July 31, 2005

00150-06-ganji.jpg

 

بمان گنجی ، آرزوی ما داشتن قهرمانی دیگر نیست ، به انسان نیاز داریم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عکس از سایت کسوف ، مربوط به گردهم آیی دیشب مردم در مقابل خانه گنجی است.

__________________________________________________

تحصن برای نجات جان گنجی

معصومه شفيعى ، همسر اکبر گنجی گفت با توجه به وخامت حال وی اینکه تا كنون تمام تلاش‌ ما از مجارى قانونى جهت آزادى او با مخالفت مسوولان حكومت روبرو شده است، لذا اين ‌جانب از ساعت 9.30 دقیقه صبح چهارشنبه 12 مردادماه جلوى دفتر نمايندگى سازمان ملل در تهران اعلام تحصن خواهم کرد.

وی گفت خواست ما، آزادى فورى گنجى و جلوگيرى از مرگ او است.

همسر گنجی از آزادیخواهان و كسانى كه قلبشان براى انسانيت، آزادي، دموكراسى و حقوق بشر مي‌تپد دعوت كرده است كه او را در این راه يارى كنند.
خبر از سایت ایران پرس  نیوز

[ 12:02 | مهشيـد | 18 ديدگاه ]

July 30, 2005

از این سو و آن سوی دنیای مجازی :

* ایران پرس نیوز از ضرب و شتم گنجی در بیمارستان خبر میدهد .

هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند.

دیروز از قول خانم شفیعی ، همسر گنجی خواندم که میگفت که مسئله از جایی بالاتر از شاهرودی کنترل میشود . امروز این را از قول شاهرودی خواندم : گنجی از دوران مرخصی اش بد استفاده کرد ..حتی حرفهایی زد که جرم است  ، لا اقل خوب است که همه تکلیف خود را روشن میکنند.

گنجی عزیز هنوز دچار تضاد است. از یک سو در مورد کشتار 67 اعلام کرد که هر کسی که میدانست و سکوت کرد شریک جرم است ، به این ترتیب حتی خودش تا زمانی که سکوت کرده بود شریک این جنایت  محسوب شد. و از طرفی دیگر خامنه ای را جنایتکار اصلی معرفی میکند ، در حالی که هنوز خمینی را که دستور اصلی پاکسازی زندانها در سال 67 را صادر کرده بود ، پدر خود میخواند.
امیدوارم گنجی  بماند، زنده بماند  و بتواند با این تضادهای درونی خود نیز تصفیه حساب کند. او را مردی باهوش تر از آن دیدم که چشم بر روی حقیقت ببندد.

* گزارش تصویری از گرد هم آیی مردم به دعوت بچه های تحکیم وحدت در جلوی بیمارستان ، دم آقای رئیس دانای عزیز گرم که در این روزها همه جا هست.

* صورتک پیشنهاد جمع شدن در مقابل خانه گنجی و همراهی با خانواده ی او را میدهد . آدرس در سایت صورتک .

* این نوشته را از سایت هادی خرسندی برداشته ام. و میدانم باز بابت آن خیلی فحش خواهم خورد. ولی عادت کرده ام و ترک عادت سخت است.

فقط براي امتحان شامه ملي

بي آنکه قصد اهانت داشته باشم؛ يک سؤال ساده دارم: دوستان!
سکوت پرزيدنت خاتمي (رئيس جمهوري) در باره وضع اکبر گنجي؛ - يا حرفي اگر در اين مورد زده باشد - بوي پفيوزي نميدهد؟

* یکی از خنده دار ترین کامنت های این چند روزه از طرف کسی با اسم مستعار گذاشته شد. نوشته بود :

حقتان است
چرا به معین رای ندادید؟
اگر معین برنده میشد الان که دولتی رادیکال در شرف روی کار امدن بود حتما خامنه ای تسلیم میشد و بعلاوه اولین لایحه او عفو عمومی بود که همه زندانیان سیاسی را نجات میداد....

جدا که چقدر به ضعف حافظه دچار هستیم. خامنه ای در مقابل معین تسلیم میشد ؟ چون معین رادیکال است ؟  پس ما این هشت سال بیخود منتظر معجزه خاتمی بودیم ، معجزه گر معین بود و مسلم است که کسی که قدرت معجزه ندارد بیعرضه به نظر می آید . ببینم آقا ، شما به بابانوئل هم اعتقاد دارید ؟
سادگی را دوست دارم ، ساده لوحی اما درد آور است و قابل ترحم.

* سکوت خیلی ها این روزها بو میدهد ، گنجی معمای حل نشدنی ای شده است برای خیلی ها . چند وقت پیش در یک نشریه "چپ "، تحلیل هایی از این معما و مواضع خودشان در مورد گنجی خواندم که فکر کردم خیلی محترمانه از ایشان بخواهم که تشریف ببرند و د...شان را بگذارند.( ببخشید که بی ادب شده ام )  واقعیتش از اینکه کسی خود را چپ بنامد و هنوز با عینک سالهای 57 به این دنیا نگاه کند برایم خجالت آور بود. به خاطر همین به ایشان لینک نمیدهم ، فکر میکنم این شرمساری را خودشان حمل کنند. من هم چپ هستم ، ولی دلیل ندارد برای فسیل بودن مغزهای یک سری آدم ، شرمنده باشم. همانگونه که برای جنایات پل پت و هر کسی که به اسم چپ قدمی بر خلاف آرمانهای انسانی برداشت هم شرمنده نیستم .

* این سایت را در همین حال و هوا بودم که پیدا کردم ، و از بابت پیداکردنش خوشحالم . چپ نو ، چیزی که به آن نیاز داریم ، نو شدن ، تازه شدن ، و پیدا کردن اجاقی که در آن اشیاء بیهوده را بسوزانیم . آقا صفوی ، از آشنایی با شما خوشحالم.

* این هم دیر آشنای وبلاگستان ، وبلاگ نسل فردا و نوشته جدیدش : آقای حجاریان ، ذهنیت خود را تغییر دهید .

* احمد سیف را هم که قبلا میشناختم ، این تحلیل او از اقتصاد احمدی نژاد بسیار خواندنی است.

* شعرهای ناظم حکمت را خیلی دوست دارم . این شعر را که رویا لطف کرده و در سایت خودش ، داستانها و یادداشت ها گذاشته ، هیچوقت نخوانده بودم ، روشویی شکسته .

* چند روز پیش در کامنت ها بحثی شد و در آن یکی از خانمها ( شاید هم آقا بود ، از روی اسم که نمیشود قضاوت کرد ) برایم نوشت که تو که خدا را قبول نداری لابد فکر میکنی که آدم و حوا از آسمان افتاده اند. برایم عجیب بود که ما میگوییم نر است و ایشان چند و چون دوشیدن را برایمان زیر سوال میبرند ، یعنی این دوستان از تئوری تکامل چیزی نشنیده اند ؟ رویا آدرس سایتی را به من داد که فکر کردم برای بقیه دوستان جالب باشد.  آقای ابراهیم هرندی ، روانشناس ، در وبلاگش در مورد تئوری تکامل یا برایش مینویسد. شاید برایتان جالب باشد. گوباره

* یک وبلاگ به تازگی پیدا کرده ام که در آن شعرهای جاودانه سهراب سپهری را به سلیقه خودش بازسازی کرده است. و بدسلیقه هم نیست.
لقمانعلی با دیدن  شعرهایی که این روزها  در این سایت و آن سایت به گنجی تبریک میشود ، به فکر افتاد که شاید قاضی مرتضوی ناراحت شود و از این رو شعری را به او تقدیم کرده است :

حقیر بود
و از اهالی دیروز بود
و با تمام افق های بسته نسبت داشت
و لحن آب و زمین را که هیچ
که لحن آدم را، هیچ نمی فهمید
صداش
به شکل حزن پریشان
یک کابوس
و پلک هایش
مسیر نبض شکنجه و شلاق را
به ما نشان می داد
و دستهایش
هوای گند ولایت را
به روی چهره ما می پاشید
به شکل مردن خود بود
و دل تباه ترین انحنای قلب خودش را
برای آینه تفسیر کرد
و او به شیوه باریدن
در اشک چشمهای خودش یا ما
غسل کرد و روضه جنابت خواند
و او به سبک اره برقی
میان شاخه های درختان سدر
منتشر می شد
همیشه مرگ درختان میوه را
آرزو می کرد
و ازادی را
به پشت پنجره ابر گره می زد
برای ما هرشب
نماز تیره وحشت را
صریح و بی غلط می خواند
ولی نشد... هنوز هم نشده ست
که روی تخت خواب مرده شور خانه ی ری
ببینیمش...
و بعد
به پشت حوصله نورها درازکشیم
و هیچ گاه
دوباره هیچ نیندیشیم
که لنگه کفش قاضی بی وجدان
دو باره روی گیج گاه ما و شما
نماز مرگ بخواند...
بیا دعا بکنیم...
که روی تخت مرده شور خانه ی ری
ببینیمیش......

بقیه تلخ نویسی های لقمانعلی را در وبلاگش بخوانید

* و دیگر اینکه دلم به شدت گرفته است. انگار که نشسته باشی و منتظر زلزله ای باشی که خانه و کاشانه ات را بر سرت خراب کند ، و حتی توان بیرون آمدن از خانه را نداری.
فاجعه ای را انتظار میکشیم . و دم بر نمی آوریم ، مرده ایم انگار .
نوشته نبوی در این مورد .
بازی با مرگ

و همین

 

[ 10:04 | مهشيـد | 16 ديدگاه ]

July 29, 2005

سروده ای از ناظم حکمت ، 1948، با کمی دستکاری ( تغییر از اول شخص به سوم شخص )

سخن این است

 

در آستانه ی نور ایستاده است

دستانش گرسنه، دنیا زیبا

چشمانش همه ی درختان را نمی بیند

درختان زیبا، درختان سبز

جاده ای از آفتاب از میان تمشک ها می گذرد

او پشت پنجره ای در بیمارستان زندان

بوی دواها را نمی شنود

آلاله ها در شکوفه

و سخن این است:

                                            بحث بر سر زندانی شدن نیست

                                            سخن بر تسلیم نشدن است.

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شیرین عبادی : فقط گنجی نیست  

...نهايت آن که، بياييد با هم، براي آزادي "همه" زندانيان سياسي و عقيدتي تلاش کنيم. آنها براي برخورداري از حداقل حقوق انساني خود، نيازمند "فراموش نشدن" هستند، و اين، اتفاقي است که اکنون، در مورد اکثر آنها افتاده است.

[ 6:36 | مهشيـد | 8 ديدگاه ]

July 28, 2005

تمام روز در آئینه گریه میکردم ...

نمیدانم ، دیگر نمیدانم چگونه میتوانیم کمکی به گنجی کنیم. دیگر کسی در این دنیا نمانده که سرش به تنش بیارزد و به این قتل عمد اعتراضی نکرده باشد ( حتی کسانی که سرشان به تنشان نمی ارزد ـ مثلا جرج بوش ـ هم اعتراض کردند) فشارهای ایرانیان خارج از کشور به دولتهای میزبان موجب اعتراض اکثریت دولت ها شده. پارلمان ها ، سران احزاب. دیگر چه کنیم ؟

اخبار روز را خودتان همه جا خوانده اید ، مصاحبه ها با همسرش ، نامه اش به سروش ... خودتان خوانده اید .

گنجی را میفهمم. یک زندانی برای درخواست آزادی بیقید و شرط خود جز جانش چیزی ندارد که ریسک کند و گنجی شعار یا مرگ یا آزادی بی قید و شرط را پیش گرفت.
درخواست های این سو و آن سو از گنجی بی اثر است. "گنجی باید باشد و فکر کند "  ، " گنجی باید باشد و مبارزه کند " ، " ما شما را زنده و در کنار خود میخواهیم " . نمیفهمم این حرفها چیست . آیا نویسندگان این سطور فکر میکنند که  مردی که حتی قدرت بینایی اش را دارد از دست میدهد ولی همچنان فکر میکند و همچنان ایستادگی میکند ، قصد خود کشی دارد ؟
گنجی کاری را شروع کرده که باید پیروز شود ، اگر نه دیگر فریاد هیچ زندانی در هیچ کجای این ظلمت کده جدی گرفته نمیشود.
و من دیگر نمیدانم چه میشود کرد . چه کاری هست که ما در این سوی آبها بتوانیم بکنیم ؟
ابراهیم نبوی به درستی گفت : مسئله گنجی در خیابانها حل میشود .

کسی از تجمع امروز خبر دارد ؟ چه کنیم ؟  این شمع دارد خاموش میشود ، دیگر چه کنیم ؟

دیگر عکسهایش را هم نمیتوانم نگاه کنم . این احساس که دیگر نمیتوانم کاری کنم ، مثل بغضی گلویم را فشار میدهد و راه نفس را میبندد.

من هم عزیزان بسیاری را از دست داده ام ، دوستانی که کشتارهای زندان در سالهای 60 و 61 و کشتار بزرگ 67 را پشت سر نگذاشتند. در خبر مرگ تمام این عزیزان احساس بدبختی میکردم. بدبختی نه به این معنی که خواهان خوشبختی باشم ، نه . از همان نوجوانی ام همیشه میدانستم که راهی که انتخاب کرده ام همه درهای خوشبختی به آن معنی که انسانهای دیگر خواهان آن هستند و آن را تجربه میکنند بر من بسته است.( با اینهمه هرگز از انتخابم پشیمان نبوده ام ) این احساس با آن که همگان بدبختی مینامندش هم شاید فرق میکرد .  احساس بیچارگی محض . درد ِ پذیرفتن ِ این واقعیت که هیچ کاری نمیتوانم بکنم. حسی که چون بغضی ، گلویت را میفشارد و راه نفس را میبندست.
امروز هم همین احساس را دارم. احساس بیچارگی ِ محض. که دیگر هیچ کاری نمیتوانم بکنم.
چه کنیم ؟

[ 20:34 | مهشيـد | 9 ديدگاه ]

July 27, 2005

رفتم وبلاگ آقای ابطهی و دیدم ای دل غافل ، فردا در ایران روز زن است. یعنی روز تولد فاطمه زهرا دختر محمد است که شده روز زن ایرانی. خب ما که عدالت!!! ایرانی داریم که فقط مخصوص ایران و ایرانی  است (از آن نوعش که بچه زیر 18 سال را گریان به دار می آویزیم و عکاسان را به ضرب لگد به آن دیار میفرستیم )، حقوق بشر داریم که فقط مخصوص خودمان است ، دمکراسی داریم که فقط مخصوص ایران  است ( از آن نوعش که در ایران نداریم و در خارج از ایران به دیگران به خاطر عدم رعایتش  اعتراض میکنیم )، چرا روز زن مان مخصوص ایران نباشد ؟ آنهم به خاطر اینکه این روز و این خانم برای شیعیان عزیز است. حالا گور بابای هر چی غیر شیعه و غیر مسلمان .. کی به کیه .

و البته وقتی روز زن شیعیان باشد ، کمتر حرف زن و حقوق زن در میان است ،  بنده خدا فاطمه زهرا که حقوق  نداشت ، تازه تو اون سن و سال هوو داری هم میکرد ،  انسانی به غایت پاسیو بود . در تمام عمرش هویتش این بود که دختر فلانی بود و زن فلانی و مادر فلانی ، هیچ کسی هم دو کلمه ازش نشنیده و روایت نمیکنه ، چه بسا لال هم بود ، چون هیچ گفتاری از او مطرح نیست، سواد هم که نداشت ، حتی در احادیث آمده که وبلاگ هم نمینوشت ، احتمالا به دلیل اینکه شیعیان یه همچی زنانی  رو عزیز میدارند است که اینهمه ظلم و نابرابری در اسلام و به خصوص تشیع نسبت به زنان روا میشود ( یادمان نرود که صیغه فقط در تشیع است ) و احتمالا  به همین دلیل در وبلاگ آقای ابطهی تبریکات  از آن  مادر و مادرزن و مادرشوهر و مادربزرگ و ... ( عمه و خاله را جا انداختید حاج آقا ) بود.

بله .. به مناسبت روز ایرانی زن ، و روز شیعه ای زن ، ما هم یه جک شیعه پسند برایتان بگوییم .

از یکی از شیعیان متدین پرسیدند : زن ایده آل شما چه کسی است ؟
برادر شیعه متدین  در پاسخ گفت : هیکل : جنیفر لوپز ، اخلاق : فاطمه زهرا .

روز زن شیعیان  پیشکش شیعیان باشد  ، بقیه دنیا  مثل بچه آدم صبر کنیم تا روز جهانی زن ، 8 مارس سر برسه .

پیشنهاد میکنم روز تولد زین العابدین بیمار را هم به عنوان روز مرد ایرانی مشخص کنیم  ، فقط به این دلیل که همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاد .

[ 0:26 | مهشيـد | 73 ديدگاه ]

July 26, 2005
[ 20:31 | مهشيـد | 2 ديدگاه ]

یک گله و چند لینک

تجمع دیروز که قرار بود در مقابل بیمارستان میلاد برگزار شود چی شد ؟ چرا انجام نشد و چرا مدعوین خبری ندادند ؟
بیاییم کار چوپان دروغگو را نکنیم ، دوستان امضا کننده این لیست دیروز چه کردند ؟ حرکت اجتماعی چیزی بیشتر از امضای لیست هاست.

 

مردی پس از کشتن زن و بچه هایش ، در زندان سکته کرد. این مرد به دلیل شرایط بد اقتصادی تصمیم به نابودی خانواده و خود گرفت.

کارنامه خاتمی ، این عملکرد افتخار ندارد .

 

[ 6:39 | مهشيـد | 17 ديدگاه ]

July 25, 2005

دستگیری بیش از 100 نفر در تظاهرات امروز جلوی دانشگاه تهران

کسی از تظاهرات جلوی بیمارستان میلاد خبر دارد ؟

 

این آقای نعمت احمدی هم معلوم نیست نوکر ملت است یا نوکر بادمجان. این گفته ایشان را بخوانید :
اگر گنجی آزاد شود ، دادگستری سرافراز میشود .

اینجا هم که تشریف داشتند ، در مجلس سوئد ،  فرموده بودند در ایران بیش تر از 70 زندانی سیاسی نداریم ( بقیه هم که به نظر ایشان آدم نیستند دیگه ) ، فرق حرف ایشان با مقامات دولتی ایران و احمدی نژاد و بقیه اراذل و اوباش  حکومتی از جمله مرتضوی جلاد ، فقط 70 نفر است. حالا اگر همان حرف ایشان را هم اصل قرار دهیم ، نه زندانی بودن همان 70 نفر که خود ایشان به آن اعتراف کردند ،  نه قتل عمد  زهرا کاظمی ، نه اعتصاب غذای منوچهر محمدی ،نه گم و گور شدن حسن زید آبادی و دیگر دستگیر شدگان تظاهرات اخیر در ایران ،  نه فشار های بی حد به زندانیان رجایی شهر و رشوه دادن های مقامات زندان به زندانیان شرور جهت ضرب و شتم زندانیان سیاسی، نه اعدام کودکان گریان در ملا عام ... هیچکدام از اینها ذره ای ارزش ندارند. فقط با آزادی اکبر گنجی این دادگستری بی آبروی ما ، یک باره سر افراز میشود ؟ نکند ایشان نظر خودشان را از 70 نفر تغییر دادند و اکنون به خیال ایشان فقط یک زندانی سیاسی در تمام کشور داریم ؟
به همین راحتی میشود برای حفظ موقعیتی که در دانشگاه و در دادگستری ایران داشت ، از شرافت گذشت ؟
آقای نعمت احمدی ، زرشک کیلو چند ؟

[ 23:07 | مهشيـد | 6 ديدگاه ]

ياد آوري :
گرد هم آيي امروز دوشنبه ،  براي درخواست آزادي زندانيان سياسي ، پشتيباني از اعتصاب غذاي اكبر گنجي و منوچهر محمدي ، مقابل بيمارستان ميلاد ، ساعت 6 بعد ازظهر .

[ 12:52 | مهشيـد | 4 ديدگاه ]

July 24, 2005

قفس
قفس این قفس این قفس...

پرنده
        در خواب اش از یاد می بَرَد
من اما در خواب می بینم اش ،
که خود
به بیداری
نقشی به کمال ام
                         از قفس .

از ما دو 
          کدام ؟_
تو که زندان ات تو را زمزمه میکند
یا من
که غریو  ِ خود را نیز
                             نمی شنوم ؟
تو که زندان ات مرا غریو میکشد ،
یا من
که زمزمه ی ِ تو 
                        در این بهاران ام
مجال ِ باغ و دماغ ِسبزه زار نمیدهد ؟ _

از ما دو 
          کدام ؟

قفس
این زمزمه
این غریو
این بهاران
این قفس  این قفس این قفس   ای امان!

22 فروردین 1374

پنج سال از خاموشی ات میگذرد ، و هر روز در کنارت ، با کلامت ، زندگی میکنیم و "خیالت ، در بسترم ، حضوری به کمال است "

کلامت ...
آرزوی آنکه این خلق را بر شانه های خود بنشانی و گرد حباب خاک بگردانی ، تا با دوچشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست. آرزوی آنکه روز کبوترهایمان را پیدا کنیم و کمترین سرود بوسه باشد .
آرزوی آنکه کاردها جز برای قسمت کردن بیرون کشیده نشوند .

کاشف چشمه بودی ، کاشف فروتن شوکران ،جوینده شادی در مجری آتش فشان
در برابر  تندر ایستادی ، خانه را روشن کردی ، و.....

و ما همچنان دوره میکنیم ، شب را و روز را ، هنوز را...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عکس را در مراسم شعر خوانی شاملو در استکهلم ، تابستان 1994 گرفته ام.

[ 12:03 | مهشيـد | 12 ديدگاه ]

نامه اکبر گنجی به آیت الله منتظری

پس از اعدام گسترده زندانيان در تابستان ١٣٦٧ و سكوت همگان در برابر آن جنايت ضدبشری، فقط و فقط شما در برابر آن ايستادند؛ غافل از آنكه هر كس در مقابل جنايت سكوت نمايد، به همان ميزان در آن مشاركت دارد.

سالها از اعدامهای سال 67 گذشته است. آری . اما هنوز نیز برای پذیرفتن این حقیقت که سکوت در مقابل این جنایت به معنای مشارکت در آن است دیر نیست.

گنجی بود ، و شد .
بگذار دیگران هر چه میخواهند بگویند ،گنجی عزیز  من در مقابل این صداقت شما و این اعتراف شما به شرکت در جنایت رژیم و این شکست سکوت از طرف شما ، کلاه از سر بر میدارم و به شما میگویم : سلام ...

شما برای من قهرمان نیستید ، سالهاست که آموخته ام که دل به " کسی که می آید " خوش ندارم. اما شما انسانی هستید که :
"ابلیس را زخود راندی
از دل غبار افشاندی "

و ای کاش حقیقتا میتوانستم

"پاداش این دل آگاهی
شکر ونبات بفرستم "
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ابیات داخل " " از شعر خانم سیمین بهبهانی برای گنجی برداشته شده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این تجمع در روز دوشنبه در مقابل بیمارستان میلاد برگزار خواهد شد . من از این تجمع حمایت  میکنم . البته فقط از تجمع ، و نه از مراسم دعا و این حرفها . امیدوارم که دیگر زندانیان سیاسی منجمله منوچهر محمدی و ... را هم از یاد نبرید و از ایشان نیز نام ببرید و این تجمع قدمی در راه آزادی تمامی زندانیان سیاسی  باشد.

 

[ 2:50 | مهشيـد | 17 ديدگاه ]

July 23, 2005

دوستان عزیز
در یکی از رادیو های خارجی ، پدر منوچهر محمدی ، در مورد گرد هم آیی در مقابل دانشگاه تهران صحبت کرد. این گردهم آیی در روز دوشنبه همین هفته ، پس فردا ، در ساعت 6 الی 8 بعد از ظهر در حمایت و پشتیبانی  از تمامی زندانیان اعتصابی انجام خواهد شد. از تمام دوستانی که امکان پیگیری صحت و چند و چون این گردهم آیی را دارند تقاضا میکنم که این مسئله را پیگیری کنیم و با خبررسانی وبلاگی ، این عزیزان را تنها نگذاریم.
با تشکر از همه شما.

[ 11:32 | مهشيـد | 22 ديدگاه ]

July 22, 2005

پس نوشتی به انتهای این نوشته افزوده ام ، لطفا پس نوشت را نیز مطالعه فرمایید.

 

پیش نوشت : از آنجایی که به گفته خانم شرف تیتر مقاله کلمات ایشان نبوده است ، دوستان عزیز اخبار روز هم در چاپ این نوشته ، مقاله اول را با صلاحدید خودم حذف کردند، در اصل هم حذف پاراگراف اول هیچ تاثیری در نوشته من نمیکند. آن پاراگراف صرفا تیتر را به نقد کشیده بود. اینطور که ایشان میگویند تیتر از ایشان نیست. اما متاسفانه آنقدر دیدگاه های مردمحورانه در این نوشته یافت میشود که حذف پاراگراف هیچ لطمه ای به نوشته من و انتقادی که از ایشان دارم نمیزند. من هم در اینجا پاراگراف اول را حذف میکنم و به جای لینک دادن به سایت پیک نت ، به این مقاله در سایت اخبار روز لینک میدهم .

 

از آن سوی بام افتادن.

 

نگاهی به مقاله شهلا شرف با عنوان :

 

شکست خوردگان بازی زندگی، پشت نقاب جنجالی سياست

 

برای دوستانی که در اثر فیلتر بودن سایت قادر به خواندن نیستند ، در اینجا پی دی اف آن را گذاشته ام .



مقدار زیادی  از مقاله خانم شرف   به "قر و قمبیل های"  پروانه اختصاص پیدا کرده است . اینکه او میخواهد نقل مجلس باشد و پشت چشمانش را چطور سایه میزند و لبهایش را چگونه رنگ میکند و اینکه به سر وضعش خیلی میرسد و  بدین ترتیب خانم شرف میتواند  با یک تیر دو نشان بزند ، اول اینکه تصفیه حسابی با پروانه و روزهایی که او در مرکز قرار گرفته است و خود ایشان  خارج از آن ( این برداشت من از نوشته ایشان  بود ) میکنند  و دوم ، بسیاری از خوانندگان را به سادگی با این دید که پروانه زنی سطحی و خودنما و متظاهر است همراه میکنند ، و به راستی کدام انسان عاقلی است که از زنی بی بندو بار و خود محور و خود نما خوشش بیاید ؟ . تا اینجا یک هیچ به نفع خانم شرف  . ( که با استفاده از نقطه ضعف های فرهنگی ما در برخورد با زنان توانست جمعی را با خویش همراه کند )
و اضافه بر آن  ،آه ... پروانه سیگار هم میکشد " طبق معمول  !!! سیگاری  گوشه لبش بود " به این مطلب دو جا اشاره شده است .  البته بعدا متوجه میشویم که خود  ایشان  هم سیگاری هستند. اما احتمالا ایشان  سیگار را گوشه لبشان نمیگذارند بلکه خیلی سنگین و رنگین ( نه مثل زنهای بیقواره و بیحیا ) آن را به تمامی در دهانشان میگذارند  و به آرامی ، طوری که کسی به بیحیایی متهمشان نکند ،  میجوند.
بمباران اطلاعاتی در مورد پروانه ادامه پیدا میکند و خواننده به کلاس "پروانه شناسی" دعوت میشود. طبق اطلاعات داده شده  این زن روزگاری به رنگ کارگران هم  در می آمد ( مثل خود نویسنده  ، البته این نویسنده نیست که اینجا مورد اتهام قرار دارد پس به سرعت از آن میگذریم . یادمان نرود که  مسئله اصلی  پروانه است ) "بلند هم میخندد و میداند که دیگران نگاهش میکنند و از این امر کیفور هم  میشود" برعکس خود نویسنده که زنی سنگین و متین است و   " وقتی دیگران نگاهش میکنند ، دست و پایش را گم میکند ". پروانه بجز همه این عیب ها  "افسرده و ملول و مضطرب و  بی قرار" هم  تشریف دارد .  امان از این  زنان بیحیای ِ  بیمارِ !!

اما حس ششم نویسنده ( دانای کل ) او را نگران میکند. همین الان از دیدن پروانه ی شاد و خندان میفهمد که کاسه ای زیر نیم کاسه است :

 "شادی بيش از حد پروانه كمی عجيب و غريب بود، بوی آشوب و ماليخوليا می‌داد. "
از اینها گذشته ، پروانه ی  بد سلیقه اینقدر همت نداشت که وقتی قرار است لخت شود ، لباس زیرش را ست ( جور ) کند و همرنگ بپوشد . شورت سیاه و کرست سفید. گستاخی بیش از این ؟ شرمت باد پروانه. ( مگر  مجلات زنانه را که به وفور در آلمان منتشر میشوند  نمیخوانی که بدانی همیشه این چیزها باید ست باشند ؟ نمیتوانستی یه تک پا تا ویکتوریاز سیکرت بروی و اطلاعات لازم را در این مورد بگیری ؟  بخصوص وقتی که میخواهی در مجلسی جلوی دوست و دشمن !!!  لخت شوی ، اگر  مدتی قبل از آن هم رژیم میگرفتی و چند کیلویی آب میکردی ،   میمردی ؟)

در انتها خانم شرف پس از اینکه تمام  تصفیه حسابهای سالیان دراز را با پروانه میکند ، و حتی از اظهار نظر در باره  رنگ کرست و شورت او هم نمیگذرد ، از" پروانه نوعی"  حرف میزند. از کسانی که برای افتادن سر زبانها به هر چیزی تن میدهند.  ایشان نه فقط انتقاد میکنند که البته پیشنهاد هم میکنند:

 "  آخ!!! پروانه، پروانه ی نوعی!!! آخر تا كی؟؟؟ چقدر به تو، به توها گفتند كه برای مشهور شدن و بر سر زبانها افتادن، راههای عاقلانه تری هم هست؟ چقدر به توها پيشنهاد كردند كه: بنويسيد، ترجمه كنيد، مصاحبه كنيد، چه می‌دانم، كتاب بخوانيد، چقدر به شماها گفتند كه به جای نشستن جلوی تلويزيون و تماشای سريالهای sitcom و چيپس و شكلات خوردن، كار مفيدی بكنيد؟؟".

 آیا در این  که در این مقاله چیزی جز بغض و کینه شخصی نمی یابم ، تنها هستم  ؟

 

و به عنوان خامه بر این کیک ِ  پخته شده با  غرضها  این جمله را هم داشته باشیم :

"راستی پروانه، بهت تبريك می‌گم. تو موفق شدی. گنجی داره می‌ميره".

 

خانم شهلا شرف ِ عزیز . تصفیه حساب نامه شما را خواندم. به غیر از  نگاه  مردسالارنه تان در اتیکت گذاری بر رفتارهای زنانه  ، و دیدن چنین دیدگاه هایی از یک زن تحصیل کرده در اروپا که آن  را چندان  عادی نمیدانم  و در جای خود برایم جالب بود ،  نوشته شما   مملو از بغض و کینه نسبت به شخصی بود که من شخصا در تمام عمرم فقط دوبار بر صحنه دیده ام و بس. ( و احتمال میدهم که بسیاری از خوانندگان متن شما اصلا ایشان را ندیده باشند )  نه از زندگی خصوصی اش اطلاعی دارم و نه مایلم از خصوصیات شخصی افراد اطلاعی داشته باشم . رنگ شورت و کرست افراد و ست بودن و نبودن آنها هم هرگز برای من مسئله نبوده است. پس اطلاعاتی که در اختیار من گذاشتید کوچکترین ارزشی برای من ندارد.

آنچه در این نوشته کمتر دیدم حضور منطق در دفاع از انسانی است که این روزها در گوشه زندان و در اثر گرسنگی تحلیل رفته است .

 

من برخورد اپوزیسیونی  که خود را چپ مینامد را در  کنفرانس برلین  نمیتوانم بپذیرم. این برخورد را خلاف دمکراسی و ارزشهای آزادیخواهانه میدانم.وقتی حزبی ها فیلم کنفرانس را به عنوان سندی بر فتح خیبر خود در استکهلم نشان دادند ،  فریادهای " خفه شو"  و" گم شو"  و" زنیکه روسریت رو بردار " تنم را لرزاند و حالت تهوعی که به من دست داد ، مرا به ترک سالن ناچار کرد.
در این میان اتفاقا برهنه شدن پروانه را حرکتی اصولی و مدرن دیدم که اگر هوچی گری های حزبی ها نبود ، اثری بسیار بهتر میتوانست داشته باشد. زنی که در ایران باید در بسته بندی های استاندارد در مجامع حاضر شود ، به عنوان اعتراض ، رخت از تن بر میکند . استفاده او از بدنش که شاید به قول شما بیقواره و خارج از استاندارد های مدل های مقبول  بود ، برای نشان دادن فرودستی زنان در جامعه ایران به نظر من بسیار قابل ستایش بود. آنقدر که ست نبودن شورت و کرست ایشان ابدا مورد توجهم قرار نگرفت . به نظر من اعتراض به برپایی این کنفرانس که یک جانبه ـ  بدون حضور نیروهای مخالف و بدون درنظر گرفتن اپوزیسیون ـ  به مسئله ایران میپرداخت ، لازم بود. اما اینکه این اعتراض در عمل  به شکل  برخوردی فالانژی  و مشابه حزب الهی های وطنی در آمد ، امری است که نمیتواند مورد اعتراض آزادیخواهان قرار نگیرد.
   صرف اعتراض کافی نیست و شکل اعتراض بسیار مهم و قابل تامل است  و اینهاست که دقیقا نشان میدهد که اپوزیسیون تا چه اندازه  تغییر کرده است و  به اصول دمکراسی ( حتی برای مخالفان خود ) معتقد است و آن را رعایت میکند.

 


این که گنجی در گذشته  یکی از همراهان و همکاران و حتی ایادی  رژیم جمهوری اسلامی   بود ، بر هیچ کس پوشیده نیست. خودش هم بسیار صادقانه تر از خانم شرف ـ که تمام این گذشته را رد میکند و او را یکی از معصومان چهارده گانه به شمار می آورد ـ  آن را قبول میکند. اینکه ایادی رژیم جمهوری اسلامی را مزدور بخوانیم یا نخوانیم مسئله ای است که با سلیقه ی گوینده و نویسنده مربوط است. من خودم سالهاست که از کلمه مزدور استفاده نمیکنم. اما   خانم شرف از  آن سوی بام می افتند و اگر گنجی را مزدور خطاب نمیکنند  ، این لقب را به مخالفان او میدهند که در اصل ارزشی همانند  آنچه این مخالفان  مینویسند را به نوشته او  میدهد.

 

 آنچه گنجی را متمایز و برجسته میکند  همین تحول اوست .

"گنجی بود و شد"** . مشکل اینجاست  که خیلی ها این را نمیفهمند. نه خانم شرف متوجه این موضوع است  که "گنجی بود " و نه آنها که همیشه این سوی بام را برای افتادن انتخاب کرده اند این را میفهمند  که " گنجی شد " . شاید اگر تحولی که در  طول این سالها در گنجی رخ داد  در تعداد بیشتری از  هموطنان ما  ( در داخل و خارج از کشور ) و نه فقط از حکومتیان بلکه در اپوزیسیون هم ،  رخ میداد امروز مشکلات ما در ایران بسیار کمتر بود .  

کینه ورزی هائی که در نوشته های اپوزیسیون میبینیم ، عدم اعتقاد ایشان به دمکراسی  و آزادی مخالفان خود ، تمام اینها مشکلاتی است که در طول 26 سال با آن روبرو شده ایم و در مورد آن سکوت کرده ایم و همین هاست که برخوردهایی مثل کنفرانس برلین را موجب میشود. و  من نوشته خانم شرف را ، چیزی در همین سطح ، و تنها در جناح مخالف آن میدانم. نه کم و نه بیش .

خانم شرف عزیز ، لازمه  دفاع از انسانهای آزاده ، داشتن اندیشه ای آزاد است .

وقتی که به بهانه دفاع از کسی ، بغضهای خود را بر روی کاغذ بیاوریم ، همواره  اثر عکس میگذارد . و ای کاش اینکار را نمیکردید. ای کاش در  همان  وبلاگ خودتان ، در رابطه ای دیگر ، با پروانه و شورت و کرست او  تصفیه حساب میکردید و پای گنجی را در این دعوای بی ارزش به میان نمیکشیدید ، از پله های آبروی مردی که از جان مایه میگذارد ، به اسم دفاع از او ،  برای خالی کردن غرض های شخصی بالا رفتن ، در عمل با فریاد های عقده گشای کنفرانس برلین تفاوت چندانی ندارد.

عملکرد شما ، نشان دهنده این است که برایتان همه مسائل شخصی است. وقتی که با آن لحن کودکانی که لجشان در آمده پروانه را مخاطب قرار میدهید که " دلت خنک شد ؟ داره میمیره " تمام دنیا را از دریچه عینکی میبینید که ذره ای از منطق و استدلال در آن وجود ندارد.

آنچه شما به راحتی فراموش میکنید این است که ما میتوانیم بدون اینکه با گنجی همعقیده و همفکر باشیم  از او به عنوان انسانی آزادی خواه که در این مرحله با رژیم مبارزه میکند ، دفاع کنیم. این به آن معنی نیست که گذشته اش را بپذیریم و  فراموش کنیم  ، و یا حتی آینده اش را تایید کنیم . و یا از او قهرمان بسازیم.

 

و در آخر ، از آنجایی که این نوشته را عمومی کرده اید ، بر اساس حقوق روزنامه نگاری  این مسئولیت را دارید که در همان سایت هایی که این مقاله را منتشر کرده اند ، رسما از خانم شادی امین ، به خاطر تهمت ناروائی  که به ایشان زده اید رسما معذرت بخواهید ، شما گفته اید :
" وقتی كه خانم شادی امين با چشمانی اشكبار و عرق نشسته بر جبين به كنسولگری ايران در فرانكفورت می‌رود و به رفسنجانی رای می‌دهد،"

در صورتی که اگر حتی یکی از نوشته های خانم امین را میخواندید چنین دروغی را در مورد او انتشار نمیدادید. حتی اگر زحمت خواندن به خودتان نمیدهید و  جلوی تلویزیون نشستن و شکلات خوردن را ترجیح میدهید ( که من شخصا اشکالی هم در آن نمیبینم ) میتوانستید با یک تماس با  خانم امین و یا دیگر دوستانی که او را  میشناسند ، این گاف بزرگ را ندهید.  و اگر در عذر خواهی از ایشان اقدامی نکنید ، مطمئن باشید که صداقت خود را زیر سوال میبرید .

 

هر چه باشد ، به قول خودتان هم که شده :

"عذر خواهی از اين انسانهای شريف، قطعن نبايد كار خيلی سختی برايتان  باشد" ،

اینطور نیست ؟

 

در انتظار نوشته های بهتر و منطقی تر شما هستم.

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

**"  من بودم و شدم " قسمتی از شعر بلند" ابراهیم در آتش " سروده احمد شاملو

 

__________________________________________________

پس نوشت :

متاسفانه همانطور که فکر میکردم خانم شرف این مسئله را شخصی برداشت کردند . من نه ایشان را میشناسم ، نه خانم حمیدی را . و بر عکس ایشان با هیچ کسی مسئله شخصی ندارم.

متوجه شدم که ایشان بعد از اینکه نوشته را برای سایت ها فرستادند ( چون نوشته در سایت های دیگر هم چاپ شده بود و شاید پیک نت چنین که میگویند کند ولی سایت های دیگر به اعتبار خودشان لطمه نمیزنند ) نوشته را تغییر دادند و تغییر داده شده آن را برای سایت ها فرستادند. ( در نسخه جدید بدون عذر خواهی اسم خانم امین را حذف کردند ، و پاراگرافی افزودند ، اما مسئله همرنگ نبودن  شورت و کرست پروانه خانم و اهمیت آن در تاریخ مبارزات سیاسی ایران از نظر ایشان همچنان به جای خود باقی است ، همینطور برخوردهای شخصی ایشان با پروانه خانم ) در یاد داشت اولی که برای پیک نت نوشته بودند که الان تغییر عقیده دادند و پاک کردند ، اما یکی از دوستان در کامنت ها کپی پست ( کامنت 13 ) کرده است ، گله شان این بود که  ( دقت کنید ) " مطلب را همانطور دست نخورده باقی گذاشتید " . ( ایشان ناراحت نیستند که پیک نت در نوشته ایشان دست برده ، ناراحتند چرا دست نبرده )  یعنی نوشته تغییر داده شده ایشان را به جای نوشته قدیم جایگزین نکرده.

من هم با سایت های مختلف در تماس هستم. ( با پیک نت قبلا  نبودم، اینطور که میدانم مال توده ای هاست و از ایشان خوشم نمی آید، این یکی نوشته را برایشان فرستادم اما اینطور که معلوم است واقعا مال توده ای هاست :)) میدانم که سایت ها گاهی از جملات خود آدم استفاده میکنند و تیتر دیگری میگذارند. هرگز هرگز هرگز ندیده ام که کلمات آدم را عوض کنند و جملات جدیدی در دهان آدم بگذارند . اما این احتمال رامیدهم که پیک نت چنین کند چون تا به حال این سایت را امتحان نکرده ام.

در انتها ، ایشان که چیز دیگری را به جز تیتر اصلی نفی نمیکنند. تیتر اصلی را که برداریم و مثلا فرض کنیم کلمات بیحیا و بیقواره کلمات " فعلی" ایشان نیست  ، در اصل قضیه فرقی نمیکند.

در مورد خانم شادی امین ، برخورد ایشان شاهکار است. ایشان که به همه خواندن را تجویز میکنند ( حتی در کامنت های من از من خواستند اول وبلاگشان را بخوانم و بعد قلم دست بگیرم ) مقاله خانم امین را حتی نخواندند ، و از روی فقط تیتر آن مقاله را ارزشگذاری کردند و خود خانم امین را هم برای رای دادن ، آنهم گریان ، به کنسولگری سفارت در فرانکفورت فرستادند ( هر چه نباشد ، فانتزی قوی دارند این خانم ) الان هم معذرت نمیخواهند در مورد تهمتی که به ایشان زدند. بلکه این را که خانم کار هم همین اشتباه را کرد ( من مقاله ای در این مورد از خانم کار نخواندم ) ملاک قرار میدهند و به خانم امین انتقاد میکنند که چرا همچی تیتری برای نوشته اش انتخاب کرد که کسانی مثل ایشان که از روی تیتر مقالات آنها را نقد میکنند و به نویسنده ها برچسب میچسبانند ، دچار اشتباه نمیشد. واقعا دست مریزاد. ( این را بگویم خانم شرف که توهین صرفا فحش خواهر و مادر نیست ، این که یک انسان شناخته شده در اپوزیسیون را گریان برای رای دادن به رفسنجانی به کنسولگری ایران در فرانکفورت بفرستیم ، تهمت است، توهین است ، و نیازمند عذرخواهی است. شما میتوانید بگویید عذر خواهی نمیکنید چون دلتان نمیخواهد ، اما نمیتوانید بگویید توهین نکردید . به هر حال این صداقت شماست که در اینجا مورد ارزشگذاری قرار میگیرد)

در خاتمه اینکه . بجز تیتر که میگویند حرفهای ایشان نیست. هیچ چیزی در این نوشته تغییر داده نشده. نقد من تنها دو سه خطش به تیتر اختصاص داشت. و بقیه خود مقاله بود. ایشان در وبلاگشان با حروف قرمز مرا به نان قرض دادن  و استفاده از نسخه قلابی متهم کرده اند.( خدا را شکر که مرا به رای دادن به رفسنجانی متهم نکرده اند ، ایشان در اتهام زدند دارند سابقه دار میشوند ) اولا که این نسخه قلابی نیست.(به گفته خودتان  فقط تیتر آن عوض شده خانم عزیز ، این خیلی با قلابی بودن فرق میکند ). ثانیا  من خانم حمیدی را نمیشناسم و قصدی بر نان قرض دادن به ایشان یا هیچ کس دیگری ندارم. نگاه بسیار مردانه ایشان در نوشته  خانم حمیدی برای من زیر سوال است ، و آن را نقد کرده ام  و  با این که  با نام گنجی و با بالا رفتن از پلکان گنجی عقده های شخصی مان را خالی کنیم نمیتوانم کنار بیایم و آن را نقد کرده ام. این که نامه ای به نام دفاع از گنجی و مملو از بغضهای شخصی و کودکانه بخوانم برایم غیر قابل تحمل است و آن را نقد کرده ام. خانم حمیدی را نمیشناسم. شاید انسانی خودخواه و خود محور باشد و بلند بخندد و سیگارش را گوشه لبش بگذارد و هر وقت که میخندد از نگاه مردان کیفور بشود ، اما اینها به گنجی و موقعیت فعلی او ربط ندارد. این را نقد کرده ام.

ای کاش خانم شرف قدری بزرگسالانه تر با این نقد برخورد میکردند و نقاط ضعف خود را میدیدند و آنها را تصحیح میکردند ، به جای جبهه گرفتن و کیسه تهمت گشودن. در انتها پیشنهاد میکنم که آدرس یکی دیگر از سایت ها که مقاله ایشان را چاپ کرده است را به من بدهند که آن مقاله را به جای این لینک بدهم. خودم پیدا نکردم.

[ 11:46 | مهشيـد | 33 ديدگاه ]

خوب ، ما میخواستیم این آخر هفته رو بریم یه تور دوچرخه سواری و چادر زدن در یکی از جزیره های زیبای اینجا به نام گوتلند. حیف . ما را نطلبید. و مجبوریم به پازدن در پایتخت بپردازیم.

این دو مطلب زیر  را از سایت پیک نت پیدا کرده ام.. اولی واقعا گریه دار است.

سجده بر پيشگاه "رهبر"
براين صحنه خون بايد گريست!

آن عكاسی كه در بيت رهبری اين عكس را از مراسم سجده بسيجی‌ها هنگام خروج رهبر از اندرونی و ديدار با اين عده گرفته، اگر خود را نكشته باشد، بايد حداقل گريسته باشد. گريه برای سرانجام انقلابی كه با فرياد آزادی و مرگ خدايگان "آريامهر" به پيروزی رسيد و سرانجام آن به اينجا كشيده است..

و این یکی ، باز بگین این احمدی نژاد برای این مملکت کار نکرده و قاتله و تروریسته.. قدرنشناس ها ، دستش نمک نداره این طفلی ( عوضش آفتابه داره ).

ایران را سراسر مستراح میکنیم

یادگارهای شهردارتهران

این از آخرین یادگارهای شهردار آبادگرتهران است، پیش از رئیس جمهور شدن! آفتابه های استاندارد در مستراح های عمومی و مساجد تهران. خدمات عمومی ادامه خواهد یافت.

 

[ 11:05 | مهشيـد | 1 ديدگاه ]

July 21, 2005

یک وزیر آلمانی : "اگر همانطور که همکار ما از وزارت خارجه ايران می گويد، لزوم احترام به اصول دموکراتيک مطرح است، در آن صورت به او توصيه می کنم به کشور خودش توجه کند."

لینک مطلب

___________________________

حسين قاضيان پس از يكسال سكوت را ميشكند:
با قاضيان چه كرده اند...

___________________________

از نوشته هاي هادي خرسندي ، سايت اصغر آقا :

از نظرپزشکی قانونی پرزیدنت خاتمی هنوز زنده حساب میشود.

یک مقام مطلع در این سازمان که نخواست نامش فاش شود گفت ما در این هشت سال پرونده او را نبسته ایم.
گفته میشود که آقای خاتمی نیز برای اثبات زنده بودن خود اخیراً دست به اقداماتی زده تا متصاعد شدن بخار را از وجود شریف خود نشان دهد.

موافقان خاتمی میگویند او آدم دست و پاچلفتی و بیعرضه ای نیست، برعکس خیلی هم فرز و قبراق است اما سرسپردگی او به خاکپای اقدس رهبر معظمش، باعث شده که او به قول خودش نقش یک «تدارکچی» مفلوک و یک کارچاقکن توسری خور را به عهده بگیرد و این همه، از مهارت و چالاکی او در رفتار نامردمی و ریاکاری و خیانت پیشگی اش سخن میگوید، در حالیکه مخالفانش هم همین را میگویند!

خاتمی روزهای آخر حکومتش را میگذراند. کشوهای میزش را خالی میکند. یک مقام نزدیک به خاتمی که نخواست آدرس خانه اش فاش شود گفت که پرزیدنت ما هرچه قلم دوم خردادی در کشو داشته یکجا پیشکش حجت الاسلام رفسنجانی کرده است!

آخرین اقدامی که زنده بودن خاتمی و مراتب غیرتمندی او را نشان میدهد از این قرار است که نامبرده که هفته پیش از وجود شخصی به نام اکبر گنجی آگاه شده (یا چنین وانمود کرد!) همینکه دانست این زندانی غیرسیاسی (چون در جمهوری ایشان زندانی سیاسی نداریم) از شدت اعتصاب غذا به حال مرگ افتاده، بلافاصله سند کوبنده ای برای مراجع بین المللی و حقوق بشری سراسر دنیا فرستاد.

در این سند کوبنده پرزیدنت خاتمی فهرست غذاهائی را که اگر اکبر گنجی در اعتصاب غذا نمیبود میتوانست بخورد، به ترتیب الفبا ردیف کرده است از آبگوشت و آش آلو و باقی آش ها بگیر تا یخنی و یخ دربهشت. (این یکی برای دسر.)
وی با ارسال این فهرست بلندبالا در چندین صفحه «آچهار» ، به ناظران بین المللی نوشته است:
«شاهد باشید که من هرکاری توانستم برای آزادی اکبر گنجی کردم. من گروهی را مأمور کردم تا راجع به انواع و اقسام غذاهای ایرانی، پلوها، خورش ها، آش ها و دسرها تحقیق کنند تا بدانید چه ظلمی بر این زندانی غیر سیاسی رفته است بطوریکه دیگر سکوت نمیتوانستم کرد.»آخرین گزارش رسیده حاکیست که پرزیدنت خاتمی برای اینکه سنگ تمام گذاشته باشد و نامش در تاریخ به نیکی ثبت شود یک جلد کتاب آشپزی خانم رزا منتظمی را هم ضمیمه نامه اش کرده است.

____________________________________

چرا این یارو رئیس جمهور شد؟
گروهی معتقدند الفنون به این دلیل انتخاب شد که مردم شدیدا از هاشمی رفسنجانی بدشان می آمد و هر کسی روبروی او قرار می گرفت، حتی [...] مردم به او رای می دادند. گروهی دیگر معتقدند علت انتخاب الفنون این بود که خاتمی بی عرضه نتوانست انتخابات را برگزار کند، گروه دیگری معتقدند که ایجاد شکاف میان لایه های زبرین اقشار توانمند و لایه های زیرین اقشار کم درآمد باعث شد که شکاف جربخورد و الفنون از آنجا بیفتد بیرون، گروهی دیگر معتقدند تحریم حساب نشده اپوزیسیون کثیف غیرمسوول باعث پیروزی راست ها شد، امیر محبیان هم این وسط ها یک نظریه ول کرد و گفت: انتخابات نشان داد که مردم به احزاب بی اعتماد شده اند. مرتضی مردیها هم گفت: حادثه انتخابات محصول عملکرد پنج سال گذشته اصلاح طلبان بوده است. ظاهرا تنها چیزی که در پیروزی احمدی نژاد اثر نداشت شورای نگهبان و بسیج و تقلب کنندگان بود. ما خیلی ملت بامزه ای هستیم، حسابی کتک می خوریم و مورد تجاوز قرار می گیریم، بعد که به هوش آمدیم کلی دلیل می آوریم که ما چقدر اشتباه کردیم و متجاوزان عزیز چقدر به ما لطف کردند که بیشتر تجاوز نکردند.

سطور فوق ، از نوشته هاي ابراهيم نبوي است. جالب اين است كه خود نبوي هم بعد از انتخابات دقيقا همين كار را كرد. يعني كلي نوشت كه ثابت كند تقصير انتخاب شدن آقا زاده به گردن همه هست الي همانها كه بايد باشد.
حالا ديگه خودش گفت اشتباه كرده ديگر..ببخشيمش... :)))

اينهم يكي ديگه از تكه هاش:

آینده کوتاه مدت
حجاریان گفت: من به آینده اصلاح طلبان در کوتاه مدت بد بین هستم. مردم گفتند: آینده؟ اپوزیسیون گفت: اصلاح طلبان؟ خاتمی گفت: کوتاه مدت؟ رهبری گفت: بدبین؟ حجاریان گفت: ما به اپوزیسیون غیرخشن تبدیل می شویم.... اپوزیسیون غیرقانونی در اروپا و آمریکا نمی تواند هیچ کاری انجام دهد. آگاهان گفتند: مگر اپوزیسیونی در اروپا و آمریکا وجود دارد که نتواند کاری بکند؟

اين هم ديگه آخريشه...

آقا! تا حالا دقت کردید که این خبرها چطوری تغییر شکل پیدا می کند و به ما می رسد؟ سعید حجاریان در گفتگو با فایننشال تایمز گفت: آمریکا فشارهای مختلفی را اعمال می کند، اما برخی از این فشارها، شرایط را در ایران نظامی تر می سازد و در چنین فضایی دموکراسی کشته می شود.
ایسنا همین خبر را اینجوری نوشت: فشارهای آمریکا دموکراسی را مورد تهدید قرار می دهد.
بازتاب همین خبر را اینطوری نوشت: فشارهای غرب، دموکراسی را تهدید می کند.
بعدا کیهان خواهد نوشت: آمریکا عامل تهدید دموکراسی در ایران است.
بعدا سیاست روز می نویسد: تنها عامل تهدید مردم سالاری ایران آمریکای جنایتکار است.
بعدا وب سایت ایران امروز از روی خبر سیاست روز می نویسد: آقای حجاریان! فقط آمریکا نیست که عامل تهدید مردم سالاری است.
بعدا ضیاء آتابای در تلویزیونش می گوید: حجاریان اعلام کرد که ما از دموکراسی آمریکایی بیزار هستیم.
بعدا کیهان می نویسد: درگیری لس آنجلسی ها و اصلاح طلبان آمریکایی
و این داستان همچنان ادامه دارد....

[ 6:30 | مهشيـد | 21 ديدگاه ]

July 20, 2005

امروز داشتم در اينترنت به دنبال اخبار جديد ميگشتم و به كيهان رسيدم.
كيهاني كه نام انسان شريفي مثل گلسرخي را در زمره نويسندگان خود داشته است ، چگونه خوار و خفيف شده و چگونه به هر گه خوردني مبادرت ميورزد تا بلكه بتواند خوشخدمتي خود را هر چه بيشتر به رزيم اثبات كند.
وقتي كه عكسهاي گنجي در آمده بود. بوق برداشتند كه آي اينها تقلبي است و اين عكسها در خانه گنجي گرفته شده. ف.م.سخن به خوبي اين دروغشان را رسوا كرد. تمام حرفها و نوشته ها و گزارش ها و ... كيهان بر مبني تكذيب اعتصاب غذاي گنجي و گردو و بادام خوردن و يه قل دوقل بازي كردن او در زندان ميگذشت ، اكنون بعد از مدتها تكذيب اعتصاب غذاي گنجي ، بي شرمانه و بدون توجه به گفته هاي قبلي خودشان ، يك دفعه سخن  از "پروژه ناكام مرگ گنجي" ميگويند. بر اساس اين پروژه قرار بود گنجي كه هرگز اعتصاب غذا نكرده بود ، در اثر كاري كه انجام نداده بميرد و سود مرگش به جيب دشمنان اسلام برود.
مقام نا آگاه ايشان كه نميخواهد نامش فاش شود ( نميدانم ديگر او چرا ميترسد ، از كي تا حالا پخش اكاذيب جرم محسوب ميشد ؟) هم خبر ميدهد كه در اين پروژه شيرين عبادي و يكي از بستگان گنجي ( لابد زنش ) فعال بوده اند.
زماني از قلم به مزدان حرف ميزدند. امروز ديگر مسئله فقط مزد نيست. اين آقايان كيهاني اصول اوليه انسان بودن را نيز رعايت نميكنند. و مردم را آنچنان ابله فرض ميكنند كه متداوما به نشر دروغهايشان ادامه ميدهند.
عملكرد  ايشان را در حقيقت حتي نشر ساده دروغ هم نميتوان خواند ، بلكه نوعي از دستمال بدست گرفتن عاجزانه و نوكر صفتانه هست كه تنها تهوع آور است و بس.

چيزي را كه بدرس