June 25, 2005

نوشته ای خطاب  به یک دوست و کامنتش در همین وبلاگ .
و نیز تمام دوستان دیگر با کامنت هایی مشابه...

انسان عزيز.
اين اتفاقهايي كه گفتي تنها وقتي مي افتد ، كه بنشينيم و با لبخندی نظاره گر این هلاک باشیم و  نوبت خودمان را ، بی هیچ لبخندی انتظار بكشيم.

انسان جان... واقع بينتر نگاه كنيم. از اين انتخابات چيزي بجز اين ميتوانست در بيايد ؟
مشاركت مردم بيش از 60 درصد بود. در هر دو دوره. اين از انتخابات در كشورهاي غربي هم بيشتر است. اگر اعتقاد داريم كه تقلب شده است ، اگر صد در صد هم مشاركت داشتند همين گه كه امروز نخست وزير شده است ، بر اين صندلي قرار ميگرفت. و اگر معتقديم كه آرا تاثير لازم و كافي را داشت، بايد ببينيم كه چرا مردم به جاي اصلاحات ، اورانگوتاني  را انتخاب كرده اند كه به گفته خودش حد اقل هزار قتل را در پرونده افتخارش بايگاني كرده است. مسئله چيست ؟ آيا حقيقتا اين بي اعتقادي مردم به دروغهاي اصلاحات نيست ؟
اصلاحطلبان اگر قدري چهره جامعه را رنگارنگ تر كردند ، ايا تاثيري بنيادي در جامعه گذاشتند ؟ سهم خود را از خان غنيمت بردند ، آري ، اما سهم مردم چه شد ؟
در هشت سال گذشته فقر و فحشا و دردمندي اجتماعي عظيم تر و فجيع تر رخ داد. رئيس جمهور نازك دل ما هم هر وقت در مقابل اين ها قرار گرفت ، زار و زار گريه كرد. آيا حال مردم از اين گريه ها به هم نخورد ؟ گريه كار من و تو بود ، نه كاري كسي كه انتخابش كرده بودند تا همين ها را شفا باشد.
اگر حتي نيمي از راي هاي احمدي نژاد با تقلب باشد ، نيم ديگر آن نمايش دهنده جايگاه اصلاحطلبان در ميان مردم است.
میگویند احمدي نژاد راي مردم محروم را به دست آورد ؟ چرا ؟
چون در اين سالها ، همين مردم از همه چيز محرومتر شدند. آيا انتظار داشتيم كه مردم به كسي كه با يك باغ پسته فكسني شروع كرد و الان به تمام مردم ايران وعده 70 هزار تومان پول توجيبي ميدهد ، راي دهند ؟ و ابدا فكر نكنند كه اين آقا اين 70 هزار تومان ضربدر 70 ميليون نفر را از گلوي همين مردم بيرون كشيده است ؟
راستي مردم چه گزينه هايي در اختيار داشتند ؟ آيا گزينه ديگر به مردم ، زنداني كمتر ، رفاه بيشتر ، فقر كمتر و فحشاي كمتر را وعده ميداد ؟ بيش از نيمي از مردم ايران زير خط فقر زندگي ميكنند. حد متوسط قد در همه جاي دنيا رشد كرده است اما در ايران افت داشته . و دليل اين سو’ تغذيه است. يعني مردم گرسنه هستند. آيا اين گرسنگي مردم راگزينه هاي آلترناتيو جوابگو بودند ؟
آنچه ميشنيديم بوي فاشيسم نبود ، فاشيسم مدتهاست در اين سرزمين به مشام میرسد . وقتی که قاتلان در خیابانها میگردند و وکیل قربانیان در زندان از شدت گرسنگی از حال میرود ، بوی فاشیسم را نمیشنویم ؟ وقتی که قاضی مملکت ما یک زن عکاس را بعد از تجاوز با لگد بی جان میکند ، بوی فاشیسم را نشنیدیم ؟ وقتی که همین قاضی ، همسر زندانی معترض را تهدید میکند که در زندان خیلی ها کشته میشوند ، بوی فاشیسم را استشمام نکردیم ؟ وقتی که نامه مجتبی در اختیار سردار اصلاحات قرار گرفت جز اشک ریختن برای این جوان چه کرد ؟ وقتی که قتلهای زنجیره ای به راه افتاد ، پیام او به مردم ایران چه بود ؟ آیا قادر به دادن پیام نبود ؟ پس چرا در سوگ جلاد اوین ، لاجوردی ، قد راست کرد و نوحه خوانی آغاز کرد ؟
نه اینکه بوی تازه  را  نشنیده باشیم ، نه . من این را نمیگویم. بوی تازه ای در فضای ایران پخش شد.بویی که 26 سال پیش به مشام میرسید و این هشت ساله اخیر ماست مالی شد.  اگر فاشیسم به مدت هشت سال  با لبخند های سید خندان و عطرهای گرانقیمت ایشان مشام را کمتر می آزرد  ، امروز فاشیسم با بوی اصلی خودش وارد میدان شده است. بوی گه است که همه جا را فرا گرفته است. بوی اصلی فاشیسم، که 8 سال با انواع و اقسام اسپری های مختلف به رایحه قابل تحمل تر اصلاحات تبدیل شده بود.
50 هزار تومان در ایران به " یک کروبی " خوانده میشود ، نرخ رفسنجانی چقدر بود ؟

گزینه مردم ایران برای خروج از این منجلاب چه بود ؟ معین که در همان ابتدای حرکت زه زد و با شعار " ما زیر بار زور نمیرویم مگر اینکه زور،  پرزور باشد " ، حتی از تلاش برای  کسب آبروی رفته اش ناتوان بود .
کروبی ؟ هزینه انتخاباتی اش را با رشوه های شهرام خان پرداخت کرد ؟
رفسنجانی ، او که تمام ایران افتاده است در میان باغش و در هر کجایی که پولی در آن نهفته باشد ، خودش و پسرانش ( و احتمالا دختر خانم فمینیستش !!!! هم ) مثل بختک بر آن خراب میشوند.

دوست من ، آنچه امروز ما دست آوردهای اصلاحات میدانیم ، البته دست آورد های اصلاحات است ولی دست آورد اصلاحطلبان نیست. این دست آورد مردمی است که خواستار اصلاحات شدند. اگر این مردم پس بنشینند ، مکافاتی به وقوع خواهد پیوست . اما به راستی من دلیل پس نشستن این مردم را نمیدانم.
اگر حقیقتا فکر میکنیم که این تغییر پالان های این خر دجال است که در سرنوشت ما تغییری به وجود آورده بود ، پس هنوز و همواره به امید کسی هستیم که بیاید. و  روزی بناچار  باید به این  باور برسیم  که این نجات دهنده هرگز  نیامده ، هر گز نخواهد آمد .

تسلط شب با ترس آمیخته است. میترسیم ، آری . اما نگذاریم ترس بر ما چیره شود.

تنها نیستیم، نه به تنهایی سالهای شصت. دیگر نمیگذاریم سالهای شصت تکرار شوند.

برخیزیم ، قامت راست کنیم . نگاه کن ، کوچک نیستیم...

پس نوشت : در این روزها دسته بندی های شدیدتری رخ داده است. دو گروه هستند که فکر میکنم تمام ما  باید تکلیفمان را با آنها مشخص کنیم. گروهی از رای دهندگان که نتیجه انتخابات را در اثر حرکت تحریمیان خواندند . و گروهی از تحریمیان که رای دهندگان را مزدور و طرفداران جمهوری اسلامی و طرفداران هاشمی خوانند و حتی لیستهای سیاهی هم از اسامی به قول خودشان طرفدار هاشمی درست کردند.
این هر دو گروه ، نه تنها کمکی به حل هیچ مشکلی نمیکنند، بلکه در جدا کردن هر چه بیشتر صف ما سهیم هستند.  فقط ای کاش اینقدر عقل در سرشان بود که ببینید و بفهمند که این جدا سازی ها دودش به چشم مردم میرود و بس. ما یک صف و تنها یک صف هستیم در مقابل دشمن بزرگمان. این عقب افتادگان ذهنی هم حتی در این صف قرار دارند ، راهی بجز تحملشان نیست...

 

[ 15:50 | مهشيـد | 36 ديدگاه ]


Powered by MT3.35