"تمام روز در آئینه گریه میکردم "
دیشب تا پاسی از سحر ، به دلخستگی گذشت. گپ میزدم. و هیچ مخالفتی با گپ زدن هم ندارم. به نظرم خیلی کار خوبیست و دل آدم سبک میشود. اما آنچه دیشب گذشت بار بیشتری بر دلم گذاشت. یعنی تا صبحدم داشتم با چند تن گپ میزدم و سعی میکردم قانعشان کنم که در باره دیگران اشتباه میکنند. که این یکی جاسوس نیست و آن یکی اطلاعاتی نیست و آن دیگری بیشرف نیست. بارها شیشه مونیتور در مقابل چشمانم تار شد و اشک امانم را برید. اما آن که آن سوی چت بود چیزی نمیفهمید. به سرعت میشود رفت و دستمالی یافت و اشکها را پاک کرد، و نوشتار هم که صدا نیست که بغضی که در گلویت فرو میدهی ، طرفت را به سکوت وادار کند. پس ادامه داشت، تا نیمه های صبح...
آلپر چیزی نوشت. نه نوشته اش مورد قبول من است ، نه طرز برخوردش .حتی با کلماتش و انتخاب کلماتش هم مشکل دارم. یعنی کلا با ادبیاتی که انتخاب کرده است مشکل دارم . اینطور خضوع در مقابل كساني مثل شاهرودي و يا هر ابله ديگري كه چون قدرتي دارد و در مملكتي زندگي ميكند كه حق سوء استفاده از قدرت ، با خودت قدرت به قدرتمداران تفویض ميشود ،و به همين دلايل چون غارتگري به حقوق ما ميتازد ، اینکه با ایشان كنار بيايم , و نه فقط اين، كه مجيزش را هم بگويم.
آلپر ، شاهرودي را آزاده مينامد . نميدانم ، شايد سعيد امامي هم براي او حسين مظلوم باشد. و خميني هم هوشي مين ايران ، اما اين ادبيات آلپر است. ميشود اين ادبيات را نقد كرد. از آن خرده گرفت و و به نظر من بايد هم چنين كرد. بايد همديگر را نقد كنيم و بايد اين شيوه را رسم كرد. و به نظرم هاله و شبنم چنين كردند. نظر او را نقد كردند و از او انتقاد كردند و نظر خودشان را بيان كردند.
و من هم دورادور تماشا میکردم و حس كردم مسئله تمام شده است. آخر قرار است همدیگر را نقد کنیم. اصلا هم مخالفتی ندارم که همدیگر را " بیرحمانه " نقد کنیم. اما خیلی از ما فرق بین نقد و تهمت زدن را درک نمیکنم. و باز حرف از جاسوس بودن و مامور بودن و اطلاعاتي بودن اين و آن در وبلاگستان پخش شد.
حالا اگر وبلاگستان را بگردي ، ميبيني كه چند نفر دشمنان واقعي هستند كه مبارزه با ايشان از نان شب واجبتر بر آورد شده است.
پس مبارزه با جمهوری اسلامی را فعلا چون سخت است و خیلی انرژی میبرد ، کنار بگذاریم و دست به نقد بیاییم در جهت سرنگونی آلپر و امید میلانی یکدیگر را ترغیب و تهییج کنیم و متحد شویم. سرنگون کردن این دو نفر کار راحتی است. راحت هم میتوانیم سر در وبلاگهایمان بنویسیم " کار اینها تمام است " و بعد از مدتی کار را تمام شده اعلام کنیم. جمهوری اسلامی نیست که 26 سال هی مینویسیم " کارشان تمام است " و هی فرصتشان را به دلیل بی عرضگی خودمان تمدید کنیم و به روی مبارکمان هم نیاوریم که این ما هستیم که به جای با هم بودن ، بر هم شده ایم.
توسط منابع معتبر کاشف به عمل آمد که امید و آلپر پول میگیرند. این از کشفیات غضنفر خان است که آن را با گشاده دستی تقدیم حضور همگان میکند. آنچنان با اطمینان خاطر مسئله پول گرفتن آلپر و امید را بیان میکند که انگار خودش پولها را شمرده و کف دست این دو نفر گذاشته. غضنفر است.(اسم وبلاگی شان که معرف همه هست، همان حسن آقای خودشان ) نه مسئولیتی برای اظهار چرندیاتش به عهده میگیرد و نه احتیاجی دارد اثباتی برای مزخرفاتش ارائه دهد. البته شرکایش ( شعبان بی مخ وبلاگستان ـ شمرـ و عقل کل وبلاگستان ـ کنجکاو ـ و غیره ) هم در این راه پای منبری اش هستند و با شعار " غضنفر ، غضنفر ، حمایتت میکنیم " آتش معرکه را داغتر میکنند . از او و دار و دسته اش انتظار زیادی نمیرود. اینها چماقداران وبلاگشهر هستند. انتظار را از کسانی دارم که به این شخص اجازه پخش اراجیفش را در وبلاگشان میدهند و بعد هم در جهت رفع و رجوعش میکوشند :
مدتها بود که به وبلاگ شبح سر نمیزدم . تا دیشب که بر سر موضوعی این لینک به من داده شد. و دیدم که البته همه ما با هم برابریم ، اما بعضی ها برابرتریم.
شبح که اگر کسی خودش را اطلاعاتی بخواند ، مثل هر آدم دیگری این مسئله را توهینی بزرگ تلقی میکند و زمین و زمان را به هم میریزد ( من هم اگر کسی چنین تهمتی به من بزند چنین میکنم ) به یکباره معلم گزاره شناسی و انشا و دیگر علوم میشود و چنین مینویسد :
اين که خسنآقای عزيز يا کس ديگری بگويد: "فلانی از اطلاعات پول میگيرد" میتواند گزارهیی "درست" يا "نادرست" باشد اما گزارهی نادرست الزاما "دروغ" نيست. اگر خسنآقا عامدا برای تخريب رقيباش و در حالی که میداند اين گزاره "نادرست" است آن را به کار ببرد اين "دروغگویی" محسوب میشود. اما اگر در اشتباه باشد و تصور کند گزارهیی که میگويد "درست" است. آنوقت در اشتباه است و بايد به اون نشان داد گزارهاش نادرست است اما دروغگو نيست.
شاید بد نباشد از خود شبح نقل قولی بیاورم ، نقل قولی که او از شاملو آورده بود که یعنی وقتی یکی به ما میگوید مادرقحبه ، حالا باید بیاییم و اثبات کنیم که مادرمان قحبگی نکرده ؟ ( نقل قول عینا ذکر نشده ، آنچه از آن به یاد دارم نوشتم)
بله . وقتی که تو امید میلانی باشی ، و یکی بیاید و بگوید تو از اطلاعات پول میگیری ، البته میتواند این یک گزاره نادرست باشد ، اما الزاما دروغ نیست. یعنی به زبان ساده تر اگر طرف تو را مادرفلان صدا کرده ، الزاما این مسئله دروغ نیست. باید به او نشان دهی که مادرت فلان کاره نیست و او در اشتباه است. اما دروغگو نیست. ( جدا که بنازم شبح ، با این منطق حق شما براستی خورده شده ، سقراط را تا کردی و گذاشتی توی جیب بغلت، این همان منطق مزرعه حیوانات ارول نیست ؟ )
در مورد غضنفر حرف زیادی ندارم که بگویم، انتظار بیشتر از این از او ندارم . اما شخصا ترجیح میدهم دشمنی دانا داشته باشم تا چنین ابلها مردی دوستم باشد. (که خوشبختانه نیست)
از طرف دیگر امید تهدید میکند که شبح را افشا میکند. که شخصیت حقیقی اش را در جوی که سانسور کمتری باشد ، افشا میکند و در مقابل شخصیت مجازی اش میگذارد. زرشک امید جان. من میدانم که منظورت این نیست که عکس و تفصیلات او را در اینترنت افشا میکنی ، اما خوب این عشوه ها به چه کار میآید ؟ یعنی بقیه اینها که مینویسند به راستی همان هستند که نشان میدهند ؟
" بگو آن که گناه نکرده سنگ اول را بیاندازد " .
به جان هم افتاده ایم. بی مهابا به هم میتازیم. افشا میکنیم ، رسوا میکنیم. وظیفه ملی و میهنی ماست که زیر آب همدیگر را بزنیم و همدیگر را از جرگه خارج کنیم ،حذف کنیم و کاری کنیم که از این هم که هستیم تنها تر شویم.
نوشته آلپر را امضا نمیکنم. شیوه او را در حمایت از مجتبی قبول ندارم. ( واقعا هم امیدوارم اگر روزی، حالا به هر دلیلی ، برای من گرفتاری پیش آمد ، آلپر برایم دفاعیه ای چیزی ننویسد ، که از صد تا فحش بدتر از آب در می آید :))) ، مسئله حتی خواهش کردن از یک ابله در جهت آزادی یک انسان نیست. من با این مشکلی ندارم. اگر بدانم همین امروز با نامه ساده ای به خود خاتمی هم مجتبی آزاد میشود ، این کمترین را دریغ نخواهم کرد. اما نوشته آلپر به نظر من نوشته تحقیر کننده ای بود. و این تحقیر متاسفانه مجتبی را شامل میشد . نوشته امید را هم در برخوردی که قبلا پیش آمده بود امضا نکرده بودم.با این همه نه آن بار و نه این بار لحظه ای هم تهمت هایی که به این دو زده میشود را باور نمیکنم. و نه تهمت هایی را که به شبح زده میشود. یا به هر کس دیگری از این وبلاگستان.
درست یک سال پیش ، در همین موقع ها این مطلب را نوشتم :
لطفا ما را سانسور نکنید ، ما خودمان همدیگر را خواهیم درید.
و امسال باز همین درد برپاست. باز داریم همدیگر را میدریم و هیاهویی براه می اندازیم ، بر سر هیچ.
هاله هم به خوبی نوشت ، به جای آنکه مایی بزرگتر در مقابل حکومت درست کنیم ، " ما" و "آنها" را براه می اندازیم. تا باز هم تنها تر شویم . تاوان این تنهایی را " ما " خواهیم داد.
" تمام روز در آیینه گریه میکردم "
جمهوری اسلامی برای پایدار ماندنش نیازی به دوست ندارد ، تا وقتی دشمنانی چنین دارد ....
__________________________________________
هاله رفت، دیگر نمینویسد،
یکی از معدود چهره هایی که بی پروا از عشق و زیبایی زندگی مینوشت و هرگز از او چهره ای عبوس و خشمگین نمیدیدیم رفت.
تنها تر شدیم.... تنهاتر ...