June 30, 2005

سر كاري :
نشسته بودم جلوي كامپيوتر و هات ميلم را باز كردم و يك دفعه آنچنان جيغ بنفشي از خوشحالي كشيدم كه همكارم دويد به طرف اتاقم و گفت : چي شد ؟
گفتم : نگاه كن، هات ميل . هات ميل .
گفت : يعني چي ؟
گفتم : سايز هات ميل رو براي ما هم كه در سوئدهستيم زياد كردند. وقتي آمريكا بودم بچه ها گفتند كه سايز را زياد كردند اما مال من همان 2 مگا بايت بود. همه اش هم اين حزب كمونيست كارگري  هاي ... ( سانسور شد ) برايم مجله هاي زنانه و كودكانه شان را ميفرستند و ميلم را بلوك ميكردند. ديگران هم هستند كه از اين اسپم ها ميفرستند.  روزي چند بار  بايد اين جانك ميل ها رو خالي ميكردم. هر چي هم كه بلاكشان ميكردم  از يه ميل ديگر ميزدند. حالا سايزش را كردند 250 مگا بايت. نگاه كن. ديگه اين خطه قرمز نيست.
هر چند كه ميدانستم اصلا نميداند راجع به چي حرف ميزنم ولي بايد خوشحالي ام را به كسي ابراز ميكردم.
همكارم كه با تعجب به من و كامپيوتر و چيزهايي كه به او نشان ميدادم زل زده بود ، ناگهان گفت : نميدانستم با چيزهايي به اين سادگي ميشود تو را اينقدر خوشحال كرد. اما آخر پس چرا بيشتر از اين تو را شاد نميبينيم ؟
نگاهش كردم ، يك باره  انگار تمام شادي اي كه از اضافه شدن سايز هات ميل داشتم در صورتم ناپديد شد . هيچ نتوانستم بگم. صدايش را شنيدم كه ميگفت و دور ميشد : ميدانم ، ميدانم ، در آن سرزميني  كه تو به دنيا آمدي ....
_____________________

در اتاق استراحت ، نشسته بودم با فنجان قهوه ام ، و سيبي در دست كه گاه به آن گاز ميزدم. يكي از همكاران آمد تو و سيب را در دست من ديد و متفكرانه گفت : روزي يك سيب ، دكتر را از تو دور نگاه ميدارد.
گفتم : به شرطي كه  نشانه گيري ات خوب باشد  ...

 

ميدانم فكر ميكنيد تنبل شده ام. اما خيلي حرف دارم. با خودم قرار گذاشتم كه بروم خانه و بنشينم سير با شما درد و دل كنم. تا امشب ...

[ 16:24 | مهشيـد | 6 ديدگاه ]

June 29, 2005

آي هوار اين چه وضعشه ...
من كلي چمدون بستم ، كلي بليط رزرو كردم ، صاحاب ايران اير رو نصفه شب از تختخوابش كشيدم بيرون براي روز شنبه برام بليط رزرو كرد ( فكر بد نكنيد ، شب جمعه كه نبود :)) كلي ضرر بالاش دادم ، به همين سادگي همه چي رو پس ميگيره ؟ مگه امام خمينيه ؟
ميزاشتي آقا دو روز ملت با حرفاي الكي ات خوش باشند.

كلهر : نظرات خودم بود

ترجمه گفته هاي جديد كلهر  به فارسي دري  :
سر شب مست بودم باغ فلك بخشيدم.
صبح كه شد حال اومدم به  ....خنديدم

[ 8:56 | مهشيـد | 4 ديدگاه ]

June 28, 2005

این چمدان من کجاست ؟ ما رفتنی شدیم :))))

سوال جواب با آقای کلهر ،

طرف چه هل شده ...

این آقای کلهر گیوه میپوشه یا چکمه پاش میکنه ؟

و چرا هیچکسی نپرسید که سیاست آقا زاده جدید با زندانیان سیاسی چیست ؟

[ 21:39 | مهشيـد | 2 ديدگاه ]

June 27, 2005
[ 23:11 | مهشيـد | 5 ديدگاه ]

June 26, 2005

تنها نیستیم 
26 سال به امید زنده بودیم . امروز نیز امید همراه ماست..امید و ترانه 
عصر دگرگونی آمد که بماند . حمله های شب پرستان هرگز نتوانسته با هم بودن را از ما بگیرد.

یار دبستانی

دوباره میسازمت وطن

حرکت از این بیش شتابان کنیم

عصر دگرگونی

اینهم از آخرین تیکه هادی خرسندی که البته شفاهی گفته است و نقل قول است:

 مردم برای چشم هم چشمی با مردم امریکا احمدی نژاد را انتخاب کرده اند . فکرکردن فقط اونا می تونن یک گه رو بکنن رئیس جمهور؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوستان عزیز ، شخصی که قبلا با اسم ابلیس در این وبلاگ پیام های صد تا یه غاز می گذاشت، امروز همین کار را با اسم من میکند و به دوستان من در این وبلاگ توهین میکند. متاسفانه قادر به عوض کردن آی پی اش هم هست ( حالا یا کارت عوض میکند یا هر کلک دیگری میزند ) و نمیشود آی پی اش را به کلی بست. چون از ایران هست هم این مشکل به وجود می آید که آی پی هایی با آی اس پی های مشابه بسته میشوند. 
خلاصه...باید تحملش کرد، فصلی است . بعد از مدتی تبش عرق میکند و میرود پی کارش.
فقط لازم است بدانید که اگر توهینی در کامنتی با اسم من به شما صورت میگیرد...من نیستم.
 

[ 13:57 | مهشيـد | 16 ديدگاه ]

June 25, 2005

نوشته ای خطاب  به یک دوست و کامنتش در همین وبلاگ .
و نیز تمام دوستان دیگر با کامنت هایی مشابه...

انسان عزيز.
اين اتفاقهايي كه گفتي تنها وقتي مي افتد ، كه بنشينيم و با لبخندی نظاره گر این هلاک باشیم و  نوبت خودمان را ، بی هیچ لبخندی انتظار بكشيم.

انسان جان... واقع بينتر نگاه كنيم. از اين انتخابات چيزي بجز اين ميتوانست در بيايد ؟
مشاركت مردم بيش از 60 درصد بود. در هر دو دوره. اين از انتخابات در كشورهاي غربي هم بيشتر است. اگر اعتقاد داريم كه تقلب شده است ، اگر صد در صد هم مشاركت داشتند همين گه كه امروز نخست وزير شده است ، بر اين صندلي قرار ميگرفت. و اگر معتقديم كه آرا تاثير لازم و كافي را داشت، بايد ببينيم كه چرا مردم به جاي اصلاحات ، اورانگوتاني  را انتخاب كرده اند كه به گفته خودش حد اقل هزار قتل را در پرونده افتخارش بايگاني كرده است. مسئله چيست ؟ آيا حقيقتا اين بي اعتقادي مردم به دروغهاي اصلاحات نيست ؟
اصلاحطلبان اگر قدري چهره جامعه را رنگارنگ تر كردند ، ايا تاثيري بنيادي در جامعه گذاشتند ؟ سهم خود را از خان غنيمت بردند ، آري ، اما سهم مردم چه شد ؟
در هشت سال گذشته فقر و فحشا و دردمندي اجتماعي عظيم تر و فجيع تر رخ داد. رئيس جمهور نازك دل ما هم هر وقت در مقابل اين ها قرار گرفت ، زار و زار گريه كرد. آيا حال مردم از اين گريه ها به هم نخورد ؟ گريه كار من و تو بود ، نه كاري كسي كه انتخابش كرده بودند تا همين ها را شفا باشد.
اگر حتي نيمي از راي هاي احمدي نژاد با تقلب باشد ، نيم ديگر آن نمايش دهنده جايگاه اصلاحطلبان در ميان مردم است.
میگویند احمدي نژاد راي مردم محروم را به دست آورد ؟ چرا ؟
چون در اين سالها ، همين مردم از همه چيز محرومتر شدند. آيا انتظار داشتيم كه مردم به كسي كه با يك باغ پسته فكسني شروع كرد و الان به تمام مردم ايران وعده 70 هزار تومان پول توجيبي ميدهد ، راي دهند ؟ و ابدا فكر نكنند كه اين آقا اين 70 هزار تومان ضربدر 70 ميليون نفر را از گلوي همين مردم بيرون كشيده است ؟
راستي مردم چه گزينه هايي در اختيار داشتند ؟ آيا گزينه ديگر به مردم ، زنداني كمتر ، رفاه بيشتر ، فقر كمتر و فحشاي كمتر را وعده ميداد ؟ بيش از نيمي از مردم ايران زير خط فقر زندگي ميكنند. حد متوسط قد در همه جاي دنيا رشد كرده است اما در ايران افت داشته . و دليل اين سو’ تغذيه است. يعني مردم گرسنه هستند. آيا اين گرسنگي مردم راگزينه هاي آلترناتيو جوابگو بودند ؟
آنچه ميشنيديم بوي فاشيسم نبود ، فاشيسم مدتهاست در اين سرزمين به مشام میرسد . وقتی که قاتلان در خیابانها میگردند و وکیل قربانیان در زندان از شدت گرسنگی از حال میرود ، بوی فاشیسم را نمیشنویم ؟ وقتی که قاضی مملکت ما یک زن عکاس را بعد از تجاوز با لگد بی جان میکند ، بوی فاشیسم را نشنیدیم ؟ وقتی که همین قاضی ، همسر زندانی معترض را تهدید میکند که در زندان خیلی ها کشته میشوند ، بوی فاشیسم را استشمام نکردیم ؟ وقتی که نامه مجتبی در اختیار سردار اصلاحات قرار گرفت جز اشک ریختن برای این جوان چه کرد ؟ وقتی که قتلهای زنجیره ای به راه افتاد ، پیام او به مردم ایران چه بود ؟ آیا قادر به دادن پیام نبود ؟ پس چرا در سوگ جلاد اوین ، لاجوردی ، قد راست کرد و نوحه خوانی آغاز کرد ؟
نه اینکه بوی تازه  را  نشنیده باشیم ، نه . من این را نمیگویم. بوی تازه ای در فضای ایران پخش شد.بویی که 26 سال پیش به مشام میرسید و این هشت ساله اخیر ماست مالی شد.  اگر فاشیسم به مدت هشت سال  با لبخند های سید خندان و عطرهای گرانقیمت ایشان مشام را کمتر می آزرد  ، امروز فاشیسم با بوی اصلی خودش وارد میدان شده است. بوی گه است که همه جا را فرا گرفته است. بوی اصلی فاشیسم، که 8 سال با انواع و اقسام اسپری های مختلف به رایحه قابل تحمل تر اصلاحات تبدیل شده بود.
50 هزار تومان در ایران به " یک کروبی " خوانده میشود ، نرخ رفسنجانی چقدر بود ؟

گزینه مردم ایران برای خروج از این منجلاب چه بود ؟ معین که در همان ابتدای حرکت زه زد و با شعار " ما زیر بار زور نمیرویم مگر اینکه زور،  پرزور باشد " ، حتی از تلاش برای  کسب آبروی رفته اش ناتوان بود .
کروبی ؟ هزینه انتخاباتی اش را با رشوه های شهرام خان پرداخت کرد ؟
رفسنجانی ، او که تمام ایران افتاده است در میان باغش و در هر کجایی که پولی در آن نهفته باشد ، خودش و پسرانش ( و احتمالا دختر خانم فمینیستش !!!! هم ) مثل بختک بر آن خراب میشوند.

دوست من ، آنچه امروز ما دست آوردهای اصلاحات میدانیم ، البته دست آورد های اصلاحات است ولی دست آورد اصلاحطلبان نیست. این دست آورد مردمی است که خواستار اصلاحات شدند. اگر این مردم پس بنشینند ، مکافاتی به وقوع خواهد پیوست . اما به راستی من دلیل پس نشستن این مردم را نمیدانم.
اگر حقیقتا فکر میکنیم که این تغییر پالان های این خر دجال است که در سرنوشت ما تغییری به وجود آورده بود ، پس هنوز و همواره به امید کسی هستیم که بیاید. و  روزی بناچار  باید به این  باور برسیم  که این نجات دهنده هرگز  نیامده ، هر گز نخواهد آمد .

تسلط شب با ترس آمیخته است. میترسیم ، آری . اما نگذاریم ترس بر ما چیره شود.

تنها نیستیم، نه به تنهایی سالهای شصت. دیگر نمیگذاریم سالهای شصت تکرار شوند.

برخیزیم ، قامت راست کنیم . نگاه کن ، کوچک نیستیم...

پس نوشت : در این روزها دسته بندی های شدیدتری رخ داده است. دو گروه هستند که فکر میکنم تمام ما  باید تکلیفمان را با آنها مشخص کنیم. گروهی از رای دهندگان که نتیجه انتخابات را در اثر حرکت تحریمیان خواندند . و گروهی از تحریمیان که رای دهندگان را مزدور و طرفداران جمهوری اسلامی و طرفداران هاشمی خوانند و حتی لیستهای سیاهی هم از اسامی به قول خودشان طرفدار هاشمی درست کردند.
این هر دو گروه ، نه تنها کمکی به حل هیچ مشکلی نمیکنند، بلکه در جدا کردن هر چه بیشتر صف ما سهیم هستند.  فقط ای کاش اینقدر عقل در سرشان بود که ببینید و بفهمند که این جدا سازی ها دودش به چشم مردم میرود و بس. ما یک صف و تنها یک صف هستیم در مقابل دشمن بزرگمان. این عقب افتادگان ذهنی هم حتی در این صف قرار دارند ، راهی بجز تحملشان نیست...

 

[ 15:50 | مهشيـد | 36 ديدگاه ]

در نوشته های امروز ، این قشنگترین نوشته ای بود که خواندم ، شاید قشنگترین نوشته ای که در تمام هفته خواندم ، تمام ماه ، تمام سال ، تمام ایام حکومت شب :

من فتوی می‌دم :) که رئیس‌جمهور جدیدو به ناخن انگشت سبابه‌ی چپمون هم حساب نکنیم و یه ذره از مواضعمون کوتاه نیاییم. ما نیروی عظیمی هستیم! من نمی‌فهمم ما باید از اونا بترسیم یا اونا از ما؟
شِت.( یعنی اَه) چرا تو این یه هفته این‌قدر غصه‌خوردیم؟

انگار که  خودم  آن را  نوشته بودم ، البته بدون غلط املایی و با رعایت فاصله و نیم فاصله ( که مسلما از من بر نمیاد )

و این هم تمام نوشته ....

 

هیچ چیز تمام نشده است، در آغاز راهیم. فراموش نکنیم .
راه دراز است ، و همراهی مان میتواند سختی های راه را ناچیز کند و خستگی هایمان را از تن بدر آورد.
همراه باشیم ....

[ 0:30 | مهشيـد | 8 ديدگاه ]

نه
نمیشود
نمیشود آرام بگیرم !
این گوشه از جهان محکومیت ِ من است.
.......

این مردم
نمیدانم چطور آنقدر شجاعند
که تو در آسمانشان پرواز میکنی
آه اگر کودکان بزرگ میشدند
لنگه کفشی برای تو کافی بود

شعر " تا لنگه کفش " از دفتر باجه نفرین ، مریم هوله

[ 0:12 | مهشيـد | 10 ديدگاه ]

June 23, 2005

به عزیزانم که در کوچه پس کوچه های ایران ، در عرض یک هفته ، هزار ساله شدند...

چند بار نوشتم و پاک کردم و باز نوشتم ، هر بار نوشته ام به خط گریه شد. خطی که این روزها من و تو بسیار خوب میشناسیم.
فقط خواستم بدانی که بغضت ، درماندگی ات ، و دردی که در قلبت داری ، در گلوی من ، بر شانه های من ، و بر قلب من نیز سنگینی میکند.
طعنه ها را تاب می آوری ، و دشنام ها را فرو میدهی ، و سنگینی این همه حتی برایت با امیدی به آینده ای بهتر سبکتر نمیشود.
آینده ای بهتر در کار نیست ، تنها از بدتر شدن است که در هراس افتاده ای .
تو برای من نه خائنی ، نه وطن فروشی ، نه تن فروش . سرو سرافرازی اگر بوده ای ، امروز دیگر شاخه ای برهنه هستی ، بر چهارراه همه سو باد.
اشکهایت بر دکمه های کی برد من میچکد ، وقتی که از ذلیل شدن انسانیت میگویی ، و شانه هایم از درد تو میخمد ، وقتی که درد را فریاد میکنی.
من هم مثل تو آرزو میکنم که فردا نیاید ، اما فردا نیز مثل فردا های دیگر می آید و میرود. عالیجناب سرخ پوش شنل خود را بر سرتاسر ایران میکشد .
تو را اگر رای میدهی میفهمم ، قبول ندارم ، اما میفهمم . تو را به نامی جز نام خودت نمینامم و مثل هفته گذشته ، ماه گذشته ، و سال گذشته دوستت خواهم داشت.
مرا که رای نمیدهم بفهم . نگو که به شناسنامه سفیدم مینازم. من حتی دیگر شناسنامه ای ندارم.
من میدانم جمعه چه خواهم کرد . و تو هم .
جمعه خواهد گذشت. و شنبه نیز ، بیا و فکر کنیم از یک شنبه چه باید بکنیم ...

بگذار دوباره بنویسم .

حال  همه  ما  خوب است.
اما تو باور نکن.... 

 

آه اگر آزادی سرودی میخواند
کوچک
هم چون گلوگاه پرنده ای ،
هیچ کجا دیواری فروریخته بر جای نمیماند.
سالیان ِ بسیار نمیبایست
دریافتن را
که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی ست
که حضور ِ انسان
آبادانی است.

هم چون زخمی
همه عمر
خونابه چکنده
همچون زخمی
همه عمر
به دردی خشک تپنده ،
به نعره ای
چشم بر جهان گشوده
به نفرتی
از خود شونده ،
غیاب ِ بزرگ چنین بود
سرگذشت ِ ویرانه چنین بود.

آه اگر آزادی سرودی میخواند
کوچک
کوچک تر حتا
از گلوگاه یکی پرنده !
شاملو


 

[ 21:46 | مهشيـد | 0 دنبالک | 11 ديدگاه ]

June 22, 2005
آقاي احمد امير آبادي
از بابت لطفي كه به من داريد ممنونم.
شما را نميشناسم و آدرسي از شما ندارم.
تنها چيزي كه به فكرم رسيد بابت تشكر از شعر زيبا و لطف بيحد شما ، اين بود كه فكر كردم شايد گذرتان گاه گاه به اينجا بيافتد.
باز هم متشكرم.
[ 13:02 | مهشيـد | 10 ديدگاه ]

June 20, 2005

نامه زیر با همراهی  تنی چند از دوستان و خطاب به عزیزان در بندمان  تهیه شده است ، کلیت  و موجودیت این نامه به صلاحدید تعدادی از عزیزان که  در داخل ایران از نزدیک با مسئله در تماس هستند  نیز رسیده است  و جهت امضا به  افراد و شخصیت های فرهنگی و سیاسی فرستاده شده است.  بعضی سایت ها هم آن را امضا کرده اند. از این رو به جا دیدم که این نامه را روی سایت قرار دهم، لازم به تذکر است که این نامه هنوز به طور رسمی روی نت قرار نگرفته است و به دلیل ملاحضاتی تا نیمه شب امشب رسما  به روی نت قرار نمیگیرد، بنابراین چنانچه مایلید کمک به دریافت امضاهای بیشتر کنید ، نامه را روی سایت خود  قرار ندهید و صرفا به آن لینک دهید .
با تشکر .

تحمل مصیبتی دیگر را نداریم

 

ما امضا کنندگان زیر ،  در همگامی و همراهی  با  نامه سه مادر زندانیان اعدام شده دهه شصت ( مادر بهکیش ، مادر لطفی و  مادر معینی )   ،  ضمن تائید و حمایت کامل از  خواستهای بر حق شما ، از شما عزیزان دربند ، ناصر زرافشان ، اکبر گنجی و دیگر زندانیان سیاسی اعتصابی  تقاضا میکنیم که به اعتصاب غذای خود پایان دهید. برای رسیدن به آزادی راه درازی در پیش رو داریم ،  در این راه پر نشیب و فراز  جنبش آزادی خواهانه مردم  به  عزیزانی چون شما بیشتر از همیشه نیازمند است .

امضا های فردی :

تشکل ها ، سایت ها ، وبلاگ ها :

 

 

 

برای امضای این لیست لطفا با میل آدرس زیر تماس بگیرید

etesabe@yahoo.com

 

[ 20:02 | مهشيـد | 26 ديدگاه ]

 توجه !!
به دنبال اعلام لغو تحصن در مقابل سازمان ملل در تهران ، تجمع زير نيز لغو شد.

كميته‌ی حمايت از ناصر زرافشان     
گروهی از ايرانيان مقيم استكهلم

 

________________________________

دعوت به تجمع در برابر دفتر سازمان ملل در استكهلم 

دفتر سازمان ملل در استكهلم،
          
سوئديان گرامی،
   
اتحاديه‌ی نويسندگان سوئد،
  
كانون وكلای بدون مرز،
   
هموطنان عزيز مقيم استكهلم!
           

ناصر زرافشان عضو كانون نويسندگان ايران و وكيل كشته شدگان سياسی در ايران، به جرم دفاع از ايشان و خانواده‌هايشان در زندان است. او سابقه‌ی بيماری سرطان دارد و گرفتار بيماری هر
دو كليه است، اما مسئولان زندان‌ها و دادگستری ايران حتا به او اجازه نمی‌دهند كه به معالجه‌ی خود بپردازد. او در زندان اعتصاب غذا كرده و بر اساس آخرين اطلاع دچار كاهش شديد فشار خون شده است.     
ما از
مسئولان سازمان ملل متحد و انسان‌های آزاديخواه و دمكرات دعوت می‌كنيم كه به نام دفاع از حق و آزادی و جلوگيری از مرگ ناصر زرافشان دولت ايران را ملزم به آزادی او نمايند و از اين خواست ايرانيان آزاديخواه به دفاع برخيزند. كميته‌ی‌ حمايت از ناصر زرافشان و گروهی از آزاديخواهان ايران در استكهلم اين ندای استمداد را به گوش نمايندگان سازمان ملل در استكهلم ميرسانند. از همه‌ی كسانی كه به اين كار اعتقاد دارند خواهشمند است اين اطلاعيه را به گوش هر كسی كه می‌توانند برسانند. ما در صدديم از ساعت پنج تا هفت بعد از ظهر سه شنبه بيست و يكم ماه ژوئن در هماهنگی با اقدام ايرانيان در تهران، در برابر دفتر سازمان ملل در استكهلم تحصن كنيم. از همه‌ی آزادگان می‌خواهيم كه اگر می‌توانند نظير اين كار را در شهرهای جهان انجام دهند.        

كميته‌ی حمايت از ناصر زرافشان
    
گروهی از ايرانيان مقيم استكهلم

 

زمان: سه شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۴ از ساعت ۱۷ الی ۱۹   
مكان: مقابل دفتر سازمان ملل متحد

 

راهنمای رسيدن به محل سازمان ملل در استکهلم:

 

Svenska FN-förbundet ligger på Skolgränd 2 på Södermalm i Stockholm.

T-bana:   Röd linje, hållplats Mariatorget (uppgång Mariatorget)
Grön linje, hållplats Slussen (uppgång Södermalmstorg)

Buss:       Buss 43 (Ruddammen-Tanto) hållplats Slussen eller Mariatorget
Buss 55 (Hjorthagen-Sofia) hållplats Slussen eller Mariatorget
Buss 59 (Sergels torg-Norra Hammarbyhamnen) hållplats Medborgarplatsen

[ 15:20 | مهشيـد | 3 ديدگاه ]

June 19, 2005

آنچه که میخوانید ( اگر بخوانید ) نامه ای است از دوستی به من. با اجازه خودش بخش های خصوصی تر  آن را حذف کردم و نامه را در اینجا میگذارم.

مهشيد جان:
....درخصوص انتخابات ايران و بطور كلي، در خصوص ايران، ببين عزيزم ما دراين نظام بي اختياريم وچون بي اختياريم مسئوليت هم قبول نمي كنيم. ولي زندگي مون اگر بي ادبي نشه، اندكي با گه قاطي يه..... يا بايد خودمون جلوي آئينه بشينيم و دلمون و سينه مون را جراحي كنيم تا برسيم به غده شر و اونو در بياريم و يا اين كه بايد همين كار شريفي را كه مي كنيم انجام بديم. يعني يقه ديگرون رو بگيريم. الان رو ولش، تو نخوندي كه آدمهاي « خيلي» مهم دهن شون راپروخالي مي كنند و مي گن مسايل ما از وقتي شروع شد كه ماركسيسم پايش رسيد به ايرون..يعني همين صد سال گذشته. و يا نديدي كه سياسي كارهاي ما مدتها در نشريه كار، مثلا قلم مي زدند كه خميني چه گفت و خميني چه كرد؟ يعني اين مردك ما را « فريب» داد؟ من اصلا تعجب نمي كنم كه الان درايران به قول تو يقه تحريمي ها را گرفته اند. مهشيد جانم به گمان من اوج فاجعه در اين است كه اگر در انتخابات تقلب نشده باشد. يعني بر خلاف خيلي ها كه تقلب شوراي نگهبان را اوج فاجعه سياسي ما مي دانند من  بر اين عقيده ام كه واي بر ما اگر در انتخابات تقلب نشده باشد. همين طور سردستي حساب كرده ام اگر تقلب نشده باشد نزديك به ۱۹ ميليون ايراني درا ين انتخابات به چماق داران و نظامي ها راي داده اند و اگر پيش فرض من درست باشد،فاجعه اين جاست. مي پرسي گرجستان چنين و چنان شد و ايران هم اين.... آخر  آنها با آينده شون در گيرن و ماي ايروني با گذشته مون و اين اختلاف كمي نيست. حتما تو هم اين تحليل ها را خونده اي كه خيلي ها به خاطر انقلاب بهمن به گه خوري افتاده اند و به قول معروف مي گفتند، كه مرگ بر من كه گفتم مرگ برشاه. ( حالا به اين کار ندارم که آن چه که غلط بود نه رفتن شاه که آمدن اينها بود) و يا چرا جاي دوري بروم مگر ايروني كم راجع به بيانيه كورش ژست مي گيرند. همان هائي كه اندر بيانيه كورش مغزت رو مي خورند مهشيد جان به اين كار ندارند كه در زمان شاه عباس كه به عصر وزمانه خود ما نزديك تر است آن مردك دسته اي داشت به نام چيگييين كه مخالفان شاه را مي خوردند. وقتي در كتابها شرح اين خوردن ها را مي خواني مي بيني اين جا صحبت از بي حقوقي تويه ايروني نيست. نمي دونم از اين وضعيت با چه عنواني بايد حرف زد. يا كتاب مفصل هنوي را در باره زمان نادرشاه بخوان تا ببيني كه حتي در اين پرستش گذشته هم تا به چه ميزان واقعيات ها را دست چين مي كنند. منظورم اين كه مهشيد ، اين بي حقي و اين نااميدي نسبت به آينده، و عملا بي برنامگي نسبت به آن، اين خرده خواري- مثلا، يعني خوب است كه روسري ام دو سانت بره عقب تر- انگار درذات ما جا افتاده است. وقتي مي گويم در ذات ما جا افتاده است حرفهاي تقدير گرايانه نمي زنم. به مذهبت نگاه مي كني به تو به چشم يك تكه گه نگاه مي كند كه بايد هميشه براي تطهير خودت كوشش كني. وقتي هم كه مي ميري، تازه به تو به اين چشم نگاه مي كند كه تو يك جاني، يك قاتل، يا كودك آزار بالفطره اي- نمي دانم بار آخري كه تو در يك ختم شركت كردي كي بود! هزار دفعه صلوات مي فرستند و براي مرده طلب آمرزش مي كنند! تو گوئي كه اصغر قاتل بروجردي را دارند دفن مي كنند- به ديد گاه سلطنت نگاه مي كني كه سلطان قبله عالم است و تو هم «‍رعيت»- به ديد روشنفكرش كه نگاه مي كني،‍انگار كه آسمان  تركيده و اين جانوران كم مغز زبان دراز از كره اورانوس براي ارشاد خلق خدا به زمين ارسال شده اند. آيا تا بحال ديده اي كه اين جانوران روشنفكر از خودشان انتقاد كرده باشند.
باري  وقتي در گرجستان مي ريزن بيرون گفتم دعواشون بر سر آينده است. يعني ما اين چي رو كه پيش اومده به عنوان سرنوشت يا تقديرمون قبول نداريم و مي خواهيم عوض اش كنيم و مي تونيم عوض اش كنيم ولي ما مهشيدجان ساكنان اين قبرستان تاريخي كه نام ديگرش ايران است، در ذهنيت مان كه نمي توانيم منشاء هيچ تغييري باشيم. پس آينده ولش.. تو هم حتما شنيده اي: گليم بخت كسي را كه بافتند سياه، به آب زمزم وكوثر سفيد نتوان كرد.... يعني خلاصه كلام ول معطلي. ولي سختي هاي زندگي كه هست. اين جا ديگرمي رسيم به همين وضعيتي كه داريم. اگر برگردم به انتخابات اخير اینجا مهم اين نيست كه نزديك به ۱۹ ميليون به چماق راي داده اند بلكه اشكال در اين است كه چند تا  آدم در خارج از کشور  ... گفتند ما راي نمي دهيم... اخر مهشید جان   زياد اتفاق مي افتد كه به حال وروزمان در تنهائي هاي خودم گريه مي كنم درست مثل خودت كه درزنانه ها هم نوشتي.
.....

[ 13:06 | مهشيـد | 35 ديدگاه ]

June 18, 2005

به حق چیزهای نشنیده ...

شعار روز را در وبلاگ قاصدک عزیز خواندم : تحریم انتخابات ، ترحیم آزادی .

راستش به چشمهای خودم داشتم شک میکردم. قدری مالیدمشان و خواندم : نخیر ، همین بود. و ادامه هم داشت : عکسی از احمد نژاد ( و من که فکر میکردم نسل دایناسورها منقرض شده است ) و اینکه آهای کسانی که تحریم کردید، با این تیپ حال میکنید ؟

تحریم انتخابات ، ترحیم آزادی  ؟ یعنی شرکت در انتخابات ، تضمین آزادی بود ؟ یعنی رژیم جمهوری اسلامی پدر صلواتی  آزادی ما را تضمین میکرد ؟
به راستی باید هیجان بیش از حد اینقدر قدرت تفکر را از ما بگیرد که شیپورهایمان را از سر گشادش بنوازیم ؟ قاصدک جان و دیگر دوستان همیشگی ام ،  باور کنید دوستتان دارم و قصد توهین ندارم . اما آیا شما فکر نمیکنید با این حرفتان بزرگترین توهین را به ملت ما میکنید ؟

آیا واقعا معین به نظر شما تضمین کننده آزادی بود ؟ "من" این را از شما میپرسم دوستان ، منی که اعتقاد ندارم که اینها همه سر و ته یک کرباسند و اعتقاد دارم که معین با رفسنجانی با کروبی و احمدی نژاد و قالیباف و بقیه و همه اینها با هم فرق های مسلمی دارند. اما به این حقیقت هم باور دارم که تمام اینها ، با تمام تفاوت هایشان در یک امر مشترکند ، و آنهم وجود  جمهوری اسلامی بر اساس همین قانون اساسی.

شاید من چیزی را به معنای واقعی "میس" کرده باشم. اما معین هرگز از تغییر نظام جمهوری اسلامی حرفی نزد. معین بر اجرای قانون اساسی تاکید میکند . و یادتان رفته است که پیروزی زنانمان را در هفته پیش در تظاهراتشان برای تغییر و تصحیح همین قانون اساسی جشن گرفته بودیم ؟  و شما خواب نما شدید که معین اینکار را میکند ؟ این بنده خدا که  آنقدر اقتدار ندارد که نماینده ای را که برای شرکت در تحصن فرستاده است ، احازه پیاده شدن از ماشین را بگیرد ، چگونه میتوانست با رهبر در بیافتد و قانون اساسی را تغییر دهد ؟ یعنی فکر میکنید ایشان خاتمی را با 20 میلیون رای تا میکند و میزارد در جیبش و هر آنچه او نکرد ، این میکند ؟ یا نکند فکر میکنید بعد از انتخاب معین ، ولی فقیه خشک میشود و می افتد ؟ و حزب الله از حزب خودش دست میکشد و لیبرال میشود ؟ به بابانوئل هم اعتقاد دارید  ؟

من هم معتقدم که انتخاب معین و هاشمی و یا احمدنژاد  ، در عمل تاثیر هایی در زندگی روزانه مردم هم میگذارند که  در شرایط ایران به چشم می آید. به همین دلیل هم در نوشته های قبلی ام گفته بودم که دلایل رای دادن عزیزانم در ایران را میفهمم .
بچه ها با ترس و دلهره پای صندوق های رای رفتند. با نا امیدی مطلق . این را در نوشته هایشان هنوز هم میتوانید بخوانید . بعد شما این انتخاب را انتخاب آزادی میخوانید ؟ من  این انتخاب را میفهمم. قبولش ندارم اما میفهمم . انسان های در بند ایران را لایق این رژیم نمیدانم اما میفهمم. اما شما دوستان من، آیا حقیقتا با این شعارتان ، خلایق را لایق آنچه این همه سال داشتند ، لایق این ترس و دلهره ، لایق رای دادن به بد برای جلوگیری از بدتر شدن قلمداد نمیکنید ؟

این حرف شما از هر توهینی به ملتی که حق انتخابی ندارد بد تر است. اگر  انتخاب نوع شکنجه شما را میان شلاق خوردن و یا کوفته شدن با مشت و لگد بگذارند و شما یکی را بر دیگری انتخاب کنید ، این برای شما آزادی نمی آورد دوست من. اگر در این انتخاب شرکت نکنید هم ، به آزادی خود نه نگفته اید.

راستی شما با قیافه این اورانگوتان ،  احمدی نژاد مشکل دارید که تریپ ایشان را خفن اعلام میکنید ؟ قیافه کدام یک از کاندیداها مورد پسند شماست ؟ معین ؟ رفسنجانی ، یا جانی دیگری را میپسندید ؟ مرا به یاد آن خانمی که پشت چراغ قرمز ایستاده بود و با عوض شدن رنگ سبز و زرد و قرمز همچنان حرکت نمیکرد انداختید . رنگ دیگری نداریم عزیز. یکی از همین ها را انتخاب کن و راه بیفت.

راستی در کدام هوا نفس میکشید که معین را طلایه دار آزادی میخوانید ؟ و به راستی چقدر انسان ایرانی را حقیر تصور میکنید که همین را هم از سرش زیادی میدانید.

دردهای ما مشترک است. آیا واقعا راه دیگری در تسلای این درد به نظرتان نمیرسد  جز آنکه شمشیر به روی هم بکشید و " با اتکا به ساعت شماطه دار خودتان ، بیچاره خلق را متقاعد کنید که مرغ آزادی از قفسشان پرید؟ "

قاصدک جان. این" عقوبت را با هم تاب میاوریم ، کلام سحر آمیز را از خاطر مبر  " و هر کرم شبتابی  را خورشید نخوان.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نامه زیر را قبلا نوشته بودم و  برای دوستی فرستادم. از من خواست که آن را در اینجا قرار دهم . نامه خصوصی است. تحلیلی نیست. فقط درد دلی است ، به دوستی که میدانم روی همین نت هم مرا آنقدر میشناسد که بتواند بفهمد منظورم چیست. شاید از گذاشتن آن در اینجا پشیمان شدم. اما به خواسته دوست  احترام میگذارم.

... ی عزیز
من آدم زرزرویی نیستم
ولی این روزها خیلی گریه کردم.
وقتی میبینم بچه ها ، از سر بیچارگی میروند و به معین رای میدهند ، و با
بغض مینویسند که تصمیمشان رای دادن است نشستم پای مونیتور و زار زار گریه
کردم.
ما کی هستیم و چه آینده ای را برای این کشور تضمین کردیم که خائن صدایشان
میکنیم و مزدور میخوانیمشان ، این صداقت ناب را کجا میخواستیم ببینیم ؟
مگر ارتش آزادی بخش مان پشت دروازه شیراز اردو زده که با تحریم و سلب
مشروعیت از رژیم ، بریزند میان و مملکت را آزاد کنند ؟
پرویروزا با رادیو سوئد مصاحبه داشتم. اومده بودن سر کارم ، دخترک از من
پرسید چه رژیمی را برای کشورت آلترناتیو میدانی ؟ من هم که مشق هایم را
خوب خوانده بودم گفتم یک جمهوری سکولار و دمکراتیک ، دخترک پرسید : چطور؟
من بغضم ترکید و زدم زیر گریه . آنچنان گریه میکردم که دخترک گیج و مبهوت
مانده بود. گریه ام به همان تلخی بغض امشاسپندان و گلناز و امید و
خوابگرد بود.
امروز  در استکهلم دو تظاهرات بر علیه انتخابات جمهوری اسلامی بود. یکی از
طرف سلطنت طلب ها ودیگری از طرف حزب کمونیست کارگری. من به بچه ها گفتم
خانه میمانم و اعتصاب غذا میکنم . چند تا از بچه ها گفتند که چون
آلترناتیو دیگری  ندارند ، به تظاهرات  ح.ک.ک میروند.
این بچه ها این انتخاب را کردند تا بروند و  انتخاب بین بد و بدتر را در
ایران محکوم کنند.
قربانت ،
مهشید

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ ن .اما الان داشتم به یک چیزی فکر میکردم. برای همه ما مسلم است که در انتخابات تقلب شده است. و اسم احمدی نژاد با تقلب از صندوق ها در آمد.
چنین چیزی در اوکراین ، در گرجستان ، و .... موجب شد مردم بریزند در خیابانها .
چنین چیزی در ایران موجب شد که مردم بریزند سر همدیگر و همدیگر را متهم کنند.
راستی چرا ؟
" همه چیزمان به همه چیزمان می آید"

[ 23:21 | مهشيـد | 53 ديدگاه ]

بارها کامپیوترم هنگ کرده.
خبرنامه گویا قسمت مخصوص انتخابات را دائم ریفرش میکنم. و کامپیوتر دیگه تحملش تمام شده.
باورم نمیشود . احمدی نژاد در تهران اول است. به کل در تمام کشور هاشمی اول است اما تهران و احمدی نژاد ؟
این احمدی نژاد رو من یکی اصلا آدم حساب نمیکردم. حالا میگفتند در گوزبالاتپه رای آورده میگفتم باشه. اما تهران و احمدی نژاد ؟ همان احمدی نژادی که میگفت به سه فضای اجتماعی ، زنانه و مردانه و مشترک احتیاج داریم ؟ این در تهران رای می آورد ؟
شاید وقتش رسیده است که واقعی تر به ایران نگاه کنیم . ایران اینترنت نیست که نشسته ایم و میگوییم و خودمان را تایید میکنیم و از نتیجه گیری هایمان خوشمان می آید.
فاصله ها را کمتر کنیم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

الان دارم به رادیو همبستگی در استکهلم گوش میکنم. گزارش از تظاهرات مقابل سفارت ، تظاهرات نسبتا بزرگی بود ،بچه ها تخمین میزدند  بین 200 تا 300 نفر شرکت کرده بودند. که نسبت به وضعیت کنونی و استکهلم خوب است.( من در این تظاهرات شرکت نکردم ) گزارش دیروز تهیه شده است. با آقایی مصاحبه میکند ، آقا میگوید : من در اینجا ایستاده ام ، در مقابلم شعار زنده باد سوسیالیسم می بینم......
به خبرنامه گویا نگاه میکنم. خبرگزاری مهر : احمدی نژاد نفر اول در تهران.

ما در کجای خاک جهان ایستاده ایم؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

باز هم شاملو جانم ، به داد میرسد:

وطن کجاست که آواز ِ آشنای ِ تو چنین دور مینماید؟
امید کجاست
تا خود
جهان
به قرار
باز آید؟

هان، سنجیده باش
که نومیدان را معادی مقدر نیست!

معشوق در ذره ذره ِ جان ِ توست
که باور داشته ای،
و رستاخیز
در چشم انداز ِ همیشه یِ تو
به کار است.

در زیج ِ جست و جو
ایستاده ی ابدی باش

تا سفر ِ بی انجام ِ ستاره گان بر تو گذر کند.
که زمین
از اینگونه حقارت بار نمیماند
اگر آدمی به هنگام
دیده ی حیرت میگشود.
..........
معجزه کن ،معجزه کن
که معجزه
تنها
دست کار ِ توست
اگر دادگر باشی ،
که در این گستره
گرگان اند
مشتاق ِ بر دردیدن ِ بی دادگرانه ی ِ آن
که دریدن نمیتواند.ــ
و دادگری
معجزه ی ِ نهایی ست.
و کاش در این جهان
مردگان را
روزی ویژه بود.
تا چون از برابر ِ این همه اجساد گذر میکنیم
تنها دست مالی برابر ِ بینی نگیریم:
این پر آزار
گند ِ جهان نیست
تعفن بی داد است.

خطابه ِ آسان ، در امید

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و در وبلاگشهر درد دیگری بر پاست ،موج دیگری شروع شده است. اگر دیروز تحریمی ها به رای دهندگان خائن و مزدور میگفتند . امروز موج وارونه شده است . چه شده ؟ روز انتقام است ؟

سهم من و تو در این میانه فقط یک برگ رای بود. استفاده و عدم استفاده از این برگ رای حق من و تو بود. حق یکدیگر را به رسمیت میشناسیم ؟

به روی هم شمشیر نکشیم ، درد ما ، ما نیستیم . موجب این درد در مقابل ما ایستاده. همدیگر را به باد دشنام نگیریم. درد ما مشترک است. به جای فریاد زدن بر سر یکدیگر ، درد را فریاد کنیم.

مانده نباشیم عزیزان...

[ 10:17 | مهشيـد | 0 دنبالک | 35 ديدگاه ]

June 17, 2005

در روز 27 خرداد برای همبستگی با اعتصاب غذای ناصر زرافشان ، اکبر گنجی و دیگر زندانیان سیاسی ایران و نیز اعتراض به انتخابات غیر دمکراتیک در ایران ،  نویسنده این وبلاگ در اعتصاب غذا به سر میبرد .

نه به خاطر آنکه فکر میکنم اتفاقی می افتد ، یا تاثیری میگذارد ، یا تغییری به وجود می آید

 تنها "به خاطر آرزوی یک لحظه ی من  که پیش تو باشم "

این هم یک ترانه : رای نمیدیم

 

 

[ 0:03 | مهشيـد | 13 ديدگاه ]

June 16, 2005

من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم...
فروغ

در وبلاگستان که میگردم، دلهره است ، اضطراب ، نا امیدی ، ترس ، نگرانی ، دلمردگی ، همه اینها دلیل رای دادن شده است  ، و  رای دادن ، رای به همه اینها است. کسی احمق نیست . توهمی وجود ندارد . مثل هشت سال پیش  به امید دنیای بهتری  نیست که به پای صندوق های رای میروند. تنها ترس از بدتر شدن.

بچه هایی که تصمیم به رای دادن گرفته اند با بغضهایشان در گلو مینویسند. با خواندن هر نوشته ای ، بغض را حس میکنی و اشکی را که بر دکمه های کی بورد چکیده است میبینی . در نوشته هایشان ابدا سعی ندارند تو را مجاب کنند که رای بدهی. با دلی زخمی مینویسند . زخمی 26 ساله که گاه از سن خودشان نیز قدیمی تر است.

میفهممتان عزیزانم. فقط گفتم که بدانید. در این انتخاب شرکت نمیکنم و آن را تایید نمیکنم . اما میفهممتان.

26 سال با ستم زندگی کردیم
این چرخ به کام ما نگشت  و
کاری هم نکردیم تا نگردد.

خانه سیاه است....
همین.

سرزمین ِ من ، خسته خسته از جفایی
سرزمین ِ من ، درد مند بی دوایی
سرزمین ِ من، بی سرود و بی صدایی
سرزمین ِ من.....
سرزمین ِ من ،کی غم تو را سروده
سرزمین ِ من ، کی ره تو را گشوده
سرزمینِ من ، خنده های تو ربوده
سرزمین ِ من....

[ 6:43 | مهشيـد | 22 ديدگاه ]

June 15, 2005
 اینهم از سردار :

محمد باقر قاليباف گفت خود را متعلق به جناح راست نمي داند  ساعت محمد باقر قالیباف، رئیس سابق نیروی انتظامی و جوان‌ترین نامزد انتخابات ریاست جمهوری اسلامی، در یک مصاحبه اختصاصی با هفته نامه آلمانی «در اشپیگل» گفت خود را به جناح راست متعلق نمی‌داند و هرچند یک نظامی است، یک دانشگاهی نیز هست زیرا دکترای سیاست دارد. وی تجدیدنظر در سیاست‌های داخلی و خارجی جمهوری اسلامی را خواستار می‌شود و می‌گوید آنچه در سالهای اخیر انجام شده است، برای رفع مشکلات کارساز نبوده است. وی به تفاوت سنی خود با هاشمی رفسنجانی اشاره می‌کند و می‌گوید وضع و موقع جوانان ایران را درک می‌کند.

منبع خبر : رادیو فردا

من فکر میکنم اگر قالیباف خودش را متعلق به جناح راست نمیداند بیشتر به این دلیل است که این طفلک هنوز دست راست و چپ خودش را یاد نگرفته است. دیگر اینکه دقیقا نمیدانم آیا ما رشته ای به نام "سیاست " در دانشگاه های ایران داریم تا بشود در آن دکترا گرفت ؟ یا اینکه این آقا هنوز مطمئن نیست در چه رشته ای دکترا دارد ؟یعنی به احتمال قوی این پروسه دکترا گرفتن سردار اینقدر سریع بود که تا اومد حالیش بشه چه خبره دکترا رو زدن زیر بغلش ، یه جورایی مثل آمپول که تا بیای حالیت بشه تموم شده.
دکترای سیاست ؟  رشته هایی به نام علوم سیاسی و اقتصاد سیاسی و از این قبیل داریم اما رشته ای به نام "سیاست " من یکی  به گوشم نخورده است.

کمدی مضحکی است این انتخابات. لا اقل در این وانفسا ملت خنده سیری میکنند.

کارم از گریه گذشته است...از آن میخندم.

[ 23:13 | مهشيـد | 13 ديدگاه ]

تحصن كنندگان در مقابل زندان اوين نيروهاي انتظامي با حمله به تحصن كنندگان در مقابل زندان اوين تعدادي را مجروح و بازداشت كردند
امروز (چهارشنبه) در ساعات اولیه تحصن و تجمع در مقابل زندان اوین، نیروهای انتظامی با حمله به مردم تعدادی را مجروح و شماری را بازداشت کردند. تعدادی از بازداشت شدگان ساعتی بعد آزاد شدند ولی گفته می شود حداقل سه نفر را نیروهای انتظامی آزاد نکردند و از سرنوشت آنان خبری در دست نیست. تحصن و تجمع در مقابل زندان اوین در حمایت و همبستگی با اعتصاب غذای دکتر ناصر زرافشان وکیل خانواده قربانیان قتلهای سیاسی پاییز 77 موسوم به قتلهای زنجیره ای انجام می گیرد. دکتر فریبرز رئیس دانا عضو کمیته حمایت از دکتر ناصر زرافشان، به رادیو فردا از دستگیری چند تن و ضرب و جرح تعدادی دیگر از جمله یک استاد 85 ساله خبر داد. وی می گوید تنها یک تن از وکلا امروز توانست با آقای زرافشان ملاقات کند و ظاهرا دستور تازه مجوز دیدار وکلا از ناصر زرافشان باید از سوی دادستان یا معاون وی صادر شود.
شيرين فاميلي [ audio ] (rm) صدا | (wma) صدا [ 4:33 mins ]

امروز (چهارشنبه) در ساعات اولیه تحصن و تجمع در مقابل زندان اوین، نیروهای انتظامی با حمله به مردم تعدادی را مجروح و شماری را بازداشت کردند. تعدادی از بازداشت شدگان ساعتی بعد آزاد شدند ولی گفته می شود حداقل سه نفر را نیروهای انتظامی آزاد نکردند و از سرنوشت آنان خبری در دست نیست. تحصن و تجمع در مقابل زندان اوین در حمایت و همبستگی با اعتصاب غذای دکتر ناصر زرافشان وکیل خانواده قربانیان قتلهای سیاسی پاییز 77 موسوم به قتلهای زنجیره ای انجام می گیرد. دکتر ناصر زرافشان که از بیماری حاد کلیوی رنج می برد، در نامه ای از زندان نوشت که تا زمان آزادی برای معالجه دست به اعتصاب غذا خواهد زد. خبرها حاکیست که وضع جسمی او رو به وخامت گذاشته است ولی هنوز مسئولان قوه قضائیه به رغم درخواستهای خانواده، وکلا و گروهها و نهادهای مختلف و حتی نهادهای مدافع حقوق بشر بین المللی به این موضوع بی توجهی می کنند. شیرین فامیلی از رادیو فردا در مصاحبه با دکتر فریبرز رئیس دانا کارشناس اقتصادی و عضو کمیته حمایت از دکتر ناصر زرافشان، از آنچه امروز در مقابل زندان اوین گذشته، می پرسد.

دکتر فریبرز رئیس دانا: در واقع ما به نوعی غافلگیر نشدیم زیرا از دیروز که من سریعا فراخوان دیروز را محدود کردم و به اصطلاح جمع کردیم، من متوجه آمادگی لحظه به لحظه برای حمله به شرکت کنندگان شدم. ما هم بالاخره نشانه هایی داریم که نبض خیابان دستمان است و احتمالا می دانیم. اما این آمادگی چون وجود داشت، امروز صبح که دانشجوها آمده بودند برای همدردی، میهمان بودند، به آنها حمله شد. شماری دستگیر شدند که آزاد شدند. شماری هنوز در مینی بوسها هستند از فاصله دور ما مجبور شدیم خیلی عقب بیاییم از اوین. الان من در خیابان کچویی در این باغها و زیردرختهای کهنسال اینجا هستم. یکی از دختران به بیمارستان فرستاده شده و دو تا از خانمها را هم به نام شهلا انتصاری و مریم آرايی در واقع جدا کردند از بقیه و از صحنه خارج کردند و بردند. چند تا هم الان دارند می آیند از دوستان و ظاهرا از توی مینی بوس آزادشان کرده اند و دارند می آیند این طرف. یک مرد مسن هم به نام آقای شکوری زانویش ضربه دیده، انگشت دستش ضربه خورده و به سرش لگد خورده و این یکی خیلی غیرقابل تحمل است. برای این که ایشان یکی از استادها و آموزگاران سیاسی و اجتماعی خود من هم بوده و الان در آستانه 85 سالگی است.

شيرين فاميلي (راديو فردا): وکلای آقای زرافشان امروز با او ملاقات داشتند؟

دکتر فریبرز رئیس دانا: بله، آقای محبی تنها کسی بود که توانست ملاقات بگیرد. ظاهرا دیگر برای وکلا ملاقات نمی دهند. دستور تازه این است که آقای دادستان باید یا معاون ایشان مجوز صادر کند. خب رفتن به مرکز شهر هم برای اینها دشوار است. آقای محبی آمد و او هم این پیام را از سوی ناصر آورد که در واقع این شایعه پراکنی ها بعد از این که یکی از کاندیداها، مثل کروبی، از زرافشان عیادت کرده، و این شایعات در می آید که حالا اینها هم از او حمایت کرده اند و یا شایعه هایی مثل این که مثلا قاقا لی لی داده به شرکت کنندگان جلوی اوین، تنها موردی بود که روحیه اش خوب بود و می خندید در این اوضاع. اما به هر حال گفته بود که من ایستاده ام تا آخر. به من هم گفته بود. به من یکی دوبار گفت که فریبرز مرا مرده تلقی کن و من مایلم که خونم بریزد در این مسیر زیرا بیش از این دیگر برای من همه چیز تاریک است و من از بیماری حاد کلیه رنج می برم و اگر اعتصاب غذا نمی کردم این بیماری مرا از پای درمی آورد.

ش. ف: آقای رئیس دانا، با توجه به وضعی که امروز پیش آمد، کمیته حمایت از دکتر زرافشان تصمیم تازه ای در مورد نحوه ادامه تحصن خواهد گرفت؟

دکتر فریبرز رئیس دانا: امشب وکلایش نشست دارند. کمیته پنج نفری هم که آقای شریف و شیرین خانم هست و بنده و آقای درویشیان، حتما امروز همدیگر را خواهیم دید تا ببینیم بقیه موارد چه کار کنیم، بخصوص با این فضایی که اینجا ایجاد شده، و از همه مهمتر در حال حاضر اگر می خواهند سعی کنند این را با آژیتاتورها که می فرستند در معرکه تحریک بکنند و در درجه تحریک پذیری ما را بالا ببرند، ما پخته تر از اینها هستیم که چیزی به ما تحمیل شود که خودمان نمی خواهیم. چنین نیست، ما فقط در حال حاضر ایستاده ایم و نگرانیم. دعوا هم با کسی نداریم و الان هم آمدیم پایین تر و زیر این درختهای بید کهنسال و چنارهای کهنسال این لابه لا نشسته ایم. در ضمن نشسته ایم و مایل هستیم که آن جلوتر باشیم برای این که فکر می کنیم ارتباط قلبی برقرار می شود.

عکس از ایسنا چند تن از متحصنین در برابر زندان اوین در اثر تهاجم و ضرب و شتم نیروی انتظامی مجروح شدند
در نهمین روز اعتصاب غذای ناصر زرافشان، وکیل زندانی خانواده قربانیان قتل های سیاسی، نیروی انتظامی به تحصن کنندگان در برابر زندان اوین هجوم آورد و جمعی از آنان را دستگیر کرد که بعضی ساعتی بعد آزاد شدند ولی دوتن هنوز در بازداشت هستند. چند تن از متحصنین در اثر ضرب و شتم نیروی انسانی مجروح شدند. خانواده های زندانیان سیاسی، فعالان حقوق بشر و وکلا و اعضای کانون نویسندگان، تجمع اعتراضی خود را در فاصله ای دورتر از زندان اوین از سر گرفتند. هما زرافشان، همسر ناصر زرافشان، در مصاحبه با رادیوفردا می گوید با فحاشی و باطوم به تظاهرکنندگان حمله کردند و آنها را مینی بوس ریختند و بردند، و حتی اتوموبیل های گذری نیز مورد فحاشی و هتک حرمت ماموران پلیس قرار گرفتند. خانمی که در اثر ضرب وشتم روی آسفالت بیهوش شده بود را به بیمارستان منتقل کردند.
شيرين فاميلي

هما زرافشان (در برابر زندان اوین، تهران): تعداد زیادی از تظاهر کنندگان را کتک زدند و به شکل خیلی بدی به آنها توهین کردند. بی احترامی کردند. حتی کسانی که رد می شدند با ماشین به آنها فحاشی و توهین می کردند. یک سری را ریختند توی مینی بوس و خانمی که کتک زده و بیهوش افتاده بود روی آسفالت سوار ماشین کردند و بردند بیمارستان. الان تعدادی جمعیت تحصن کنندگان را با زور و هل دادن عقب راندند و نگذاشتند کسی به اوین نزدیک شود تعداد زیادی از این ماشین ها اینجا متمرکز شدند و تعداد زیادی باطوم بدست دنبال جمعیت میکنند.

ش. ف.: اینها چه کسانی بودند؟ نیروهای انتظامی بودند؟

هما زرافشان بله نیروی انتظامی اند. همه شان نیروهای انتظامی هستند که به زور و با فحاشی همه را متفرق می کنند.

ش.ف.: چند نفر را کتک زدند؟ چه کسانی را بازداشت کردند؟

هما زرافشان: خانم شما اسامی را یادداشت کردید؟ غلامرضا نصیری نژاد بود، خانم شهلا انتصاری بود. آقای مسعود باستانی، کیانوش سنجری، خانم اقبالی را کتک زدند بیهوش شد. بردندش بیمارستان. خانم جباری گویا نزدیک ایشان بودند که بردند به بیمارستان. اینها را که کتک زدند از جمعیت می توانند برایتان توضیح بدهند که چه اتفاقی افتاد.

یک تظاهرکننده: وقتی نیروهای انتظامی حمله کردند آقای کیانوش سنجری را می خواستند ببرند. خانم اقبالی رفتند دنبالش و خانم ها را به شدت هل می دادند و پرت می کردند روی زمین. خانم اقبالی را دوبار حل دادند. سرش به شدت خورد به زمین و باز که ما داشتیم می رفتیم بالا، دوباره حمله کردند با فحاشی ما را فرستادند پائین.

منبع خبر : رادیو فردا

 



 

[ 23:10 | مهشيـد | 1 ديدگاه ]