شرایط بد اقتصادی تصمیم به نابودی خانواده و خود گرفت.

کارنامه خاتمی ، این عملکرد افتخار ندارد .

 

[ 6:39 | مهشيـد | 17 ديدگاه ]

July 25, 2005

دستگیری بیش از 100 نفر در تظاهرات امروز جلوی دانشگاه تهران

کسی از تظاهرات جلوی بیمارستان میلاد خبر دارد ؟

 

این آقای نعمت احمدی هم معلوم نیست نوکر ملت است یا نوکر بادمجان. این گفته ایشان را بخوانید :
اگر گنجی آزاد شود ، دادگستری سرافراز میشود .

اینجا هم که تشریف داشتند ، در مجلس سوئد ،  فرموده بودند در ایران بیش تر از 70 زندانی سیاسی نداریم ( بقیه هم که به نظر ایشان آدم نیستند دیگه ) ، فرق حرف ایشان با مقامات دولتی ایران و احمدی نژاد و بقیه اراذل و اوباش  حکومتی از جمله مرتضوی جلاد ، فقط 70 نفر است. حالا اگر همان حرف ایشان را هم اصل قرار دهیم ، نه زندانی بودن همان 70 نفر که خود ایشان به آن اعتراف کردند ،  نه قتل عمد  زهرا کاظمی ، نه اعتصاب غذای منوچهر محمدی ،نه گم و گور شدن حسن زید آبادی و دیگر دستگیر شدگان تظاهرات اخیر در ایران ،  نه فشار های بی حد به زندانیان رجایی شهر و رشوه دادن های مقامات زندان به زندانیان شرور جهت ضرب و شتم زندانیان سیاسی، نه اعدام کودکان گریان در ملا عام ... هیچکدام از اینها ذره ای ارزش ندارند. فقط با آزادی اکبر گنجی این دادگستری بی آبروی ما ، یک باره سر افراز میشود ؟ نکند ایشان نظر خودشان را از 70 نفر تغییر دادند و اکنون به خیال ایشان فقط یک زندانی سیاسی در تمام کشور داریم ؟
به همین راحتی میشود برای حفظ موقعیتی که در دانشگاه و در دادگستری ایران داشت ، از شرافت گذشت ؟
آقای نعمت احمدی ، زرشک کیلو چند ؟

[ 23:07 | مهشيـد | 6 ديدگاه ]

ياد آوري :
گرد هم آيي امروز دوشنبه ،  براي درخواست آزادي زندانيان سياسي ، پشتيباني از اعتصاب غذاي اكبر گنجي و منوچهر محمدي ، مقابل بيمارستان ميلاد ، ساعت 6 بعد ازظهر .

[ 12:52 | مهشيـد | 4 ديدگاه ]

July 24, 2005

قفس
قفس این قفس این قفس...

پرنده
        در خواب اش از یاد می بَرَد
من اما در خواب می بینم اش ،
که خود
به بیداری
نقشی به کمال ام
                         از قفس .

از ما دو 
          کدام ؟_
تو که زندان ات تو را زمزمه میکند
یا من
که غریو  ِ خود را نیز
                             نمی شنوم ؟
تو که زندان ات مرا غریو میکشد ،
یا من
که زمزمه ی ِ تو 
                        در این بهاران ام
مجال ِ باغ و دماغ ِسبزه زار نمیدهد ؟ _

از ما دو 
          کدام ؟

قفس
این زمزمه
این غریو
این بهاران
این قفس  این قفس این قفس   ای امان!

22 فروردین 1374

پنج سال از خاموشی ات میگذرد ، و هر روز در کنارت ، با کلامت ، زندگی میکنیم و "خیالت ، در بسترم ، حضوری به کمال است "

کلامت ...
آرزوی آنکه این خلق را بر شانه های خود بنشانی و گرد حباب خاک بگردانی ، تا با دوچشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست. آرزوی آنکه روز کبوترهایمان را پیدا کنیم و کمترین سرود بوسه باشد .
آرزوی آنکه کاردها جز برای قسمت کردن بیرون کشیده نشوند .

کاشف چشمه بودی ، کاشف فروتن شوکران ،جوینده شادی در مجری آتش فشان
در برابر  تندر ایستادی ، خانه را روشن کردی ، و.....

و ما همچنان دوره میکنیم ، شب را و روز را ، هنوز را...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عکس را در مراسم شعر خوانی شاملو در استکهلم ، تابستان 1994 گرفته ام.

[ 12:03 | مهشيـد | 12 ديدگاه ]

نامه اکبر گنجی به آیت الله منتظری

پس از اعدام گسترده زندانيان در تابستان ١٣٦٧ و سكوت همگان در برابر آن جنايت ضدبشری، فقط و فقط شما در برابر آن ايستادند؛ غافل از آنكه هر كس در مقابل جنايت سكوت نمايد، به همان ميزان در آن مشاركت دارد.

سالها از اعدامهای سال 67 گذشته است. آری . اما هنوز نیز برای پذیرفتن این حقیقت که سکوت در مقابل این جنایت به معنای مشارکت در آن است دیر نیست.

گنجی بود ، و شد .
بگذار دیگران هر چه میخواهند بگویند ،گنجی عزیز  من در مقابل این صداقت شما و این اعتراف شما به شرکت در جنایت رژیم و این شکست سکوت از طرف شما ، کلاه از سر بر میدارم و به شما میگویم : سلام ...

شما برای من قهرمان نیستید ، سالهاست که آموخته ام که دل به " کسی که می آید " خوش ندارم. اما شما انسانی هستید که :
"ابلیس را زخود راندی
از دل غبار افشاندی "

و ای کاش حقیقتا میتوانستم

"پاداش این دل آگاهی
شکر ونبات بفرستم "
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ابیات داخل " " از شعر خانم سیمین بهبهانی برای گنجی برداشته شده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این تجمع در روز دوشنبه در مقابل بیمارستان میلاد برگزار خواهد شد . من از این تجمع حمایت  میکنم . البته فقط از تجمع ، و نه از مراسم دعا و این حرفها . امیدوارم که دیگر زندانیان سیاسی منجمله منوچهر محمدی و ... را هم از یاد نبرید و از ایشان نیز نام ببرید و این تجمع قدمی در راه آزادی تمامی زندانیان سیاسی  باشد.

 

[ 2:50 | مهشيـد | 17 ديدگاه ]

July 23, 2005

دوستان عزیز
در یکی از رادیو های خارجی ، پدر منوچهر محمدی ، در مورد گرد هم آیی در مقابل دانشگاه تهران صحبت کرد. این گردهم آیی در روز دوشنبه همین هفته ، پس فردا ، در ساعت 6 الی 8 بعد از ظهر در حمایت و پشتیبانی  از تمامی زندانیان اعتصابی انجام خواهد شد. از تمام دوستانی که امکان پیگیری صحت و چند و چون این گردهم آیی را دارند تقاضا میکنم که این مسئله را پیگیری کنیم و با خبررسانی وبلاگی ، این عزیزان را تنها نگذاریم.
با تشکر از همه شما.

[ 11:32 | مهشيـد | 22 ديدگاه ]

July 22, 2005

پس نوشتی به انتهای این نوشته افزوده ام ، لطفا پس نوشت را نیز مطالعه فرمایید.

 

پیش نوشت : از آنجایی که به گفته خانم شرف تیتر مقاله کلمات ایشان نبوده است ، دوستان عزیز اخبار روز هم در چاپ این نوشته ، مقاله اول را با صلاحدید خودم حذف کردند، در اصل هم حذف پاراگراف اول هیچ تاثیری در نوشته من نمیکند. آن پاراگراف صرفا تیتر را به نقد کشیده بود. اینطور که ایشان میگویند تیتر از ایشان نیست. اما متاسفانه آنقدر دیدگاه های مردمحورانه در این نوشته یافت میشود که حذف پاراگراف هیچ لطمه ای به نوشته من و انتقادی که از ایشان دارم نمیزند. من هم در اینجا پاراگراف اول را حذف میکنم و به جای لینک دادن به سایت پیک نت ، به این مقاله در سایت اخبار روز لینک میدهم .

 

از آن سوی بام افتادن.

 

نگاهی به مقاله شهلا شرف با عنوان :

 

شکست خوردگان بازی زندگی، پشت نقاب جنجالی سياست

 

برای دوستانی که در اثر فیلتر بودن سایت قادر به خواندن نیستند ، در اینجا پی دی اف آن را گذاشته ام .



مقدار زیادی  از مقاله خانم شرف   به "قر و قمبیل های"  پروانه اختصاص پیدا کرده است . اینکه او میخواهد نقل مجلس باشد و پشت چشمانش را چطور سایه میزند و لبهایش را چگونه رنگ میکند و اینکه به سر وضعش خیلی میرسد و  بدین ترتیب خانم شرف میتواند  با یک تیر دو نشان بزند ، اول اینکه تصفیه حسابی با پروانه و روزهایی که او در مرکز قرار گرفته است و خود ایشان  خارج از آن ( این برداشت من از نوشته ایشان  بود ) میکنند  و دوم ، بسیاری از خوانندگان را به سادگی با این دید که پروانه زنی سطحی و خودنما و متظاهر است همراه میکنند ، و به راستی کدام انسان عاقلی است که از زنی بی بندو بار و خود محور و خود نما خوشش بیاید ؟ . تا اینجا یک هیچ به نفع خانم شرف  . ( که با استفاده از نقطه ضعف های فرهنگی ما در برخورد با زنان توانست جمعی را با خویش همراه کند )
و اضافه بر آن  ،آه ... پروانه سیگار هم میکشد " طبق معمول  !!! سیگاری  گوشه لبش بود " به این مطلب دو جا اشاره شده است .  البته بعدا متوجه میشویم که خود  ایشان  هم سیگاری هستند. اما احتمالا ایشان  سیگار را گوشه لبشان نمیگذارند بلکه خیلی سنگین و رنگین ( نه مثل زنهای بیقواره و بیحیا ) آن را به تمامی در دهانشان میگذارند  و به آرامی ، طوری که کسی به بیحیایی متهمشان نکند ،  میجوند.
بمباران اطلاعاتی در مورد پروانه ادامه پیدا میکند و خواننده به کلاس "پروانه شناسی" دعوت میشود. طبق اطلاعات داده شده  این زن روزگاری به رنگ کارگران هم  در می آمد ( مثل خود نویسنده  ، البته این نویسنده نیست که اینجا مورد اتهام قرار دارد پس به سرعت از آن میگذریم . یادمان نرود که  مسئله اصلی  پروانه است ) "بلند هم میخندد و میداند که دیگران نگاهش میکنند و از این امر کیفور هم  میشود" برعکس خود نویسنده که زنی سنگین و متین است و   " وقتی دیگران نگاهش میکنند ، دست و پایش را گم میکند ". پروانه بجز همه این عیب ها  "افسرده و ملول و مضطرب و  بی قرار" هم  تشریف دارد .  امان از این  زنان بیحیای ِ  بیمارِ !!

اما حس ششم نویسنده ( دانای کل ) او را نگران میکند. همین الان از دیدن پروانه ی شاد و خندان میفهمد که کاسه ای زیر نیم کاسه است :

 "شادی بيش از حد پروانه كمی عجيب و غريب بود، بوی آشوب و ماليخوليا می‌داد. "
از اینها گذشته ، پروانه ی  بد سلیقه اینقدر همت نداشت که وقتی قرار است لخت شود ، لباس زیرش را ست ( جور ) کند و همرنگ بپوشد . شورت سیاه و کرست سفید. گستاخی بیش از این ؟ شرمت باد پروانه. ( مگر  مجلات زنانه را که به وفور در آلمان منتشر میشوند  نمیخوانی که بدانی همیشه این چیزها باید ست باشند ؟ نمیتوانستی یه تک پا تا ویکتوریاز سیکرت بروی و اطلاعات لازم را در این مورد بگیری ؟  بخصوص وقتی که میخواهی در مجلسی جلوی دوست و دشمن !!!  لخت شوی ، اگر  مدتی قبل از آن هم رژیم میگرفتی و چند کیلویی آب میکردی ،   میمردی ؟)

در انتها خانم شرف پس از اینکه تمام  تصفیه حسابهای سالیان دراز را با پروانه میکند ، و حتی از اظهار نظر در باره  رنگ کرست و شورت او هم نمیگذرد ، از" پروانه نوعی"  حرف میزند. از کسانی که برای افتادن سر زبانها به هر چیزی تن میدهند.  ایشان نه فقط انتقاد میکنند که البته پیشنهاد هم میکنند:

 "  آخ!!! پروانه، پروانه ی نوعی!!! آخر تا كی؟؟؟ چقدر به تو، به توها گفتند كه برای مشهور شدن و بر سر زبانها افتادن، راههای عاقلانه تری هم هست؟ چقدر به توها پيشنهاد كردند كه: بنويسيد، ترجمه كنيد، مصاحبه كنيد، چه می‌دانم، كتاب بخوانيد، چقدر به شماها گفتند كه به جای نشستن جلوی تلويزيون و تماشای سريالهای sitcom و چيپس و شكلات خوردن، كار مفيدی بكنيد؟؟".

 آیا در این  که در این مقاله چیزی جز بغض و کینه شخصی نمی یابم ، تنها هستم  ؟

 

و به عنوان خامه بر این کیک ِ  پخته شده با  غرضها  این جمله را هم داشته باشیم :

"راستی پروانه، بهت تبريك می‌گم. تو موفق شدی. گنجی داره می‌ميره".

 

خانم شهلا شرف ِ عزیز . تصفیه حساب نامه شما را خواندم. به غیر از  نگاه  مردسالارنه تان در اتیکت گذاری بر رفتارهای زنانه  ، و دیدن چنین دیدگاه هایی از یک زن تحصیل کرده در اروپا که آن  را چندان  عادی نمیدانم  و در جای خود برایم جالب بود ،  نوشته شما   مملو از بغض و کینه نسبت به شخصی بود که من شخصا در تمام عمرم فقط دوبار بر صحنه دیده ام و بس. ( و احتمال میدهم که بسیاری از خوانندگان متن شما اصلا ایشان را ندیده باشند )  نه از زندگی خصوصی اش اطلاعی دارم و نه مایلم از خصوصیات شخصی افراد اطلاعی داشته باشم . رنگ شورت و کرست افراد و ست بودن و نبودن آنها هم هرگز برای من مسئله نبوده است. پس اطلاعاتی که در اختیار من گذاشتید کوچکترین ارزشی برای من ندارد.

آنچه در این نوشته کمتر دیدم حضور منطق در دفاع از انسانی است که این روزها در گوشه زندان و در اثر گرسنگی تحلیل رفته است .

 

من برخورد اپوزیسیونی  که خود را چپ مینامد را در  کنفرانس برلین  نمیتوانم بپذیرم. این برخورد را خلاف دمکراسی و ارزشهای آزادیخواهانه میدانم.وقتی حزبی ها فیلم کنفرانس را به عنوان سندی بر فتح خیبر خود در استکهلم نشان دادند ،  فریادهای " خفه شو"  و" گم شو"  و" زنیکه روسریت رو بردار " تنم را لرزاند و حالت تهوعی که به من دست داد ، مرا به ترک سالن ناچار کرد.
در این میان اتفاقا برهنه شدن پروانه را حرکتی اصولی و مدرن دیدم که اگر هوچی گری های حزبی ها نبود ، اثری بسیار بهتر میتوانست داشته باشد. زنی که در ایران باید در بسته بندی های استاندارد در مجامع حاضر شود ، به عنوان اعتراض ، رخت از تن بر میکند . استفاده او از بدنش که شاید به قول شما بیقواره و خارج از استاندارد های مدل های مقبول  بود ، برای نشان دادن فرودستی زنان در جامعه ایران به نظر من بسیار قابل ستایش بود. آنقدر که ست نبودن شورت و کرست ایشان ابدا مورد توجهم قرار نگرفت . به نظر من اعتراض به برپایی این کنفرانس که یک جانبه ـ  بدون حضور نیروهای مخالف و بدون درنظر گرفتن اپوزیسیون ـ  به مسئله ایران میپرداخت ، لازم بود. اما اینکه این اعتراض در عمل  به شکل  برخوردی فالانژی  و مشابه حزب الهی های وطنی در آمد ، امری است که نمیتواند مورد اعتراض آزادیخواهان قرار نگیرد.
   صرف اعتراض کافی نیست و شکل اعتراض بسیار مهم و قابل تامل است  و اینهاست که دقیقا نشان میدهد که اپوزیسیون تا چه اندازه  تغییر کرده است و  به اصول دمکراسی ( حتی برای مخالفان خود ) معتقد است و آن را رعایت میکند.

 


این که گنجی در گذشته  یکی از همراهان و همکاران و حتی ایادی  رژیم جمهوری اسلامی   بود ، بر هیچ کس پوشیده نیست. خودش هم بسیار صادقانه تر از خانم شرف ـ که تمام این گذشته را رد میکند و او را یکی از معصومان چهارده گانه به شمار می آورد ـ  آن را قبول میکند. اینکه ایادی رژیم جمهوری اسلامی را مزدور بخوانیم یا نخوانیم مسئله ای است که با سلیقه ی گوینده و نویسنده مربوط است. من خودم سالهاست که از کلمه مزدور استفاده نمیکنم. اما   خانم شرف از  آن سوی بام می افتند و اگر گنجی را مزدور خطاب نمیکنند  ، این لقب را به مخالفان او میدهند که در اصل ارزشی همانند  آنچه این مخالفان  مینویسند را به نوشته او  میدهد.

 

 آنچه گنجی را متمایز و برجسته میکند  همین تحول اوست .

"گنجی بود و شد"** . مشکل اینجاست  که خیلی ها این را نمیفهمند. نه خانم شرف متوجه این موضوع است  که "گنجی بود " و نه آنها که همیشه این سوی بام را برای افتادن انتخاب کرده اند این را میفهمند  که " گنجی شد " . شاید اگر تحولی که در  طول این سالها در گنجی رخ داد  در تعداد بیشتری از  هموطنان ما  ( در داخل و خارج از کشور ) و نه فقط از حکومتیان بلکه در اپوزیسیون هم ،  رخ میداد امروز مشکلات ما در ایران بسیار کمتر بود .  

کینه ورزی هائی که در نوشته های اپوزیسیون میبینیم ، عدم اعتقاد ایشان به دمکراسی  و آزادی مخالفان خود ، تمام اینها مشکلاتی است که در طول 26 سال با آن روبرو شده ایم و در مورد آن سکوت کرده ایم و همین هاست که برخوردهایی مثل کنفرانس برلین را موجب میشود. و  من نوشته خانم شرف را ، چیزی در همین سطح ، و تنها در جناح مخالف آن میدانم. نه کم و نه بیش .

خانم شرف عزیز ، لازمه  دفاع از انسانهای آزاده ، داشتن اندیشه ای آزاد است .

وقتی که به بهانه دفاع از کسی ، بغضهای خود را بر روی کاغذ بیاوریم ، همواره  اثر عکس میگذارد . و ای کاش اینکار را نمیکردید. ای کاش در  همان  وبلاگ خودتان ، در رابطه ای دیگر ، با پروانه و شورت و کرست او  تصفیه حساب میکردید و پای گنجی را در این دعوای بی ارزش به میان نمیکشیدید ، از پله های آبروی مردی که از جان مایه میگذارد ، به اسم دفاع از او ،  برای خالی کردن غرض های شخصی بالا رفتن ، در عمل با فریاد های عقده گشای کنفرانس برلین تفاوت چندانی ندارد.

عملکرد شما ، نشان دهنده این است که برایتان همه مسائل شخصی است. وقتی که با آن لحن کودکانی که لجشان در آمده پروانه را مخاطب قرار میدهید که " دلت خنک شد ؟ داره میمیره " تمام دنیا را از دریچه عینکی میبینید که ذره ای از منطق و استدلال در آن وجود ندارد.

آنچه شما به راحتی فراموش میکنید این است که ما میتوانیم بدون اینکه با گنجی همعقیده و همفکر باشیم  از او به عنوان انسانی آزادی خواه که در این مرحله با رژیم مبارزه میکند ، دفاع کنیم. این به آن معنی نیست که گذشته اش را بپذیریم و  فراموش کنیم  ، و یا حتی آینده اش را تایید کنیم . و یا از او قهرمان بسازیم.

 

و در آخر ، از آنجایی که این نوشته را عمومی کرده اید ، بر اساس حقوق روزنامه نگاری  این مسئولیت را دارید که در همان سایت هایی که این مقاله را منتشر کرده اند ، رسما از خانم شادی امین ، به خاطر تهمت ناروائی  که به ایشان زده اید رسما معذرت بخواهید ، شما گفته اید :
" وقتی كه خانم شادی امين با چشمانی اشكبار و عرق نشسته بر جبين به كنسولگری ايران در فرانكفورت می‌رود و به رفسنجانی رای می‌دهد،"

در صورتی که اگر حتی یکی از نوشته های خانم امین را میخواندید چنین دروغی را در مورد او انتشار نمیدادید. حتی اگر زحمت خواندن به خودتان نمیدهید و  جلوی تلویزیون نشستن و شکلات خوردن را ترجیح میدهید ( که من شخصا اشکالی هم در آن نمیبینم ) میتوانستید با یک تماس با  خانم امین و یا دیگر دوستانی که او را  میشناسند ، این گاف بزرگ را ندهید.  و اگر در عذر خواهی از ایشان اقدامی نکنید ، مطمئن باشید که صداقت خود را زیر سوال میبرید .

 

هر چه باشد ، به قول خودتان هم که شده :

"عذر خواهی از اين انسانهای شريف، قطعن نبايد كار خيلی سختی برايتان  باشد" ،

اینطور نیست ؟

 

در انتظار نوشته های بهتر و منطقی تر شما هستم.

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

**"  من بودم و شدم " قسمتی از شعر بلند" ابراهیم در آتش " سروده احمد شاملو

 

__________________________________________________

پس نوشت :

متاسفانه همانطور که فکر میکردم خانم شرف این مسئله را شخصی برداشت کردند . من نه ایشان را میشناسم ، نه خانم حمیدی را . و بر عکس ایشان با هیچ کسی مسئله شخصی ندارم.

متوجه شدم که ایشان بعد از اینکه نوشته را برای سایت ها فرستادند ( چون نوشته در سایت های دیگر هم چاپ شده بود و شاید پیک نت چنین که میگویند کند ولی سایت های دیگر به اعتبار خودشان لطمه نمیزنند ) نوشته را تغییر دادند و تغییر داده شده آن را برای سایت ها فرستادند. ( در نسخه جدید بدون عذر خواهی اسم خانم امین را حذف کردند ، و پاراگرافی افزودند ، اما مسئله همرنگ نبودن  شورت و کرست پروانه خانم و اهمیت آن در تاریخ مبارزات سیاسی ایران از نظر ایشان همچنان به جای خود باقی است ، همینطور برخوردهای شخصی ایشان با پروانه خانم ) در یاد داشت اولی که برای پیک نت نوشته بودند که الان تغییر عقیده دادند و پاک کردند ، اما یکی از دوستان در کامنت ها کپی پست ( کامنت 13 ) کرده است ، گله شان این بود که  ( دقت کنید ) " مطلب را همانطور دست نخورده باقی گذاشتید " . ( ایشان ناراحت نیستند که پیک نت در نوشته ایشان دست برده ، ناراحتند چرا دست نبرده )  یعنی نوشته تغییر داده شده ایشان را به جای نوشته قدیم جایگزین نکرده.

من هم با سایت های مختلف در تماس هستم. ( با پیک نت قبلا  نبودم، اینطور که میدانم مال توده ای هاست و از ایشان خوشم نمی آید، این یکی نوشته را برایشان فرستادم اما اینطور که معلوم است واقعا مال توده ای هاست :)) میدانم که سایت ها گاهی از جملات خود آدم استفاده میکنند و تیتر دیگری میگذارند. هرگز هرگز هرگز ندیده ام که کلمات آدم را عوض کنند و جملات جدیدی در دهان آدم بگذارند . اما این احتمال رامیدهم که پیک نت چنین کند چون تا به حال این سایت را امتحان نکرده ام.

در انتها ، ایشان که چیز دیگری را به جز تیتر اصلی نفی نمیکنند. تیتر اصلی را که برداریم و مثلا فرض کنیم کلمات بیحیا و بیقواره کلمات " فعلی" ایشان نیست  ، در اصل قضیه فرقی نمیکند.

در مورد خانم شادی امین ، برخورد ایشان شاهکار است. ایشان که به همه خواندن را تجویز میکنند ( حتی در کامنت های من از من خواستند اول وبلاگشان را بخوانم و بعد قلم دست بگیرم ) مقاله خانم امین را حتی نخواندند ، و از روی فقط تیتر آن مقاله را ارزشگذاری کردند و خود خانم امین را هم برای رای دادن ، آنهم گریان ، به کنسولگری سفارت در فرانکفورت فرستادند ( هر چه نباشد ، فانتزی قوی دارند این خانم ) الان هم معذرت نمیخواهند در مورد تهمتی که به ایشان زدند. بلکه این را که خانم کار هم همین اشتباه را کرد ( من مقاله ای در این مورد از خانم کار نخواندم ) ملاک قرار میدهند و به خانم امین انتقاد میکنند که چرا همچی تیتری برای نوشته اش انتخاب کرد که کسانی مثل ایشان که از روی تیتر مقالات آنها را نقد میکنند و به نویسنده ها برچسب میچسبانند ، دچار اشتباه نمیشد. واقعا دست مریزاد. ( این را بگویم خانم شرف که توهین صرفا فحش خواهر و مادر نیست ، این که یک انسان شناخته شده در اپوزیسیون را گریان برای رای دادن به رفسنجانی به کنسولگری ایران در فرانکفورت بفرستیم ، تهمت است، توهین است ، و نیازمند عذرخواهی است. شما میتوانید بگویید عذر خواهی نمیکنید چون دلتان نمیخواهد ، اما نمیتوانید بگویید توهین نکردید . به هر حال این صداقت شماست که در اینجا مورد ارزشگذاری قرار میگیرد)

در خاتمه اینکه . بجز تیتر که میگویند حرفهای ایشان نیست. هیچ چیزی در این نوشته تغییر داده نشده. نقد من تنها دو سه خطش به تیتر اختصاص داشت. و بقیه خود مقاله بود. ایشان در وبلاگشان با حروف قرمز مرا به نان قرض دادن  و استفاده از نسخه قلابی متهم کرده اند.( خدا را شکر که مرا به رای دادن به رفسنجانی متهم نکرده اند ، ایشان در اتهام زدند دارند سابقه دار میشوند ) اولا که این نسخه قلابی نیست.(به گفته خودتان  فقط تیتر آن عوض شده خانم عزیز ، این خیلی با قلابی بودن فرق میکند ). ثانیا  من خانم حمیدی را نمیشناسم و قصدی بر نان قرض دادن به ایشان یا هیچ کس دیگری ندارم. نگاه بسیار مردانه ایشان در نوشته  خانم حمیدی برای من زیر سوال است ، و آن را نقد کرده ام  و  با این که  با نام گنجی و با بالا رفتن از پلکان گنجی عقده های شخصی مان را خالی کنیم نمیتوانم کنار بیایم و آن را نقد کرده ام. این که نامه ای به نام دفاع از گنجی و مملو از بغضهای شخصی و کودکانه بخوانم برایم غیر قابل تحمل است و آن را نقد کرده ام. خانم حمیدی را نمیشناسم. شاید انسانی خودخواه و خود محور باشد و بلند بخندد و سیگارش را گوشه لبش بگذارد و هر وقت که میخندد از نگاه مردان کیفور بشود ، اما اینها به گنجی و موقعیت فعلی او ربط ندارد. این را نقد کرده ام.

ای کاش خانم شرف قدری بزرگسالانه تر با این نقد برخورد میکردند و نقاط ضعف خود را میدیدند و آنها را تصحیح میکردند ، به جای جبهه گرفتن و کیسه تهمت گشودن. در انتها پیشنهاد میکنم که آدرس یکی دیگر از سایت ها که مقاله ایشان را چاپ کرده است را به من بدهند که آن مقاله را به جای این لینک بدهم. خودم پیدا نکردم.

[ 11:46 | مهشيـد | 33 ديدگاه ]

خوب ، ما میخواستیم این آخر هفته رو بریم یه تور دوچرخه سواری و چادر زدن در یکی از جزیره های زیبای اینجا به نام گوتلند. حیف . ما را نطلبید. و مجبوریم به پازدن در پایتخت بپردازیم.

این دو مطلب زیر  را از سایت پیک نت پیدا کرده ام.. اولی واقعا گریه دار است.

سجده بر پيشگاه "رهبر"
براين صحنه خون بايد گريست!

آن عكاسی كه در بيت رهبری اين عكس را از مراسم سجده بسيجی‌ها هنگام خروج رهبر از اندرونی و ديدار با اين عده گرفته، اگر خود را نكشته باشد، بايد حداقل گريسته باشد. گريه برای سرانجام انقلابی كه با فرياد آزادی و مرگ خدايگان "آريامهر" به پيروزی رسيد و سرانجام آن به اينجا كشيده است..

و این یکی ، باز بگین این احمدی نژاد برای این مملکت کار نکرده و قاتله و تروریسته.. قدرنشناس ها ، دستش نمک نداره این طفلی ( عوضش آفتابه داره ).

ایران را سراسر مستراح میکنیم

یادگارهای شهردارتهران

این از آخرین یادگارهای شهردار آبادگرتهران است، پیش از رئیس جمهور شدن! آفتابه های استاندارد در مستراح های عمومی و مساجد تهران. خدمات عمومی ادامه خواهد یافت.

 

[ 11:05 | مهشيـد | 1 ديدگاه ]

July 21, 2005

یک وزیر آلمانی : "اگر همانطور که همکار ما از وزارت خارجه ايران می گويد، لزوم احترام به اصول دموکراتيک مطرح است، در آن صورت به او توصيه می کنم به کشور خودش توجه کند."

لینک مطلب

___________________________

حسين قاضيان پس از يكسال سكوت را ميشكند:
با قاضيان چه كرده اند...

___________________________

از نوشته هاي هادي خرسندي ، سايت اصغر آقا :

از نظرپزشکی قانونی پرزیدنت خاتمی هنوز زنده حساب میشود.

یک مقام مطلع در این سازمان که نخواست نامش فاش شود گفت ما در این هشت سال پرونده او را نبسته ایم.
گفته میشود که آقای خاتمی نیز برای اثبات زنده بودن خود اخیراً دست به اقداماتی زده تا متصاعد شدن بخار را از وجود شریف خود نشان دهد.

موافقان خاتمی میگویند او آدم دست و پاچلفتی و بیعرضه ای نیست، برعکس خیلی هم فرز و قبراق است اما سرسپردگی او به خاکپای اقدس رهبر معظمش، باعث شده که او به قول خودش نقش یک «تدارکچی» مفلوک و یک کارچاقکن توسری خور را به عهده بگیرد و این همه، از مهارت و چالاکی او در رفتار نامردمی و ریاکاری و خیانت پیشگی اش سخن میگوید، در حالیکه مخالفانش هم همین را میگویند!

خاتمی روزهای آخر حکومتش را میگذراند. کشوهای میزش را خالی میکند. یک مقام نزدیک به خاتمی که نخواست آدرس خانه اش فاش شود گفت که پرزیدنت ما هرچه قلم دوم خردادی در کشو داشته یکجا پیشکش حجت الاسلام رفسنجانی کرده است!

آخرین اقدامی که زنده بودن خاتمی و مراتب غیرتمندی او را نشان میدهد از این قرار است که نامبرده که هفته پیش از وجود شخصی به نام اکبر گنجی آگاه شده (یا چنین وانمود کرد!) همینکه دانست این زندانی غیرسیاسی (چون در جمهوری ایشان زندانی سیاسی نداریم) از شدت اعتصاب غذا به حال مرگ افتاده، بلافاصله سند کوبنده ای برای مراجع بین المللی و حقوق بشری سراسر دنیا فرستاد.

در این سند کوبنده پرزیدنت خاتمی فهرست غذاهائی را که اگر اکبر گنجی در اعتصاب غذا نمیبود میتوانست بخورد، به ترتیب الفبا ردیف کرده است از آبگوشت و آش آلو و باقی آش ها بگیر تا یخنی و یخ دربهشت. (این یکی برای دسر.)
وی با ارسال این فهرست بلندبالا در چندین صفحه «آچهار» ، به ناظران بین المللی نوشته است:
«شاهد باشید که من هرکاری توانستم برای آزادی اکبر گنجی کردم. من گروهی را مأمور کردم تا راجع به انواع و اقسام غذاهای ایرانی، پلوها، خورش ها، آش ها و دسرها تحقیق کنند تا بدانید چه ظلمی بر این زندانی غیر سیاسی رفته است بطوریکه دیگر سکوت نمیتوانستم کرد.»آخرین گزارش رسیده حاکیست که پرزیدنت خاتمی برای اینکه سنگ تمام گذاشته باشد و نامش در تاریخ به نیکی ثبت شود یک جلد کتاب آشپزی خانم رزا منتظمی را هم ضمیمه نامه اش کرده است.

____________________________________

چرا این یارو رئیس جمهور شد؟
گروهی معتقدند الفنون به این دلیل انتخاب شد که مردم شدیدا از هاشمی رفسنجانی بدشان می آمد و هر کسی روبروی او قرار می گرفت، حتی [...] مردم به او رای می دادند. گروهی دیگر معتقدند علت انتخاب الفنون این بود که خاتمی بی عرضه نتوانست انتخابات را برگزار کند، گروه دیگری معتقدند که ایجاد شکاف میان لایه های زبرین اقشار توانمند و لایه های زیرین اقشار کم درآمد باعث شد که شکاف جربخورد و الفنون از آنجا بیفتد بیرون، گروهی دیگر معتقدند تحریم حساب نشده اپوزیسیون کثیف غیرمسوول باعث پیروزی راست ها شد، امیر محبیان هم این وسط ها یک نظریه ول کرد و گفت: انتخابات نشان داد که مردم به احزاب بی اعتماد شده اند. مرتضی مردیها هم گفت: حادثه انتخابات محصول عملکرد پنج سال گذشته اصلاح طلبان بوده است. ظاهرا تنها چیزی که در پیروزی احمدی نژاد اثر نداشت شورای نگهبان و بسیج و تقلب کنندگان بود. ما خیلی ملت بامزه ای هستیم، حسابی کتک می خوریم و مورد تجاوز قرار می گیریم، بعد که به هوش آمدیم کلی دلیل می آوریم که ما چقدر اشتباه کردیم و متجاوزان عزیز چقدر به ما لطف کردند که بیشتر تجاوز نکردند.

سطور فوق ، از نوشته هاي ابراهيم نبوي است. جالب اين است كه خود نبوي هم بعد از انتخابات دقيقا همين كار را كرد. يعني كلي نوشت كه ثابت كند تقصير انتخاب شدن آقا زاده به گردن همه هست الي همانها كه بايد باشد.
حالا ديگه خودش گفت اشتباه كرده ديگر..ببخشيمش... :)))

اينهم يكي ديگه از تكه هاش:

آینده کوتاه مدت
حجاریان گفت: من به آینده اصلاح طلبان در کوتاه مدت بد بین هستم. مردم گفتند: آینده؟ اپوزیسیون گفت: اصلاح طلبان؟ خاتمی گفت: کوتاه مدت؟ رهبری گفت: بدبین؟ حجاریان گفت: ما به اپوزیسیون غیرخشن تبدیل می شویم.... اپوزیسیون غیرقانونی در اروپا و آمریکا نمی تواند هیچ کاری انجام دهد. آگاهان گفتند: مگر اپوزیسیونی در اروپا و آمریکا وجود دارد که نتواند کاری بکند؟

اين هم ديگه آخريشه...

آقا! تا حالا دقت کردید که این خبرها چطوری تغییر شکل پیدا می کند و به ما می رسد؟ سعید حجاریان در گفتگو با فایننشال تایمز گفت: آمریکا فشارهای مختلفی را اعمال می کند، اما برخی از این فشارها، شرایط را در ایران نظامی تر می سازد و در چنین فضایی دموکراسی کشته می شود.
ایسنا همین خبر را اینجوری نوشت: فشارهای آمریکا دموکراسی را مورد تهدید قرار می دهد.
بازتاب همین خبر را اینطوری نوشت: فشارهای غرب، دموکراسی را تهدید می کند.
بعدا کیهان خواهد نوشت: آمریکا عامل تهدید دموکراسی در ایران است.
بعدا سیاست روز می نویسد: تنها عامل تهدید مردم سالاری ایران آمریکای جنایتکار است.
بعدا وب سایت ایران امروز از روی خبر سیاست روز می نویسد: آقای حجاریان! فقط آمریکا نیست که عامل تهدید مردم سالاری است.
بعدا ضیاء آتابای در تلویزیونش می گوید: حجاریان اعلام کرد که ما از دموکراسی آمریکایی بیزار هستیم.
بعدا کیهان می نویسد: درگیری لس آنجلسی ها و اصلاح طلبان آمریکایی
و این داستان همچنان ادامه دارد....

[ 6:30 | مهشيـد | 22 ديدگاه ]

July 20, 2005

امروز داشتم در اينترنت به دنبال اخبار جديد ميگشتم و به كيهان رسيدم.
كيهاني كه نام انسان شريفي مثل گلسرخي را در زمره نويسندگان خود داشته است ، چگونه خوار و خفيف شده و چگونه به هر گه خوردني مبادرت ميورزد تا بلكه بتواند خوشخدمتي خود را هر چه بيشتر به رزيم اثبات كند.
وقتي كه عكسهاي گنجي در آمده بود. بوق برداشتند كه آي اينها تقلبي است و اين عكسها در خانه گنجي گرفته شده. ف.م.سخن به خوبي اين دروغشان را رسوا كرد. تمام حرفها و نوشته ها و گزارش ها و ... كيهان بر مبني تكذيب اعتصاب غذاي گنجي و گردو و بادام خوردن و يه قل دوقل بازي كردن او در زندان ميگذشت ، اكنون بعد از مدتها تكذيب اعتصاب غذاي گنجي ، بي شرمانه و بدون توجه به گفته هاي قبلي خودشان ، يك دفعه سخن  از "پروژه ناكام مرگ گنجي" ميگويند. بر اساس اين پروژه قرار بود گنجي كه هرگز اعتصاب غذا نكرده بود ، در اثر كاري كه انجام نداده بميرد و سود مرگش به جيب دشمنان اسلام برود.
مقام نا آگاه ايشان كه نميخواهد نامش فاش شود ( نميدانم ديگر او چرا ميترسد ، از كي تا حالا پخش اكاذيب جرم محسوب ميشد ؟) هم خبر ميدهد كه در اين پروژه شيرين عبادي و يكي از بستگان گنجي ( لابد زنش ) فعال بوده اند.
زماني از قلم به مزدان حرف ميزدند. امروز ديگر مسئله فقط مزد نيست. اين آقايان كيهاني اصول اوليه انسان بودن را نيز رعايت نميكنند. و مردم را آنچنان ابله فرض ميكنند كه متداوما به نشر دروغهايشان ادامه ميدهند.
عملكرد  ايشان را در حقيقت حتي نشر ساده دروغ هم نميتوان خواند ، بلكه نوعي از دستمال بدست گرفتن عاجزانه و نوكر صفتانه هست كه تنها تهوع آور است و بس.

چيزي را كه بدرستي نميفهمم باور ايشان بر اين است كه هنوز اندك آبرويي براي رژيم در مجامع ايراني برقرار ميبينند و سعي در حفظ آن دارند ، و معتقدند كه اين پروژه قصد بدنام كردن رژيم را داشته .
راستي رژيمي كه كودكان زير 18 سال را گريه كنان به دار ميكشد چگونه ترس از بدنامي خود دارد ؟
آش آنقدر شور شده است كه خودي هايشان هم ميدانند كه با طالبان و القاعده هم جنس شده اند.

آقاي خاتمي ، اين روزهاي آخر  لبخند را فراموش نكنيد...

_________________________________________________

از وقتي كه تكذيبه نشريه بذر در مورد شركتشان در تظاهرات جلوي دانشگاه در دفاع از گنجي را ديدم ،دلم ميخواست يكي از اين بچه ها را گير بياورم و توضيحشان را بشنوم. به نظرم جور در نمي آمد كه بچه هاي چپگراي جوان بتوانند موضعي مثل پدربزرگان چپ الهي خود داشته باشند. و وقتي كه به پخش مستقيم سمينار زندانيان سياسي از  كلن در پالتالك گوش ميكردم ، اين فرصت دست داد.
آقاي سورنا به نمايندگي از نشريه بذر ميكرفن را در دست گرفت كه پيام نشريه را بخواند. ضمن خواندن پيام كوتاهي ، همان تكذيبه را خواند و با ادبياتي درست مثل سخنراني هاي سال 57 كه در اينجا و آنجا ميشنيديم ، خاطر نشان كرد كه البته ايشان از زندانيان سياسي حمايت ميكنند، اما نه زندانياني كه حمايت امپرياليست را دارند.
گفتار ايشان به شدت مرا به ياد گفتار اعادي رزيم انداخت.
البته اين تكذيبيه كه قبل از حمايت بوش از گنجي صادر شده بود. لابد ايشان منتظر حمايت فيدل كاسترو از گنجي بودند تا در تظاهرات شركت كنند.
درد بزرگي است وقتي ميبيني كه 26 سال وقت صرف درجا زدن شده است و تغيير نسل ها هم هيچ تفاوتي را در اين درجا زدن موجب نشده .

البته فكر ميكنم اين من هستم كه انتظار بيخودي دارم. چرا فكر ميكنم جوان بودن با مدرن بودن يكي است. مگر اكثريت جوانان ما در ايران از سنت هاي ديرين خود در ديدشان نسبت به زن و زندگي مشترك و مسائل خصوصي خانواده پيروي نميكنند؟ چرا انتظار دارم  جواناني كه نام چپ بر خود گذاشته اند ، با چپهاي سنتي و چپ الهي ها متفاوت باشند ؟

[ 12:47 | مهشيـد | 22 ديدگاه ]

July 19, 2005

آخرين‌ روزنه‌ اميد به‌ روي‌ كبرا رحمانپور بسته‌ شد،

اين شب تيره را پاياني هست ؟

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از وبلاگ زیتون

یه پیشنهاد
برای اکبر گنجی

سیامند عزیز پیشنهادی داده. با کلمات خودم می‌نویسمش :

مگه وقتی حجاریان تیر خورد مردم نرفتن دم بیمارستان؟ مگه وقتی احمد‌رضا عابد زاده دروازه‌بان محبوب فوتبال‌مون سکته کرد مردم با گل و شیرینی نریختن تو بیمارستان برای عیادت؟
خوب، برای اکبر گنجی هم می‌تونیم همین‌کارو بکنیم.
با شاخه‌ای گل بریم عیادتش. عیادت به خاطر عمل‌جراحی مینسک پا!!
حتی اگه تو بیمارستان راهمون ندن. با ایستادن دم در بیمارستان برای چند‌دقیقه هم که شده به خود گنجی، همسر مقاومش و به خودمون روحیه دادیم و نشون می‌دیم که گنجی تنها نیست.
چه بخواهیم چه نخواهیم گنجی حماسه شد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

وبلاگی در جهت پیگیری بازداشت احمد سراجی

[ 16:30 | مهشيـد | 4 ديدگاه ]

گنجی بود ، و شد .....*

هیچ چیز نمیتوانست خوشی دیروز مرا از  خواندن خبر آزادی گنجی در روزنامه امروز منقض کند. هیچ چیز جز شنیدن خبر آزاد نشدن گنجی...

گنجی در بیمارستان ، همچنان زندانی است. حتی اجازه ملاقات با همسر و وکیلش را هم ندارد. و زندانبانان گفته اند که او را به زندان بر میگردانند.
بیاییم و نگذاریم ، به هر حال بیمارستان زندان نیست. بیاییم و این پیشنهاد مرغ سحر را گسترش دهیم که کسانی که میتوانند ( متاسفانه  نه ما "خارج نشینان ") در جلوی بیمارستان جمع شویم و شمع بیفروزیم تا شمع زندگی این انسان شریف خاموش نشود.

بسیاری از چپ الهی های ما از گذشته گنجی حرف میزنند و از اینکه او در صف ما نیست. من امروز در این لحظه هیچ کسی را بیشتر از گنجی در صف مردم نمیبینم. " او بود ، و شد " . ای کاش شما هم حد اقل ذره ای حتی ، " میشدید ".

ـــــــــــــــــــــــــــــ
* من بودم ، و شدم ( شاملو )

___________________________________________________________

آخرين خبر از وضعيت گنجي


دقيقا نميدانم اين سايت فيلتر باشد يا نه. براي همين تمام نوشته را اينجا ميگذارم
از سايت امروز

امروز: با وجود ممانعت هاي اوليه جهت ديدار اكبر گنجي و خانواده ايشان در بيمارستان ميلاد، معصومه شفيعي همسر اكبر گنجي شب گذشته موفق به ملاقات با وي شد.
عيسي سحرخيز عضو تيم سه نفره مذاكره كننده با دادستاني و مقامات زندان اوين با اعلام اين خبر در گفتگو با خبرنگار سايت امروز گفت: با اينكه شخص قاضي مرتضوي در تماس تلفنی به خانواده گنجي وعده داده بود كه آنها مي‌توانند،راس ساعت چهار بعدازظهر در بیمارستان میلاد با وي ملاقات كنند اما این امر پس از چند ساعت سرگرداني، سرانجام ساعت ده و نيم یک شنبه شب، محقق شد.
وي در ادامه با اشاره به وضعيت جسماني اكبر گنجي و نظر پزشكان معالج درباره وي تاكيد كرد با اينكه بنا به توصيه پزشكان بهداري زندان اوين انتقال گنجي به بيمارستان بايد بسيار زودتر انجام مي شد اما اميدوار هستيم كه صدمات ناشي از این تأخير برگشت ناپذير نباشد.
اين فعال سياسي درباره وضعيت فعلي اكبر گنجي به خبرنگار ما گفت: هم اكنون با توجه به خارج شدن گنجي از زندان، وی تحت مراقبت پزشكان معالج زير سرم قرار دارد و بنا به تجويز پزشكان و براي آغاز درمان وی باید اعتصاب غذای خود را پایان دهد و با توجه به اعتصاب غذاي 36 روزه به اين دلیل كه عملاً امكان خوردن غذا براي گنجی ميسر نيست، به مقدار بسيار جزيي خوردن غذا را آغاز كرده است.
عيسي سحرخيز ادامه داد: هر دو زانوي اكبر گنجي آسيب ديده است و احتياج به درمان فوري دارد. مينيسك زانوي پاي راست گنجي پاره شده است و به تاندون‌هاي پاي چپ وي نيز آسيب‌هاي جدي وارد آمده است و از همه حائز اهميت‌تر بيماري ديسك كمر گنجي مي باشد كه پزشكان در اين باره برای وی يك ماه استراحت مطلق تجويز كرده اند.
وي افزود: صدمات ناشي از اعتصاب غذا و واريس و آسم نيز وضعيت گنجي را دشوارتر كرده است و در نتيجه بايد اين بيماري‌ها نيز مورد معاينه و درمان قرار گيرند تا وضعيت گنجي رو به بهبود قرار گرفته و مواد حياتي بدن وي به حد نرمال برسد.
این فعال سیاسی تاکید کرد که با وجود دستور پزشکان برای فیزیوتراپی روزانه پس از عمل جراحی وهمچنین معالجه با آب گرم و نبوداین امکانات در زندان بازگشت گنجی به زندان را در دو،سه ماه آینده را غیر ممکن دانست.
سحرخيز در پايان با اعتراض نسبت به جلوگيري از ملاقات وكلاي گنجي با وي ضمن خلاف قانون دانستن اين امر ابراز اميدواري كرد كه هر چه سريعتر امكان ملاقات آنها با گنجي فراهم شود.

[ 6:31 | مهشيـد | 14 ديدگاه ]

July 18, 2005

دلایل آزاد نشدن گنجی از نظر نبوی :

فقط مانده است شخص خداوند و مسیح و پیغمبر از گنجی حمایت کنند. اطلاعیه جمعی از چهره های جهانی برای آزادی گنجی منتشر شد؛ شخصیت های بزرگی از جمله نوام چامسکی، چارلز تیلور، نیکی کدی، آنتونی بارنت... و تعدادی از برندگان صلح نوبل از گنجی حمایت کردند و در خواست آزادی او را کردند. آگاهان معتقدند که جمهوری اسلامی به دلایل زیر گنجی را آزاد نمی کند:
1) اگر گنجی آزاد شود، ممکن است در دنیا کسی باقی بماند که از حکومت ایران طرفداری کند و این به منزله حمایت اجانب از ایران است.
2) در صورت آزادی گنجی جمهوری اسلامی تبدیل به حکومتی می شود که دشمن حقوق بشر نیست و این ننگ را باید به کجا برد اگر مخالف حقوق بشر نباشد؟
3) اگر گنجی به خانه برود ممکن است کمی استراحت کند و به قول خودش کمتر رادیکال بشود و دیگر روزانه سه مرتبه صبح و ظهر و شب جوراب مقام معظم را بادبان نکند.
4) اگر گنجی آزاد شود، ممکن است اروپا و آمریکا با جمهوری اسلامی رابطه خوبی برقرار کنند، بعد هم ممکن است این روابط گسترده شود، بعد اروپایی ها و آمریکایی ها به ایران می آیند، بعد همراه شان ممکن است تعدادی جاسوس بیاید و در مورد چیزهایی که همه می دانند جاسوسی کنند، به همین دلیل قوه قضائیه برای جلوگیری از جاسوسی گنجی را آزاد نمی کند.
5) اگر گنجی آزاد شود، مردم احساس می کنند چه روز خوبی است و از اینکه وی آزاد شده است احساس راحتی و شادی می کنند، این کار برای یک حکومت دینی زشت است.

شخصا فکر میکنم دلیل دیگری برای آزاد نشدن گنجی وجود دارد . همان که هاله در کامنت های قبلی بخوبی به آن اشاره کرد. و آن هم اینکه گنجی همچون اره ای به ماتحت جمهوری اسلامی و مقام معظم رهبری رفته است. پس یا پیش بردنش به یک اندازه جر میدهد. اگر مخالفتی با این نظریه دارید میتوانید نظرات خرده پادوی  جمهوری اسلامی در وبلاگستان ، آقای فوسا ،( با حفظ تمام حقوق جهت تغییر نامهای آتی )را در کامنت ها  مطالعه کنید ، که حقیقتا تاییدی است بر این نظر.

 

گنجی همچنان زندانی است! محمد جواد طواف، وحي شبانه :

به نظر من آوردن گنجی به بيمارستان برای آن است که اگر مشکلی برای گنجی پيش بيايد، بگويند داخلِ زندان نبوده، و از فشار افکار عمومی کاسته شود. تازه اينگونه بيشتر او را تحت کنترل دارند. چون در زندان در بند عمومی زندانی های ديگر هم هستند و خيلی های ديگر.... حالا می توانند جلوی نوشته های احتمالی که گنجی می خواست در روزهای ديگر بيرون بفرستد را بگيرند.

 

[ 21:25 | مهشيـد | 0 دنبالک | 9 ديدگاه ]

 گنجی در بیمارستان میلاد بستری شد

آري به اتفاق......

و اينبار رژيم جمهوري اسلامي ناچار به تمكين شد...

__________________________________________

وبلاگ همبستگي با مردم مهاباد

[ 10:00 | مهشيـد | 0 دنبالک | 15 ديدگاه ]

OH MY ....

گنجی آزاد شد

 

گنجی به بيمارستان منتقل شد، روز

كسي هست كه بداند كدام يك از اين اخبار صحت دارد ؟ واقعا گنجي آزاد شد يا نه ؟

[ 9:15 | مهشيـد | 5 ديدگاه ]

[ 9:10 | مهشيـد | 1 ديدگاه ]

July 16, 2005

آغاز دوهزارمین روز  زندان
گنجی تقاضای پایان اعتصاب غذا را رد کرد

گنجی: کسانی که از من می خواهند اعتصاب غذایم را بشکنم، در عوض بروند به آنطرف فشار بیاورند. آنطرف هست که دارد قانون شکنی می کند، دارد کار غیرقانونی می کند. این نامه هایی که برای من نوشته می شود، من توصیه می کنم که برای آنطرف نوشته بشود و از آنطرف بخواهند که یک قدری به خواسته های بحق زندانیان تمکین کند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در ستایش یک مرد کوچک اندام ِ دلاور

شاید سایت فیلتر باشد ، به همین دلیل این شعر را در اینجا میگذارم

 

آيا کسی شينده که يک مشت استخوان

                   از حجم اين زمين

                        صدبار هم عظيم ترو پربارتر شود؟

آيا کسی شنيده که يک پيکر نحيف

                    مثل ستون سنگی تاريخ

                         برجابماند و از بيم سيل و بهمن وطوفان

                                            يک لحظه هم به خويش نلرزد؟

ترديد و شک

             غريب واژه گنگی باشد

                       که با صلابت ديرينه هيچ نخواند.

آيا کسی شنيده،

              بانک رسای زنده ی تاريخ

                           از يک زبان بريده

                                درعمق يک سکوت

                                           اين گونه اوج بگيرد؟

ابليس های غول نمای زمانه

               هريک زشرم

                        از شرم اين شکست

                                    چون موشهای کشتی طاعوني

                                             خودرا به دست موجهای گران بسپارند.

آيا کسی شنيده که انسان

           عالی ترين سرودرهائي

                       والاترين ترانه ی پيکار را

                            اين گونه سخت سر

                                    اين گونه با توان

                                               اين گونه باغرور

                                                       بخواند؟

آري،

                 آري،

                       ما ها شنيده ايم:

                                گنجي.

15 ژوئیه .

بهروز امین


 

[ 12:24 | مهشيـد | 27 ديدگاه ]

July 15, 2005

دوستي ديروز گفت : حدس ميزنم اينها ميخواهند هزينه هاي بين المللي احتمالي  را بپردازند ، اما از شر گنجي خلاص شوند.
اين نوشته مرا به اين گفته مطمئن كرد :

دادستاني تهران درخواست خاتمي را رد كرد.

در حالي كه مهلت گنجي به ساعت ها بستگي دارد ، اينها از عفو مشروط ( چيزي كه قبلا گنجي نسبت به آن اعلام موضع كرده بود ) حرف ميزنند. حالا  كه خاتمي بي عرضه و خواب آلوده  بعد از 32 روز " دست به كار " شد اينگونه داريد آخرين شانس براي نجات اين انسان را ميسوزانيد.

آي تف به شما بيشرفان ٍ پست ٍ رذل ٍ بيشعور . تف به شما قاتلان انسان. تف به شما آدم خواران . تف ...

[ 14:50 | مهشيـد | 19 ديدگاه ]

***در اعتراض به کشتار و شکنجه ، مهاباد یک پارچه تعطیل شد

***درخواست مجازات عاملان جنایت مهاباد

***زرافشان و گنجی درخواست آزادی مشروط را رد کردند

***همسر زرافشان به نقل از وی : درخواست آزادی مشروط بی معنی است

 

***آقای ابطحی در وبلاگش از واکنش خاتمی نسبت به عکسهای گنجی و " دست به کار شدن " ایشان نوشته است.
راستی آیا درک آقای خاتمی از یک اعتصاب غذا چه بود ؟ نکند فکر کرده است که گنجی روزه کله گنجشکی گرفته است که تا عکسها را ندید " دست به کار " نشد ، و یا نکند حرفهای قاضیان خود گماشته را میپذیرد که گنجی در زندان فندق و گردو میخورد و مربای هویج را در آب حل میکند !!! و میخورد ؟ راستی ایشان چه تصویری از اعتصاب غذای بیش از 30 روز داشتند ؟

شاید این همان بدبینی همیشگی من است که میگوید " دست به کار شدن " آقای خاتمی فقط از ترس این است که به افتخارات دوران ریاست جمهوری اش اضافه شود و یک جنازه دیگر تا قبل از پایان دوره اش روی دستش باقی بماند.

***یک رئیس جمهور بی اختیار رفت و یک رئیس جمهور بی اختیار آمد

***هر كي ميگه نون و پنير ، تو يكي سرت رو بزار و ... ازگل...

 

***شعر زيباي سيمين بهبهاني براي گنجي...


پاداش این دل آگاهی

ای کاش می توانستم
تا گل برات بفرستم
یا بهر روزه داری هات
نقل ونبات بفرستم
شوریده وار امشب را
با واژه عشق می ورزم
تا با دمیدن خورشید
شعری سزات بفرستم
ای کودکی که دیروزت
موقوف نی سواران شد
اکنون که مرد میدانی
اسب وقبات بفرستم
ابلیس را زخود راندی
از دل غبار افشاندی
پاداش این دل آگاهی
شکر ونبات بفرستم
ای کاش می توانستم
بر عمر تو بیفزایم
سویت ز اشک خود جامی
آب حیات بفرستم
ای کاش می توانستم
شرحی به خون کنم امضا
در تنگنای زندانت
حکم نجات بفرستم
این ناگشوده در برتو
روزی گشاده خواهد شد
خوش امید می بافم
تا پیش پات بفرستم

14 تیر 84
سیمین بهبهانی

 

***آي بيشرف هاي ٍ پست ٍ رذل ٍ خاك بر سر ٍ احمق ٍ خر ، آزادش كنيد ديگر. منتظر نامه امام زمان هستيد ؟

[ 6:53 | مهشيـد | 7 ديدگاه ]

July 14, 2005

و این هم از " اسلام عزیز "
لطفا بلند گو ها را هم روشن کنید

http://www.tv.almjos.com/film1.htm

برگرفته از سایت هادی خرسندی

اینطور که فهمیدم فیلتر هم هست.  یک قطعه فیلم است و من متاسفانه نمیتوانم کاریش کنم.

________________________________

روزگار غریبی است نازنین

در روزگاری که جرج بوش رسما آزادی گنجی را درخواست میکند ، کوفی عنان حرف از نداشتن اطلاع کافی میزند ( انگار ایشان هم مثل چپ های سنتی ما ، از  "مخدوش کردن صف بندی های سیاسی میان  دوستان و دشمنان مردم و میان چپهای آزادی خواه با سازشکاران معلوم الحال " وحشت دارد )

نامه ای از طرف شکوه میرزادگی و اسماعیل نوری علا به کوفی عنان نوشته شد و پتیشنی هم در اعتراض به بی عملی ایشان تهیه شده است. لطفااگر صلاح میبینید  این پتیشن را امضا کنید

http://www.petitiononline.com/un1321/petition.html

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گفتم : امضا میکنی ؟
گفت : برای کیست ؟
گفتم : گنجی
گفت : نه ، من موضع دارم

به حال خود گذاشتمش تا مزاحمتی در راه حفظ مواضعش فراهم نکنم . ای کاش در حفظ جانها نیز همینقدر سرسخت بودیم.

[ 20:51 | مهشيـد | 13 ديدگاه ]

اعتصاب غذا

اکبر ده روز اعتصاب غذا یعنی چه ؟
اکبر بیست روز اعتصاب غذا یعنی چه ؟
اکبر یک ماه اعتصاب غذا یعنی چه ؟
من هر وقت کمی ناهارم دیر میشود ، دلم ضعف میرود
ساعت چهار یا پنج بعد از ظهر ، از گرسنگی دستهایم میلرزد
اکبر اعتصاب غذا یعنی چه ؟

مهستی شاهرخی

جدید ترین عکسهای اکبر گنجی

سایه نوشت :

- چه خبره ؟
- تجمع برای آزادي گنجي.
- گنجي کيه؟

اين جمله ها امروز چند بار رد و بدل شده باشن خوبه؟

روز سه شنبه از زور بیخبری به یکی از تلویزیون های لوس آنجلس روی نت پناه آوردم که به قول خودش داشت ماجرای جلوی دانشگاه را پخش مستقیم میکرد. فکر میکنم اسم تلویزیون کانال یک بود.
ادعا میکرد که با مردم جلوی دانشگاه درجا دارد تماس میگیرد .
خانمی با تلفن موبایلش زنگ زده بود و با هیجان فریاد میزد  : داریم میریم به سمت جام جم. میریم تلویزیون را بگیریم . درود بر گنجوی!!! (؟؟؟ )...
صفحه را بستم ، به خودم گفتم باز اینها دارند انقلاب تلویزیونی در لوس آنجلس راه می اندازند ..

بعد در نت خواندم که آن روز در منطقه تظاهرات تلفن های موبایل به کلی  آنتن نمیدادند.

دوستی چند روز پیش میگفت : اون موقع ها  اصلا از قیافه گنجی خوشم نمی آمد. اما  الان که عکسهایش را نگاه میکنم ، به نظرم بسیار زیبا است.
و من گفتم : وقتی انسانی را دوست داشته باشیم ، زیبا میشود .

و گنجی زیبا شده است.

این شمع در حال خاموش شدن است ، ولی این صدا خاموش نخواهد شد

________________________

شعري براي شوان

[ 6:56 | مهشيـد | 14 ديدگاه ]

July 13, 2005

يك پيغام در رابطه با مسابقه وبلاگي :
علي جان. عزيزم.
وقتي كه خبر مسابقه وبلاگي را دادي ، يادم مي آيد كه گفتم هر كمكي از دستم بر بيايد ميكنم. اما آخر عزيز دلم ، چرا من را گذاشتي تو ليست داور ها ؟ من تو اين ليست چي كاره بيدم ؟ اصلا به من مياد ؟
علي عزيزم.از بابت لطفي كه به من داري واقعا متشكرم ، اما  من دو تا جمله نمينويسم كه چهار تا غلط املايي توش نداشته باشه. اين كار از من واقعا برنمي آيد . و ميدانم و ديده ام كه در وبلاگستان خيلي هاي ديگر هستند كه از پس اين كار به خوبي بر مي آيند.

------------------------------------------------------------------

يك چيز ديگر هم هست كه دقيقا از آن سر در نمي آورم. چرا بعضي از دوستان فكر ميكنند آدم بايد داد و بيداد كند تا همه گان متوجه بشوند كه چيزي براي آدم اهميت دارد ؟ در وبلاگ شخصي به من گفت كه در رابطه با نوشي عزيز و مشكلي كه برايش پيش آمده است سكوت كرده ام و اين را دليل بي اعتقادي من به حرفهايم ميداند. امروز هم كه ميلم را باز كردم ديدم بعضي از دوستان حتي با فحش و دري وري الطاف خودشان را شامل حال من كرده اند.
در رابطه با اين مسئله فقط يك چيز را ميتوانم بگويم. نوشي در زمينه هايي كه گفته است به كمك نياز دارد. و من حقيقتا دليلي نميبينم كه بگم همچي و همچان كردم تا كسي را قانع كنم كه من آدم خوبي هستم. فقط اين احساس را دارم كه مسئله نوشي در حال حاضر در دست كسي است كه نسبت به نوشته هاي او و نوشته هاي ديگران در باره او حساسيت دارد. و شلوغ كردن قضيه  فقط حساسيت او را افزايش ميدهد و دودش به چشم بچه ها و خود نوشي ميرود. اين البته عقيده من است و هيچ رهنمودي به كسي نميدهم. اما شما را به اعتقاداتتان قسم. اگر ميخواهيد به من فحش دهيد اين كار را بكنيد. مايل نيستم هزينه  خشم و كينه شما به من را كسي بدهد كه خودش به اندازه بيشتر از توانش مشكل دارد .

[ 15:22 | مهشيـد | 13 ديدگاه ]

July 12, 2005

کسی میداند این بچه های نشریه بذر دقیقا کجا ایستاده اند ؟ این تکذیبیه چیست ؟  

منظور از این عبارت :  "مخدوش کردن صف بندی های سیاسی میان  دوستان و دشمنان مردم و میان چپهای آزادی خواه با سازشکاران معلوم الحال " چیست ؟ آیا دفاع از یک زندانی سیاسی ، هر زندانی سیاسی ای ، "مخدوش کردن صف بندی های سیاسی میان دوستان و دشمنان مردم "است ؟ و چگونه است که دفاع از  انسانی که تا به پای جان پای حرفش می ایستد ،  میتواند به " مغشوش کردن افکار عمومی نسبت به نشریه بذر " بدل شود ؟ مغشوش کردن در چه راستایی ؟ آیا از این میترسید که کسی فکر کند شما خدای نکرده خواهان  آزادی برای مخالفان عقیدتی خود نیز هستید؟  وگرن چه اغتشاشی در افکار عمومی نسبت به نشریه ای که از مبارزه برای آزادی یک زندانی سیاسی حمایت میکند به وجود خواهد آمد ؟

این احتمال وجود دارد که در جمع شدن امضاها  اشتباهی شده باشد ، یا حتی کسی یا کسانی  به دروغ اسمهایی را داده باشند ( در دوره پیش که من امضا جمع میکردم ، یکی سری اسم از شخصی  به دستم رسید و بعد از مدتی یکی از دوستان که خودش بیانیه را امضا کرده بود ، تلفنی از من خواست که نامی را که توسط  آن فرد به من داده شده بود بردارم ، گفت که آن آقا اصلا به صاحب نام خبر نداده است و نپرسیده است که اسمش را بگذارد یا نه ، و او خود از امضای این بیانیه بیخبر است ) ، بله خیلی چیزها احتمال دارد و این احتمالات با یک تکذیب ساده میتواند خاتمه پیدا کند. همه قرار نیست هم فکر باشیم . اما دوستان عزیز ، استفاده از جملاتی چنین ، با ادبیاتی که بیشتر یادآور ادبیات نیروهای چپ در سال های 57 است ،  تنها یقینی که در من ِ خواننده به وجود می آورد این است که شما به آزادی و آزادی عقیده،  اعتقادی ندارید.

به راستی آیا حمایت از تظاهراتی که در آن همه گان خواستار آزادی زندانیان سیاسی به طور عام  ، و  گنجی به طور خاص میشوند ، در چنین شرایطی که سکوت چتر سنگین خود را بر جامعه انداخته است چه لکه سیاهی بر تاریخ مبارزات یک گروه سیاسی با اندیشه چپ خواهد گذاشت ؟
من با تفکر شما که دفاع از یک زندانی سیاسی را مخدوش کردن صف بندی های سیاسی میان دوستان و دشمنان مردم میداند مشکل دارم . و بر این باورم که شما نیز به جای خود به  راحتی میتوانید انسانهایی را به نام " دشمن مردم " در بند ببینید.
من با این تفکر کنار نمی آیم. هرگز.  

به دلیل باز نشدن لینک ، پی دی اف  تکذیبیه نشریه بذر را در اینجا میگذارم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


عکسهای بدن شکنجه شده   شوان ، ( هشدار :عکسها وحشتناک هستند )جوانی که در نا آرامی های اخیر مهاباد در 18 تیر به قتل رسید . 
نوشته ها به کردی است. شیرین عزیز لطف کرده اند و در کامنت های یک و سه راجع به شوان توضیح داده است.  در ضمن در کنار صفحه اگر روی فارسی کلیک کنید ، سایت را میتوانید به فارسی بخوانید.

هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند.

 

 

[ 21:52 | مهشيـد | 22 ديدگاه ]

home .JPG

دیشب منتظرش بودم ، سر راهم به خانه یه ایستگاه جلوتر پیاده شدم و مقداری گلهای وحشی چیدم. چون قرار بود دیر وقت برسد ، شام درست نکردم فقط مقداری میوه های تابستانی خریدم که یک اس ام اس رسید . نوشته بود : به من زنگ بزن .زنگ زدم. 
ـ ما  تو ترافیک گیر کردیم و هواپیما رو از دست دادیم ، الان در فرودگاه هستیم. الان هم باطریم تموم میشه. پولمون هم تموم شده و پول بلیط جدید را نداریم. چون بلیط ارزانتر و  مخصوص جوانان بود دیگه پولشو بهمون پس نمیدن و باید دوباره پول بدیم .
ـ اوکی ،  پانیک نگیر . درست میشه. من الان زنگ میزنم به اس آ اس ، پول بلیط ها را با کارت ویزا میدم . نگران نباش . بعد زنگ میزنم بهت.
ـ من بلیط رزرو کردم برای اولین هواپیما که فردا میره.  فقط پول بلیط رو نداریم.  شماره رزرو رو اس ام اس کردم برات .
ـ اوکی مامی ، فقط نگران نباشید. اوکی ؟ شما فردا خانه هستید. درستش میکنم. بهت زنگ میزنم.
ـ باطریم داره تمام میشه.
صدا قطع شد.
مدتی در صف تلفن دفتر هواپیمایی اس آ اس منتظر شدم. برای فروشنده توضیح دادم جریان چیست و شماره کارت را دادم. و همه چیز درست شد.
به تلفن دخترم زنگ زدم ، جواب نمیداد. نگران بودم که او را با نگرانی هایش تنها گذاشتم. بعد از چند دقیقه زنگ زد:
ـ از تلفن عمومی زنگ میزنم ، چی شد ؟
ـ اوکی هست. میتوانید بلیط ها را همانجا دریافت کنید. به اسم و شماره خودت.
ـ برای دوستم هم خریدی ؟
ـ نه ، فکر کردم اون بمونه همونجا تا عبرت سایرین بشه.
ـ مامی یییییییییییییییی ، شوخی نکن. حالمون خوب نیست. من که میدونم خریدی .
ـ خوب اگه میدونی پس چرا میپرسی گلم ؟شب رو چی کار میکنی ؟
ـ دیگه یه کاری میکنیم. تو نگران نباش. فردا میبنمت.

دخترم امروز برگشت  ، خانه پر از بوی او و دیگر گلهای وحشی شد.

[ 20:37 | مهشيـد | 6 ديدگاه ]

آقایان آخوند ها معتقدند که روابط زناشویی را اینطوری میتوانید حفظ کنید

و چقدر درسهاي ايشان براي داشتن يك زندگي " خوب " به زن و مرد متفاوت است.
توصيه هاي اين نوشته همان ديدگاه كالايي را در مرد و زن نمودار ميكند. مرد كالايي خريداري كرده است و بايد از او نگاهداري كند. در عين حال بايد به " اموالش  " بفهماند كه اينجا كي تصميم ميگيرد و كي حرفش پيش است. بايد سنگدلي نكند و ديكتاتوري مقتدر و مهربان باشد. و گاه و بيگاه خيلي ساده طرف را گول بزند و خر كند.
زن كالايي است كه خريداري شده است. بايد سرويس دهنده خوبي باشي باشد. بعد از شوهرش بخوابد و پيش از او بيدار شود و هميشه خودش را دست پايين بداند و به حقارت خويش در مقابل شوهر و خانواده شوهر اعتراف كند. مرد را سرور و سالار خود بداند و روي حرفش حرف نزند و خود را آنگونه كه مرد ميپسندد بيارايد.
در مورد بهداشت و نفس خوشبو و بوي خوش بدن به زن سفارش شده است ولي اينها كه براي مرد ملاك نيست. از دهان مرد ميتواند بوي تعفن در آيد و بدنش بوي گند بدهد ، زيبايي او در " عقلش " نهفته است. اما زن بي عقل بايد از تمام امكانات طبيعي و غير طبيعي براي راضي كردن مرد كمك بگيرد.
اين يكي از همه با مزه تر است : در رنج هايت معناهاي زيبا پيدا كن. يعني مثلا طرف داره ميزنه تو دك و پوزت و تو ازش يه معني زيبا پيدا كني. يا طرف ميگه حق تحصيل و كار كردن نداري و تو بگردي و معناي زيبايي به اين بي حقوقي خودت بدهي ،  يا طرف ميگه خانواده ات اگر پاشون رو بگذارند اينجا قلم پاشون رو خورد ميكنم. و تو ...
به راستي كه اسلام زن را به عرش رسانيده است.
خانمهاي عزيز ، اينقدر از حقوق زن حرف نزنيد. اسلام  حقتان را كف دستتان ميگذارد.

______________________________________________________________

سايت هادي خرسندي فيلتر است. اين شعر زيبا را هادي در سوگ  بهناز مزكا ، زن جوان ايراني كه در بمبگذاري لندن به قتل رسيد سروده است.

شب آمد و نازي نيامد .......

براي نادر مزکّا

ns_behnaz-big_01.jpg

شب آمد و نازی نیامد.
صبح آمد و نازی نیامد.

نازی کجائی؟
زنگی، صدائی!

- مادر موبایلت را نبردی؟
- نادر خبر داری ز نازی؟
- پس اورژانس ها را بگردیم.

- یک بانوی لاغر ، سبک ، با موی کوتاه.
- اينجا نبود؟ .... آه ...
- آنجا نبود؟ ...... آه ...
- پیدا نشد؟ ...... آه...
اشک جمیله ، سرتاسر راه.

امشب شد و نازی نیامد
فردا شد و نازی نیامد.

دیشب پلیس آمد به خانه
برداشت مقداری نمونه
از کفش و کیف و رخت نازی

امروز دکتر با پلیس آمد به خانه
تا از دهان بچه ها SAMPLE بگیرد
شاید که با تطبیق DNA توانست
یک تکه از نازی ، فقط یک تکه از او
از لای آن خاکستر خونین بجوید.

نازی مبارز بود از ایران که آمد.
بی دین و با ایمان و صادق.
نازی فراری شد ز اسلام
اما در اینجا بمب اسلام
آمد سراغش!
از نازی اکنون،
خاکستری هم دست ما نیست.

ای مرگ بر بمب!
ای مرگ بر اندیشه بمب!

ای تف به ریش و ریشه بی اعتقادت
بن لادن و ملاعمر ،
ملاعلی ، ملا تقی ، ملا نقی ؛ یا هرکه هستی.
یا هرکه روزی با یکی زینها نشستی !
(گر ریش داری یا نداری)

گفتی نخواهی داد تخفیف
گفتی که میجنگی و میکوبی سر مار
ای در امان قلعه امنیت خویش
مشغول گفتار!
بهنازها اما سکیوریتی ندارند.

ای قهرمان نطق های شاخ و شانه
ای جاهل دنیامحله
گردن کلفتی های تو، بمب است بر ما.

میجنگی آری،
میجنگی اما
با قطره قطره خون نازی های عالم
تا آخرین قطره ، مسلم!

به به! پیامت قهرمانیست.
حالا زمین گلف را آماده کردند
یک ضربٍ شستی با سوئینگت
باید نشان دشمنان داد.

میدان گلفت بی مزاحم،
امنیتش تأمین و کامل
از چند مایلی گارد مخصوصت نگهبان.

شب آمد و نازی نیامد،
صبح آمد و نازی نیامد.
با زندگی، نادر، چه خواهی کرد فردا؟
پایان بده رسم عزا را
رخت سعیدت را اطو کن
شانه بزن زلف صبا را.

مصاحبه با همسر بهناز مزكا

[ 7:17 | مهشيـد | 0 دنبالک | 10 ديدگاه ]

July 10, 2005

چند نوشته کوتاه از مهستی شاهرخی

نوشته در این سایت موجود است اما برای فیلتر شدگان آن را به صورت پی دی اف در آدرس زیر گذاشتم.

اکبر گنجی ، بیسکویت کیارستمی ، و نوشته های دیگر

قبلا مسئله بیسکویت همیشه ما را به یاد ماری آنتوانت و حماقت تاریخی اش در درک فقر می انداخت.
امروز دیگر ما مدل وطنی بیسکویت را ساخته ایم ( صنعت منتاژ اینجا هم کار کرد )  و فکر میکنم بعد از این از بابت بیسکویت کیارستمی بسیار خواهیم شنید و خواند.

 

تحول موقعیت زنان در ایران ، روند ها و چشم انداز ها ، بخش اول.  نوشته  شهلا شفیق

اگر فیلتر است بگویید تا یه فکری برایش بکنم ، دقیقا نمیدانم گویا در ایران فیلتر شده یا نه.

_______________________________________________________

و این را بیشتر از سر تعجب مینویسم تا هر چیز دیگر .
یک هفته ده روزی که از انتخاب احمدی نژاد گذشت ، در گوشه و کنار میشنیدم ، و حتی در اینترنت از قول بعضی از پیش کسوتان خواندم ، که گفتند و نوشتند که  از نتیجه انتخابات و انتخاب احمدی نژاد تعجب نکرده اند.تعدادی از ایشان هم همانها بودند که تبلیغ شرکت در انتخابات و رای دادن به این یا آن ( و البته نه احمدی نژاد ) را میکردند.
سوالاتی که برایم پیش آمده این است که :
1ـ اگر انتظار این نتیجه را داشتند ، پس چرا از رای دادن به یک نفر دیگر پشتیبانی میکردند ( آی پدر این بیسکویت بسوزه ) .
2 ـ چطور این اعلام عدم تعجب  و " من میدونستم .... " با یکی دو هفته تاخیر  مطرح میشود.

اینها را که شنیدم و خواندم ، یاد بچگی ها افتادم ، وقتی که یکی که از ما قلدرتر بود ، حسابی کتکمان میزد و ما گریان و نالان و بهت زده از کتکی که خوردیم ، در حال فرار وقتی که به اندازه کافی از او دور میشدیم و در جایی می ایستادیم و نفسی تازه میکردیم و داد میزدیم : " آهای ....  اصلا هم دردم نگرفت "

[ 23:24 | مهشيـد | 14 ديدگاه ]

به طوری که شنیدم ، گنجی در کما رفته است. دقیقا از موثق بودن خبر اطلاعی در دست ندارم.

متن زیر را به همراه جمعی از دوستان تهیه کردیم و برای امضا فرستادیم. و تعدادی امضا جمع شده است. برایم دردناک تر ای همه کسانی بودند که از " دوستان " که از امضای این نام  به دلیل " وابستگی او به یکی از جناح های حاکمیت " امتناع کردند. هنوز خیلی از ما آزادی زندانیان سیاسی را در نظر نداریم ، آزادی برای خودی هایمان مسئله است . اعتراضی نیست ، چگونه میشود به چنین اعتقاداتی اعتراض کرد ؟ فقط دلم بسیار گرفته است.
و ممنون از همه عزیزانی که حتی با تلفن امضای خودشان را پای این بیانیه گذاشتند. نه اینکه حرکت بزرگی باشد. که نیست ، اما در زمانی که نمیتوانیم با عزیزانمان در حرکت ایشان در جلوی دانشگاه شرکت کنیم ، این امضا ها شاید تلاش ماست برای " آرزوی یک لحظه ی من که پیش تو باشم " .

اگر مایل به امضای متن زیر هستید. در همین جا پیام بگذارید. یا به من میل دهید .

تاریخ:19تیر1384برابربا 10 ژوئیه2005

با حمایت از فراخوان گردهمائی برای نجات جان اکبر گنجی توطئه سکوت را در هم شکنیم.

اعتصاب غذای یک ماهه اکبر گنجی و بی توجه ی حکومت اسلامی به خواسته های او جان این زندانی سیاسی را در معرض خطر مرگ قرار داده است.

جمهوری اسلامی با توطئه سکوت در برابر تمامی اعتراضات داخلی و بین المللی برای

آزادی گنجی عملا ً سودای مرگ او را در سر می پروراند .دراین میان نزدیک به 400 تن از کوشندگان سیاسی و فرهنگی همراه با تعدادی از نهادهای دمکراتیک و دانشجویی در داخل کشور ،طی فراخوانی از مردم  دعوت کرده اند تا روز سه شنبه 21  تیر ماه84 در مقابل درب اصلی دانشگاه تهران برای نجات جان گنجی و آزادی او گرد هم آیند .

ما امضا کنندگان این بیانیه  ضمن پشتیبانی از این فراخوان ،برای هرچه رساتر نمودن خواست آزادی و نجات جان اکبر گنجی و دیگر زندانیان سیاسی  از تمامی هموطنان آزادیخواه دعوت می کنیم  تابا شرکت دراین گردهمائی ویا به هر طریق دیگر به حمایت از انان بر خیزند.

mahshid.rasti@gmail.com

 

[ 16:10 | مهشيـد | 0 دنبالک | 8 ديدگاه ]

کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان از طریق پالتالک قابل دسترسی است. ببخشید که یادم رفت قبلا بنویسم و یک روز سخنرانی را از دست دادید. ( اگر مایل بودید گوش کنید البته )
اتاق پالتاکی در قسمت زبان / ناسیونالیتی / و اسم اتاق ایران بنیاد پژوهش های زنان ایران

paltalk> by language> nationality/ others

room : iran bonyad pajoohsh haye zanan iran 

برنامه مربوط به سخنرانی های یکشنبه را در  اینجا بخوانید . یکی از سخنرانان آقای استفان هاشمی ، فرزند زیبا کاظمی خواهد بود.

از سخنرانان امروز در سمینار ، خانم شمس السادات زاهدی ، استاد دانشگاه در رشته مدیریت بود که جنجالی بر پا کرد. ایشان با ذکر اینکه ما باید در شورای نگهبان هم عضو زن داشته باشیم و باید مجتهد زن داشته باشیم ، بحث جنجال بر انگیزی را به وجود آورد.  که اشتباه بزرگی که خانمهای کمیته محلی در تقسیم وقت انجام دادند ( 50 دقیقه سخنران و 10 دقیقه پرسش و پاسخ )  به این جنجال دامن بیشتری زد.
خانم زاهدی از تبعیض جنسی در ایران نام برد و اینکه تبعیض جنسی در همه جا هست و ما باید با آن مبارزه کنیم.
چیزی که خانم زاهدی به خوبی سعی کرد آن را دور بزند این بود که آنچه در ایران بر زنان میرود تبعیض جنسی نیست. بلکه آپارتاید جنسی است. تبعیض جنسی در همه دنیا وجود دارد و زنان با توسل به قوانین سعی در بهبود وضعیت زنان میکنند. در ایران آپارتاید جنسی برقرار است. زنان از بی حقوقی مطلق رنج میبرند و قوانینی در حمایت از ایشان وجود ندارد.
خواسته زنان ایران را در حد " شرکت زنان در شورای نگهبان " و " مجتهد شدن زنان " تنزل دادن کار هوشمندانه ای نیست ، حتی اگر ایشان بخواهند عملا از دولت جمهوری اسلامی دفاع کنند این کار باید هوشمندانه تر از این انجام میشد.
در جایی که زنان ما در اجتماع زنان در مقابل دانشگاه تهران از تغییر قانون و زندانیان ما در نفی ولی فقیه و شورای نگهبان حرف میزنند ، بحث این خانم که روی دکترا و کرسی استادی دانشگاهش و تربیت دانشجویان تاکید بسیار داشت ، بسیار دور از واقعیات اجتماع ایران مینمایید.
ایشان با اصرار میخواستند به ملت تفهیم کنند که چون دکترا دارند و از ایران تشریف آورده اند خیلی بیشتر از ما خارج از کشوری ها مسائل ایران را درک میکنند، همان موقع داشتم فکر میکردم که شرایط ایشان با آقای احمدی نژاد فرق بزرگی ندارد ( شرایط جغرافیایی و تحصیلی ) . پس چرا ایشان با تکیه بر این دو نکته خودشان و درک خود را بیشتر از دوستان حاضر میدانستند و ادعای نمایندگی زنان ایرانی را مطرح میکردند؟ آنچه موجب تاسف بود این بود که خیلی از دوستان سوال کننده از جناح مخالف ایشان ، چه در سالن و چه در پالتالک ، نه اینکه با منطق گفته های ایشان را رد کنند ، بلکه با عصبانیت سعی در تحقیر ایشان داشتند ( گفته هایی مثل : این دکترایت را از حوضه قم گرفتی ؟ یا توهین های شدیدی که در پالتالک به ایشان میشد ) که خود برخوردی منفی را به دنبال دارد. اما همه برخوردها هم خوشبختانه به این شدت نبود و دوستان عزیز با منطق و تیزبینی خود توانستند ادعای ایشان را بر ارائه بحث سیستماتیک و علمی رد کنند.

سخنرانی های دیگری هم بود که دیگر برای توضیح آنها بسیار خسته هستم. اگر خواستید خلاصه فردا صبح ساعت 9 ( حدودا ) به وقت اروپا ، سری جدید بحث ها شروع میشود.

[ 2:08 | مهشيـد | 15 ديدگاه ]

July 9, 2005

18 تیر ، سالروز قیام دانشجویی گرامی باد

ما را به خاطر بیاور !

ما را به خاطر بیاور !
ما را که تازه جوانانی بیست و دو ساله بودیم
شور عشق در سینه داشتیم و
سینه بر خاک سوده
مردیم .

ما را به خاطر بیاور !
ما را که سینه سرخانی خنیاگر بودیم
و ده به ده
نه در آسمان و نه در کوهسار
و نه بر شاخسار
که در بازار
پیش از آنکه آوازه خوان شویم
بر شاخه ای تکیده از تکیه گاه خویش
جان وا سپردیم .

به خاطر دارم پیامشان را،
سرنوشتشان را ،
آری...
و همیشه در گذرگاه خاطرم در گذر است
آوازهای صامت سینه سرخان سینه بر سیخ
و تجسد آرزوهای بیست و دو سالگان سینه بر سنگ
و از تکرار یادشان
شاید پیش از آنکه شاعر شوم
بیست و دوساله بمیرم .
آمین...

سروده ی شهید کوی دانشگاه  عزت الله ابراهیم نژاد

از سایت گلناز

[ 10:17 | مهشيـد | 10 ديدگاه ]

July 7, 2005

به دلیل فیلتر شدن سایتهایی که متن زیر در آنها انتشار پیدا کرده بود، متن را  به صورت پی دی اف در آورده و در اینجا قرار میدهم.

آقای کيارستمی شما از "بَدل چينی ِ ترک خورده آب ميخوريد "

نامه کیارستمی به احمدی نژاد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

وقتی که برژنف برای بازدید به آمریکا رفته بود ، خبرنگاری به او گفت : در آمریکا همه آزادند که هر چقدر دلشان میخواهد به سران دولت ، نیکسون و جانسون فحش بدهند. آیا در کشور شما هم مردم این آزادی را دارند ؟
برژنف زیرکانه لبخندی زده بود و گفته بود البته ، در کشور ما هم مردم آزادند که هر قدر مایلند به نیکسون و جانسون فحش بدهند.

وقتی گزارش شان پن از انتخابات در ایران را خواندم ، بی اختیار به یاد این زرنگی ای برژنف افتادم ، بااین تفاوت که شان پن قصد زرنگی ندارد. او ضد بوش است و بر اساس داستان قدیمی " دشمن ِ دشمن ِ من ، دوست من است " ، فکر میکنم الان با خود القائده هم اگر طرف بود کلی تعریف و تمجید میکرد. راستی آیا این تکه نوشته او شما را دقیقا یاد حرف برژنف نمی اندازد ؟

من با گوش‌هاي خودم -البته با گوش‌هاي شاهد- شنيدم كه مي‌گفت رييس جمهوري "بوش" بايد بميرد. حال در اين خصوص، مساله خيلي شبيه آمريكا نيست.

در داخل آمريكا نمي‌تواني بگويي بوش بايد بميرد، زيرا "اف بي‌آي" در خانه‌ات را مي‌شكند و تو را با خود مي‌برد، اما اينجا آنها قادر هستند اين مطلب را بر زبان بياورند. بودن در جايي كه واقعا و حقيقتا آزاد باشد، هيجان‌آور است.

قسمت های دیگرش ، بخصوص گزارشش از تظاهرات زنان ، شاهکار است . و به راستی این مسئله را روشن میکند که عدم آشنایی نسبت به مسائل اجتماعی ما در جوامع غربی چقدر شدید است.

..............................................

پ ن : همانطور که احتمالا در کامنت ها هم متوجه شدید ، این نوشته گزارش شان پن نیست بلکه نوشته ای است که به طنز از قول او نوشته شده است. اینکه ایرنا این نوشته را به عنوان گزارش خود شان پن روی سایت قرار داده است ، گاف بزرگی است که ابدا در بند تکذیبش هم نیستند.

[ 22:58 | مهشيـد | 25 ديدگاه ]

نوشته بالا يكي از بهترين پاسخ هايي است كه در جواب به نامه كيارستمي به احمدي نزاد  خوانده ام و شديدا  آن را توصيه ميكنم. اگر مقاله بالا به دليل فيلترينگ سايت ها  در دسترس نيست ، خبر بدهيد تا آن را در همينجا  بگذارم.  

_____________________________________

بمبهاي لندن :

*پليس لندن: انفجارهاى امروز اقدام تروريستى بزرگى عليه انگليسي‌ها است.
*به گزارش برخى منابع خبرى در شش يا هفت انفجار حداقل 90 نفر كشته شده اند
*شبكه حمل و نقل شهرى از كار افتاده است. بيمارستان ها به حالت آماده باش درآمده اند. در لندن وضعيت فوق العاده اعلام شده است و نيروهاى ارتش در مناطق حساس شهر مستقر شده اند

 

 

[ 11:12 | مهشيـد | 9 ديدگاه ]

July 6, 2005

آري به اتفاق جهان ميتوان گرفت...

او لا لا ...
مجتبي تبرئه  شد، تبرئه شد ، تبرئه شد..

جانمي جان...
ميرم براي خودم يه كادوي درست و حسابي ميگيرم. يه قهوه با پاي آناناس. يا اصلا يه دامن صورتي ...
امروز روز خوبي است... ممنون  فرشته عزيز .. هميشه خوش خبر باشي...

[ 16:06 | مهشيـد | 11 ديدگاه ]

متن قبل که به شوخی و جدی نوشته شده بود ، مسئله جدیدی را مطرح کرد که قابل تفکر است.

وقتی که در مورد خاتمی و اصلاحطلبان مینوشتم ، همه به فریاد می آمدند که کارهای خاتمی و تاثیراتش بر جامعه چنین بوده است و چنان.
در کامنت هایی که برای نوشته قبلی گذاشته شد، رهگذر عزیز به نکاتی اشاره کرد که باید وقت بیشتری را به خود اختصاص دهد. او نوشت :

...در ايران هر روز با حرفهاي احمدي نژاد عده بيشتري از اصلاح طلبها نفرت پيدا كرده و به سمت احمدي نژاد گرايش پيدا ميكنند.
روزي نيست كه تعريفي از احمدي نژاد از طرف مردم عادي نشنوم.

به طرز وحشتناکی به یاد كتاب 1984  می افتم.
آه ..اورول اورول ، بر ما چه ميرود؟

[ 7:00 | مهشيـد | 8 ديدگاه ]

July 5, 2005

در آمریکا و اروپا رسم است که پرزیدنت و اعضای دولت استایلیست دارند. بهشان یاد میدهند که چطور بپوشند و چطور راه بروند و چطور غذا بخورند که جلوی خاص و عام سه نکنند. مثلا در آمریکا رئیس جمهور علاوه بر همه اینها یک نفر دارد که سخنرانی هایش را هم مینویسد. البته این مورد غریب نیست. در اکثر نقاط دنیا برای رئیس جمهور ها و نخست وزیر ها چنین امکانی وجود دارد. اما اکثرا اینها هم به جایش در مصاحبه های از پیش تایین نشده سه میکنند.

این روزها که به عکسهای احمدی نژاد نگاه میکنم ، حس میکنم ایشان هم استایلیست دارند. البته در مورد پوشش و راه رفتن و خوردن همان اورانگوتان موز بدست را به یاد می آورد. اما انگار استایلیست ایشان بهشان گفته است که نه پرتره اش به درد لای جرز میخورد و نه دورنمایش ، پس یه وری از پشت عکس میگیرد ، مثل جمیز باند. یعنی هر طرف یارو رو چرخونده و پیچونده دیده نمیتونه خوشگلش کنه و این جوری لا اقل قابل تحملش میکنند.  لینک ( نخواستم عکسش را بزنم اینجا، گفتم بچه ها و نوجوانها میان اینجا ، طفلی ها میترسند )

 

[ 6:11 | مهشيـد | 0 دنبالک | 30 ديدگاه ]

July 4, 2005

جک هفته :

هاشمی در خطبه نماز جمعه : ( توضیح اینکه به دلیل کمبود امکانات ناشی از زندگی در خارج از مرزهای وطن اسلامی ، ما  نماز جمعه را دوشنبه  میخوانیم )

«اكنون آنچه كه دارا هستم از زمان اول انقلاب كمتر است، اين سند افتخاري براي جمهوري اسلامي ايران است كه مسوولان آن در شرايطي كه دستشان باز است به جاي اينكه به تراكم سرمايه بپردازند سرمايه‌هاي خود را انفاق مي‌كنند، من بخشي از سرمايه‌ي خود را به افراد نيازمند دادم و بخشي از‌ آن را نيز براي خانواده‌ي خود و فرزندانم خرج كردم و اكنون نيز زندگي متوسطي دارم .....»

خدا را شکر که جماعت صلوات فرستاد و قضیه منتفی شد. وگرنه  حسابی بیخ پیدا میکرد و این کوسه ناسید با ادامه دروغهایش معلوم نبود در آن دنیا از کجایش آویزان میشد.

سوال : در نماز جمعه حدودا چند نفر شرکت میکنند و آیا این اراجیف تو کله آنها میرود ؟
یعنی منظورم اینه که اگر این ملت اینها را باور میکنند ، دلیلی نداره که چرندیات خانم آذر ماجدی که میگفت ایران رو بدن دست ما سه ماهه ازش یه سوئیس در میاریم خریدار نداشته باشد. میخواستم به آذر خانم مژده بدم که ادامه بده. همین ملت نماز جمعه ای بعدا پای خطبه های ایشان هم صلوات میفرستند.

دعای جمعه : ( بابا ما که گفتیم به دلیل کمبود امکانات... لا الله ..) خداوندا تو را سپاس میگوییم که تمام رهبران ایدئولوژیک ما را یکی از یکی گاوتر آفریدی.

رفسنجانی و امامش : از یادداشت های منتشر نشده آقازاده...

۳ خردادماه
ساعت ۹ صبح به بيمارستان براى ملاقات امام رفتم. چند دقيقه‌اى ايشان را ديدم. روبه بهبودى مى روند. چند كلمه‌اى صحبت كردم. گفتند كمى درد دارند. دستم را به آرامى روى دست امام گذاشتم. داغ بود. حرارت دستشان تا اعماق وجودم را گرم كرد. عشق به امام بى تابم كرد. مايل بودم بوسه‌اى بر لب‌هاى خشك و پژمرده ايشان بزنم. شرم كردم. لب‌هايم را روى نقطه‌هايى از سرشان كه مو نداشت، گذاردم. آن جا هم داغ و مرطوب بود، بى اختيار با زبانم كمى از رطوبت را برداشتم. امام با گرفتن انگشت شستم كه روى دستشان بود، پاداشم را دادند. دكترها ابراز رضايت كردند. به احمدآقا گفتم گوشه‌اى از صحنه‌هاى عمل جراحى پخش شود.

لینک اصلی

باز بگین این آخوندا رمانتیک نیستن .

[ 6:31 | مهشيـد | 0 دنبالک | 17 ديدگاه ]

July 3, 2005

کانون زنان ایران نامی جدید در لیست سایت های زنان ایرانی است. و چه پر بار هم شروع به کار کرده است. دوستان عزیز ، شروع به کارتان را تبریک میگویم.

( اسم سایت کانون به لیست لینکهای این بغل اضافه شد)

 

[ 19:09 | مهشيـد | 2 ديدگاه ]

July 1, 2005

انتخابات ، اپوزیسیون ، آزادی ، و باقی قضایا...

مدتی است میخواهم این حرفها را اینجا بنویسم ، وقت کم و  صد البته یک سری ملاحظات ، باعث میشد که هی از امروز به فردا بیاندازم. الان نشستم به نوشتن و آن لاین هم مینویسم . نمیدانم این نوشته را چگونه شروع کنم یا به کجا میرسد ، میدانم که نوشته کوتاهی نمیشود و به صبوری شما عزیزانی که وقت خود را به نویسنده این خطوط میدهید نیاز دارد. قصدم از این نوشته  این نیست که کسی را تصحیح کنم یا نقش آموزشی یا تربیتی  داشته باشم ( که حقیقتا در هر دو مورد خودم را ناتوان  میدانم ) ، تنها شاید تاملی در مسیر به وجود آورد ، نگاهی به برخوردها و بازنگری به تفکر ها و برخوردهای شخصی مان ،  و همین نیز برای من کافی خواهد بود. در این نوشته از کسی نام نمیبرم ، به کسی لینک نمیدهم ، از کسی فاکت نمی آورم. صحبت بسیار عمومی است .
 لازم به ذکر است که  این نوشته توسط من  ، مهشید راستی ، نوشته میشود . نظرات شخصی من است، با مسئولیت شخصی من ، نه به جنبش زنان مربوط است و نه به جریان سیاسی ای  که با آن همکاری میکنم.

روزهایی که گذشت ، روزهای سختی بود . شاید از همان نوع روزهایی که غرور گدایی میکرد.روزهای اشکهایی که پای مونیتورها و در فضای واقعی ریخته میشد.
 بسیاری از دوستی ها متلاشی شد. دوستان به درشتی با هم سخن گفتند. سگرمه ها در هم بود و ترس بر بسیاری از ما چیره شد. انتخاباتی در جریان بود که تمامی حقوق تو را به عنوان انسان و به عنوان شهروند ، لگد مال میکرد.
روز شنبه ، دیگر بر همه واضح شد که اسم و قیافه احمد نژاد را برای حد اقل 4 سال ، در همه رسانه های ایرانی و خارجی ، به طور مداوم خواهیم دید و خواهیم شنید.
صبح روز شنبه ، به رادیوی محلی استکهلم ، رادیو همبستگی ، گوش میکردم که از صحبتهای زنی ، خشکم زد. این خانم که به خط آزاد رادیو زنگ زده بودند ، با صدایی شاد گفتند : زنگ زدم که نتیجه این انتخابات را به تمام هموطنان تبریک بگویم ، روز مرگ جمهوری اسلامی نزدیک است و این آخرین تیری است که جمهوری اسلامی به سمت خودش شلیک کرده است. ( خوب وقتی اپوزیسیون مشغول پز دادن است ، و وقت یا حوصله  ( یا عرضه ) ای  برای شلیک کردن به پوزیسیون ندارد ، جمهوری اسلامی هم طفل معصوم !!! مجبور است سلف سرویس عمل کند و هی خودش به خودش شلیک کند ) . صدای خانم در گوشم طنین می انداخت ، تبریک ؟ به مردم ایران ؟ راستی به چه دلیل ؟ استراتژی مان چیست ؟ تاکتیک ها کدامند ؟ نفرین بر ما اگر به دخالت نظامی آمریکا دل خوش کرده باشیم ، یا نکند فکر میکنیم که با آمدن احمدنژاد ، رژیم خودش خشک میشود و می افتد ؟
تحلیل های بعدی هم یکی آبدوغ خیاری تر از دیگری مطرح میشد. آقایی میگفت : اکنون در موقعیت  بسیار حساسی از تاریخ ایران هستیم ... و من داشتم فکر میکردم در طول 26 سال گذشته ، کی " موقعیت  " حساس نبوده است ، و آیا روزی شد که بگوییم امروز " موقعیت  " حساس نیست ؟ خانم دیگری داشت به خودش و دیگران که در مقابل سفارت ، تظاهرات داشتند ، دسته گل تقدیم میکرد . و من به یاد صحبت های دوستی افتادم که میگفت که در تضاهرات انتخابات هفته پیش که در مقابل سفارت بوده است ، به روی خانمی که برای رای دادن میرفت  آب دهان پرت کرده بودند. پرسیدم آخر چرا ؟ گفت : تظاهرات کنندگان  را معتاد خطاب کرده بود .( چشم در مقابل چشم .؟ )
تبریک خانم همچنان در گوشم زنگ میزد. گفته بود جمهوری اسلامی به روزهای آخر عمر خود نزدیک شده است. به راستی روی چه اصلی این تحلیل را داشت ؟ 26 سال است که این حرفها را میگوییم و مشنویم ، در همان لحظه در پشت مونیتور داشتم با چند تا از بچه های ایران گپ میزدم ، احساسی که ایشان داشتند  ، آمیخته ای از ترس و بهت زدگی ، با احساس این خانم و تبریکات شان زمین تا آسمان متفاوت بود . چرا اینقدر از همدیگر دوریم ؟  این شعارها برای چیست ؟  آیا لازم  نیست که از این شعارها دست برداریم و فکری اساسی تر کنیم ؟ یا اگر فکری به سرمان نمیرسد لا اقل از شعار دست برداریم ؟ زندگی 26 ساله با شعار آیا براستی توانسته است دردی از ما دوا کند ؟ از تراژدی شعار های مجاهدین که هر سال به قصد زدن زنگ مدارس در ایران ، تعدادی را بی جان میکرد ، و کار را به باربکیوی انسانی در میدان های کشورهای اروپایی رساند ،  تا کمدی هخا ، که هر از چند یک بار ، بلیط سفرش به ایران را رزرو میکند و بعد از گذشتن تاریخ مقرر ، بدون اینکه به روی مبارک بیاورد ، فقط زمان را به چند ماه دیگر عقب می اندازد.
آیا برای سقوط جمهوری اسلامی ، چیزی بیشتر از ناتوان بودن دولت و کارگزاران آن  لازم نیست ؟ تضادهای درونی این رژیم را میبینم ولی خود در استفاده از این تضادها ناتوان تریم . و نه تنها این ، که بر عکس ، این تضادها نیروهای اپوزیسیون را به هم بدبین میکند و به جان هم می اندازد.
دوران قدرت گرفتن اصلاحطلب ها که از طرف همه نیروهای اپوزیسیون ، دوران رکود جمهوری اسلامی ، دوران تشدید تضادها و تشدد برخوردهای داخلی شان ارزیابی شده بود ، به چنددسته شدن اپوزیسیون جمهوری اسلامی منتهی شد. هر کسی که کلامی بر خلاف نظر و عقاید ما میگفت ، مهر اصلاح طلب و خاتمی چی به پیشانی اش کوبیده میشد. بارها پیش خودم فکر کردم اگر ج.ا به قصد هم میخواست چنین شکاف های عمیقی در اپوزیسیون ایجاد کنه ،تا به این حد  موفق نمیشد. چرا که در آن صورت شاید به خود می آمدیم و در مقابل دشمنی مشترک ، متحد تر عمل میکردیم

و بار دیگر دیدیم که چگونه همان جشن برپاشد . در حالی که سران جمهوری اسلامی برای خریدن آرای مردم سر کیسه را شل کرده بودند ، از این سو دو جناح مخالف و موافق انتخابات ، یکدیگر را به دندان میدریدند . بحث ها کوچکترین  تفاوتی با یکدیگر نداشت. انگار که فقط بعضی از کلمات را جابجا کرده باشی . کلماتی که رد و بدل میشد از یک دست و یک جنس بودند. و همه در جهت سرکوب یکدیگر ، چرا که حقیقت تنها پیش من است و هم عقیده های من و لاغیر.

دوست بسیار خوبم در وبلاگش از ناامیدی اش نسبت به " کسانی که به ایشان اعتماد پیدا کرده بود " مینویسد. 
برایم دو سوال پیش آمد ، اول اینکه  آیا کسی مسئولیتی در مقابل اعتماد من دارد ؟ و آیا اگر من این افتخار !!! را به کسی دادم که به او اعتماد کردم ، آیا او موظف است که همیشه با درنظر گرفتن افتخاری که به او داده شده است ، راهکردهای خودش را تایین کند ؟
دوم اینکه آیا با عملی که افراد از سر ناچاری و به دلیل نداشتن راه حل بهتر و انجام میدهند ، تمام حرکت ها و گذشته و آینده ایشان مخدوش میشود ؟ یعنی حتی اگر بر این باور باشیم که ایشان اشتباه کرده اند ، آیا حق اشتباه کردن را به انسانهایی که مورد اعتماد ما هستند میدهیم ؟ یا اینکه  معتقدیم که حد و مرز اشتباهات ایشان را نیز ما تایین کنیم ؟

بگویم که با نقد ابدا مخالف نیستم. نظر من بر عدم شرکت در انتخابات بود و رای دادن به هاشمی را درست نمیدانسته و نمیدانم. اما لازم نبود در ایران باشم تا  بی امیدی و ناتوانی عزیزانم را شاهد باشم . میدانم که بسیاری از دوستان در همین شرایط هم عدم شرکت در انتخابات را گزیدند ، اما خیلی ها هم چنین نکردند. از شما میپرسم ، آیا از نظر شما این جمع مخدوش هستند ؟ و در این صورت چه اسمی بر این کار میگذارید ؟ آن را اشتباه مینامید ؟ پس چرا اعتماد خود را نسبت به کسی که اشتباه کرده از دست میدهید ؟ مگر انسان حق اشتباه ندارد ؟ یا نکند اشتباه ها را به خوب و بد و بدتر تقسیم میکنیم ؟ و بعضی اشتباهات را روا و بعضی دیگر را ناروا میدانیم ؟

راستی درک ما از آزادی چیست ؟ ما چگونه آزادی خواهانی هستیم ؟ آیا آزادی خواهی را با خودی خواهی اشتباه نمیگیریم ؟ آیا آزادی برای ما ، به معنی آزادی من و هم عقیده ها و هم مسلک هایم است ؟ ما که حتی بدون اینکه درشتی بار مخالفانمان کنیم حاضر نیستیم با آنها هم صحبت شویم ، خواستار چگونه جامعه ای هستیم و چه شیوه برخورد با مخالفان خود را در این جامعه دنبال میکنیم؟

در این انتخابات طبق آمار بیش از 50 درصد مشارکت وجود داشت. اگر آمار را دروغ بدانیم ، میتوانیم تقریبا 40 درصد مشارکت را منطقی ارزیابی کنیم . و این تقریبا همان درصد مشارکتی است که در تمام انتخابات های جهانی منطقی است. تکلیف ما با این 40 درصد اجتماع ایران چیست ؟ اشتباه کرده اند ؟ خائن هستند ؟ مدافعان نظامند ؟ چه برچسبی بر پیشانی این انسانها می چسبانیم ؟

من با تحریم موافق بودم و همچنان فکر میکنم برای من ، تنها گزینه موجود بود . در نوشته های قبل از انتخابات ، در هر دو مرحله ، نوشتم که این انتخاب من است و به انتخاب دوستان مقیم ایران ، هر چه که باشد ، احترام میگذارم . برای این برخوردم البته از طرف چند نفر  ملامت شدم. اما به راستی ، دوستان ملامت کننده ، در مقابل این سوال بچه ها که دست آورد تحریم برای مردم ایران چه خواهد بود ، چه جوابی داشتند ؟ اثبات عدم مشروعیت نظام ؟ برای چه کسی ؟ باور کنیم که این نظام حتی بیشتر از اپوزیسیونش از  عدم مشروعیت خود مطمئن است. و باور کنیم که اینجا هم باز اپوزیسیون یک پایش بدجوری لنگید. بدون هیچ حرکت اثباتی ، بدون هیچ ارائه آلترناتیو یا حتی تحلیلی واقعی از چهره ایران بعد از انتخابات.
در مقابل سوال ساده آن دوست که میپرسید " به من بگو که چه راه حلی داری و زندگی روزمره من چه تغییر و تحولی خواهد داشت" ، چه پاسخی داشتیم ؟
راستی ما اپوزیسیونیست ها چه شق القمری کرده بودیم که بتوانیم چنین طلبکار با کسانی که در این انتخاب بین بد و بدتر شرکت کردند ، برخورد کنیم ؟
بدون اینکه بحث ها و نقطه نظرات مربوط به تحریم را رد کنم ( چون قبول دارم ) باید به این مسئله اقرار کنیم که برخوردهای ما در مقابل جمهوری اسلامی به هیچ عنوان کنش گرایانه نیست بلکه واکنش است. در طول 26 سال حیات جمهوری اسلامی نیز چنین بوده است. ایشان کاری میکنند ، ما تحریمش میکنیم . یا نقدش میکنیم ،یا افشایش میکنیم ،  یا ردش میکنیم.  کمتر پیش آمده که خود حرکتی را سامان دهیم و برخورد موثری را پایه گذار باشیم. حالا از عدم اعتماد به فعالان داخل کشور صحبت میکنیم ؟ آیا از ایشان پرسیده ایم که بر چه اساسی میتوانند به " ما " اطمینان داشته باشند ؟ بر اساس کدام عمل ؟ کدام کنش ؟

راستی سیاست  با کشورهای دیکتاتور زده چه میکند ؟ چرا سیاست در کشورهای ما نه تنها موجب دوری مردم از یکدیگر بلکه موجب کینه توزی و عدم اعتماد ما به هم میشود.
سیاست در کشورهای غرب چنین نقشی ندارد. من هرگز نتوانستم از تحسین شخصیت آنا لیند ، وزیر امور خارجه سوئد ، که مدتی پیش به دست شخصی که بیماری روانی داشت کشته شد ، خودداری کنم. هر چند که در عقاید سیاسی  با آنا لیند بسیار متفاوت و حتی متضاد هستم ، اما همواره به عنوان یک انسان خوب و فعال و مدافع حقوق زنان ، جایگاه خاصی برای من داشته است. در پست خودش به عنوان وزیر امور خارجه  یک کشور سوسیال دمکرات ، کارهایی هم انجام داد که از نظر من محلی برای دفاع باقی نمیگذارد. اما باز همان احساس را نسبت به او دارم و از دست رفتن او را برای سیاست سوئد یک فقدان به شمار میآورم .

 چه فردایی را برای ایران در نظر گرفته ایم ؟ در کشورهای اروپایی که ما به سر میبریم ، معمولا دولتهای ائتلافی بر سر کار هستند. احزاب چپ و راست و سبز و قرمز و آبی ، ( اینها به راستی رنگهای احزاب است ، قرمز برای چپ ها و سبز برای محیط زیستی ها و آبی برای بلوک راست ) هیچ کسی دیگری را خائن نمیداند و هر کسی به شیوه و عقیده ای که از آن پیروی میکند ، راهکرد هایی برای پیشرفت اقتصادی و اجتماعی کشور ارائه میدهد ، راهکردهایی که به نظر طرفداران بلوک دیگر البته اشتباه است ، اما هرگز با برچسب های آنچنانی مورد تخطئه قرار نمیگیرد.
از اعتماد سخن میگوییم ؟ به راستی نخست وزیر سوسیال دمکرات با بورژوای دولت های دمکراتیک اروپایی  ، چگونه میتواند در کابینه خود ، افرادی از تمام بلوک های سیاسی ، حتی 180 درجه مخالف نظر شخصی خود را به کار بگمارد  و به ایشان اعتماد داشته باشد ؟  و چرا ما بعد از سالها زندگی در کشورهای دمکراتیک ، هنوز از پذیرفتن تفاوت هایمان دچار عجز میشویم ؟ یا شاید شیوه برخوردهایمان با سیاستمداران ، بستگی به ملیت ایشان ، تفاوت میکند ؟ آیا ما همان ها نیستیم که نسبیت فرهنگی را مردود میشماریم ؟

 تصور کنیم دولتی شبیه دولت بالا در ایران به وجود بیاید ( خیلی از احزاب و سازمانها از آلترناتیو دولت ائتلافی حرف میزنند ) ، با سیاستمدارانی که ما باشیم ، که حتی به یک ابله  زن ستیز ( مرا بابت به کار بردن این کلمه ـ ابله ـ ببخشید ، اما دقیقا چنین برخوردهایی در میان احزاب در دفاع از خودی هایشان دیده ام )  هم حزب خود اعتماد داریم ولی به انسانی توانا و خردمند از حزب رقیب اعتماد نمیتوانیم بکنیم . اگر این دوستان سر کار باشند و چنین دولت ائتلافی روی کار باشد و ایشان  مجبور باشند از تمام جناح ها در کابینه داشته باشند چه میکنند ؟ جاسوس میگمارند تا ببینند که وزیر مربوطه  ، به خوبی کارهایش را اداره میکند ؟ یا اینکه با شعار چو فردا رسد فکر فردا کنیم ، روزگارمان را با همین کینه های عقیدتی سیاسی میگذرانیم ؟ با سالها زندگی در غرب متحول نشدیم ، پس این تحول چه زمانی صورت خواهد گرفت ؟ راستی سیاست دیکتاتور زده  با ما چه کرده است ؟

روزی در جمعی که  چند نفر به دفاع از اکبر گنجی ، به دلیل همدستی و همکاری های سابق او با رژیم اعتراض کرده بودند ، گفتم که اکبر گنجی نه به خاطر اعمالش در حمایت ار رژیم  ، بلکه به خاطر افکارش که در تضاد با رژیم قرار گرفته است ، در زندان است. او زندانی سیاسی است و وظیفه من به عنوان انسانی آزادیخواه ، حمایت از اوست. در همان جمع باز گفتم که اگر رفسنجانی که شخصا به عنوان یکی از جنایتکاران اقتصادی و اجتماعی در تاریخ میشناسم ، روزی نه به خاطر جنایاتش بلکه به خاطر ابراز عقایدش در زندان بیافتد ، وظیفه خودم میدان که از او نیز دفاع کنم.
در آن جمع من به همه چیز متهم شدم ، که کوچکترین آنها طرفداری از جمهوری اسلامی بود.

براستی حقیقت چیست و کجاست و نزد کیست و حق استفاده و چاپ آن در انحصار کیست ؟
معیارهای ما برای آزادی ، آزادی بیان ،  انتخاب ، احترام به انتخاب خود و دیگران  چیست ؟

در کشورهای دیکتاتور زده ، چهارچوب های خاصی برای حضور سیاسی و اجتماعی افراد تعیین شده است. وظیفه نیروهای آزادیخواه ، به چالش کشیدن تمامی این حد و مرز ها و خطوط قرمز است . زمانی که حد و مرز ها و خطوط قرمز خود را نقش میکنیم ، در حقیقت کاری بجز بازتولید مناسبت دیکتاتوری  انجام نمیدهیم. وظیفه ما تعویض رل ها نیست. تغییر کل نمایش و ویران کردن مخروبه ای است که در آن این نمایش خونین اجرا میشود.  

______________________________

پ . ن . يك تصحيح : از طرف دوستي كه ماجراي جلوي سفارت در دور اول انتخابات را از او نقل قول كردم ، تذكري دريافت كردم كه :
1ـ خانمي كه تظاهرات كنندگان را معتاد خواند ، آب دهاني بر صورت خود دريافت نكرد.يكي از تظاهرات كنندگان بعد از حرف ايشان ، در مقابلشان بر زمين تف كرد و نه در صورتش.
2 ـ كسي كه آب دهان بر صورتش انداخته شد ، يكي از مرداني بود كه براي راي دادن آمده بود و زن نبود.
از اينكه چه برخوردي بين اين آقا و كسي كه به صورت ايشان تف كرده بود پيش آمده ، اطلاعي نگرفتم .

[ 0:04 | مهشيـد | 33 ديدگاه ]



Powered by MT3.35