June 30, 2005

سر كاري :
نشسته بودم جلوي كامپيوتر و هات ميلم را باز كردم و يك دفعه آنچنان جيغ بنفشي از خوشحالي كشيدم كه همكارم دويد به طرف اتاقم و گفت : چي شد ؟
گفتم : نگاه كن، هات ميل . هات ميل .
گفت : يعني چي ؟
گفتم : سايز هات ميل رو براي ما هم كه در سوئدهستيم زياد كردند. وقتي آمريكا بودم بچه ها گفتند كه سايز را زياد كردند اما مال من همان 2 مگا بايت بود. همه اش هم اين حزب كمونيست كارگري  هاي ... ( سانسور شد ) برايم مجله هاي زنانه و كودكانه شان را ميفرستند و ميلم را بلوك ميكردند. ديگران هم هستند كه از اين اسپم ها ميفرستند.  روزي چند بار  بايد اين جانك ميل ها رو خالي ميكردم. هر چي هم كه بلاكشان ميكردم  از يه ميل ديگر ميزدند. حالا سايزش را كردند 250 مگا بايت. نگاه كن. ديگه اين خطه قرمز نيست.
هر چند كه ميدانستم اصلا نميداند راجع به چي حرف ميزنم ولي بايد خوشحالي ام را به كسي ابراز ميكردم.
همكارم كه با تعجب به من و كامپيوتر و چيزهايي كه به او نشان ميدادم زل زده بود ، ناگهان گفت : نميدانستم با چيزهايي به اين سادگي ميشود تو را اينقدر خوشحال كرد. اما آخر پس چرا بيشتر از اين تو را شاد نميبينيم ؟
نگاهش كردم ، يك باره  انگار تمام شادي اي كه از اضافه شدن سايز هات ميل داشتم در صورتم ناپديد شد . هيچ نتوانستم بگم. صدايش را شنيدم كه ميگفت و دور ميشد : ميدانم ، ميدانم ، در آن سرزميني  كه تو به دنيا آمدي ....
_____________________

در اتاق استراحت ، نشسته بودم با فنجان قهوه ام ، و سيبي در دست كه گاه به آن گاز ميزدم. يكي از همكاران آمد تو و سيب را در دست من ديد و متفكرانه گفت : روزي يك سيب ، دكتر را از تو دور نگاه ميدارد.
گفتم : به شرطي كه  نشانه گيري ات خوب باشد  ...

 

ميدانم فكر ميكنيد تنبل شده ام. اما خيلي حرف دارم. با خودم قرار گذاشتم كه بروم خانه و بنشينم سير با شما درد و دل كنم. تا امشب ...

[ 16:24 | مهشيـد | 6 ديدگاه ]

June 29, 2005

آي هوار اين چه وضعشه ...
من كلي چمدون بستم ، كلي بليط رزرو كردم ، صاحاب ايران اير رو نصفه شب از تختخوابش كشيدم بيرون براي روز شنبه برام بليط رزرو كرد ( فكر بد نكنيد ، شب جمعه كه نبود :)) كلي ضرر بالاش دادم ، به همين سادگي همه چي رو پس ميگيره ؟ مگه امام خمينيه ؟
ميزاشتي آقا دو روز ملت با حرفاي الكي ات خوش باشند.

كلهر : نظرات خودم بود

ترجمه گفته هاي جديد كلهر  به فارسي دري  :
سر شب مست بودم باغ فلك بخشيدم.
صبح كه شد حال اومدم به  ....خنديدم

[ 8:56 | مهشيـد | 4 ديدگاه ]

June 28, 2005

این چمدان من کجاست ؟ ما رفتنی شدیم :))))

سوال جواب با آقای کلهر ،

طرف چه هل شده ...

این آقای کلهر گیوه میپوشه یا چکمه پاش میکنه ؟

و چرا هیچکسی نپرسید که سیاست آقا زاده جدید با زندانیان سیاسی چیست ؟

[ 21:39 | مهشيـد | 2 ديدگاه ]

June 27, 2005
[ 23:11 | مهشيـد | 5 ديدگاه ]

June 26, 2005

تنها نیستیم 
26 سال به امید زنده بودیم . امروز نیز امید همراه ماست..امید و ترانه 
عصر دگرگونی آمد که بماند . حمله های شب پرستان هرگز نتوانسته با هم بودن را از ما بگیرد.

یار دبستانی

دوباره میسازمت وطن

حرکت از این بیش شتابان کنیم

عصر دگرگونی

اینهم از آخرین تیکه هادی خرسندی که البته شفاهی گفته است و نقل قول است:

 مردم برای چشم هم چشمی با مردم امریکا احمدی نژاد را انتخاب کرده اند . فکرکردن فقط اونا می تونن یک گه رو بکنن رئیس جمهور؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوستان عزیز ، شخصی که قبلا با اسم ابلیس در این وبلاگ پیام های صد تا یه غاز می گذاشت، امروز همین کار را با اسم من میکند و به دوستان من در این وبلاگ توهین میکند. متاسفانه قادر به عوض کردن آی پی اش هم هست ( حالا یا کارت عوض میکند یا هر کلک دیگری میزند ) و نمیشود آی پی اش را به کلی بست. چون از ایران هست هم این مشکل به وجود می آید که آی پی هایی با آی اس پی های مشابه بسته میشوند. 
خلاصه...باید تحملش کرد، فصلی است . بعد از مدتی تبش عرق میکند و میرود پی کارش.
فقط لازم است بدانید که اگر توهینی در کامنتی با اسم من به شما صورت میگیرد...من نیستم.
 

[ 13:57 | مهشيـد | 16 ديدگاه ]

June 25, 2005

نوشته ای خطاب  به یک دوست و کامنتش در همین وبلاگ .
و نیز تمام دوستان دیگر با کامنت هایی مشابه...

انسان عزيز.
اين اتفاقهايي كه گفتي تنها وقتي مي افتد ، كه بنشينيم و با لبخندی نظاره گر این هلاک باشیم و  نوبت خودمان را ، بی هیچ لبخندی انتظار بكشيم.

انسان جان... واقع بينتر نگاه كنيم. از اين انتخابات چيزي بجز اين ميتوانست در بيايد ؟
مشاركت مردم بيش از 60 درصد بود. در هر دو دوره. اين از انتخابات در كشورهاي غربي هم بيشتر است. اگر اعتقاد داريم كه تقلب شده است ، اگر صد در صد هم مشاركت داشتند همين گه كه امروز نخست وزير شده است ، بر اين صندلي قرار ميگرفت. و اگر معتقديم كه آرا تاثير لازم و كافي را داشت، بايد ببينيم كه چرا مردم به جاي اصلاحات ، اورانگوتاني  را انتخاب كرده اند كه به گفته خودش حد اقل هزار قتل را در پرونده افتخارش بايگاني كرده است. مسئله چيست ؟ آيا حقيقتا اين بي اعتقادي مردم به دروغهاي اصلاحات نيست ؟
اصلاحطلبان اگر قدري چهره جامعه را رنگارنگ تر كردند ، ايا تاثيري بنيادي در جامعه گذاشتند ؟ سهم خود را از خان غنيمت بردند ، آري ، اما سهم مردم چه شد ؟
در هشت سال گذشته فقر و فحشا و دردمندي اجتماعي عظيم تر و فجيع تر رخ داد. رئيس جمهور نازك دل ما هم هر وقت در مقابل اين ها قرار گرفت ، زار و زار گريه كرد. آيا حال مردم از اين گريه ها به هم نخورد ؟ گريه كار من و تو بود ، نه كاري كسي كه انتخابش كرده بودند تا همين ها را شفا باشد.
اگر حتي نيمي از راي هاي احمدي نژاد با تقلب باشد ، نيم ديگر آن نمايش دهنده جايگاه اصلاحطلبان در ميان مردم است.
میگویند احمدي نژاد راي مردم محروم را به دست آورد ؟ چرا ؟
چون در اين سالها ، همين مردم از همه چيز محرومتر شدند. آيا انتظار داشتيم كه مردم به كسي كه با يك باغ پسته فكسني شروع كرد و الان به تمام مردم ايران وعده 70 هزار تومان پول توجيبي ميدهد ، راي دهند ؟ و ابدا فكر نكنند كه اين آقا اين 70 هزار تومان ضربدر 70 ميليون نفر را از گلوي همين مردم بيرون كشيده است ؟
راستي مردم چه گزينه هايي در اختيار داشتند ؟ آيا گزينه ديگر به مردم ، زنداني كمتر ، رفاه بيشتر ، فقر كمتر و فحشاي كمتر را وعده ميداد ؟ بيش از نيمي از مردم ايران زير خط فقر زندگي ميكنند. حد متوسط قد در همه جاي دنيا رشد كرده است اما در ايران افت داشته . و دليل اين سو’ تغذيه است. يعني مردم گرسنه هستند. آيا اين گرسنگي مردم راگزينه هاي آلترناتيو جوابگو بودند ؟
آنچه ميشنيديم بوي فاشيسم نبود ، فاشيسم مدتهاست در اين سرزمين به مشام میرسد . وقتی که قاتلان در خیابانها میگردند و وکیل قربانیان در زندان از شدت گرسنگی از حال میرود ، بوی فاشیسم را نمیشنویم ؟ وقتی که قاضی مملکت ما یک زن عکاس را بعد از تجاوز با لگد بی جان میکند ، بوی فاشیسم را نشنیدیم ؟ وقتی که همین قاضی ، همسر زندانی معترض را تهدید میکند که در زندان خیلی ها کشته میشوند ، بوی فاشیسم را استشمام نکردیم ؟ وقتی که نامه مجتبی در اختیار سردار اصلاحات قرار گرفت جز اشک ریختن برای این جوان چه کرد ؟ وقتی که قتلهای زنجیره ای به راه افتاد ، پیام او به مردم ایران چه بود ؟ آیا قادر به دادن پیام نبود ؟ پس چرا در سوگ جلاد اوین ، لاجوردی ، قد راست کرد و نوحه خوانی آغاز کرد ؟
نه اینکه بوی تازه  را  نشنیده باشیم ، نه . من این را نمیگویم. بوی تازه ای در فضای ایران پخش شد.بویی که 26 سال پیش به مشام میرسید و این هشت ساله اخیر ماست مالی شد.  اگر فاشیسم به مدت هشت سال  با لبخند های سید خندان و عطرهای گرانقیمت ایشان مشام را کمتر می آزرد  ، امروز فاشیسم با بوی اصلی خودش وارد میدان شده است. بوی گه است که همه جا را فرا گرفته است. بوی اصلی فاشیسم، که 8 سال با انواع و اقسام اسپری های مختلف به رایحه قابل تحمل تر اصلاحات تبدیل شده بود.
50 هزار تومان در ایران به " یک کروبی " خوانده میشود ، نرخ رفسنجانی چقدر بود ؟

گزینه مردم ایران برای خروج از این منجلاب چه بود ؟ معین که در همان ابتدای حرکت زه زد و با شعار " ما زیر بار زور نمیرویم مگر اینکه زور،  پرزور باشد " ، حتی از تلاش برای  کسب آبروی رفته اش ناتوان بود .
کروبی ؟ هزینه انتخاباتی اش را با رشوه های شهرام خان پرداخت کرد ؟
رفسنجانی ، او که تمام ایران افتاده است در میان باغش و در هر کجایی که پولی در آن نهفته باشد ، خودش و پسرانش ( و احتمالا دختر خانم فمینیستش !!!! هم ) مثل بختک بر آن خراب میشوند.

دوست من ، آنچه امروز ما دست آوردهای اصلاحات میدانیم ، البته دست آورد های اصلاحات است ولی دست آورد اصلاحطلبان نیست. این دست آورد مردمی است که خواستار اصلاحات شدند. اگر این مردم پس بنشینند ، مکافاتی به وقوع خواهد پیوست . اما به راستی من دلیل پس نشستن این مردم را نمیدانم.
اگر حقیقتا فکر میکنیم که این تغییر پالان های این خر دجال است که در سرنوشت ما تغییری به وجود آورده بود ، پس هنوز و همواره به امید کسی هستیم که بیاید. و  روزی بناچار  باید به این  باور برسیم  که این نجات دهنده هرگز  نیامده ، هر گز نخواهد آمد .

تسلط شب با ترس آمیخته است. میترسیم ، آری . اما نگذاریم ترس بر ما چیره شود.

تنها نیستیم، نه به تنهایی سالهای شصت. دیگر نمیگذاریم سالهای شصت تکرار شوند.

برخیزیم ، قامت راست کنیم . نگاه کن ، کوچک نیستیم...

پس نوشت : در این روزها دسته بندی های شدیدتری رخ داده است. دو گروه هستند که فکر میکنم تمام ما  باید تکلیفمان را با آنها مشخص کنیم. گروهی از رای دهندگان که نتیجه انتخابات را در اثر حرکت تحریمیان خواندند . و گروهی از تحریمیان که رای دهندگان را مزدور و طرفداران جمهوری اسلامی و طرفداران هاشمی خوانند و حتی لیستهای سیاهی هم از اسامی به قول خودشان طرفدار هاشمی درست کردند.
این هر دو گروه ، نه تنها کمکی به حل هیچ مشکلی نمیکنند، بلکه در جدا کردن هر چه بیشتر صف ما سهیم هستند.  فقط ای کاش اینقدر عقل در سرشان بود که ببینید و بفهمند که این جدا سازی ها دودش به چشم مردم میرود و بس. ما یک صف و تنها یک صف هستیم در مقابل دشمن بزرگمان. این عقب افتادگان ذهنی هم حتی در این صف قرار دارند ، راهی بجز تحملشان نیست...

 

[ 15:50 | مهشيـد | 36 ديدگاه ]

در نوشته های امروز ، این قشنگترین نوشته ای بود که خواندم ، شاید قشنگترین نوشته ای که در تمام هفته خواندم ، تمام ماه ، تمام سال ، تمام ایام حکومت شب :

من فتوی می‌دم :) که رئیس‌جمهور جدیدو به ناخن انگشت سبابه‌ی چپمون هم حساب نکنیم و یه ذره از مواضعمون کوتاه نیاییم. ما نیروی عظیمی هستیم! من نمی‌فهمم ما باید از اونا بترسیم یا اونا از ما؟
شِت.( یعنی اَه) چرا تو این یه هفته این‌قدر غصه‌خوردیم؟

انگار که  خودم  آن را  نوشته بودم ، البته بدون غلط املایی و با رعایت فاصله و نیم فاصله ( که مسلما از من بر نمیاد )

و این هم تمام نوشته ....

 

هیچ چیز تمام نشده است، در آغاز راهیم. فراموش نکنیم .
راه دراز است ، و همراهی مان میتواند سختی های راه را ناچیز کند و خستگی هایمان را از تن بدر آورد.
همراه باشیم ....

[ 0:30 | مهشيـد | 8 ديدگاه ]

نه
نمیشود
نمیشود آرام بگیرم !
این گوشه از جهان محکومیت ِ من است.
.......

این مردم
نمیدانم چطور آنقدر شجاعند
که تو در آسمانشان پرواز میکنی
آه اگر کودکان بزرگ میشدند
لنگه کفشی برای تو کافی بود

شعر " تا لنگه کفش " از دفتر باجه نفرین ، مریم هوله

[ 0:12 | مهشيـد | 10 ديدگاه ]

June 23, 2005

به عزیزانم که در کوچه پس کوچه های ایران ، در عرض یک هفته ، هزار ساله شدند...

چند بار نوشتم و پاک کردم و باز نوشتم ، هر بار نوشته ام به خط گریه شد. خطی که این روزها من و تو بسیار خوب میشناسیم.
فقط خواستم بدانی که بغضت ، درماندگی ات ، و دردی که در قلبت داری ، در گلوی من ، بر شانه های من ، و بر قلب من نیز سنگینی میکند.
طعنه ها را تاب می آوری ، و دشنام ها را فرو میدهی ، و سنگینی این همه حتی برایت با امیدی به آینده ای بهتر سبکتر نمیشود.
آینده ای بهتر در کار نیست ، تنها از بدتر شدن است که در هراس افتاده ای .
تو برای من نه خائنی ، نه وطن فروشی ، نه تن فروش . سرو سرافرازی اگر بوده ای ، امروز دیگر شاخه ای برهنه هستی ، بر چهارراه همه سو باد.
اشکهایت بر دکمه های کی برد من میچکد ، وقتی که از ذلیل شدن انسانیت میگویی ، و شانه هایم از درد تو میخمد ، وقتی که درد را فریاد میکنی.
من هم مثل تو آرزو میکنم که فردا نیاید ، اما فردا نیز مثل فردا های دیگر می آید و میرود. عالیجناب سرخ پوش شنل خود را بر سرتاسر ایران میکشد .
تو را اگر رای میدهی میفهمم ، قبول ندارم ، اما میفهمم . تو را به نامی جز نام خودت نمینامم و مثل هفته گذشته ، ماه گذشته ، و سال گذشته دوستت خواهم داشت.
مرا که رای نمیدهم بفهم . نگو که به شناسنامه سفیدم مینازم. من حتی دیگر شناسنامه ای ندارم.
من میدانم جمعه چه خواهم کرد . و تو هم .
جمعه خواهد گذشت. و شنبه نیز ، بیا و فکر کنیم از یک شنبه چه باید بکنیم ...

بگذار دوباره بنویسم .

حال  همه  ما  خوب است.
اما تو باور نکن.... 

 

آه اگر آزادی سرودی میخواند
کوچک
هم چون گلوگاه پرنده ای ،
هیچ کجا دیواری فروریخته بر جای نمیماند.
سالیان ِ بسیار نمیبایست
دریافتن را
که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی ست
که حضور ِ انسان
آبادانی است.

هم چون زخمی
همه عمر
خونابه چکنده
همچون زخمی
همه عمر
به دردی خشک تپنده ،
به نعره ای
چشم بر جهان گشوده
به نفرتی
از خود شونده ،
غیاب ِ بزرگ چنین بود
سرگذشت ِ ویرانه چنین بود.

آه اگر آزادی سرودی میخواند
کوچک
کوچک تر حتا
از گلوگاه یکی پرنده !
شاملو


 

[ 21:46 | مهشيـد | 0 دنبالک | 11 ديدگاه ]

June 22, 2005
آقاي احمد امير آبادي
از بابت لطفي كه به من داريد ممنونم.
شما را نميشناسم و آدرسي از شما ندارم.
تنها چيزي كه به فكرم رسيد بابت تشكر از شعر زيبا و لطف بيحد شما ، اين بود كه فكر كردم شايد گذرتان گاه گاه به اينجا بيافتد.
باز هم متشكرم.
[ 13:02 | مهشيـد | 10 ديدگاه ]

June 20, 2005

نامه زیر با همراهی  تنی چند از دوستان و خطاب به عزیزان در بندمان  تهیه شده است ، کلیت  و موجودیت این نامه به صلاحدید تعدادی از عزیزان که  در داخل ایران از نزدیک با مسئله در تماس هستند  نیز رسیده است  و جهت امضا به  افراد و شخصیت های فرهنگی و سیاسی فرستاده شده است.  بعضی سایت ها هم آن را امضا کرده اند. از این رو به جا دیدم که این نامه را روی سایت قرار دهم، لازم به تذکر است که این نامه هنوز به طور رسمی روی نت قرار نگرفته است و به دلیل ملاحضاتی تا نیمه شب امشب رسما  به روی نت قرار نمیگیرد، بنابراین چنانچه مایلید کمک به دریافت امضاهای بیشتر کنید ، نامه را روی سایت خود  قرار ندهید و صرفا به آن لینک دهید .
با تشکر .

تحمل مصیبتی دیگر را نداریم

 

ما امضا کنندگان زیر ،  در همگامی و همراهی  با  نامه سه مادر زندانیان اعدام شده دهه شصت ( مادر بهکیش ، مادر لطفی و  مادر معینی )   ،  ضمن تائید و حمایت کامل از  خواستهای بر حق شما ، از شما عزیزان دربند ، ناصر زرافشان ، اکبر گنجی و دیگر زندانیان سیاسی اعتصابی  تقاضا میکنیم که به اعتصاب غذای خود پایان دهید. برای رسیدن به آزادی راه درازی در پیش رو داریم ،  در این راه پر نشیب و فراز  جنبش آزادی خواهانه مردم  به  عزیزانی چون شما بیشتر از همیشه نیازمند است .

امضا های فردی :

تشکل ها ، سایت ها ، وبلاگ ها :

 

 

 

برای امضای این لیست لطفا با میل آدرس زیر تماس بگیرید

etesabe@yahoo.com

 

[ 20:02 | مهشيـد | 26 ديدگاه ]

 توجه !!
به دنبال اعلام لغو تحصن در مقابل سازمان ملل در تهران ، تجمع زير نيز لغو شد.

كميته‌ی حمايت از ناصر زرافشان     
گروهی از ايرانيان مقيم استكهلم

 

________________________________

دعوت به تجمع در برابر دفتر سازمان ملل در استكهلم 

دفتر سازمان ملل در استكهلم،
          
سوئديان گرامی،
   
اتحاديه‌ی نويسندگان سوئد،
  
كانون وكلای بدون مرز،
   
هموطنان عزيز مقيم استكهلم!
           

ناصر زرافشان عضو كانون نويسندگان ايران و وكيل كشته شدگان سياسی در ايران، به جرم دفاع از ايشان و خانواده‌هايشان در زندان است. او سابقه‌ی بيماری سرطان دارد و گرفتار بيماری هر
دو كليه است، اما مسئولان زندان‌ها و دادگستری ايران حتا به او اجازه نمی‌دهند كه به معالجه‌ی خود بپردازد. او در زندان اعتصاب غذا كرده و بر اساس آخرين اطلاع دچار كاهش شديد فشار خون شده است.     
ما از
مسئولان سازمان ملل متحد و انسان‌های آزاديخواه و دمكرات دعوت می‌كنيم كه به نام دفاع از حق و آزادی و جلوگيری از مرگ ناصر زرافشان دولت ايران را ملزم به آزادی او نمايند و از اين خواست ايرانيان آزاديخواه به دفاع برخيزند. كميته‌ی‌ حمايت از ناصر زرافشان و گروهی از آزاديخواهان ايران در استكهلم اين ندای استمداد را به گوش نمايندگان سازمان ملل در استكهلم ميرسانند. از همه‌ی كسانی كه به اين كار اعتقاد دارند خواهشمند است اين اطلاعيه را به گوش هر كسی كه می‌توانند برسانند. ما در صدديم از ساعت پنج تا هفت بعد از ظهر سه شنبه بيست و يكم ماه ژوئن در هماهنگی با اقدام ايرانيان در تهران، در برابر دفتر سازمان ملل در استكهلم تحصن كنيم. از همه‌ی آزادگان می‌خواهيم كه اگر می‌توانند نظير اين كار را در شهرهای جهان انجام دهند.        

كميته‌ی حمايت از ناصر زرافشان
    
گروهی از ايرانيان مقيم استكهلم

 

زمان: سه شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۴ از ساعت ۱۷ الی ۱۹   
مكان: مقابل دفتر سازمان ملل متحد

 

راهنمای رسيدن به محل سازمان ملل در استکهلم:

 

Svenska FN-förbundet ligger på Skolgränd 2 på Södermalm i Stockholm.

T-bana:   Röd linje, hållplats Mariatorget (uppgång Mariatorget)
Grön linje, hållplats Slussen (uppgång Södermalmstorg)

Buss:       Buss 43 (Ruddammen-Tanto) hållplats Slussen eller Mariatorget
Buss 55 (Hjorthagen-Sofia) hållplats Slussen eller Mariatorget
Buss 59 (Sergels torg-Norra Hammarbyhamnen) hållplats Medborgarplatsen

[ 15:20 | مهشيـد | 3 ديدگاه ]

June 19, 2005

آنچه که میخوانید ( اگر بخوانید ) نامه ای است از دوستی به من. با اجازه خودش بخش های خصوصی تر  آن را حذف کردم و نامه را در اینجا میگذارم.

مهشيد جان:
....درخصوص انتخابات ايران و بطور كلي، در خصوص ايران، ببين عزيزم ما دراين نظام بي اختياريم وچون بي اختياريم مسئوليت هم قبول نمي كنيم. ولي زندگي مون اگر بي ادبي نشه، اندكي با گه قاطي يه..... يا بايد خودمون جلوي آئينه بشينيم و دلمون و سينه مون را جراحي كنيم تا برسيم به غده شر و اونو در بياريم و يا اين كه بايد همين كار شريفي را كه مي كنيم انجام بديم. يعني يقه ديگرون رو بگيريم. الان رو ولش، تو نخوندي كه آدمهاي « خيلي» مهم دهن شون راپروخالي مي كنند و مي گن مسايل ما از وقتي شروع شد كه ماركسيسم پايش رسيد به ايرون..يعني همين صد سال گذشته. و يا نديدي كه سياسي كارهاي ما مدتها در نشريه كار، مثلا قلم مي زدند كه خميني چه گفت و خميني چه كرد؟ يعني اين مردك ما را « فريب» داد؟ من اصلا تعجب نمي كنم كه الان درايران به قول تو يقه تحريمي ها را گرفته اند. مهشيد جانم به گمان من اوج فاجعه در اين است كه اگر در انتخابات تقلب نشده باشد. يعني بر خلاف خيلي ها كه تقلب شوراي نگهبان را اوج فاجعه سياسي ما مي دانند من  بر اين عقيده ام كه واي بر ما اگر در انتخابات تقلب نشده باشد. همين طور سردستي حساب كرده ام اگر تقلب نشده باشد نزديك به ۱۹ ميليون ايراني درا ين انتخابات به چماق داران و نظامي ها راي داده اند و اگر پيش فرض من درست باشد،فاجعه اين جاست. مي پرسي گرجستان چنين و چنان شد و ايران هم اين.... آخر  آنها با آينده شون در گيرن و ماي ايروني با گذشته مون و اين اختلاف كمي نيست. حتما تو هم اين تحليل ها را خونده اي كه خيلي ها به خاطر انقلاب بهمن به گه خوري افتاده اند و به قول معروف مي گفتند، كه مرگ بر من كه گفتم مرگ برشاه. ( حالا به اين کار ندارم که آن چه که غلط بود نه رفتن شاه که آمدن اينها بود) و يا چرا جاي دوري بروم مگر ايروني كم راجع به بيانيه كورش ژست مي گيرند. همان هائي كه اندر بيانيه كورش مغزت رو مي خورند مهشيد جان به اين كار ندارند كه در زمان شاه عباس كه به عصر وزمانه خود ما نزديك تر است آن مردك دسته اي داشت به نام چيگييين كه مخالفان شاه را مي خوردند. وقتي در كتابها شرح اين خوردن ها را مي خواني مي بيني اين جا صحبت از بي حقوقي تويه ايروني نيست. نمي دونم از اين وضعيت با چه عنواني بايد حرف زد. يا كتاب مفصل هنوي را در باره زمان نادرشاه بخوان تا ببيني كه حتي در اين پرستش گذشته هم تا به چه ميزان واقعيات ها را دست چين مي كنند. منظورم اين كه مهشيد ، اين بي حقي و اين نااميدي نسبت به آينده، و عملا بي برنامگي نسبت به آن، اين خرده خواري- مثلا، يعني خوب است كه روسري ام دو سانت بره عقب تر- انگار درذات ما جا افتاده است. وقتي مي گويم در ذات ما جا افتاده است حرفهاي تقدير گرايانه نمي زنم. به مذهبت نگاه مي كني به تو به چشم يك تكه گه نگاه مي كند كه بايد هميشه براي تطهير خودت كوشش كني. وقتي هم كه مي ميري، تازه به تو به اين چشم نگاه مي كند كه تو يك جاني، يك قاتل، يا كودك آزار بالفطره اي- نمي دانم بار آخري كه تو در يك ختم شركت كردي كي بود! هزار دفعه صلوات مي فرستند و براي مرده طلب آمرزش مي كنند! تو گوئي كه اصغر قاتل بروجردي را دارند دفن مي كنند- به ديد گاه سلطنت نگاه مي كني كه سلطان قبله عالم است و تو هم «‍رعيت»- به ديد روشنفكرش كه نگاه مي كني،‍انگار كه آسمان  تركيده و اين جانوران كم مغز زبان دراز از كره اورانوس براي ارشاد خلق خدا به زمين ارسال شده اند. آيا تا بحال ديده اي كه اين جانوران روشنفكر از خودشان انتقاد كرده باشند.
باري  وقتي در گرجستان مي ريزن بيرون گفتم دعواشون بر سر آينده است. يعني ما اين چي رو كه پيش اومده به عنوان سرنوشت يا تقديرمون قبول نداريم و مي خواهيم عوض اش كنيم و مي تونيم عوض اش كنيم ولي ما مهشيدجان ساكنان اين قبرستان تاريخي كه نام ديگرش ايران است، در ذهنيت مان كه نمي توانيم منشاء هيچ تغييري باشيم. پس آينده ولش.. تو هم حتما شنيده اي: گليم بخت كسي را كه بافتند سياه، به آب زمزم وكوثر سفيد نتوان كرد.... يعني خلاصه كلام ول معطلي. ولي سختي هاي زندگي كه هست. اين جا ديگرمي رسيم به همين وضعيتي كه داريم. اگر برگردم به انتخابات اخير اینجا مهم اين نيست كه نزديك به ۱۹ ميليون به چماق راي داده اند بلكه اشكال در اين است كه چند تا  آدم در خارج از کشور  ... گفتند ما راي نمي دهيم... اخر مهشید جان   زياد اتفاق مي افتد كه به حال وروزمان در تنهائي هاي خودم گريه مي كنم درست مثل خودت كه درزنانه ها هم نوشتي.
.....

[ 13:06 | مهشيـد | 35 ديدگاه ]

June 18, 2005

به حق چیزهای نشنیده ...

شعار روز را در وبلاگ قاصدک عزیز خواندم : تحریم انتخابات ، ترحیم آزادی .

راستش به چشمهای خودم داشتم شک میکردم. قدری مالیدمشان و خواندم : نخیر ، همین بود. و ادامه هم داشت : عکسی از احمد نژاد ( و من که فکر میکردم نسل دایناسورها منقرض شده است ) و اینکه آهای کسانی که تحریم کردید، با این تیپ حال میکنید ؟

تحریم انتخابات ، ترحیم آزادی  ؟ یعنی شرکت در انتخابات ، تضمین آزادی بود ؟ یعنی رژیم جمهوری اسلامی پدر صلواتی  آزادی ما را تضمین میکرد ؟
به راستی باید هیجان بیش از حد اینقدر قدرت تفکر را از ما بگیرد که شیپورهایمان را از سر گشادش بنوازیم ؟ قاصدک جان و دیگر دوستان همیشگی ام ،  باور کنید دوستتان دارم و قصد توهین ندارم . اما آیا شما فکر نمیکنید با این حرفتان بزرگترین توهین را به ملت ما میکنید ؟

آیا واقعا معین به نظر شما تضمین کننده آزادی بود ؟ "من" این را از شما میپرسم دوستان ، منی که اعتقاد ندارم که اینها همه سر و ته یک کرباسند و اعتقاد دارم که معین با رفسنجانی با کروبی و احمدی نژاد و قالیباف و بقیه و همه اینها با هم فرق های مسلمی دارند. اما به این حقیقت هم باور دارم که تمام اینها ، با تمام تفاوت هایشان در یک امر مشترکند ، و آنهم وجود  جمهوری اسلامی بر اساس همین قانون اساسی.

شاید من چیزی را به معنای واقعی "میس" کرده باشم. اما معین هرگز از تغییر نظام جمهوری اسلامی حرفی نزد. معین بر اجرای قانون اساسی تاکید میکند . و یادتان رفته است که پیروزی زنانمان را در هفته پیش در تظاهراتشان برای تغییر و تصحیح همین قانون اساسی جشن گرفته بودیم ؟  و شما خواب نما شدید که معین اینکار را میکند ؟ این بنده خدا که  آنقدر اقتدار ندارد که نماینده ای را که برای شرکت در تحصن فرستاده است ، احازه پیاده شدن از ماشین را بگیرد ، چگونه میتوانست با رهبر در بیافتد و قانون اساسی را تغییر دهد ؟ یعنی فکر میکنید ایشان خاتمی را با 20 میلیون رای تا میکند و میزارد در جیبش و هر آنچه او نکرد ، این میکند ؟ یا نکند فکر میکنید بعد از انتخاب معین ، ولی فقیه خشک میشود و می افتد ؟ و حزب الله از حزب خودش دست میکشد و لیبرال میشود ؟ به بابانوئل هم اعتقاد دارید  ؟

من هم معتقدم که انتخاب معین و هاشمی و یا احمدنژاد  ، در عمل تاثیر هایی در زندگی روزانه مردم هم میگذارند که  در شرایط ایران به چشم می آید. به همین دلیل هم در نوشته های قبلی ام گفته بودم که دلایل رای دادن عزیزانم در ایران را میفهمم .
بچه ها با ترس و دلهره پای صندوق های رای رفتند. با نا امیدی مطلق . این را در نوشته هایشان هنوز هم میتوانید بخوانید . بعد شما این انتخاب را انتخاب آزادی میخوانید ؟ من  این انتخاب را میفهمم. قبولش ندارم اما میفهمم . انسان های در بند ایران را لایق این رژیم نمیدانم اما میفهمم. اما شما دوستان من، آیا حقیقتا با این شعارتان ، خلایق را لایق آنچه این همه سال داشتند ، لایق این ترس و دلهره ، لایق رای دادن به بد برای جلوگیری از بدتر شدن قلمداد نمیکنید ؟

این حرف شما از هر توهینی به ملتی که حق انتخابی ندارد بد تر است. اگر  انتخاب نوع شکنجه شما را میان شلاق خوردن و یا کوفته شدن با مشت و لگد بگذارند و شما یکی را بر دیگری انتخاب کنید ، این برای شما آزادی نمی آورد دوست من. اگر در این انتخاب شرکت نکنید هم ، به آزادی خود نه نگفته اید.

راستی شما با قیافه این اورانگوتان ،  احمدی نژاد مشکل دارید که تریپ ایشان را خفن اعلام میکنید ؟ قیافه کدام یک از کاندیداها مورد پسند شماست ؟ معین ؟ رفسنجانی ، یا جانی دیگری را میپسندید ؟ مرا به یاد آن خانمی که پشت چراغ قرمز ایستاده بود و با عوض شدن رنگ سبز و زرد و قرمز همچنان حرکت نمیکرد انداختید . رنگ دیگری نداریم عزیز. یکی از همین ها را انتخاب کن و راه بیفت.

راستی در کدام هوا نفس میکشید که معین را طلایه دار آزادی میخوانید ؟ و به راستی چقدر انسان ایرانی را حقیر تصور میکنید که همین را هم از سرش زیادی میدانید.

دردهای ما مشترک است. آیا واقعا راه دیگری در تسلای این درد به نظرتان نمیرسد  جز آنکه شمشیر به روی هم بکشید و " با اتکا به ساعت شماطه دار خودتان ، بیچاره خلق را متقاعد کنید که مرغ آزادی از قفسشان پرید؟ "

قاصدک جان. این" عقوبت را با هم تاب میاوریم ، کلام سحر آمیز را از خاطر مبر  " و هر کرم شبتابی  را خورشید نخوان.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نامه زیر را قبلا نوشته بودم و  برای دوستی فرستادم. از من خواست که آن را در اینجا قرار دهم . نامه خصوصی است. تحلیلی نیست. فقط درد دلی است ، به دوستی که میدانم روی همین نت هم مرا آنقدر میشناسد که بتواند بفهمد منظورم چیست. شاید از گذاشتن آن در اینجا پشیمان شدم. اما به خواسته دوست  احترام میگذارم.

... ی عزیز
من آدم زرزرویی نیستم
ولی این روزها خیلی گریه کردم.
وقتی میبینم بچه ها ، از سر بیچارگی میروند و به معین رای میدهند ، و با
بغض مینویسند که تصمیمشان رای دادن است نشستم پای مونیتور و زار زار گریه
کردم.
ما کی هستیم و چه آینده ای را برای این کشور تضمین کردیم که خائن صدایشان
میکنیم و مزدور میخوانیمشان ، این صداقت ناب را کجا میخواستیم ببینیم ؟
مگر ارتش آزادی بخش مان پشت دروازه شیراز اردو زده که با تحریم و سلب
مشروعیت از رژیم ، بریزند میان و مملکت را آزاد کنند ؟
پرویروزا با رادیو سوئد مصاحبه داشتم. اومده بودن سر کارم ، دخترک از من
پرسید چه رژیمی را برای کشورت آلترناتیو میدانی ؟ من هم که مشق هایم را
خوب خوانده بودم گفتم یک جمهوری سکولار و دمکراتیک ، دخترک پرسید : چطور؟
من بغضم ترکید و زدم زیر گریه . آنچنان گریه میکردم که دخترک گیج و مبهوت
مانده بود. گریه ام به همان تلخی بغض امشاسپندان و گلناز و امید و
خوابگرد بود.
امروز  در استکهلم دو تظاهرات بر علیه انتخابات جمهوری اسلامی بود. یکی از
طرف سلطنت طلب ها ودیگری از طرف حزب کمونیست کارگری. من به بچه ها گفتم
خانه میمانم و اعتصاب غذا میکنم . چند تا از بچه ها گفتند که چون
آلترناتیو دیگری  ندارند ، به تظاهرات  ح.ک.ک میروند.
این بچه ها این انتخاب را کردند تا بروند و  انتخاب بین بد و بدتر را در
ایران محکوم کنند.
قربانت ،
مهشید

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ ن .اما الان داشتم به یک چیزی فکر میکردم. برای همه ما مسلم است که در انتخابات تقلب شده است. و اسم احمدی نژاد با تقلب از صندوق ها در آمد.
چنین چیزی در اوکراین ، در گرجستان ، و .... موجب شد مردم بریزند در خیابانها .
چنین چیزی در ایران موجب شد که مردم بریزند سر همدیگر و همدیگر را متهم کنند.
راستی چرا ؟
" همه چیزمان به همه چیزمان می آید"

[ 23:21 | مهشيـد | 53 ديدگاه ]

بارها کامپیوترم هنگ کرده.
خبرنامه گویا قسمت مخصوص انتخابات را دائم ریفرش میکنم. و کامپیوتر دیگه تحملش تمام شده.
باورم نمیشود . احمدی نژاد در تهران اول است. به کل در تمام کشور هاشمی اول است اما تهران و احمدی نژاد ؟
این احمدی نژاد رو من یکی اصلا آدم حساب نمیکردم. حالا میگفتند در گوزبالاتپه رای آورده میگفتم باشه. اما تهران و احمدی نژاد ؟ همان احمدی نژادی که میگفت به سه فضای اجتماعی ، زنانه و مردانه و مشترک احتیاج داریم ؟ این در تهران رای می آورد ؟
شاید وقتش رسیده است که واقعی تر به ایران نگاه کنیم . ایران اینترنت نیست که نشسته ایم و میگوییم و خودمان را تایید میکنیم و از نتیجه گیری هایمان خوشمان می آید.
فاصله ها را کمتر کنیم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

الان دارم به رادیو همبستگی در استکهلم گوش میکنم. گزارش از تظاهرات مقابل سفارت ، تظاهرات نسبتا بزرگی بود ،بچه ها تخمین میزدند  بین 200 تا 300 نفر شرکت کرده بودند. که نسبت به وضعیت کنونی و استکهلم خوب است.( من در این تظاهرات شرکت نکردم ) گزارش دیروز تهیه شده است. با آقایی مصاحبه میکند ، آقا میگوید : من در اینجا ایستاده ام ، در مقابلم شعار زنده باد سوسیالیسم می بینم......
به خبرنامه گویا نگاه میکنم. خبرگزاری مهر : احمدی نژاد نفر اول در تهران.

ما در کجای خاک جهان ایستاده ایم؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

باز هم شاملو جانم ، به داد میرسد:

وطن کجاست که آواز ِ آشنای ِ تو چنین دور مینماید؟
امید کجاست
تا خود
جهان
به قرار
باز آید؟

هان، سنجیده باش
که نومیدان را معادی مقدر نیست!

معشوق در ذره ذره ِ جان ِ توست
که باور داشته ای،
و رستاخیز
در چشم انداز ِ همیشه یِ تو
به کار است.

در زیج ِ جست و جو
ایستاده ی ابدی باش

تا سفر ِ بی انجام ِ ستاره گان بر تو گذر کند.
که زمین
از اینگونه حقارت بار نمیماند
اگر آدمی به هنگام
دیده ی حیرت میگشود.
..........
معجزه کن ،معجزه کن
که معجزه
تنها
دست کار ِ توست
اگر دادگر باشی ،
که در این گستره
گرگان اند
مشتاق ِ بر دردیدن ِ بی دادگرانه ی ِ آن
که دریدن نمیتواند.ــ
و دادگری
معجزه ی ِ نهایی ست.
و کاش در این جهان
مردگان را
روزی ویژه بود.
تا چون از برابر ِ این همه اجساد گذر میکنیم
تنها دست مالی برابر ِ بینی نگیریم:
این پر آزار
گند ِ جهان نیست
تعفن بی داد است.

خطابه ِ آسان ، در امید

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و در وبلاگشهر درد دیگری بر پاست ،موج دیگری شروع شده است. اگر دیروز تحریمی ها به رای دهندگان خائن و مزدور میگفتند . امروز موج وارونه شده است . چه شده ؟ روز انتقام است ؟

سهم من و تو در این میانه فقط یک برگ رای بود. استفاده و عدم استفاده از این برگ رای حق من و تو بود. حق یکدیگر را به رسمیت میشناسیم ؟

به روی هم شمشیر نکشیم ، درد ما ، ما نیستیم . موجب این درد در مقابل ما ایستاده. همدیگر را به باد دشنام نگیریم. درد ما مشترک است. به جای فریاد زدن بر سر یکدیگر ، درد را فریاد کنیم.

مانده نباشیم عزیزان...

[ 10:17 | مهشيـد | 0 دنبالک | 35 ديدگاه ]

June 17, 2005

در روز 27 خرداد برای همبستگی با اعتصاب غذای ناصر زرافشان ، اکبر گنجی و دیگر زندانیان سیاسی ایران و نیز اعتراض به انتخابات غیر دمکراتیک در ایران ،  نویسنده این وبلاگ در اعتصاب غذا به سر میبرد .

نه به خاطر آنکه فکر میکنم اتفاقی می افتد ، یا تاثیری میگذارد ، یا تغییری به وجود می آید

 تنها "به خاطر آرزوی یک لحظه ی من  که پیش تو باشم "

این هم یک ترانه : رای نمیدیم

 

 

[ 0:03 | مهشيـد | 13 ديدگاه ]

June 16, 2005

من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم...
فروغ

در وبلاگستان که میگردم، دلهره است ، اضطراب ، نا امیدی ، ترس ، نگرانی ، دلمردگی ، همه اینها دلیل رای دادن شده است  ، و  رای دادن ، رای به همه اینها است. کسی احمق نیست . توهمی وجود ندارد . مثل هشت سال پیش  به امید دنیای بهتری  نیست که به پای صندوق های رای میروند. تنها ترس از بدتر شدن.

بچه هایی که تصمیم به رای دادن گرفته اند با بغضهایشان در گلو مینویسند. با خواندن هر نوشته ای ، بغض را حس میکنی و اشکی را که بر دکمه های کی بورد چکیده است میبینی . در نوشته هایشان ابدا سعی ندارند تو را مجاب کنند که رای بدهی. با دلی زخمی مینویسند . زخمی 26 ساله که گاه از سن خودشان نیز قدیمی تر است.

میفهممتان عزیزانم. فقط گفتم که بدانید. در این انتخاب شرکت نمیکنم و آن را تایید نمیکنم . اما میفهممتان.

26 سال با ستم زندگی کردیم
این چرخ به کام ما نگشت  و
کاری هم نکردیم تا نگردد.

خانه سیاه است....
همین.

سرزمین ِ من ، خسته خسته از جفایی
سرزمین ِ من ، درد مند بی دوایی
سرزمین ِ من، بی سرود و بی صدایی
سرزمین ِ من.....
سرزمین ِ من ،کی غم تو را سروده
سرزمین ِ من ، کی ره تو را گشوده
سرزمینِ من ، خنده های تو ربوده
سرزمین ِ من....

[ 6:43 | مهشيـد | 22 ديدگاه ]

June 15, 2005
 اینهم از سردار :

محمد باقر قاليباف گفت خود را متعلق به جناح راست نمي داند  ساعت محمد باقر قالیباف، رئیس سابق نیروی انتظامی و جوان‌ترین نامزد انتخابات ریاست جمهوری اسلامی، در یک مصاحبه اختصاصی با هفته نامه آلمانی «در اشپیگل» گفت خود را به جناح راست متعلق نمی‌داند و هرچند یک نظامی است، یک دانشگاهی نیز هست زیرا دکترای سیاست دارد. وی تجدیدنظر در سیاست‌های داخلی و خارجی جمهوری اسلامی را خواستار می‌شود و می‌گوید آنچه در سالهای اخیر انجام شده است، برای رفع مشکلات کارساز نبوده است. وی به تفاوت سنی خود با هاشمی رفسنجانی اشاره می‌کند و می‌گوید وضع و موقع جوانان ایران را درک می‌کند.

منبع خبر : رادیو فردا

من فکر میکنم اگر قالیباف خودش را متعلق به جناح راست نمیداند بیشتر به این دلیل است که این طفلک هنوز دست راست و چپ خودش را یاد نگرفته است. دیگر اینکه دقیقا نمیدانم آیا ما رشته ای به نام "سیاست " در دانشگاه های ایران داریم تا بشود در آن دکترا گرفت ؟ یا اینکه این آقا هنوز مطمئن نیست در چه رشته ای دکترا دارد ؟یعنی به احتمال قوی این پروسه دکترا گرفتن سردار اینقدر سریع بود که تا اومد حالیش بشه چه خبره دکترا رو زدن زیر بغلش ، یه جورایی مثل آمپول که تا بیای حالیت بشه تموم شده.
دکترای سیاست ؟  رشته هایی به نام علوم سیاسی و اقتصاد سیاسی و از این قبیل داریم اما رشته ای به نام "سیاست " من یکی  به گوشم نخورده است.

کمدی مضحکی است این انتخابات. لا اقل در این وانفسا ملت خنده سیری میکنند.

کارم از گریه گذشته است...از آن میخندم.

[ 23:13 | مهشيـد | 13 ديدگاه ]

تحصن كنندگان در مقابل زندان اوين نيروهاي انتظامي با حمله به تحصن كنندگان در مقابل زندان اوين تعدادي را مجروح و بازداشت كردند
امروز (چهارشنبه) در ساعات اولیه تحصن و تجمع در مقابل زندان اوین، نیروهای انتظامی با حمله به مردم تعدادی را مجروح و شماری را بازداشت کردند. تعدادی از بازداشت شدگان ساعتی بعد آزاد شدند ولی گفته می شود حداقل سه نفر را نیروهای انتظامی آزاد نکردند و از سرنوشت آنان خبری در دست نیست. تحصن و تجمع در مقابل زندان اوین در حمایت و همبستگی با اعتصاب غذای دکتر ناصر زرافشان وکیل خانواده قربانیان قتلهای سیاسی پاییز 77 موسوم به قتلهای زنجیره ای انجام می گیرد. دکتر فریبرز رئیس دانا عضو کمیته حمایت از دکتر ناصر زرافشان، به رادیو فردا از دستگیری چند تن و ضرب و جرح تعدادی دیگر از جمله یک استاد 85 ساله خبر داد. وی می گوید تنها یک تن از وکلا امروز توانست با آقای زرافشان ملاقات کند و ظاهرا دستور تازه مجوز دیدار وکلا از ناصر زرافشان باید از سوی دادستان یا معاون وی صادر شود.
شيرين فاميلي [ audio ] (rm) صدا | (wma) صدا [ 4:33 mins ]

امروز (چهارشنبه) در ساعات اولیه تحصن و تجمع در مقابل زندان اوین، نیروهای انتظامی با حمله به مردم تعدادی را مجروح و شماری را بازداشت کردند. تعدادی از بازداشت شدگان ساعتی بعد آزاد شدند ولی گفته می شود حداقل سه نفر را نیروهای انتظامی آزاد نکردند و از سرنوشت آنان خبری در دست نیست. تحصن و تجمع در مقابل زندان اوین در حمایت و همبستگی با اعتصاب غذای دکتر ناصر زرافشان وکیل خانواده قربانیان قتلهای سیاسی پاییز 77 موسوم به قتلهای زنجیره ای انجام می گیرد. دکتر ناصر زرافشان که از بیماری حاد کلیوی رنج می برد، در نامه ای از زندان نوشت که تا زمان آزادی برای معالجه دست به اعتصاب غذا خواهد زد. خبرها حاکیست که وضع جسمی او رو به وخامت گذاشته است ولی هنوز مسئولان قوه قضائیه به رغم درخواستهای خانواده، وکلا و گروهها و نهادهای مختلف و حتی نهادهای مدافع حقوق بشر بین المللی به این موضوع بی توجهی می کنند. شیرین فامیلی از رادیو فردا در مصاحبه با دکتر فریبرز رئیس دانا کارشناس اقتصادی و عضو کمیته حمایت از دکتر ناصر زرافشان، از آنچه امروز در مقابل زندان اوین گذشته، می پرسد.

دکتر فریبرز رئیس دانا: در واقع ما به نوعی غافلگیر نشدیم زیرا از دیروز که من سریعا فراخوان دیروز را محدود کردم و به اصطلاح جمع کردیم، من متوجه آمادگی لحظه به لحظه برای حمله به شرکت کنندگان شدم. ما هم بالاخره نشانه هایی داریم که نبض خیابان دستمان است و احتمالا می دانیم. اما این آمادگی چون وجود داشت، امروز صبح که دانشجوها آمده بودند برای همدردی، میهمان بودند، به آنها حمله شد. شماری دستگیر شدند که آزاد شدند. شماری هنوز در مینی بوسها هستند از فاصله دور ما مجبور شدیم خیلی عقب بیاییم از اوین. الان من در خیابان کچویی در این باغها و زیردرختهای کهنسال اینجا هستم. یکی از دختران به بیمارستان فرستاده شده و دو تا از خانمها را هم به نام شهلا انتصاری و مریم آرايی در واقع جدا کردند از بقیه و از صحنه خارج کردند و بردند. چند تا هم الان دارند می آیند از دوستان و ظاهرا از توی مینی بوس آزادشان کرده اند و دارند می آیند این طرف. یک مرد مسن هم به نام آقای شکوری زانویش ضربه دیده، انگشت دستش ضربه خورده و به سرش لگد خورده و این یکی خیلی غیرقابل تحمل است. برای این که ایشان یکی از استادها و آموزگاران سیاسی و اجتماعی خود من هم بوده و الان در آستانه 85 سالگی است.

شيرين فاميلي (راديو فردا): وکلای آقای زرافشان امروز با او ملاقات داشتند؟

دکتر فریبرز رئیس دانا: بله، آقای محبی تنها کسی بود که توانست ملاقات بگیرد. ظاهرا دیگر برای وکلا ملاقات نمی دهند. دستور تازه این است که آقای دادستان باید یا معاون ایشان مجوز صادر کند. خب رفتن به مرکز شهر هم برای اینها دشوار است. آقای محبی آمد و او هم این پیام را از سوی ناصر آورد که در واقع این شایعه پراکنی ها بعد از این که یکی از کاندیداها، مثل کروبی، از زرافشان عیادت کرده، و این شایعات در می آید که حالا اینها هم از او حمایت کرده اند و یا شایعه هایی مثل این که مثلا قاقا لی لی داده به شرکت کنندگان جلوی اوین، تنها موردی بود که روحیه اش خوب بود و می خندید در این اوضاع. اما به هر حال گفته بود که من ایستاده ام تا آخر. به من هم گفته بود. به من یکی دوبار گفت که فریبرز مرا مرده تلقی کن و من مایلم که خونم بریزد در این مسیر زیرا بیش از این دیگر برای من همه چیز تاریک است و من از بیماری حاد کلیه رنج می برم و اگر اعتصاب غذا نمی کردم این بیماری مرا از پای درمی آورد.

ش. ف: آقای رئیس دانا، با توجه به وضعی که امروز پیش آمد، کمیته حمایت از دکتر زرافشان تصمیم تازه ای در مورد نحوه ادامه تحصن خواهد گرفت؟

دکتر فریبرز رئیس دانا: امشب وکلایش نشست دارند. کمیته پنج نفری هم که آقای شریف و شیرین خانم هست و بنده و آقای درویشیان، حتما امروز همدیگر را خواهیم دید تا ببینیم بقیه موارد چه کار کنیم، بخصوص با این فضایی که اینجا ایجاد شده، و از همه مهمتر در حال حاضر اگر می خواهند سعی کنند این را با آژیتاتورها که می فرستند در معرکه تحریک بکنند و در درجه تحریک پذیری ما را بالا ببرند، ما پخته تر از اینها هستیم که چیزی به ما تحمیل شود که خودمان نمی خواهیم. چنین نیست، ما فقط در حال حاضر ایستاده ایم و نگرانیم. دعوا هم با کسی نداریم و الان هم آمدیم پایین تر و زیر این درختهای بید کهنسال و چنارهای کهنسال این لابه لا نشسته ایم. در ضمن نشسته ایم و مایل هستیم که آن جلوتر باشیم برای این که فکر می کنیم ارتباط قلبی برقرار می شود.

عکس از ایسنا چند تن از متحصنین در برابر زندان اوین در اثر تهاجم و ضرب و شتم نیروی انتظامی مجروح شدند
در نهمین روز اعتصاب غذای ناصر زرافشان، وکیل زندانی خانواده قربانیان قتل های سیاسی، نیروی انتظامی به تحصن کنندگان در برابر زندان اوین هجوم آورد و جمعی از آنان را دستگیر کرد که بعضی ساعتی بعد آزاد شدند ولی دوتن هنوز در بازداشت هستند. چند تن از متحصنین در اثر ضرب و شتم نیروی انسانی مجروح شدند. خانواده های زندانیان سیاسی، فعالان حقوق بشر و وکلا و اعضای کانون نویسندگان، تجمع اعتراضی خود را در فاصله ای دورتر از زندان اوین از سر گرفتند. هما زرافشان، همسر ناصر زرافشان، در مصاحبه با رادیوفردا می گوید با فحاشی و باطوم به تظاهرکنندگان حمله کردند و آنها را مینی بوس ریختند و بردند، و حتی اتوموبیل های گذری نیز مورد فحاشی و هتک حرمت ماموران پلیس قرار گرفتند. خانمی که در اثر ضرب وشتم روی آسفالت بیهوش شده بود را به بیمارستان منتقل کردند.
شيرين فاميلي

هما زرافشان (در برابر زندان اوین، تهران): تعداد زیادی از تظاهر کنندگان را کتک زدند و به شکل خیلی بدی به آنها توهین کردند. بی احترامی کردند. حتی کسانی که رد می شدند با ماشین به آنها فحاشی و توهین می کردند. یک سری را ریختند توی مینی بوس و خانمی که کتک زده و بیهوش افتاده بود روی آسفالت سوار ماشین کردند و بردند بیمارستان. الان تعدادی جمعیت تحصن کنندگان را با زور و هل دادن عقب راندند و نگذاشتند کسی به اوین نزدیک شود تعداد زیادی از این ماشین ها اینجا متمرکز شدند و تعداد زیادی باطوم بدست دنبال جمعیت میکنند.

ش. ف.: اینها چه کسانی بودند؟ نیروهای انتظامی بودند؟

هما زرافشان بله نیروی انتظامی اند. همه شان نیروهای انتظامی هستند که به زور و با فحاشی همه را متفرق می کنند.

ش.ف.: چند نفر را کتک زدند؟ چه کسانی را بازداشت کردند؟

هما زرافشان: خانم شما اسامی را یادداشت کردید؟ غلامرضا نصیری نژاد بود، خانم شهلا انتصاری بود. آقای مسعود باستانی، کیانوش سنجری، خانم اقبالی را کتک زدند بیهوش شد. بردندش بیمارستان. خانم جباری گویا نزدیک ایشان بودند که بردند به بیمارستان. اینها را که کتک زدند از جمعیت می توانند برایتان توضیح بدهند که چه اتفاقی افتاد.

یک تظاهرکننده: وقتی نیروهای انتظامی حمله کردند آقای کیانوش سنجری را می خواستند ببرند. خانم اقبالی رفتند دنبالش و خانم ها را به شدت هل می دادند و پرت می کردند روی زمین. خانم اقبالی را دوبار حل دادند. سرش به شدت خورد به زمین و باز که ما داشتیم می رفتیم بالا، دوباره حمله کردند با فحاشی ما را فرستادند پائین.

منبع خبر : رادیو فردا

 



 

[ 23:10 | مهشيـد | 1 ديدگاه ]

June 13, 2005

 وکیل خانواده قربانیان قتل های زنجیره ای در زندان و در شرف مرگ است.
قاتلان این قتل ها کاندیدای ریاست جمهوری میشوند.
این است زندگی...

چند روز پيش در جمعي بودم ، اين جمع عموما از انسانهاي فعال سياسي - اجتماعي تشكيل ميشد ، انسانهايي كه روياي دنيايي بهتر و ايراني آزاد را در سر دارند.
در اين جمع صحبت كوتاهي در رابطه با  ماراتن مرگ زرافشان كردم و خواستم كه اگر ممكن است حركتي صورت گيرد. يكي از  خانم هاي عزيز و قابل احترام گفت كه مگر فقط زرافشان  و گنجي زنداني هستند ؟ باطبي و...
من خطاب به ايشان گفتم كه باطبي و بقيه زندانيان نيز در اعتصاب غذا به سر ميبرند و ايشان متذكر شدند كه ميدانند.
ديگر سخني به ميان نيامد. از جمع عكس العملي سر نزد.و من كه با تعجب خود را در وسط چهارراهي حس كرده بودم كه از همه سو باد ميوزيد ، اصرار را بيفايده ديدم و سكوت كردم.

من زني هستم با شعوري متوسط ، و اي كاش اين خانم مهربان و يا كس ديگري از اين زنان فرهيخته اين زحمت را به خود ميداد كه مرا هم متوجه كند كه دفاع و پشتيباني از زرافشان چه سدي در مقابل دفاع ما از ديگر زندانيان سياسي به وجود مي آورد و چه تناقضي را در اعتقادات و آرمانهاي انسانگرايانه ما به وجود مي آورد.
روزگار غريبي است نازنين. سرد و غريب...

ماراتن مرگ زرافشان در اعتراض به خودكامگي هاي مقامات زندان و قدرتمردان رزيم  و در دفاع از حقوق انساني زنداني شروع شد. با تمام امكانات خود از زرافشان دفاع كنيم و نگذاريم اين انسان شريف كه تمام عمر خود را دفاع از  اهداف انساني مبارزه كرده است ، در  بي تفاوتي جانيان جمهوري اسلامي جان خود را از دست بدهد.

زرافشان: من سر مواضعم ايستاده ام. شما هم بايستيد

ما را به جاي زرافشان زنداني كنيد

حمايت از زرافشان

[ 23:52 | مهشيـد | 16 ديدگاه ]

فراخوان کانون نویسندگان ایران برای گردهمایی در برابر زندان اوین

 مردم آزاده‌ی ایران
 سازمان‌های مدافع حقوق بشر!
 ناصر زرافشان هشتمین روز اعتصاب غذای دردناک خود را می‌گذراند و در خطر جدی مرگ قریب الوقوع است. ناصر زرافشان مبتلا به بیماری حاد کلیوی است و هر لحظه بر وخامت بیماری او افزوده می‌شود. ما از همه‌ی مردم٬ نهادهای فرهنگی و اجتماعی درخواست می‌کنیم که درگردهمایی اعتراضی تحصن کنندگان٬ از ساعت چهار تا شش بعد از ظهر روز سه شنبه بيست و چهار خرداد هشتاد و چهار در برابر در بزرگ زندان اوین شرکت کنند.
کانون نويسندگان ایران - ٢٢/٠٣/٨٤

امیدوارم دوستان بلاگر متن فراخوان کانون نویسندگان را در وبلاگ‌هایشان منتشر کنند.

[ 16:19 | مهشيـد | 6 ديدگاه ]

June 12, 2005

در سایت زنان ایران گزارش لحظه به لحظه از تجمع زنان را بخوانید

گزارش های تصویری

تصویر های سایت کسوف

در اینجا میتوانید در مورد دستگیر شدگان بخوانید.

گزارش شراگیم از تظاهرات

گزارش تریبون فمینیستی از تظاهرات

قطعنامه تظاهرات

عکسها از تریبون  2   3

گزارش تصویری از پیک ایران

گزارش روشنگری از تجمع زنان

گزارش روشنگری از تجمعات حاشیه ای در خیابان انقلاب

گزارش تصویری در سایت روشنگری

گزارش در گویا

گزارش پرستو در اقبال  قبل و بعد از تظاهرات

نوشته گلناز

گزارش فرناز

امروز بانگ هستي خود بوديم

گزارش علي قديمي

گزارش خواندني بامداد را هم از دست ندهيد

بچه ها ، خسته نباشید

این هم نظر من است در مورد این تجمع

_________________________________

انفجار بمب در تهران

انفجار بمب در اهواز

شما را نمیدانم ، اما من تقریبا مطمئن هستم که این انفجار ها  برنامه خود حکومت برای ایجاد رعب و وحشت و ترس از عدم امنیت در جامعه است.

 

[ 17:22 | مهشيـد | 70 ديدگاه ]

ای زن ای حضور زندگی
به سر رسید زمان بندگی 
جهان دیگری ممکن است
تلاش ما سازنده آن است
این صدا صدای آزادی است
این ندا طغیان آگاهی است
رهایی زنان ممکن است
این جنبش زاینده  آن است

از صبح تا کنون صد بار این سرود را گوش کرده ام. ای کاش میتوانستم در کنارتان باشم.
پیروز باشید عزیزان

یک پیشنهاد :

من امروز به هر آدم زنده ای در روزنامه سن فرانسیکو کرانیکل  که میل آدرسی در روزنامه داشت ،میل زدم و تجمع امروز را به انها اطلاع دادم و از ایشان خواستم که در صورت امکان از این تجمع گزارشی برای ارسال به دنیا تهیه کنند.  شان پن تا آنجا که میدانم هنوز در ایران است . از رفتن او به جلوی زندان و تحصن خانواده زندانیان جلوگیری کرده اند. اما فکر نمیکنم بتوانند از رفتنش به جلوی دانشگاه جلوگیری کنند.

شما هم اگر مایلید این کار را بکنید.

میل آدرس های روزنامه در اینجاست

مصاحبه رادیو فردا با پروین اردلان

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شعری که سیمین بهبهانی در تجمع متحصنین برای آزادی زرافشان خواند :

چگونه با دشمنت به دوستی تا کنم 
تو رخت زندان تنت و من تماشا کنم؟
تو رخت زندان تنت و من بمانم خموش
 قسم به زن، نازنم اگر محابا کنم.
اگر چه تلخ است حق، نمی توانم نهفت
 زبان از آن بایدم که آشکارا کنم.
زبان سرخ مرا غم سر سبز نیست 
به پای حق می روم، ز سر چه پروا کنم.
ببین دل تنگ من، خدای خوبم بگو 
که با کدامین دعا دست بالا کنم؟
ز نور، یک آی بد که با گل روشنی
 به شام زندانیان دریچه ای وا کنم.
گروه دور از خدا مدار جهل اند و ظلم 
خدای من، کافرم اگر مدارا کنم
هزار یوسف ببین به بند اینان اسیر 
نه موجب لعنتی است که بر زلیخا کنم
نه وارث تهمتی که گرگ را بسته اند 
بگو که از این گناه چرا مبرا کنم؟
ببین که با بندیان، برادران زمان 
چه کرده اند از ستم، چگونه حاشا کنم؟
به حکم دیوان بلخ، چه نارواها رواست 
نقیض احکامشان بیار، امضا کنم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تلویزیون و انتخابات

[ 10:36 | مهشيـد | 2 ديدگاه ]

June 11, 2005

فریبرز رئیس دانا : نفس زرافشان به شماره افتاده است.

 

وبلاگ نسل سوم و حرکت حمایتی از اعتصاب غذای زرافشان

 

از وبلاگ نیک آهنگ کوثر :

معین:با ردصلاحيت من می‌خواستند صداقتم را زير سوال ببرند

گمانم با تایید صلاحیتش هم می‌خواستند صداقتش در مورد عدم پذیرش حکم حکومتی را ارزیابی کنند!
 

 
[ 23:01 | مهشيـد | 3 ديدگاه ]

سرود جنبش زنان را شنیده اید ؟

نخواستم آن را اینجا داون لاود کنم. گفتم برای شنیدنش یه تک پا زحمت به خودمان بدهیم و برویم یه سلامی خدمت سازندگان این سرود  و اعضای مصمم جنبش زنان عرض کنیم.

سرود را در سایت تریبون فمینیستی بشنوید ، با ورود به سایت سرود شنیده میشود

دستتان درد نکند بچه ها، واقعا سرود زیبایی است ....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نامه اکبر گنجی : به زندان باز خواهم گشت.

در  مصاحبه با خانم هما زرافشان ، ایشان گفتند که اکبر گنجی به زندان برگشته است و اعتصاب غذای خود را شروع کرده است.

اکبر گنجی به زندان بازگشت

گفته های اکبر گنجی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آن مرد آمد، آن مرد با حکم حکومتی آمد...

داشتم عکس های انتخابات را نگاه میکردم. اصلا از کلمه اسلام و اسلام عزیز اثری در شعارهای انتخاباتی و پستر های انتخاباتی نبود. همه میخواهند ایران را بسازند و وطن را  دوباره بسازند و ایرانی شایسته ایرانی بسازند . آقایان ، لطفا نگذارید اسلام عزیز این وسط حیف و میل شود ، خدای نکرده بیضه درد میگیرد ها.

[ 9:28 | مهشيـد | 4 ديدگاه ]

June 10, 2005

من حقیقتا شان پن را دوست دارم. جدای اینکه بازیگر خوبیست ، انسان خوبی هم هست و همیشه بر علیه جنگ و غارت آمریکا در جنگهای اخیرش اعتراضش را بلند کرده. اما مرد حسابی ، ایران برای چی رفتی ؟ نکند تو هم باورت شده است که اینها ضد امپریالیست هستند ؟

شان پن در نماز جمعه تهران

[ 21:24 | مهشيـد | 14 ديدگاه ]

انتخابات در ایران واقعا کمدی درام مسخره ای است.

به فلانی رای بدهیم ، چرا ؟ چون آدم خوبی است .
اینکه فلانی آدم خوبی هست ، یا نیست ، نمیتواند دلیلی برای انتخاب او به عنوان رئیس دولت باشد.
مثلا این آقای معین. البته پرونده سیاه اخراج استادان دگر اندیش دانشگاه را دارد. که خوب برای خیلی ها اشکالی ندارد ( حتی برای یه سری از خود همان ها که اخراج شان کرده  ) . اما گیرم هم نه به خاطر دمکرات نبودن ، بلکه به خاطر آبگوشت شب قبل استادان را اخراج کرده باشد ( ایران است دیگر ، پیش میاد)  باز هم میگویند آدم خوبی است و بهش رای بدیم . آخه مگه میخوای همسایه انتخاب کنی که آدم خوبی باشد. هیچ به این مسئله که چگونه مملکت را اداره میکند فکر کرده ایم ؟

خودش میگوید اولین کارش آزادی تمام زندانیان سیاسی است. در مملکتی که دولت و جکومت منکر وجود زندانی سیاسی است ، این آقا چه جوری میتواند زندانی سیاسی را آزاد کند ؟  یعنی میخواهد چیزی را که ندارد آزاد کند ؟ میخواهد دولت را تغییر دهد یا حکومت را تغییر دهد ؟ ملت را ابله تصور کرده اند ؟

خاتمی در مبارزات انتخابی اش گفته بود که حتما برای زنان در کابینه جایی خواهد داشت. وقتی که کابینه مردانه اش را معرفی کرد، و بابت حضور زنان سوال شد با یک جمله صلاح ندیدم تمام مبارزات انتخاباتی اش را به مستراح کاخ ریاست جمهوری ریخت و سیفون را هم کشید. سر آخر به عنوان مشاور یک زن را انتخاب کرد تا دیگر دهان ها بسته شود. این تجربه کافی نبود ؟ باز هم باید گول شعارهای انتخاباتی را بخوریم ؟

در سوئد اگر یوران پرشون  ( نخست وزیر ) بخواهد شخصا رای بیاورد ، فکر نکنم بجز دوستان و افراد خانواده اش رای کسی را داشته باشد. حزب او ، سوسیال دمکرات ها ، با برنامه شان رای می آورند. نه شخص یوران پرشون گه اصلا از محبوبیت عمومی  برخوردار نیست.

در مملکت ما ، به افراد رای میدهیم. این خوش خنده است ، اون خوش اخلاق است. اون یکی به قیافه اش میاد از اون پدرسوخته هاست. این یکی با اون چشمای چپش ،  بهش رای نمیدیم فلان فلان شده را . میخواهد بیاید بچه هامان را بترساند؟

راستی برنامه معین چیست ؟ برنامه اقتصادی اش چیست ؟ برای گرانی و بیکاری و اعتیاد و فحشا و بقیه دردهای اجتماعی چه دارویی کشف کرده است؟ در سوراخهای کف این قایق شکسته  به گل نشسته چه چوب پنبه ای میتپاند ؟ چطور و چرا به قبله آمال " دمکراسی " بدل شده است ؟ به خصوص او که در زمانی که اندک قدرتی داشت نیز بویی از دمکراسی نبرده بود. چه طبقه ای  و کدام جناح اقتصادی را نمایندگی میکند ؟ اگر اصلاحطلب بودنش مطرح باشد ، پس فرقش با رفسنجانی چیست ؟ فقط اینکه امتحانش را پس نداده کافی است که انتخابش کنیم ؟

معیار ما براستی برای انتخاب کسی که 4 سال زمام امور را در اختیار داشته باشد چیست ؟ خصوصیات اخلاقی ؟ بعد میگوییم چرا بی عرضه بود و مملکت را اداره نکرد. بابا شما که برای اداره مملکت انتخابش نکردید. به لبخند ملیحش رای دادید. و در انتها هم کلاهمان را هفت آسمان می اندازیم که دزد نبود ( چون معمولا در مملکت ما هر کی به جایی برسد دزد است. یا با دزدی به جایی رسیده . یا میرسد و دزدی میکند. و چون اصل بر حکومت دزدهاست ، ذوق میکنیم که یارو دزدی نکرده است ) حالا اینکه تمام افراد خانواده اش ، از پسرعمو و پسردایی و برادرزاده و خواهر زاده و نوه پسر عمه  و همه خاصه خلاصه ها به مقامی رسیدند ، جزو سوء استفاده از قدرت نیست. اینها دیگه در مملکت ما رو شاخشه. ( خوب طرف خودش که ندزدید، اگه به فریاد خونواده هم نرسه واسه چی اومده ؟که همینطور  8 سال  الکی فحش بخوره؟ )

برویم و به معین رای دهیم ؟ به یک استاد دانشگاه که در مقام رئیس دانشگاه حتی از عهده اداره این جامعه کوچک هم بر نیامد  ، چشممان را ببندیم و انشالا گربه است بگوییم و به او رای بدهیم که 4 سال یا 8 سال دیگر بنشیند و ما هم بنالیم که آی این چرا هیچ کاری نمیکند؟ از این جماعت مازوخیست تر سراغ دارید ؟

نوری زاده میگوید معین مدیریت نمیداند اما محمد رضا خاتمی را کنار خود دارد که او مدیریت میداند.
مگر این تحفه این همه سال کنار برادرش کنگر نخورده بود و لنگر نینداخته بود. چون مدیریت داشت همچی شد ؟ یا اینکه خیال میکنید خاتمی خیلی تندرو بوده و  " لایت ورشن " او را میخواهید انتخاب کنید ؟

انتخابات ایران نمونه بسیار غم انگیزی از عجز انسان دیکتاتور زده جهان سوم است. انسانی که با لبخندی چهار سال از عمرش را میبازد و با  ترس  از روزگاری بدتر ریاست دولتش را به دست نابخردان و ناکارآمدان میسپارد .

و اکنون با تو هستم . با تو ، با تویی که نه در ایران ، بلکه در استکهلم و یوتبوری و برلن و کلن و لندن و امستردام و ... نشسته ای و شرکت در انتخابات و ژست دمکرات میگیری و رای دادن به معین را تبلیغ میکنی. تویی که در انتخابات کشوری که در آن زندگی میکنی تا مو را از ماست نکشی و ته و توی سیاست بازنشستگی و سیاست  پناهندگی و مهاجران و نگهداری از کودک و  خدمات شهری و بیمه درمانی را در نیاوری ، انتخاب نمیکنی اما همچی که پای ایران در میان می آید ، مینشینی و کسی را که خودت هم میدانی لیاقت اداره مملکتی را ندارد ، تبلیغ میکنی . تویی که نیستی تا از فقر در ایران بنالی ، و دخترت در خیابانها برای به دست آوردن هزینه تحصیلش  ، تن خود را در اختیار مردان حریص شهر بگذارد  و پسرت در دامان اعتیاد محو شود . تویی که نیستی تا پی آمد های انتخاب خودت را ببینی و تحمل کنی.  اما با وجود این مینشینی و برای ملتی انتخاب میکنی ، رهنمود میدهی و حکم صادر میکنی. تویی که  خودت حتی در رای گیری هم شرکت نمیکنی ، احتمالا به خاطر ترس از هو شدن در جلو سفارتخانه ها ، و یا اینکه این هو شدن را به جان میخری و برای اینکه احیانا در رفت و آمدت به ایران و پر  و خالی شدن چمدان های سوقاتی هایت و باد به غبغب انداختن در جمع هایت که : "ما میریم ایران و میدانیم ، تو که نمیری حالیت نیست " ، خللی وارد نشود ، باز میروی و این مهر گند را در پاسپورتت میزنی ، یعنی باز منافع شخص خودت را به منافع ملتی ترجیح میدهی. ( وگر نه خودت هم میدانی که با 20/25 تا رای از هر سفارت خانه کسی در ایران بزرگ انتخاب نمیشود.
بله با تو هستم . حالم را به هم میزنی.

انتخاب عجز آمیز مردم  را میفهمم. با آن مخالفم اما میفهمم . و میدانم که عواقب این انتخاب را خودشان تحمل میکنند. میدانم که از روی عجز و ترس از روزهای بدتر ، روزهایی را که بدتر از آن نیز ندیده اند با صبوری طاقت می آورند.

اما تو  ، همین تو ، حالم را به هم میزنی. گفتم که گفته باشم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از حکم آرش سیگارچی چه خبر ؟ قرار بود امروز حکمش ابلاغ شود. در وبلاگش چیزی ننوشته.

چه بلایی سر گنجی آمده است ؟

[ 0:44 | مهشيـد | 39 ديدگاه ]

June 9, 2005

"مردان ما زندانند. يا كشته در ميدانند."
اين يكي از شعارهاي انقلاب 57 بود. فكر ميكنم امروز هم اين شعار صدق ميكند.
البته دقيقا نميدانم مردان ما كجا هستند، و اينطوري دارم مثبت نگاه ميكنم. چون صدايشان در نمي آيد و به هر حال  هر جا كه  هستند ، اينجا نيستند و پشتيبان اين حركت نيستند.. بجز اين صد نفر ،(كه تازه اينا هم ما رو خواهر مادر خودشان خطاب كردند. يعني انگار كه اگه نسبتي با ايشان نداشته باشيم قصد پشتيباني از ما را ندارند), و جمعي از دانشجويان كه خوشبختانه هميشه در همه حركت ها جلودارند ، و البته تعدادي از وبلاگنويسان. اما هيچ تشكلي ، هيچ جمع مردانه اي ( كه معمولا در سر تقسيم قدرت و غيره در اول صف قرار ميگيرند)  هيچ . مردان ما به سادگي دليلي براي پشتيباني از اين حركت نميبنند.بياييم و  به دلمان بد نياوريم.احتمال ميدهم كارهاي خيلي مهم تري تا پشتيباني از چند تا " لچك به سر " داشته باشند درست مثل بعد از انقلاب 57  و تضاهرات زنان در آن سال كه از پشتيباني مردان برخوردار نشد.
 از روزي كه اين حركت آغاز شده است منتظر اعلام همراهي ايشان بودم. اما خبري نشد ( بجز اين صد نفر كه ديروز اعلام همبستگي كردند) خودشان البته حركتي را آغاز نميكنند. اما پشتيباني از حركت زنان نيز براي ايشان احتمالا افت دارد.
راستي آقايان، كجا هستيد ؟


 

[ 10:46 | مهشيـد | 24 ديدگاه ]

June 8, 2005

مرتضوی : گنجی متواری شده است

همسر گنجی : خبری از همسرم ندارم

من بعید میدانم که گنجی در شرایط کنونی اهل فرار باشد. راستش شما را نمیدانم ، اما من به شدت نگران هستم.  در آن مملکت روز روشن نویسندگان ما را دزدیدند و بعد  از چند روز جسدشان پیدا شد. به همین راحتی هم میتوانند اعلام کنند که فراری شده است و ....
در کشوری که مزد گورکن....

به شدت نگران هستم.

و یک چیز دیگه . چی بود ؟ آها ، فوتبال رو هم بردیم. کجا با کجا بود ؟ چند چند شدیم ؟

آن لاین داشتم روزنامه ها را میخواندم و دنبال خبر ها بودم که دیدم یکی از بچه ها در مسنجر چیزی نوشت که آره ، هورا و از این حرفا ، وقتی پرسیدم چی شده ؟ چیزی نوشت که چون فینگیلیش مینوشت من خواندم که : به جامعه جهانی رسیدیم. گفتم جل الخالق . اون یکی  حرف از جامعه مدنی میزد. این یکی لابد با جامعه جهانی اومده جلو. لابد پسفردا حرف از جامعه فضایی و این حرفا میاد وسط. که فهمیدم حرف از فوتباله و جام جهانی.
از فوتبال واقعا بدم میامد ، اما چیزی که بتواند جوانهای ما را اینهمه شاد کند ، نباید چیز بدی باشد.

یکی از بچه ها میگفت که در محله شان پسری میرقصید و دوستانش دست زنان میگفتند : آ ماشال. لاریجانی قربونت بره ، ایشالا .
انشالا بقیه جانی ها هم قربانش بروند.( بخصوص که به قول دوستم قشنگ هم میرقصید ) از قبیل قالیجانی، رفسنجانی ، احمدجانی ، ولاجانی ، کروجانی ، معینجانی ، روحانیجانی و یزدی جانی و  غیره. خودمانیم این جمهوری اسلامی موجب شد پسرها اهل رقص شدند. برادرهای من و بقیه مردهای نسل من که همچنان مثل ماست  : ما رقص بلد نیستیم . و آنها که می آیند و سعی میکنند هم آدم میگه ، صد رحمت به اون یکی که نشسته  و جم نمیخوره.

از گنجی خبر تازه ای در دست هست ؟

[ 23:37 | مهشيـد | 6 ديدگاه ]

[ 10:58 | مهشيـد | 5 ديدگاه ]

June 7, 2005
[ 18:07 | مهشيـد | 3 ديدگاه ]

June 6, 2005

همراه می‌شوی؟

در رابطه با پست قبلی ، هاله مثل همیشه زحمت تهیه لوگو ها را کشیده است. کد این لوگوها رو می‌تونید از اینجا بردارید - فقط کافی‌ست که کد داخل جعبه زیر هر لوگو رو کپی و در محل مورد نظر در وب‌لاگ‌تان بچسبانید . ( خودمونیم این چیزی است که هاله میگه. من که کرده بودم نشد، اما هاله میگه میشه :)




__________________________________________

لینک مطلب در اینجا

 

 

[ 14:43 | مهشيـد | 9 ديدگاه ]

همراه میشوی ؟؟؟

دوستان خوب وبلاگشهر
طبق اخباری که از اعتصاب غذای زندانیان سیاسی ایران در اعتراض به انتخابات رسیده است. این زندانیان درخواست پشتیبانی از تمام نیروهای سیاسی و اجتماعی  را داشتند.

ابدا نمیخواهم در این امر نامی به دست بیاورم و یا عنوان پیشرو بگیرم. هنوز وبلاگشهر را نگشته ام ، شاید دوستان دیگری هم این پیشنهاد را داده باشند. پس همه با هم همراه شویم و  در پیرو پیشنهاد زندانیان سیاسی ، که با تعیین یک روز اعتصاب غذا در وبلاگستان به حمایت و همبستگی از اعتصاب غذای زندانیان سیاسی  از این حرکت حمایت کنیم.

همگام شویم و روزی را برای همبستگی با ایشان اعتصاب غذا کنیم. و با اعتصاب غذای بزرگ خود  اعتراض بزرگی را نسبت به انتخاباتی که از شهروندان مهره ای بیش نمیسازد سامان دهیم.

همراه شویم ....

اعتصاب غذای زندانیان سیاسی اوین

پ. ن : هاله و شیما قبلا اعلام اعتصاب غذا در روز انتخابات را کرده بودند. اگر موافقت همه گان را داشته باشیم همین روز را برای اعتصاب غذای سراسری وبلاگشهر در همبستگی با اعتصاب زندانیان سیاسی و اعتراض به انتخابات نمایشی اعلام کنیم . نظرتان را بگویید . پیشنهاد جدید هم اگر دارید بگویید .

پ.ن 2  این میل دیروز به دست من رسید : اسم فرستنده اش حذف شده است :

دوستان گرامی

با درود

 

گروهی از زندانیان سیاسی زندان اوین قصد دارند در اعتراض به "برگزاری انتخابات غیر آزاد ریاست  جمهوری"، "عدم رعایت حقوق بشر در ایران" و در دفاع از "آزادی بیان"، "قلم" و "عقیده" و "آزادی بی قید و شرط همه زندانیان سیاسی و عقیدتی"، از روز 20 خرداد ماه سال جاری در یک اقدام مشترک و هماهنگ، بدون در نظر گرفتن وابستگی های سیاسی و حزبی خود، دست به اعتصاب غذا بزنند. این زندانیان که اسامی آنها در بیانیه های بعدی منتشر خواهد شد قرار است اعتصاب غذای خود را تا پایان روز 18 تیر ماه ادامه خواهند داد.

 

همچنین قرار است در روز 27 خرداد ماه، برابر با روز برگزاری انتخابات غیر دمکراتیک ریاست جمهوری در ایران، در منزل یکی از زندانیان سیاسی گردهم بیاییم و دست به اعتصاب غذای یک روز – به صورت سمبلیک – در حمایت از زندانیان سیاسی بزنیم.

 

زندانیان سیاسی خواستار حمایت شما هستند. من در تلاش برای جمع آوری این حمایت ها هستم. آیا شما و دوستانتان تمایلی برای همراهی سمبلیک (به صورت یک روزه) در جریان اين اعتصاب غذا دارید؟

 

به دلیل محدودیت زمانی، لطفا هرچه زود تر از طریق ایمیل زیر ما را با خبر سازید.

 

سپاسگذارم
...............

پ ن 3 . دوست عزیز هادی منتخبی  از وجود وبلاگی که به همین منظور راه افتاده اطلاع داد. ممنون هادی عزیز و ببخشید که یه هوا خواب تشریف داشتم . اما  مهم همراه بودن و هر چه بیشتر بودن است. همراه شویم. حمایت خود از حرکت و یا همراهی با اعتصاب غذا را در همان وبلاگ کنیم.

پ.ن 4 . هاله قول داده که  لوگویی با مضمون " در اعتصاب غذا برای حمایت از اعتصابیون " ( یه همچین چیزی ) درست میکنه که روز انتخابات بگذاریم در وبلاگهایی که در اعتصاب غذا همراهی میکنند.

پ. ن 5 :  زنان کرد مدافع صلح و حقوق بشر اعلام همراهی کردند .
www.m-rasan.com
www.royatoloui.blogfa.com

پ.ن 6 : هادی خرسندی عزیز هم اعلام همراهی کرد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 شعری از ناظم حکمت که دوستی در نیمه های شب برایم نوشت و فرستاد تا صبح را روشنه سر کنیم :
 

ما هردو می دانیم

 

ما هر دو می دانیم، عشق من

آنها به ما آموختند

چگونه گرسنه باشیم، چگونه از سرما بلرزیم

چگونه تا سرحد مرگ خسته شویم

وچگونه جدا از هم باشیم.

هنوز به کشتن وادارمان نکرده اند

و یا به کشته شدن

هر دو می دانیم عشق من

چگونه برای خلق مان بجنگیم

وچگونه دوست بداریم

اندکی بهتر

روز به روز ژرف تر

5 اکتبر 1945

_____________________

 آهنگی از لئونارد کهن

Every body knows



[ 1:23 | مهشيـد | 18 ديدگاه ]

June 5, 2005

یک نفر را زره پوشاندند و به دستی شمشیر و به دستی سپر دادند و روانه جبهه اش کردند. جنگ نکرد و برگشت . به او گفتند چرا جنگ نکردی ؟ گفت در یک دستم سپر بود و در دست دیگرم شمشیر ،خوب دستم پر بود ،  با کدام دست میجنگیدم ؟
حالا جریان سردار اصلاحات ماست. نمیدانم خودش در مورد کم کاری هایش چه توجیهی دارد ، ولی طرفدارانش توجیهاتی می آورند که به توجیه بالا بی شباهت نیست.

دلم میخواست امروز 28 خرداد بود. اولا یه فوتینا به این لوس آنجلسی های هخا تی وی  میگفتیم که هی قول و قرار میگذارند و بلیطشان را رزرو کرده اند که آک ، سر انقلاب برسند ( نمیدانم برای باطل شدن بلیطهایشان هزینه میگیرند یا دلارهایشان هم سوخت میشود ) و هم اینکه مسئله انتخابات میگذشت و میرفتیم سراغ کارمان و اینقدر برای همدیگر شاخ و قیچی تیز نمیکردیم.

بله، استفاده از حق رای  ، جزو حقوق شهروندی است. و عدم استفاده از رای نیز در زمانی که حق انتخاب نداری ، جزو حقوق شهروندی است. دولت ایران هرچند که مرا از حق دیدن کشورم محروم کرده است ( آقای مرتضوی هنوز دارد روی اینکه گیوه بپوشد یا نه فکر میکند ، شاید ایشان هم بعد از انتخابات تصمیمات خود را بگیرند ) هرگز نمیتواند شهروندی ایران و ایرانی بودن مرا از من باز ستاند. من از حق شهروندی ام استفاده میکنم و با عدم استفاده از حق رای ام ، به نداشتن حق انتخابم در این رای گیری اعتراض میکنم.

دوستان طرفدار معین ، کسانی را که رای به عدم شرکت میدهند ، از روی کار آمدن راست ها میترسانند. چه تاکتیک جالبی ، از ترست بروی و به کسی رای بدهی که 4 سال و یا هشت سال بنشیند و این دوره 8 ساله را تکرار کند. فقط برای این که دوره ای بدتر از آنچه گذشت گریبانش نگیرد. حق ایرانی آیا بیشتر از اینها نیست ؟ و آیا به راستی این روزگار که بر مردم ما جاری شده است ، روزگار ِ  بهتر ما بود ؟

گزارش وزارت خارجه آمریکا از قاچاق انسان در ایران
و البته این چیزها به رئیس جمهوری ربطی ندارد ، رئیس جمهور ما کارهای مهمتری از اداره مملکت و جلوگیری از فجایع انسانی داشت.

خاتمی در طول حکومتش با در دست داشتن سه نهاد مهم ، شورا ها ، مجلس و دولت ، نتوانست ( یا نخواست )  اصلاحات را به پیش ببرد. این مسئله فکر میکنم بیشتر از هر چیر نشانگر حقیقت اصلاحناپذیر بودن نظام است.

مجتبی سمیعی نژاد به دو سال زندان محکوم شد. این آخرین حکم های آخرین روزهای دولت خاتمی است. وقتی وبلاگ آقای ابطهی را در این مورد میخواندم بغض گلویم را گرفت. " نامه را برای خاتمی فرستادم ...قول داد پی گیری کند . خبری نشد "، " . پي نوشت آقاي خاتمي را هم ديدم. اين نامه را نمونه تکان دهندۀ ديگري از گزارش هاي موجود خوانده است و خواسته است که با تخلف از قانون با شدت برخود شود." 
نمیدانم خاتمی میتوانست  و نمیخواست کاری کند ، یا نمیتوانست کاری کند. در هر دو صورت فرق چندانی هم نمیکند  ، کاری که باید انجام میشد ، انجام نشده است و او به عنوان رئیس دولت مقصر است.

دیروز با دوستی صحبت میکردم ، ماجرای تاجیکستان . ماجراهای انقلابات مخملی کشورهای شرق . و آرزوی اینکه ای کاش مردم از خانه هایشان بیرون بیایند و هرگز به خانه نروند. 
دو هفته به روز انتخابات باقی مانده است. من این روز را روز تایین سرنوشت مردم  ایران نمیخوانم.  سرنوشت بهتری برای مردم ایران از درون صندوق های رای بیرون نخواهد آمد، سرنوشت مردم ایران در دست خود ایشان است.  ای کاش شوری بود برای اینکه سرنوشتمان را خود در دست بگیریم.

 

[ 12:17 | مهشيـد | 16 ديدگاه ]

June 4, 2005

در پست قبلی قولی داده بودم که موقعیت اقتصادی در دوران خاتمی را  با دیدی کارشناسانه بررسی کنیم.به این دلیل از دوستم تقاضای کمک کردم.  این نوشته آماده است. با تشکر از دوست عزیزم  آقای احمد سیف:

بالا و پائین دوره آقای خاتمی

 

احمدسیف

 

در این وب گردی های شبانه رفته بودم به ساکنان« سرزمین آفتاب» سلام کنم و بعد نوبت عرض ادب به « زنانه ها» رسید که دیدم دوست محترمی در هر دوی این سایت ها دیگران را به خواندن نوشته ای در باره دست آوردهای آقای خاتمی  مشوق شده است. کنجاو شدم. نوشته را خواندم. آن چه در زیر می نویسم صرفا نظر یک خواننده است در باره این مطلب بدون هیچ ادعائی. به شماری از ادعاها نپرداخته ام و تاکید عمده را روی مسایل اقتصادی گذاشتم. آنهم به دو دلیل، اول این که معتقدم پ

پرداختن به مسایل اقتصادی، گره گاه بسیاری از مصایب و مشکلات ماست و دوم، واز آن مهم تر،  خود من، یکی دو کلمه اقتصاد خوانده ام و به این موضوع نیم چه علاقه ای دارم.

اجازه بدهید از همان ابتدا بگویم، که با همه ادعاهای نویسنده، جامعه ایرانی ما هم چنان جامعه ای است کاملا بسته و به همین خاطر، مختصات خاص خویش را دارد. یکی از«ویژگی های»  این نوع جوامع این است که معیارهایش مغشوش ودرهم اند. به نظر می آید که در این چنین جامعه ای، هیچ چیزحساب و کتاب ندارد. نه معیار خوبی روشن است و نه معیار بدی تعریف پذیرفته شده ای دارد. .من در این جا با آن چه که دوست تیز بین ام مهشید راستی در « زنانه ها» نوشته است موافقم که نمی دانم مارا چه می شود که این گونه رفتار می کنیم؟ آقای خاتمی به عنوان رئیس جمهور، ندزدید، خوب، مگر لازم بود و یا قرار بود، بدزدد. آنان که می دزدند نباید بدزدند. با این همه، شماری از ادعاهای نویسنده، یا به وضوح نادرستند و یا کلی تراز آن هستند که مفید فایده ای هم باشند. از هر دو گروه نمونه می دهم.

مثلا این عبارت را بخوانید:

« به يمن توسعه سياسي ملت ايران آگاه تر شد و دانست كه راه نجات كشور در مردمسالاري و ادامهء اصلاحات است و شناخت كه موانع اصلاحات كيست و چيست.»

برخلاف ظاهر، این عبارتی است کاملا بی معنا. هم توسعه سیاسی معنا دارد و هم اصلاحات، «مردم» سالاری البته واژه ای است که روستائیان روستای زرنگ آباد که نام دیگرش ایران است در آورده اند آنهم در مملکتی که مردمش نه آزاداند بدون مداخلات استصوابی شورای نگهبان آزادانه انتخاب کنند. نه می توانند بدون مزاحمت های وزارت « ارشاد» کتاب و مجله بخوانند. یا بدون مزاحمت های دائمی اهل بیت حراست و ناجا و هزار کوفت و زهر مار دیگر لباس بپوشند، یا به میهمانی بروند، یا روزنامه بخوانند! آن وقت در این شرایط، چه « سالاری»؟ پدرآمرزیده، آیا « مردم» را دست انداخته اید وقتی با این زمینه ها از « مردم سالاری» حرف می زنید!  ولی هیچ کدام از این واژه ها در این عبارت بیانگر آن معنای پذیرفته شده ی خود نیستند. به واقع در این مملکت روزی نیست که کس یا کسانی را فقط به خاطر ابزار عقیده به زندان نیاندازند و یا شکنجه نکنند و آن وقت این دوست محترم، برای ما، اندار فواید توسعه سیاسی در همین مملکت شعارمی دهد! این جا لابد، « توسعه» به این خاطر مطرح می شود که مثلا ده سال پیش، بیشتر می گرفتند و یا بدتر شکنجه می کردند! و چون حالا کمتر می کنند، پس این می شود، «پیشرفت»!! خوب، جامعه انسانی این گونه نیست و یا این گونه نباید باشد. یا مجسم کنید مقوله حجاب اجباری را که باعث شده است که بیرون انداختن چند تار مو، در این آباد شده حرکتی سیاسی بشود! حالا گیرم که زنها در دوره آقای خاتمی توانسته باشند،  5 تار موی اضافی خود را بیرون بیاندازند.  باری من که نمی دانم منظور نویسنده از « توسعه سیاسی» در این دوره با این مختصاتی که بر شمردم، به واقع چیست؟  از سوی دیگر، جز این  است آیا که مجلس ششم، با مجلس هفتم جایگزین شده است؟ بیش از 120 روزنامه و نشریه را بسته اند. از نظر روزنامه نگاران زندانی در جهان به مقام قهرمانی رسیده و مدال « طلا» گرفته ایم. و حتی در انتخابای ریاست جمهوری اخیر هم، 1008 نامزد از 1014 نفری که برای این مقام نامزد شده بودند « رد صلاحیت» شده اند. با پمپاژ رهبری، دو تن دیگر به جمع 6 نفره اضافه شدند ولی کماکان 1006 نفر رد شدند. جالب و دردآور این که با همه ادعاها، در حالی که 50 درصد جمعیت کشور را زنان تشکیل می دهند و با این که بیش از 50 درصد دانشجویان دانشگاههای کشور، دختران هستند ولی شورای نگهبان هم چنان معتقد است که زنان « صلاحیت» ندارند تا برای این مقام نامزد بشوند و آقای خاتمی، هم مثل آقای مصباح یزدی، با این دیدگاه مسئله ای ندارد. یا وقتی از « اصلاحات» سخن گفته می شود، آیا نباید روشن شود که درچه حوزه هائی قرار است این اصلاحات صورت بگیرد یا صورت گرفته است؟ قوانین که هم چنان همانی بودند که در گذشته بود. هنوز دیه یک زن، از دیه بیضه چپ مرد کمتر است. هنوز شهادت دو زن با شهادت یک مرد برابر است. و هنوز..... من نمی دانم وقتی ادعای اصلاحات می کنید، این اصلاحات در چه حوزه های انجام گرفته اند یا قرار است انجام بگیرند؟ ساختار سیاسی که هم چنان قائم به همان، ساختار بدوی و غیر کارآمد است که قدرت نه از درون صندوق رای که از حاشیه زد وبندهای بیرون از صندوق منشاء می گیرد. راه نجات کشور در دموکراسی است، این حرف درست است.  ولی این به آقای خاتمی و یا دولت جمهوری اسلامی چه ربطی دارد؟ خلاصه کنم، توسعه سیاسی:

- در مملکتی که 6 تن روحانی کهن سال، صلاحیت نامزدهای انتخاباتی را بررسی می کنند.

- قوانین همان مجلس دست چین شده را از فیلتر می گذرانند.

- و رهبر نخبگان برگزیده اش به صورت « حکم حکومتی»  کار مجلسی که تازه از هفت خوان شورای نگهبان گذشته را به دست انداز می اندازد.

- ودر حالت اخیر، با همان حکم حکومتی،  به یک معنا، کار « شورای نگهبان» را مختل می کند.

درچنین وضعیتی، سخن گفتن از « توسعه سیاسی» به و اقع لطیفه ایست که هیچ خنده هم ندارد. ادعای نویسنده در باره ان جی او ها و ادعای دیگرش مبنی بر « تقویت احزاب» به نظرم نادرست می آید. وقتی صحبت از « تقویت احزاب» می کنیم، از کدام حزب داریم حرف می زنیم؟

و اما از دست آوردهای اقتصادی، نویسنده که از خودکفائی گندم سخن می گوید، به خواننده نمی گوید درامسال که طبیعت یاری کرده است، محصول گندم بد نیست، ولی دولت برای خرید گندم مازاد روستائیان پول ندارد ( همشهری اول خرداد 1384). در خصوص خودکفائی در مصرف شکر، وقتی قرارشد که کارخانه شکر سلمان فارسی تا آخر اردبیهشت افتتاح شود، وزیر بازرگانی ادعا کرد که « در آستانه خود کفائی در تولید شکر قرار گرفته ایم» ولی این را نگفت که حتی پس از افتتاح این کارخانه،  فقط می توانیم 85تا90 درصد نیاز داخلی را برآورد کنیم. یعنی عملا از هر ده کیلو شکری که در مملکت مصرف می شود با این همه موفقیت هنوز یک کیلویش وارداتی است ( همشهری 20 اردیبهشت 1384).

در خصوص تاسیس « صندوق ذخیره ارزی»، براساس گزارش های رسیده از تهران، با وجود افزایش بسیار زیاد قیمت نفت در یکی دو سال گذشته- که موجب شد آقای کروبی وعده های خنده دار بدهد- ارزی در ته دیگ آن نمانده است. تک نرخی کردن ارز، اگر به ادعای نویسنده باعث، « جلوگيري از رانت خواري شد و كار بزرگي براي كشور بود» که هیچ کدام نبود، ولی، تازه این شاهکار آقای عادلی به دوره ریاست آقای رفسنجانی است که اگرچه این دست آوردها را نداشته است ولی باعث شده که حتی به گفته بانک مرکزی قدرت خرید ریال در طول برنامه سوم، بیش از 80% کاهش بیابد( همشهری 15 اردیبهشت 1384). هر آن کسی که اندکی اقتصاد بداند می داند در مملکتی که از جان آدم تا شیر مرغ را وارد می کند، این شیوه مسئولیت گریزانه کاستن از ارزش پول ملی، برای اکثریت مردم چه بلای عظیمی خواهد بود. پرداخت بدهی های دولت به سازمان تامین اجتماعی و صندوق بازنشستگی و بانک مرکزی، صحت ندارد. کاری که دولت آقای خاتمی کرد این که شماری از موسسات دولتی را به ازای این بدهی ها به بعضی موسسات واگذار کرد . کاری که حتی مورد انتقاد بانک جهانی هم قرار گرفت. د رخصوص « پرداخت میلیاردها دلار بدهی کشور» توجه نویسنده را به این قطعه از روزنامه همشهری ( 15 اردیبهشت 1384). جلب می کنم:

« بانك تسويه حسابهاي بين المللي اعلام كرد: بدهيهاي خارجي ايران در پايان سال ۲۰۰۴ ميلادي به حدود ۲۲ ميليارد و ۳۰۰ ميليون دلار افزايش يافته است.
در اين گزارش كه در روزهاي اخير منتشر شده، ذكر شده است: در حالي كه بدهيهاي خارجي ايران در سه ماهه اول سال ۲۰۰۴ ميلادي حدود ۱۷ ميليارد و ۴۰۰ ميليون دلار بود، اين ميزان با افزايشي در حدود ۵ ميليارد دلار به
22.3
ميليارد دلار در پايان سال رسيده است.
بدهيهاي خارجي كشور در سه ماهه دوم و سوم سال ۲۰۰۴ ميلادي به ترتيب
18.1 و 19.6
ميليارد دلار گزارش شده است.
اين گزارش همچنين حاكي است كه كل بدهي خارجي كشورهاي خاورميانه و شمال آفريقا در پايان سال ۲۰۰۴ ميلادي به ۲۳۰ ميليارد دلار افزايش يافت و اين در حالي است كه بدهي اين كشورها در ابتداي سال ۲۱۱ ميليارد دلار بوده است.
گزارش خبرنگار مهر حاكي است كه در بين كشورهاي خاورميانه امارات با بدهي
32.4 ميليارد دلار رتبه اول را دارد و بعد از آن ايران قرار گرفته است.»

خبر ناخوش دیگر این که، در طول 1384 هم 6.6 میلیارد دلار از این بدهی ها باید پرداخت شود ( همشهری، 31اردیبهشت 1384) که روشن نیست اگر بازار نفت کمرش بشکند، از چه منبعی باید تامین شود؟ نویسنده ادعا می کند که « اقدامات اساسي در زمينهء صادرات كالا و خدمات فني و مهندسي شده است و طي 3 سال اخير نيز كشورمان رشد قابل توجهي در زمينهء صادرات كالا و خدمات داشته است». من نمی دانم شاهدشان چیست؟ این قدر می دانیم که اگر دوره 1380-83 را با سه سال آخر ریاست جمهوری آفای رفسنجانی مقایسه کنیم متوجه می شویم که در این سه سال به زمان رفسنجانی ایران در کل 53 میلیارد دلار واردات و درازایش هم 14 میلیارد دلار صادرات غیر نفتی داشت. یعنی بدون محاسبه دلارهای نفتی، کشور با 39 میلیارد دلار کسری روبرو بوده است. در سه ساله دوم، یعنی به زمان آقای خاتمی با ادعائی که نویسنده دارد، کل واردات 106 میلیارد دلار و صادرات غیر نفتی ما نیز 23 میلیارد دلار بود . یعنی کسری تراز کشور با 113% افزایش به 83 میلیارد دلار رسید( منبع سایت بازتاب) در سال 83 به نسبت سال 1382، واردات به ایران 30 درصد افزایش یافت و از 30 میلیارد به 35 میلیارد دلار رسید در حالی که صادرات غیر نفتی ما، کمتر از 7 میلیارد دلار بود که به یک حساب سرانگشتی، کسری تراز غیر نفتی ما می شود 28 میلیارد دلار و اگر دلار را معادل 900 تومان بگیرید، یعنی برای 25.200.000.000.000 تومان کالا و خدماتی که در اقتصاد ایران به مصرف رسید، شغلی در کشور ایجاد نشد. در خصوص موفقیت های دیگر، بهتر است سر خواننده را به درد نیاوردم ولی به اشاره با چندنکته دیگر زحمت را کم بکنم.

عملکرد بخش صادرات را به اختصار دیدیم و جالب است اگر بدانیم که تنها در سال 1383 به گفته وزیر بازرگانی، از همان صندوق ذخیره ارزی کذائی 8 میلیارد دلار در بخش صادرات سرمایه گذاری شد( همشهری 17 فروردین 1384) و این در حالی است که کل صادرات غیر نفتی ایران در آن سال، تنها 7 میلیارددلار بود! یعنی حتی سرمایه گذاری دولت هم نه فقط « ارز آوری» نداردبلکه مثل مرحوم ملا نصرالدین برای هر دلار درآمد صادراتی، یک دلار و 15 سنت هزینه می کنیم!!

در طول برنامه سوم، 1379-1383 براساس محاسبات دولت، برای ثابت نگاه داشتن میزان بیکاری لازم بود سالی 865000 فرصت شغلی در کشور ایجاد شود ولی میزان واقعی مشاغل ایجاد شده، سالی 580000 بود یعنی شما همین 4 سال را که در نظر بگیرید، 1140.000 نفر به بیکاران اضافه شده اند ( همشهری 15 اردیبهشت 1384). و این تازه، با صرف 20 هزار میلیارد ریال صورت گرفته است.دکتر سپهری-  رئیس موسسه کار وتامین اجتماعی، می گوید که اگر چه در بهترین حالت سالی فقط 700000 شغل ایجاد می شود ولی حداقل سالی 800000 نفر به بازار کار وارد می شوند- یعنی سالی 100000 نفر به بیکاران اضافه می شود. تنها در سال 1383، برای ثابت ماندن میزان بیکاری، می بایست 904000 شغل ایجاد شود ولی در عمل، تنها 680000 فرصت شغلی تازه ایجاد شد یعنی میزان افزایش بیکاری در همین یک سال براساس آمارهای رسمی، 224000 نفر بود  و تازه، در وضعیتی این اتفاق افتاد که از صندوق ذخیره ارزی 8 میلیارد دلار به بخش خصوصی امکانات داده شد ( همشهری 15 اردیبهشت 1384).

دیگر از وابستگی کشوری که بر اقیانوسی از نفت خوابیده ولی هم چنان به واردات بنزین وابسته است دیگر چیزی نمی گویم.

من هم مثل نویسنده محترم امیدوارم که اقتصاد ایران بسیار شکوفان باشد ولی بین آرزوی من و واقعیت اقتصاد ایران دریائی وجود دارد که متاسفانه با ادعا پرشدنی نیست. خواننده علاقمند را ارجاع می دهم به نوشته دیگری از همین قلم، که در آن براساس آمارهای رسمی بانک مرکزی، گوشه هائی از مصائب اقتصادی ایران را بررسی کرده ام.

 

لندن سوم ژوئن 2005

 

دیگر نوشته های نویسنده را در اینجا بخوانید 

 

 

[ 8:29 | مهشيـد | 21 ديدگاه ]

June 3, 2005

در مورد دولت خاتمی و برخوردهایی که با آن میشود با دوگانگی خاصی روبرو هستیم. مثلا یکی از دوستان در پست : مسئله من با حکومت ... در دو کامنت 37  و 61 دو برخورد کاملا متفاوت میکند. یک جا میگوید حساب خاتمی ( دولت ) را از حکومت جدا کنم ، و در جای دیگر با آوردن فاکت هایی نشان میدهد که خاتمی به خوبی از عهده اداره کارهایش بر آمده.
آنچه برایم تعجب آور است ، این است که ما هنوز بعد از این همه سال اگر کسی یک دهم وظایفش را انجام دهد ذوق میکنیم و او را تاج سرمان قرار میدهیم.
در این آدرس ، دوستی نکات مثبت دولت خاتمی را برشمرده است.  اول اینکه تمام این نکات از نظر کارشناسانه چندان درست هم نیستند. ( از دوستی خواسته ام که نظرش را بنویسد ) اما همانها هم که صحیح هستند در مقایسه با کم کاری ها و نکات منفی در اقلیت هستند. ضمن اینکه جزئی از کار و وظایف او محسوب میشدند. یعنی که اگر هم کاری انجام داده است ، تنها انجام وظیفه کرده است. باید از او همانقدر متشکر باشیم که از سپور محله برای نظافت خیابانهایمان. چرا اینچنین دست به سینه می ایستیم ؟ چرا ؟
خاتمی به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد. قرار نبود آبدارچی باشد. پس چرا اینقدر از اینکه قدری از وظایفی را که به عهده اش گذاشته شده است انجام داده است اینقدر خوشحال میشویم ؟ از این خوشحال میشویم که دچار فساد مالی نشده و دزدی نکرده است ؟ از این خوشحال میشویم که با سران ممالک دیگر مثل آدم و با روی خوش برخورد کرده است ؟ از این خوشحال میشویم که حقوق کارمندان را پرداخت کرده است ؟ برما چه رفته که این حد اقل ها اینچنین شادمانی بزرگی برای ما می آورد ؟ چرا اینقدر خواسته هایمان از روسای مملکت حقیر شده اند که به محض بر آورده شدن چند تای آنها ، اینچنین موج شعف ما را فرا میگیرد؟
بیایید یاد بگیریم از مسئولان برخورد مسئولانه و قبول مسئولیت و انجام مسئولیتهایشان را انتظار داشته باشیم. بیایید یاد بگیریم در صورت کم کاری با مسئولیت هایشان از ایشان بازخواست کنیم.

خاتمی قرار نبود چای دم کند. قرار بود مملکتی را اداره کند. آنچه کرده است قسمتی از وظایفش بود و  یک صدم آنچه میبایست میکرد . برای این کم کاری باید از او طلبکار باشیم. نه سپاسگذار.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در روزهای آخر دولت  خاتمی ، حکم مجتبی سمیعی نژاد اعلام شد. ( خبر از طریق وبلاگ هاله ) . دو سال زندان برای نوشتن در یک وبلاگ . دوستانی که  نشسته اند و برای خاتمی چرتکه می اندازند ، این را هم به کرامات ایشان بیافزایند . در طول حکومت خاتمی ایران به عنوان زندان بزرگ روزنامه نویسان و ژورنالیست ها به دنیا معرفی شد. این خودش کم افتخاری نیست  ، احتمالا در تاریخ هم ثبت خواهد شد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یکی از دوستان مهربانم سوالی در رابطه با انتخابات مطرح کرده است که در زیر عین نوشته اش در کامنت ها را برایتان می آورم:

.... اين مدت اخير بحثهاي مربوط به انتخابات را در وبلاگت و جاهاي ديگر دنبال كرده ام. مدتها هم تصميم داشتم راي ندهم به همان دلايلي كه كم و بيش خيلي ها مي گويند. اما الان مي خواهم از ديد ما كه داخل ايران هستيم به اين قضيه نگاه كني. درست است كه راي بيشتر شايد پذيرفتن تمام نادرست هاي يك حكومت را تداعي كند. اما اگر ما راي ندهيم...؟ اگر بين بد و بدتر انتخابي نكنيم...؟ اگر با راي همان اقليتي كه بالاخره هميشه راي مي دهند مثلا رفسنجاني يا قاليباف رييس جمهور شوند چه تغييري ايجاد مي شود؟ انقلاب مي شود؟ سازمان ملل ايران را مجبور به تغيير ساختار حكومتي مي كند؟ يا وضع حقوق بشر تكان مي خورد؟ هيچكدام! تجربه 26 ساله نشان داده كه آب از آب تكان نمي خورد. (آخريش همين قضيه مجلس هفتم) فقط همين فضاي كمي كه براي نفس كشيدن داريم از بين مي رود. همين چهار تا روزنامه هم بسته مي شود و ان. جي. او هايي كه تازه دارن پا مي گيرند تعطيل مي شوند. طرفداران ... در متروي كرج آدم مي كشند و مشكل زنان خياباني با زندان حل مي شود. با قهر ما در انتخابات شوراي شهر و مجلس چه گرهي از مشكلات ما باز شد؟ تعداد كم آراي نمايندگان مجلس جز پوزخندي به لب مثلا دبير كل سازمان ملل چه خاصيت ديگري برايمان داشت؟
به من نگو چرا راي ندهم كه خودم مي دانم. به من بگو اگر راي ندهم چه مي شود؟

دوست خوبم ، من نمیدانم شرایط ایران در تحریم انتخابات چه خواهد بود ؟ جریان های مختلفی از سازمان ملل درخواست مداخله کرده اند. این که میکنند یا نمیکنند ، نمیدانم.
قبول دارم که بین معین و قالیباف فرق است و روی کار آمدن معین در زندگی روزمره ایرانیان  تاثیر متفاوتی نسبت به روی کار آمدن قالیباف خواهد داشت. برای کسی هم تکلیف تایین نمیکنم و نمیگویم بروید و نه بگویید و مشت محکمی بر دهان این و آن بزنید. آنقدر من را میشناسی که بدانی این کار را نمیکنم.
من صرفا از شما یک چیز میپرسم. آیا این انتخابات را قبول داری ؟ آیا در این انتخابات حق انتخاب داری ؟ آیا کل نظام را نظامی بشری و قابل اصلاح  میدانی و صرفا روی کار آمدن این یا آن جناح مسئله توست ؟
آیا حقیقتا فکر میکنی با شرکت در انتخابات شورای شهر و مجلس گرهی از مشکلات باز میشد که با عدم شرکت باز نشد ؟

دوست خوبم. هشت سال دولت اصلاحطلب به همه ما نشان داد که پروژه اصلاحات در چهارچوب این نظام کار نمیکند. این پروژه شکست خورده است. خاتمی حد اقل دچار فساد مالی نبود. رفسنجانی که تا دندان آلوده است میتواند منافع ملت را تامین کند ؟ یا معین که در همین ابتدا با زانوان لرزان حتی نمیتواند حکمی را که خودش ادعای رد کردنش را داشت ، به تمامی رد کند ؟

من هم مثل تو نمیدانم چه پیش می آید دوست من. باور کن میترسم و باور کن شبهایم با بیخوابی و هراس همراه است. مثل بید میلرزم ولی میدانم که با  شرکت و رای من و تو ، هیچ چیزی عوض نمیشود. حداقل میتوانیم جزئی از این چرخه موش خرمایی که 26 سال است سوار آن شده ایم نباشیم. حد اقل میتوانیم برای حق انتخاب خود ارزش قائل باشیم و در بازی که حق انتخاب نداریم شرکت نکنیم.

وقتی جواب این سوالات  را به خودت دادی ، تصمیمت را میتوانی بگیری . و تصمیمت هر چه باشد مورد احترام من است. حتی اگر با نظر من متفاوت باشد.

این دو نوشته هم از دو زندانی است ، شاید کمکی باشد برای اخذ تصمیم :

ناصر زر افشان : آزموده را ازمودن خطا است

اکبر گنجی :تحریم انتخابات راهی برای مشروعیت زدایی از رژیم

 

[ 18:39 | مهشيـد | 5 ديدگاه ]

يك شعر از هادي خرسندي :

دوباره ميچاپمت وطن !

با اجازه سیمین بزرگ و عزیز

دوباره میچاپمت وطن ، اگرچه با آبروی خویش
ستون ز سقف تو میبرم ، به یاری خلق و خوی خویش

دوباره میگیرم از تو خون ، به خاطر آقازاده ها
اضافه اش نیز میدهم ، به بچه های عموی خویش

دوباره این خاک پر گهر ، به توبره و کیسه میکشم
دمی تغافل نمیکنم ، ز کوشش و جستجوی خویش

دوباره میبُرمش نفس ، ز هرکه کوشد برای جیک
به انفرادی بیفکنم ، چه منتقد چه عدوی خویش

به چند تن از قلمزنان ، دلار و پوندی دهم نشان
خصوصاً آنکه برای من ، نموده پاره گلوی خویش

به رهبری نیز میدهم ، زکات و خمس و کمیسیون
اگرچه بیزارم از طرف ، چو یک زنی از هووی خویش

دوباره میسازمت وطن ، برای بانک سوئیس خود
که کبک بختم نموده حظ ز بانگ قوقلی قو قوی خویش

 

و يك شعر از ياور استوار:
ميثاقِ رفسنجانی
ياور استوار

 هاشمي‌رفسنجاني: ميثاق نو را با مردم آماده کرده‌ام. از عهده‌ی آنچه مي‌گويم برمي‌آيم.

" ايسنا، هشتم خرداد ٨۴"

 

آی مردم آمدم، اين‌بار با ميثاقِ نو

واقِ نو، در طاقِ نو، يعنی شلوغ‌شلتاق نو

 

بهرتان آورده‌ام از نوبران بسيارها

دوغِ نو، آروغِ نو، دوشابِ نو قيماق نو

 

بهر تيپا‌خوردگان بي‌شبهه اجرا مي‌کنم

حّدِ نو، تعذيرِ نو، تکفير نو، شلاق نو

 

بهر آقا‌زاده‌ها، ويلا و قصر و کاخ‌ها

حّی و حاضر دامنِ ييلاقِ نو، قشلاقِ نو

 

قشم و کيش و قصر و کرمان، مالِ من، مال شما

قبرِ نو، تابوتِ نو، زندانِ نو، سنجاقِ نو

 

آبِ حيوان زانِ ما و زانِ مردم درد و رنج

بمبِ نو، باروتِ نو، رگبارِ نو، قنداقِ نو

 

قتل‌ها زنجير در زنجير بر پا مي‌کنم

چون گذشته، ليک با منشورِ نو، ميثاقِ نو

 

مردم در پاسخ گفتند:

آی « آغا ٣٠ » تو اين را ديده‌ای زين پيشتر

شيشکي‌ها در کنارِ شصت نو، نو!

[ 13:50 | مهشيـد | 7 ديدگاه ]



Powered by MT3.35