June 18, 2005

به حق چیزهای نشنیده ...

شعار روز را در وبلاگ قاصدک عزیز خواندم : تحریم انتخابات ، ترحیم آزادی .

راستش به چشمهای خودم داشتم شک میکردم. قدری مالیدمشان و خواندم : نخیر ، همین بود. و ادامه هم داشت : عکسی از احمد نژاد ( و من که فکر میکردم نسل دایناسورها منقرض شده است ) و اینکه آهای کسانی که تحریم کردید، با این تیپ حال میکنید ؟

تحریم انتخابات ، ترحیم آزادی  ؟ یعنی شرکت در انتخابات ، تضمین آزادی بود ؟ یعنی رژیم جمهوری اسلامی پدر صلواتی  آزادی ما را تضمین میکرد ؟
به راستی باید هیجان بیش از حد اینقدر قدرت تفکر را از ما بگیرد که شیپورهایمان را از سر گشادش بنوازیم ؟ قاصدک جان و دیگر دوستان همیشگی ام ،  باور کنید دوستتان دارم و قصد توهین ندارم . اما آیا شما فکر نمیکنید با این حرفتان بزرگترین توهین را به ملت ما میکنید ؟

آیا واقعا معین به نظر شما تضمین کننده آزادی بود ؟ "من" این را از شما میپرسم دوستان ، منی که اعتقاد ندارم که اینها همه سر و ته یک کرباسند و اعتقاد دارم که معین با رفسنجانی با کروبی و احمدی نژاد و قالیباف و بقیه و همه اینها با هم فرق های مسلمی دارند. اما به این حقیقت هم باور دارم که تمام اینها ، با تمام تفاوت هایشان در یک امر مشترکند ، و آنهم وجود  جمهوری اسلامی بر اساس همین قانون اساسی.

شاید من چیزی را به معنای واقعی "میس" کرده باشم. اما معین هرگز از تغییر نظام جمهوری اسلامی حرفی نزد. معین بر اجرای قانون اساسی تاکید میکند . و یادتان رفته است که پیروزی زنانمان را در هفته پیش در تظاهراتشان برای تغییر و تصحیح همین قانون اساسی جشن گرفته بودیم ؟  و شما خواب نما شدید که معین اینکار را میکند ؟ این بنده خدا که  آنقدر اقتدار ندارد که نماینده ای را که برای شرکت در تحصن فرستاده است ، احازه پیاده شدن از ماشین را بگیرد ، چگونه میتوانست با رهبر در بیافتد و قانون اساسی را تغییر دهد ؟ یعنی فکر میکنید ایشان خاتمی را با 20 میلیون رای تا میکند و میزارد در جیبش و هر آنچه او نکرد ، این میکند ؟ یا نکند فکر میکنید بعد از انتخاب معین ، ولی فقیه خشک میشود و می افتد ؟ و حزب الله از حزب خودش دست میکشد و لیبرال میشود ؟ به بابانوئل هم اعتقاد دارید  ؟

من هم معتقدم که انتخاب معین و هاشمی و یا احمدنژاد  ، در عمل تاثیر هایی در زندگی روزانه مردم هم میگذارند که  در شرایط ایران به چشم می آید. به همین دلیل هم در نوشته های قبلی ام گفته بودم که دلایل رای دادن عزیزانم در ایران را میفهمم .
بچه ها با ترس و دلهره پای صندوق های رای رفتند. با نا امیدی مطلق . این را در نوشته هایشان هنوز هم میتوانید بخوانید . بعد شما این انتخاب را انتخاب آزادی میخوانید ؟ من  این انتخاب را میفهمم. قبولش ندارم اما میفهمم . انسان های در بند ایران را لایق این رژیم نمیدانم اما میفهمم. اما شما دوستان من، آیا حقیقتا با این شعارتان ، خلایق را لایق آنچه این همه سال داشتند ، لایق این ترس و دلهره ، لایق رای دادن به بد برای جلوگیری از بدتر شدن قلمداد نمیکنید ؟

این حرف شما از هر توهینی به ملتی که حق انتخابی ندارد بد تر است. اگر  انتخاب نوع شکنجه شما را میان شلاق خوردن و یا کوفته شدن با مشت و لگد بگذارند و شما یکی را بر دیگری انتخاب کنید ، این برای شما آزادی نمی آورد دوست من. اگر در این انتخاب شرکت نکنید هم ، به آزادی خود نه نگفته اید.

راستی شما با قیافه این اورانگوتان ،  احمدی نژاد مشکل دارید که تریپ ایشان را خفن اعلام میکنید ؟ قیافه کدام یک از کاندیداها مورد پسند شماست ؟ معین ؟ رفسنجانی ، یا جانی دیگری را میپسندید ؟ مرا به یاد آن خانمی که پشت چراغ قرمز ایستاده بود و با عوض شدن رنگ سبز و زرد و قرمز همچنان حرکت نمیکرد انداختید . رنگ دیگری نداریم عزیز. یکی از همین ها را انتخاب کن و راه بیفت.

راستی در کدام هوا نفس میکشید که معین را طلایه دار آزادی میخوانید ؟ و به راستی چقدر انسان ایرانی را حقیر تصور میکنید که همین را هم از سرش زیادی میدانید.

دردهای ما مشترک است. آیا واقعا راه دیگری در تسلای این درد به نظرتان نمیرسد  جز آنکه شمشیر به روی هم بکشید و " با اتکا به ساعت شماطه دار خودتان ، بیچاره خلق را متقاعد کنید که مرغ آزادی از قفسشان پرید؟ "

قاصدک جان. این" عقوبت را با هم تاب میاوریم ، کلام سحر آمیز را از خاطر مبر  " و هر کرم شبتابی  را خورشید نخوان.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نامه زیر را قبلا نوشته بودم و  برای دوستی فرستادم. از من خواست که آن را در اینجا قرار دهم . نامه خصوصی است. تحلیلی نیست. فقط درد دلی است ، به دوستی که میدانم روی همین نت هم مرا آنقدر میشناسد که بتواند بفهمد منظورم چیست. شاید از گذاشتن آن در اینجا پشیمان شدم. اما به خواسته دوست  احترام میگذارم.

... ی عزیز
من آدم زرزرویی نیستم
ولی این روزها خیلی گریه کردم.
وقتی میبینم بچه ها ، از سر بیچارگی میروند و به معین رای میدهند ، و با
بغض مینویسند که تصمیمشان رای دادن است نشستم پای مونیتور و زار زار گریه
کردم.
ما کی هستیم و چه آینده ای را برای این کشور تضمین کردیم که خائن صدایشان
میکنیم و مزدور میخوانیمشان ، این صداقت ناب را کجا میخواستیم ببینیم ؟
مگر ارتش آزادی بخش مان پشت دروازه شیراز اردو زده که با تحریم و سلب
مشروعیت از رژیم ، بریزند میان و مملکت را آزاد کنند ؟
پرویروزا با رادیو سوئد مصاحبه داشتم. اومده بودن سر کارم ، دخترک از من
پرسید چه رژیمی را برای کشورت آلترناتیو میدانی ؟ من هم که مشق هایم را
خوب خوانده بودم گفتم یک جمهوری سکولار و دمکراتیک ، دخترک پرسید : چطور؟
من بغضم ترکید و زدم زیر گریه . آنچنان گریه میکردم که دخترک گیج و مبهوت
مانده بود. گریه ام به همان تلخی بغض امشاسپندان و گلناز و امید و
خوابگرد بود.
امروز  در استکهلم دو تظاهرات بر علیه انتخابات جمهوری اسلامی بود. یکی از
طرف سلطنت طلب ها ودیگری از طرف حزب کمونیست کارگری. من به بچه ها گفتم
خانه میمانم و اعتصاب غذا میکنم . چند تا از بچه ها گفتند که چون
آلترناتیو دیگری  ندارند ، به تظاهرات  ح.ک.ک میروند.
این بچه ها این انتخاب را کردند تا بروند و  انتخاب بین بد و بدتر را در
ایران محکوم کنند.
قربانت ،
مهشید

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ ن .اما الان داشتم به یک چیزی فکر میکردم. برای همه ما مسلم است که در انتخابات تقلب شده است. و اسم احمدی نژاد با تقلب از صندوق ها در آمد.
چنین چیزی در اوکراین ، در گرجستان ، و .... موجب شد مردم بریزند در خیابانها .
چنین چیزی در ایران موجب شد که مردم بریزند سر همدیگر و همدیگر را متهم کنند.
راستی چرا ؟
" همه چیزمان به همه چیزمان می آید"

[ 23:21 | مهشيـد | 53 ديدگاه ]


Powered by MT3.35