يك شعر از هادي خرسندي :
دوباره ميچاپمت وطن !
با اجازه سیمین بزرگ و عزیز
دوباره میچاپمت وطن ، اگرچه با آبروی خویش
ستون ز سقف تو میبرم ، به یاری خلق و خوی خویش
دوباره میگیرم از تو خون ، به خاطر آقازاده ها
اضافه اش نیز میدهم ، به بچه های عموی خویش
دوباره این خاک پر گهر ، به توبره و کیسه میکشم
دمی تغافل نمیکنم ، ز کوشش و جستجوی خویش
دوباره میبُرمش نفس ، ز هرکه کوشد برای جیک
به انفرادی بیفکنم ، چه منتقد چه عدوی خویش
به چند تن از قلمزنان ، دلار و پوندی دهم نشان
خصوصاً آنکه برای من ، نموده پاره گلوی خویش
به رهبری نیز میدهم ، زکات و خمس و کمیسیون
اگرچه بیزارم از طرف ، چو یک زنی از هووی خویش
دوباره میسازمت وطن ، برای بانک سوئیس خود
که کبک بختم نموده حظ ز بانگ قوقلی قو قوی خویش
و يك شعر از ياور استوار:
ميثاقِ رفسنجانی
ياور استوار
هاشميرفسنجاني: ميثاق نو را با مردم آماده کردهام. از عهدهی آنچه ميگويم برميآيم.
" ايسنا، هشتم خرداد ٨۴"
آی مردم آمدم، اينبار با ميثاقِ نو
واقِ نو، در طاقِ نو، يعنی شلوغشلتاق نو
بهرتان آوردهام از نوبران بسيارها
دوغِ نو، آروغِ نو، دوشابِ نو قيماق نو
بهر تيپاخوردگان بيشبهه اجرا ميکنم
حّدِ نو، تعذيرِ نو، تکفير نو، شلاق نو
بهر آقازادهها، ويلا و قصر و کاخها
حّی و حاضر دامنِ ييلاقِ نو، قشلاقِ نو
قشم و کيش و قصر و کرمان، مالِ من، مال شما
قبرِ نو، تابوتِ نو، زندانِ نو، سنجاقِ نو
آبِ حيوان زانِ ما و زانِ مردم درد و رنج
بمبِ نو، باروتِ نو، رگبارِ نو، قنداقِ نو
قتلها زنجير در زنجير بر پا ميکنم
چون گذشته، ليک با منشورِ نو، ميثاقِ نو
مردم در پاسخ گفتند:
آی « آغا ٣٠ » تو اين را ديدهای زين پيشتر
شيشکيها در کنارِ شصت نو،
نو!