ديشب با دوست جواني در مورد نوشته آلپر گپ ميزدم. برخورد آلپر برايم واقعا زير سوال است. اگر نامه نوشتن به شاهرودي و يا هر كس ديگري بتواند موجب آزادي كسي شود ، هيچگونه مخالفتي با آن ندارم ، مسلما آزادي يك فرد زنداني را نميتوانيم از رئيس قوه قضايي چين تقاضا كنيم ، و در كنار تلاش هاي ملي و بين المللي ، نوشتن نامه و تقاضاي آزادي زنداني از مقامات خود دولت هم راهي است كه در مجامع بين الملي هم از آن استفاده ميكنيم. شايد باور نكنيد که به عنوان یک عضو سازمان عفو بین الملل چند بار زير نامه از پيش تايپ شده اي با تيتر دير مستر پريزيدنت خاتمي را امضا زده ام.( به دیکتاتور های دیگر هم نامه نوشته ایم. جایتان خالی چند وقت پیش بود که آزادی یک نویسنده زندانی را از رفیق !! فیدل کاسترو خواستار شدیم. دلم میخواست به جای دی یر مستر پریزیدینت کاسترو ، کامرات کاسترو را بنویسم و به همراه این نامه یک گوشتکوب هم برای کوبیدن در مغز سرش برایش بفرستم )اما در هيچ كدام از اين نامه ها آهنگ قد و بالاي تو را رعنا را بنازم برايش ننواخته ايم. نامه محترمانه اي بوده است با ابراز نگراني از سلامت و موقعيت و سرنوشت يك زنداني و درخواست آزادي بي قيد و شرط او .
شیوه آلپر را یکی از دوستان در وبلاگش کدخدا منشی ترجمه کرده است. شخصا آن را دستمال بدستی میدانم، با دوست جوانم که صحبت میکردم میگفت که این شیوه در ایران بسیار عادی است . و لازم است برای اینکه طرف نامه را تا به آخر بخواند ، کمی بادمجان دور قاب ایشان بچینیم.
از شنیدن این حرف متاسف شدم. مسئله تنها این نیست که این شیوه مرسوم است. این شیوه اگر مرسوم است به خاطر این است که مورد قبول و استفاده است و از این روست که مرسوم شده. و چون مرسوم شده چیزی بجز این شیوه مورد قبول نمی افتد. پس باید همواره دستمال بدست گرفت و پاچه های قدرتمداران را برق انداخت تا بتوانی درخواستی از ایشان بکنی. یکی معلول دیگری است و بلعکس و جایی باید این چرخه علیل شکسته شود.
دیدن این برخورد ، و مورد قبول بودن این شیوه از نسل جوان ما برای من بسیار درد آور است. این نسل که میباید تمامی تحول فکری را در ایران پیشگامی کند ، به شیوه حاجی های بازار رو آورده تا مطالبات خود را کسب کند ؟ راستی چه اصلاحاتی مایلید پایه بگذارید و چگونه میخواهید چنین اصلاحاتی را با چنین عقایدی پیش ببرید ؟ آیا اصلاحاتی که شما قلمدارانش هستید ، از آنچه که بر مردم میرود بهتر خواهد بود ؟
یاس عجیبی که از گفتگوی دیشب بر من چیره شده بود با به یاد آوردن نامه های دوستان دیگری که به مقامات نوشته شده بود برطرف شد.
نه. کسانی هستند در ایران که چنین شیوه هایی را تایید نمیکنند و با آن مبارزه میکنند. کسانی هستند که برای مطالبات خود به مجیز گویی دست نمیزنند. می ایستند و از حقوق خود دفاع میکنند. این افراد کم نیستند و نامه ها و مقالاتشان را در اینجا و آنجا میبینیم و میخوانیم.
مجتبی سمیعی نژاد ، خود یکی از این افراد است. دفاع از مجتبی باید تحت شرایط او انجام شود ، در دفاع از مجتبی باید همانگونه بایستیم که خود او ایستاده است. بر پا و سربلند ، نه به زانو و اوفتاده. انتخاب هر شیوه ای بغیر از شیوه خود او ، موجب نادیده گرفتن تلاشهای او در احقاق حقوق انسانی او است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ف. م. سخن در این زمینه نوشته است :
چشم آقاي شاهرودي روشن!
آزارگر جنسي شهرک غرب با وجود 12 شاکي و تشکيل پرونده در 3 دادگاه تهران به اتهام تجاوز به کودکان 8 تا 16 ساله، تجاوز به دختر خبرنگار، ضرب و جرح، و سرقت، با 10 ميليون وثيقه آزاد شد و در دادگاه نيز حضور نيافت!
مجتبي سميع نژاد، فقط و فقط به خاطر نوشتن عقايدش در وب لاگ با قرار 150 ميليون تومان، هم اکنون در زندان است و زنجير به پا به دادگاه برده مي شود!
آقاي شاهرودي! چشم شما روشن!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آلپر جان ، این همان شاهرودی است که صداقتش ( که همه را کشته ) با جسارتش به هم آمیخته شد ؟در زبان گیلکی مثلی داریم و میگوییم "طرف عقل و گ.. اش قاطی شده" . راستش این تعریف بیشتر به شاهرودی می آید.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این روزها چیزهای عجیبی میخوانم. یکی از اصطلاحاتی که آن قدیم ها خیلی میشنیدم چند بار این روزها شنیده و خوانده ام. و آن اصطلاح " خار چشم دیگران " بودن است. آمنه خانم در مورد پن لاگ این اصطلاح را استفاده کرده که پن لاگ خار چشم دیگران است. البته آمنه خانم چون حافظه تاریخی بسیار ضعیفی دارد یادش نمی آید که وقتی از پن لاگ بیرون آمد با فحش و فضاحت همیشگی اش این بیرون آمدنش را توام کرد. حالا برمیگردد و آن را خار چشم دیگران توصیف میکند. البته این را میدانم که آمنه خانم را کسی جدی نمیگیرد. انسانی بیمار و علیل ( مغزی ) است که کسی ارزش چندانی برای حرفهایش قائل نیست. اما این مسئله خار چشم بودن پن لاگ انگار تنها نظر او نیست. بعضی های دیگر هم به پن لاگ به عنوان خار چشم دیگران نگاه میکنند. برای من این دیگران زیر سوال هستند. و این تفکر نیز. این باور از چه روست ؟
این دیگران چه کسانی هستند. خود من ، و هر کسی را که دیدم ( بجز آمنه خانم البته که آن را هم به حساب نمی آوریم ) از پن لاگ بیرون آمده دلایلی داشتیم و آن دلایل را برای اینکه به پنلاگ ضربه نزنیم هیچ جا مطرح نکردیم. من در هیچ جای این وبلاگستان ندیده ام که کسی سعی در ضربه زدن به پن لاگ داشته باشد. پس این پن لاگ خار چشم چه کسانی است ؟ همه دوستانی که با این تشکل کار نمیکنیم ، به نحوی آن را پشتیبانی کرده ایم. یعنی این پن لاگ به نظر من هیچ مخالفی ندارد.
و یا آیا اینقدر ما این تشکیلات را موثر میدانیم که آن را خار چشم رژیم میدانیم ؟ پس به نظر ما تفاوت پن لاگ و احزابی که تمام حرکت های عالم را تحت تاثیر نفس کشیدن خود میداند چیست ؟
کانون نویسندگان ایران و کانون نویسندگان ایران در تبعید هم بعد از اینهمه سال و اینهمه فعالیت که تمام دنیا از موجودیتشان با خبر است ، چنین توهمی در مورد خود ندارند.
بار دیگری که این اصطلاح را خواندم از طرف یکی از آشنایان در تعریف از پیامگیر وبلاگ خودش بود. که این پیامگیر که کم یا بیش به یک چت روم تبدیل شده است ، " خار چشم دیگران " توصیف شده . اینجا هم در مورد دیگران توضیح خاصی داده نشده. آیا این دیگران تعدادی از وبلاگشهری ها هستند که مثلا به جشن و پایکوبی کردن دیوانه ای در غیبت دوستی که در این چت روم اتفاق می افتد حسادت میکنند ؟ و مایلند که چنین جشن و پایکوبی در وبلاگ خود ایشان دایر باشد ؟ آیا از اینکه عده ای بیایند و و دیگران را در این چت روم مزدور و جاسوس بخوانند دلشان غنج میرود و میخواهند که این جشن در وبلاگ خود ایشان هم دایر باشد ؟ راستی چرا این چت روم را خار چشمان دیگران بدانیم ؟ براستی چرا اینهمه در مورد خودمان و فعالیتمان و حرکتمان توهم داریم ؟ من همیشه در تعجبم که چرا حزب کمونیست کارگری و یا سازمان اکثریت و اقلیت و سازمانهایی از این قبیل با چهار تا و نصفی آدم در مورد خودشان اینقدر توهم دارند. کم کم دارم حس میکنم که این مسئله باید ریشه در فرهنگ ما داشته باشد. چون وقتی میتوانیم به وبلاگهای فکسنی خودمان اینچنین توهم داشته باشیم که آن را خار چشمان دیگران بدانیم ، اگر چهار نفر را خود جمع کردیم و از ما حمایت کردند دیگر دنیا را تسخیر کرده ایم. آیا همین ها مشکلات فرهنگی ما نیست ؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مدتی پیش در اینجا نوشتم که دو کاندیدا برای انتخاب به عنوان وبلاگی در دفاع از آزادی بیان سراغ دارم که یکی از آنها وبلاگ هاله بود. یکی از مسائلی که مرا از ابتدا به هاله علاقه مند کرده بود بی ادعایی او و آمادگی همیشگی او برای کمک به دیگران و بری بودن او از توهم به خود بود.
دلم برای خوبی هایش عجیب تنگ میشود. اما همچنانکه خودش هم گفت ، فاصله فقط یک میل است .
haleh@mithras.org
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در هفته های گذشته ، در استکهلم بساطی بر پاست. یکی از رادیو ها به نام رادیو آوا و مجری نامحترم ایشان آقای احد که یکی از کنسرت گذاران استکهلم است و کنسرت های خوانندگان لوس آنجلسی در استکلهم را سازمان میدهد و دو سه سال پیش با عکس رضا پهلوی در تظاهرات شرکت میکرد به یک باره دمکرات شده و معتقد است که باید مقامات جمهوری اسلامی حرفشان را بزنند. ایشان از تمام نیروهای سیاسی دعوت میکند که در رادیوی محلی ایشان گرد هم آیند و با سفیر ایران مناظره داشته باشند. چند تن از بچه های سیاسی اینجا هم دعوت به مناظره با سفیر را قبول کردند به شرط اینکه نه در رادیوی فکسنی آقای احد بلکه در صدا و سیمای جمهوری اسلامی این مناظره به صورت مستقیم پخش شود. سفیر با شنیدن این پیشنهاد نطقش کور شد و غلاف کرد. اما دیروز و پریروز به عمل دیگری دست زدند. و آن هم فیلمبرداری از یکی از محلات ایرانی نشین، شیستا ، با شرکت سفیر بود. این فیلمها قرار بود در ایران پخش شود. که فیلمبرداری با اعتراض مردم روبرو شد و سفیر و دار و دسته اش مجبور شدند دمشان را روی کولشان بگذارند و با کمک پلیس سوئد از محل جیم شوند. این تظاهرات به گفته جراید به خشونت نیز منجر شد که ابعاد خشونت برای من هنوز مشخص نیست. اما تا آنجا که میدانم یک نفر کتک خورده است. دقیقا نمیدانم از کدام طرف.
این که آقای احد رادیو آوا با هر کسی که سیبیلش را چرب تر کند روابط حسنه ایجاد میکند بر هیچ انسان عاقلی پوشیده نیست. بدتر از همه این است که بعضی ها کاسه های داغتر از آش شده اند و این میان با داد و بیداد خواستار احقاق دمکراسی برای سفیر هستند. از خداوند متعال شفای تمام مسلمین را خواستاریم...الهی آمین :))))))
آنچه موجب تاسف است این است که چنین مسئله ای فقط ممکن است در استکهلم و با وجود رادیو هایی که پشمک ایران و عشوه ارزان را تبلیغ میکنند پیش بیاید . این اتفاق به هیچ عنوان در برلین و پاریس نمیتواند رخ دهد.
معمولا در سایت استکهلمیان چنین اخباری منتشر میشود. سر زدم تا لینکش را برایتان بگذارم که متاسفانه کار نمیکرد. احتمالا بعدها که لینک اخبار کار میکرد ، لینک خواهم داد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینطور نباشد که ما فقط در عاشورا تاسوعا به روضه امام حسین گوش کنیم. برای اینکه دلتان برای حسین پارتی تنگ نشود یه روضه امام حسین برایتان اینجا میگذارم. بفرمایید کلیک کنید البته کمی تا قسمتی لوس است اما برای یک بار گوش کردن بد نیست.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عدالت برای مجتبی لطفی