آنچه که میخوانید ( اگر بخوانید ) نامه ای است از دوستی به من. با اجازه خودش بخش های خصوصی تر آن را حذف کردم و نامه را در اینجا میگذارم.
مهشيد جان: ....درخصوص انتخابات ايران و بطور كلي، در خصوص ايران، ببين عزيزم ما دراين نظام بي اختياريم وچون بي اختياريم مسئوليت هم قبول نمي كنيم. ولي زندگي مون اگر بي ادبي نشه، اندكي با گه قاطي يه..... يا بايد خودمون جلوي آئينه بشينيم و دلمون و سينه مون را جراحي كنيم تا برسيم به غده شر و اونو در بياريم و يا اين كه بايد همين كار شريفي را كه مي كنيم انجام بديم. يعني يقه ديگرون رو بگيريم. الان رو ولش، تو نخوندي كه آدمهاي « خيلي» مهم دهن شون راپروخالي مي كنند و مي گن مسايل ما از وقتي شروع شد كه ماركسيسم پايش رسيد به ايرون..يعني همين صد سال گذشته. و يا نديدي كه سياسي كارهاي ما مدتها در نشريه كار، مثلا قلم مي زدند كه خميني چه گفت و خميني چه كرد؟ يعني اين مردك ما را « فريب» داد؟ من اصلا تعجب نمي كنم كه الان درايران به قول تو يقه تحريمي ها را گرفته اند. مهشيد جانم به گمان من اوج فاجعه در اين است كه اگر در انتخابات تقلب نشده باشد. يعني بر خلاف خيلي ها كه تقلب شوراي نگهبان را اوج فاجعه سياسي ما مي دانند من بر اين عقيده ام كه واي بر ما اگر در انتخابات تقلب نشده باشد. همين طور سردستي حساب كرده ام اگر تقلب نشده باشد نزديك به ۱۹ ميليون ايراني درا ين انتخابات به چماق داران و نظامي ها راي داده اند و اگر پيش فرض من درست باشد،فاجعه اين جاست. مي پرسي گرجستان چنين و چنان شد و ايران هم اين.... آخر آنها با آينده شون در گيرن و ماي ايروني با گذشته مون و اين اختلاف كمي نيست. حتما تو هم اين تحليل ها را خونده اي كه خيلي ها به خاطر انقلاب بهمن به گه خوري افتاده اند و به قول معروف مي گفتند، كه مرگ بر من كه گفتم مرگ برشاه. ( حالا به اين کار ندارم که آن چه که غلط بود نه رفتن شاه که آمدن اينها بود) و يا چرا جاي دوري بروم مگر ايروني كم راجع به بيانيه كورش ژست مي گيرند. همان هائي كه اندر بيانيه كورش مغزت رو مي خورند مهشيد جان به اين كار ندارند كه در زمان شاه عباس كه به عصر وزمانه خود ما نزديك تر است آن مردك دسته اي داشت به نام چيگييين كه مخالفان شاه را مي خوردند. وقتي در كتابها شرح اين خوردن ها را مي خواني مي بيني اين جا صحبت از بي حقوقي تويه ايروني نيست. نمي دونم از اين وضعيت با چه عنواني بايد حرف زد. يا كتاب مفصل هنوي را در باره زمان نادرشاه بخوان تا ببيني كه حتي در اين پرستش گذشته هم تا به چه ميزان واقعيات ها را دست چين مي كنند. منظورم اين كه مهشيد ، اين بي حقي و اين نااميدي نسبت به آينده، و عملا بي برنامگي نسبت به آن، اين خرده خواري- مثلا، يعني خوب است كه روسري ام دو سانت بره عقب تر- انگار درذات ما جا افتاده است. وقتي مي گويم در ذات ما جا افتاده است حرفهاي تقدير گرايانه نمي زنم. به مذهبت نگاه مي كني به تو به چشم يك تكه گه نگاه مي كند كه بايد هميشه براي تطهير خودت كوشش كني. وقتي هم كه مي ميري، تازه به تو به اين چشم نگاه مي كند كه تو يك جاني، يك قاتل، يا كودك آزار بالفطره اي- نمي دانم بار آخري كه تو در يك ختم شركت كردي كي بود! هزار دفعه صلوات مي فرستند و براي مرده طلب آمرزش مي كنند! تو گوئي كه اصغر قاتل بروجردي را دارند دفن مي كنند- به ديد گاه سلطنت نگاه مي كني كه سلطان قبله عالم است و تو هم «رعيت»- به ديد روشنفكرش كه نگاه مي كني،انگار كه آسمان تركيده و اين جانوران كم مغز زبان دراز از كره اورانوس براي ارشاد خلق خدا به زمين ارسال شده اند. آيا تا بحال ديده اي كه اين جانوران روشنفكر از خودشان انتقاد كرده باشند.
باري وقتي در گرجستان مي ريزن بيرون گفتم دعواشون بر سر آينده است. يعني ما اين چي رو كه پيش اومده به عنوان سرنوشت يا تقديرمون قبول نداريم و مي خواهيم عوض اش كنيم و مي تونيم عوض اش كنيم ولي ما مهشيدجان ساكنان اين قبرستان تاريخي كه نام ديگرش ايران است، در ذهنيت مان كه نمي توانيم منشاء هيچ تغييري باشيم. پس آينده ولش.. تو هم حتما شنيده اي: گليم بخت كسي را كه بافتند سياه، به آب زمزم وكوثر سفيد نتوان كرد.... يعني خلاصه كلام ول معطلي. ولي سختي هاي زندگي كه هست. اين جا ديگرمي رسيم به همين وضعيتي كه داريم. اگر برگردم به انتخابات اخير اینجا مهم اين نيست كه نزديك به ۱۹ ميليون به چماق راي داده اند بلكه اشكال در اين است كه چند تا آدم در خارج از کشور ... گفتند ما راي نمي دهيم... اخر مهشید جان زياد اتفاق مي افتد كه به حال وروزمان در تنهائي هاي خودم گريه مي كنم درست مثل خودت كه درزنانه ها هم نوشتي. .....
|