در پست قبلی قولی داده بودم که موقعیت اقتصادی در دوران خاتمی را با دیدی کارشناسانه بررسی کنیم.به این دلیل از دوستم تقاضای کمک کردم. این نوشته آماده است. با تشکر از دوست عزیزم آقای احمد سیف:
بالا و پائین دوره آقای خاتمی
احمدسیف
در این وب گردی های شبانه رفته بودم به ساکنان« سرزمین آفتاب» سلام کنم و بعد نوبت عرض ادب به « زنانه ها» رسید که دیدم دوست محترمی در هر دوی این سایت ها دیگران را به خواندن نوشته ای در باره دست آوردهای آقای خاتمی مشوق شده است. کنجاو شدم. نوشته را خواندم. آن چه در زیر می نویسم صرفا نظر یک خواننده است در باره این مطلب بدون هیچ ادعائی. به شماری از ادعاها نپرداخته ام و تاکید عمده را روی مسایل اقتصادی گذاشتم. آنهم به دو دلیل، اول این که معتقدم پ
پرداختن به مسایل اقتصادی، گره گاه بسیاری از مصایب و مشکلات ماست و دوم، واز آن مهم تر، خود من، یکی دو کلمه اقتصاد خوانده ام و به این موضوع نیم چه علاقه ای دارم.
اجازه بدهید از همان ابتدا بگویم، که با همه ادعاهای نویسنده، جامعه ایرانی ما هم چنان جامعه ای است کاملا بسته و به همین خاطر، مختصات خاص خویش را دارد. یکی از«ویژگی های» این نوع جوامع این است که معیارهایش مغشوش ودرهم اند. به نظر می آید که در این چنین جامعه ای، هیچ چیزحساب و کتاب ندارد. نه معیار خوبی روشن است و نه معیار بدی تعریف پذیرفته شده ای دارد. .من در این جا با آن چه که دوست تیز بین ام مهشید راستی در « زنانه ها» نوشته است موافقم که نمی دانم مارا چه می شود که این گونه رفتار می کنیم؟ آقای خاتمی به عنوان رئیس جمهور، ندزدید، خوب، مگر لازم بود و یا قرار بود، بدزدد. آنان که می دزدند نباید بدزدند. با این همه، شماری از ادعاهای نویسنده، یا به وضوح نادرستند و یا کلی تراز آن هستند که مفید فایده ای هم باشند. از هر دو گروه نمونه می دهم.
مثلا این عبارت را بخوانید:
« به يمن توسعه سياسي ملت ايران آگاه تر شد و دانست كه راه نجات كشور در مردمسالاري و ادامهء اصلاحات است و شناخت كه موانع اصلاحات كيست و چيست.»
برخلاف ظاهر، این عبارتی است کاملا بی معنا. هم توسعه سیاسی معنا دارد و هم اصلاحات، «مردم» سالاری البته واژه ای است که روستائیان روستای زرنگ آباد که نام دیگرش ایران است در آورده اند آنهم در مملکتی که مردمش نه آزاداند بدون مداخلات استصوابی شورای نگهبان آزادانه انتخاب کنند. نه می توانند بدون مزاحمت های وزارت « ارشاد» کتاب و مجله بخوانند. یا بدون مزاحمت های دائمی اهل بیت حراست و ناجا و هزار کوفت و زهر مار دیگر لباس بپوشند، یا به میهمانی بروند، یا روزنامه بخوانند! آن وقت در این شرایط، چه « سالاری»؟ پدرآمرزیده، آیا « مردم» را دست انداخته اید وقتی با این زمینه ها از « مردم سالاری» حرف می زنید! ولی هیچ کدام از این واژه ها در این عبارت بیانگر آن معنای پذیرفته شده ی خود نیستند. به واقع در این مملکت روزی نیست که کس یا کسانی را فقط به خاطر ابزار عقیده به زندان نیاندازند و یا شکنجه نکنند و آن وقت این دوست محترم، برای ما، اندار فواید توسعه سیاسی در همین مملکت شعارمی دهد! این جا لابد، « توسعه» به این خاطر مطرح می شود که مثلا ده سال پیش، بیشتر می گرفتند و یا بدتر شکنجه می کردند! و چون حالا کمتر می کنند، پس این می شود، «پیشرفت»!! خوب، جامعه انسانی این گونه نیست و یا این گونه نباید باشد. یا مجسم کنید مقوله حجاب اجباری را که باعث شده است که بیرون انداختن چند تار مو، در این آباد شده حرکتی سیاسی بشود! حالا گیرم که زنها در دوره آقای خاتمی توانسته باشند، 5 تار موی اضافی خود را بیرون بیاندازند. باری من که نمی دانم منظور نویسنده از « توسعه سیاسی» در این دوره با این مختصاتی که بر شمردم، به واقع چیست؟ از سوی دیگر، جز این است آیا که مجلس ششم، با مجلس هفتم جایگزین شده است؟ بیش از 120 روزنامه و نشریه را بسته اند. از نظر روزنامه نگاران زندانی در جهان به مقام قهرمانی رسیده و مدال « طلا» گرفته ایم. و حتی در انتخابای ریاست جمهوری اخیر هم، 1008 نامزد از 1014 نفری که برای این مقام نامزد شده بودند « رد صلاحیت» شده اند. با پمپاژ رهبری، دو تن دیگر به جمع 6 نفره اضافه شدند ولی کماکان 1006 نفر رد شدند. جالب و دردآور این که با همه ادعاها، در حالی که 50 درصد جمعیت کشور را زنان تشکیل می دهند و با این که بیش از 50 درصد دانشجویان دانشگاههای کشور، دختران هستند ولی شورای نگهبان هم چنان معتقد است که زنان « صلاحیت» ندارند تا برای این مقام نامزد بشوند و آقای خاتمی، هم مثل آقای مصباح یزدی، با این دیدگاه مسئله ای ندارد. یا وقتی از « اصلاحات» سخن گفته می شود، آیا نباید روشن شود که درچه حوزه هائی قرار است این اصلاحات صورت بگیرد یا صورت گرفته است؟ قوانین که هم چنان همانی بودند که در گذشته بود. هنوز دیه یک زن، از دیه بیضه چپ مرد کمتر است. هنوز شهادت دو زن با شهادت یک مرد برابر است. و هنوز..... من نمی دانم وقتی ادعای اصلاحات می کنید، این اصلاحات در چه حوزه های انجام گرفته اند یا قرار است انجام بگیرند؟ ساختار سیاسی که هم چنان قائم به همان، ساختار بدوی و غیر کارآمد است که قدرت نه از درون صندوق رای که از حاشیه زد وبندهای بیرون از صندوق منشاء می گیرد. راه نجات کشور در دموکراسی است، این حرف درست است. ولی این به آقای خاتمی و یا دولت جمهوری اسلامی چه ربطی دارد؟ خلاصه کنم، توسعه سیاسی:
- در مملکتی که 6 تن روحانی کهن سال، صلاحیت نامزدهای انتخاباتی را بررسی می کنند.
- قوانین همان مجلس دست چین شده را از فیلتر می گذرانند.
- و رهبر نخبگان برگزیده اش به صورت « حکم حکومتی» کار مجلسی که تازه از هفت خوان شورای نگهبان گذشته را به دست انداز می اندازد.
- ودر حالت اخیر، با همان حکم حکومتی، به یک معنا، کار « شورای نگهبان» را مختل می کند.
درچنین وضعیتی، سخن گفتن از « توسعه سیاسی» به و اقع لطیفه ایست که هیچ خنده هم ندارد. ادعای نویسنده در باره ان جی او ها و ادعای دیگرش مبنی بر « تقویت احزاب» به نظرم نادرست می آید. وقتی صحبت از « تقویت احزاب» می کنیم، از کدام حزب داریم حرف می زنیم؟
و اما از دست آوردهای اقتصادی، نویسنده که از خودکفائی گندم سخن می گوید، به خواننده نمی گوید درامسال که طبیعت یاری کرده است، محصول گندم بد نیست، ولی دولت برای خرید گندم مازاد روستائیان پول ندارد ( همشهری اول خرداد 1384). در خصوص خودکفائی در مصرف شکر، وقتی قرارشد که کارخانه شکر سلمان فارسی تا آخر اردبیهشت افتتاح شود، وزیر بازرگانی ادعا کرد که « در آستانه خود کفائی در تولید شکر قرار گرفته ایم» ولی این را نگفت که حتی پس از افتتاح این کارخانه، فقط می توانیم 85تا90 درصد نیاز داخلی را برآورد کنیم. یعنی عملا از هر ده کیلو شکری که در مملکت مصرف می شود با این همه موفقیت هنوز یک کیلویش وارداتی است ( همشهری 20 اردیبهشت 1384).
در خصوص تاسیس « صندوق ذخیره ارزی»، براساس گزارش های رسیده از تهران، با وجود افزایش بسیار زیاد قیمت نفت در یکی دو سال گذشته- که موجب شد آقای کروبی وعده های خنده دار بدهد- ارزی در ته دیگ آن نمانده است. تک نرخی کردن ارز، اگر به ادعای نویسنده باعث، « جلوگيري از رانت خواري شد و كار بزرگي براي كشور بود» که هیچ کدام نبود، ولی، تازه این شاهکار آقای عادلی به دوره ریاست آقای رفسنجانی است که اگرچه این دست آوردها را نداشته است ولی باعث شده که حتی به گفته بانک مرکزی قدرت خرید ریال در طول برنامه سوم، بیش از 80% کاهش بیابد( همشهری 15 اردیبهشت 1384). هر آن کسی که اندکی اقتصاد بداند می داند در مملکتی که از جان آدم تا شیر مرغ را وارد می کند، این شیوه مسئولیت گریزانه کاستن از ارزش پول ملی، برای اکثریت مردم چه بلای عظیمی خواهد بود. پرداخت بدهی های دولت به سازمان تامین اجتماعی و صندوق بازنشستگی و بانک مرکزی، صحت ندارد. کاری که دولت آقای خاتمی کرد این که شماری از موسسات دولتی را به ازای این بدهی ها به بعضی موسسات واگذار کرد . کاری که حتی مورد انتقاد بانک جهانی هم قرار گرفت. د رخصوص « پرداخت میلیاردها دلار بدهی کشور» توجه نویسنده را به این قطعه از روزنامه همشهری ( 15 اردیبهشت 1384). جلب می کنم:
« بانك تسويه حسابهاي بين المللي اعلام كرد: بدهيهاي خارجي ايران در پايان سال ۲۰۰۴ ميلادي به حدود ۲۲ ميليارد و ۳۰۰ ميليون دلار افزايش يافته است.
در اين گزارش كه در روزهاي اخير منتشر شده، ذكر شده است: در حالي كه بدهيهاي خارجي ايران در سه ماهه اول سال ۲۰۰۴ ميلادي حدود ۱۷ ميليارد و ۴۰۰ ميليون دلار بود، اين ميزان با افزايشي در حدود ۵ ميليارد دلار به 22.3 ميليارد دلار در پايان سال رسيده است.
بدهيهاي خارجي كشور در سه ماهه دوم و سوم سال ۲۰۰۴ ميلادي به ترتيب 18.1 و 19.6 ميليارد دلار گزارش شده است.
اين گزارش همچنين حاكي است كه كل بدهي خارجي كشورهاي خاورميانه و شمال آفريقا در پايان سال ۲۰۰۴ ميلادي به ۲۳۰ ميليارد دلار افزايش يافت و اين در حالي است كه بدهي اين كشورها در ابتداي سال ۲۱۱ ميليارد دلار بوده است.
گزارش خبرنگار مهر حاكي است كه در بين كشورهاي خاورميانه امارات با بدهي 32.4 ميليارد دلار رتبه اول را دارد و بعد از آن ايران قرار گرفته است.»
خبر ناخوش دیگر این که، در طول 1384 هم 6.6 میلیارد دلار از این بدهی ها باید پرداخت شود ( همشهری، 31اردیبهشت 1384) که روشن نیست اگر بازار نفت کمرش بشکند، از چه منبعی باید تامین شود؟ نویسنده ادعا می کند که « اقدامات اساسي در زمينهء صادرات كالا و خدمات فني و مهندسي شده است و طي 3 سال اخير نيز كشورمان رشد قابل توجهي در زمينهء صادرات كالا و خدمات داشته است». من نمی دانم شاهدشان چیست؟ این قدر می دانیم که اگر دوره 1380-83 را با سه سال آخر ریاست جمهوری آفای رفسنجانی مقایسه کنیم متوجه می شویم که در این سه سال به زمان رفسنجانی ایران در کل 53 میلیارد دلار واردات و درازایش هم 14 میلیارد دلار صادرات غیر نفتی داشت. یعنی بدون محاسبه دلارهای نفتی، کشور با 39 میلیارد دلار کسری روبرو بوده است. در سه ساله دوم، یعنی به زمان آقای خاتمی با ادعائی که نویسنده دارد، کل واردات 106 میلیارد دلار و صادرات غیر نفتی ما نیز 23 میلیارد دلار بود . یعنی کسری تراز کشور با 113% افزایش به 83 میلیارد دلار رسید( منبع سایت بازتاب) در سال 83 به نسبت سال 1382، واردات به ایران 30 درصد افزایش یافت و از 30 میلیارد به 35 میلیارد دلار رسید در حالی که صادرات غیر نفتی ما، کمتر از 7 میلیارد دلار بود که به یک حساب سرانگشتی، کسری تراز غیر نفتی ما می شود 28 میلیارد دلار و اگر دلار را معادل 900 تومان بگیرید، یعنی برای 25.200.000.000.000 تومان کالا و خدماتی که در اقتصاد ایران به مصرف رسید، شغلی در کشور ایجاد نشد. در خصوص موفقیت های دیگر، بهتر است سر خواننده را به درد نیاوردم ولی به اشاره با چندنکته دیگر زحمت را کم بکنم.
عملکرد بخش صادرات را به اختصار دیدیم و جالب است اگر بدانیم که تنها در سال 1383 به گفته وزیر بازرگانی، از همان صندوق ذخیره ارزی کذائی 8 میلیارد دلار در بخش صادرات سرمایه گذاری شد( همشهری 17 فروردین 1384) و این در حالی است که کل صادرات غیر نفتی ایران در آن سال، تنها 7 میلیارددلار بود! یعنی حتی سرمایه گذاری دولت هم نه فقط « ارز آوری» نداردبلکه مثل مرحوم ملا نصرالدین برای هر دلار درآمد صادراتی، یک دلار و 15 سنت هزینه می کنیم!!
در طول برنامه سوم، 1379-1383 براساس محاسبات دولت، برای ثابت نگاه داشتن میزان بیکاری لازم بود سالی 865000 فرصت شغلی در کشور ایجاد شود ولی میزان واقعی مشاغل ایجاد شده، سالی 580000 بود یعنی شما همین 4 سال را که در نظر بگیرید، 1140.000 نفر به بیکاران اضافه شده اند ( همشهری 15 اردیبهشت 1384). و این تازه، با صرف 20 هزار میلیارد ریال صورت گرفته است.دکتر سپهری- رئیس موسسه کار وتامین اجتماعی، می گوید که اگر چه در بهترین حالت سالی فقط 700000 شغل ایجاد می شود ولی حداقل سالی 800000 نفر به بازار کار وارد می شوند- یعنی سالی 100000 نفر به بیکاران اضافه می شود. تنها در سال 1383، برای ثابت ماندن میزان بیکاری، می بایست 904000 شغل ایجاد شود ولی در عمل، تنها 680000 فرصت شغلی تازه ایجاد شد یعنی میزان افزایش بیکاری در همین یک سال براساس آمارهای رسمی، 224000 نفر بود و تازه، در وضعیتی این اتفاق افتاد که از صندوق ذخیره ارزی 8 میلیارد دلار به بخش خصوصی امکانات داده شد ( همشهری 15 اردیبهشت 1384).
دیگر از وابستگی کشوری که بر اقیانوسی از نفت خوابیده ولی هم چنان به واردات بنزین وابسته است دیگر چیزی نمی گویم.
من هم مثل نویسنده محترم امیدوارم که اقتصاد ایران بسیار شکوفان باشد ولی بین آرزوی من و واقعیت اقتصاد ایران دریائی وجود دارد که متاسفانه با ادعا پرشدنی نیست. خواننده علاقمند را ارجاع می دهم به نوشته دیگری از همین قلم، که در آن براساس آمارهای رسمی بانک مرکزی، گوشه هائی از مصائب اقتصادی ایران را بررسی کرده ام.
لندن سوم ژوئن 2005
دیگر نوشته های نویسنده را در اینجا بخوانید