May 7, 2005

جنبش زنان ایران و زنان فعال در آن  ،  این چوبهای دو سر ...

صحبتِ این یکی دو روزه و بحث های این مدت نیست، این فکری است که مدتهاست مشغله من شده است . شاید شروعش از همان جلسه سمینار آن لاین زنان بود. وقتی که دیدم که آدمهایی که حتی در جلسه پالتالکی هم با اسم مستعار شرکت کرده اند چگونه بحث را که روی مسئله جنبش زنان و چشم اندازهای آن بود ، منحرف میکردند و به محلی برای فحاشی به جمهوری اسلامی بدل میکردند. کسانی که معمولا به دلیل رفت و آمد به ایران ، حاضر نبودند با اسم اصلی خود سخن بگویند ، اما با بیان بدیهیات ،  شجاعت خود را به رخ میکشیدند و برایشان چندان هم مهم نبود که هزینه شجاعت ایشان را کسانی پرداخت میکنند که با نام خود در اتاق شرکت میکنند ، کسانی که در ایران توریست نیستند بلکه ایران صحنه کار و زندگی و فعالیت های اجتماعی آنهاست. شاید در آنجا بود که برای اولین بار توهین به زنان داخل کشور ایران را شنیدم. شنیدم که میگفتند که ایشان  کنش گرا هستند و جنبشی واقعی  نه در ایران بلکه در خارج از ایران در جریان است.شنیدم  که ایشان اصلاحطلب و خاتمی چی و همکار رژیم خطاب شدند . که دستشان با دولتمردان و دولتزنان ( اگر همچی چیزی داشته باشیم ) در یک کاسه است. که ترسو هستند و جرات سر بلند کردن ندارند. در آن جلسه بودند البته زنانی که با نام خودشان آمده بودند و همین حرفها را میزدند. زنانی که به ایران رفت و آمد نمیکنند.

یا شاید در جلسات دیگر بود. وقتی که زنی از فعالین جنبش زنان برای سخنرانی به اینجا میآمد و در گوشه ای از سالن " انقلابیون " جمع میشدند و از او نظرش را راجع به جمهوری اسلامی و ولایت فقیه و رئیس جمهور و خلاصه همه چیز میپرسیدند و انگار که تا از او کلمات سحر آمیز " مرگ بر جمهوری اسلامی " را نمیشنیدند ، خلاصش نمیکردند. این دوستان با شیوه " خانم حالا که دهنت بازه قربون دستت این دو تا شعار ما رو هم بده " ، مایل به پیشبرد " مبارزه " خود بودند. پرداخت هزینه این مبارزه البته به عهده ایشان نبود.

یا شاید جای دیگری بود ،  سالها پیش ، و پس از شکل گرفتن جناح های مختلف اصلاح طلبان ، که متوجه شدم خطی پررنگ میان جنبش زنان داخل و خارج از کشور کشیده شده است. آنها زنان این ور آب را ماجراجو و جدا از مسائل ایران و تندرو مینامیدند و گاه تا آنجا پیش میروند که  به جرم مهاجرتی ناخواسته  حق ابراز عقیده و نظر را از اینان میگیرند و کل حرکت های خارج از کشور را نفی میکنند و بی تاثیر میخوانند. و   اینها که در اینسوی آبها مسکن گزیده اند ، زنان داخل کشور را اصلاح طلب و سازشکار و  ارتجاعی و کنشگرا مینامیدند. گاه تصور میکنی که دعوای اصلی بین این دو گروه است و خارجی و داخلی ها یکدیگر را آنچنان دشمن میدانند که دزد اصلی به سادگی قسر در میرود.

برای بعضی ها  جنبش زنان داخل کشور  ، رل  بچه کوچک خانه را بازی میکند  که هر کسی که از راه میرسد  بیشتر از سر انجام وظیفه شاید ، و برای تربیت او و اینکه در آینده بتواند فردی مفید باشد ، یکی توی سرش میزند.  البته در بعضی جاها این برخوردها  آنقدر مستحجن میشود که به شاشیدن برادر حاتم طایی در چاه زمزم بیشتر شباهت دارد. تمثیل آن برنامه ای بود که مدتی پیش در تلویزیون ماهواره ای حزب کمونیست کارگری پخش شد . خانم آذر ماجدی ، زهرا خانم حزب ، در برنامه شخصی خودش ، با جیغ و داد گفت : آهای نوشین احمدی ، چرا در مراسم روز جهانی زن روسری ات را برنداشتی؟ آهای ترسو ، با تو هستم . ( البته جمله بندی دقیقا ذکر نشده است چون این نطق تاریخی ایشان ، متاسفانه فقط صوتی ( با سوتی اشتباه نشود ، اگر بشود هم مهم نیست ) بود و مکتوب نشد، اما کلماتی که استفاده کرده بود همینها بود ، از جمله استفاده از کلمه ترسو  ) اینها همه در حالی بود که ایشان با شجاعت کم نظیری بدون  هیچگونه حجاب و  حتی آی کیوی مکفی  در جلوی دوربین نشسته بودند و مستانه در زمین خدا نعره میزدند.

( من البته یکی از فجیع ترین مثال ها را در اینجا مطرح کردم ، این به آن معنی نیست که تمام مخالفت ها از این زمره است که خوشبختانه نیست، اما وقتی انتهای فاجعه قابل تماشا باشد  ، شاید مسیر شفافتر به نظر بیاید )

 از طرف دیگر زنان داخل کشور نه فقط از طرف فعالان خارج از کشور نوازیده میشوند که نمیشود  رژیم ایران نیز در خوشخدمتی به ایشان به کمکاری متهم کرد. فراخوانی ایشان به دادگاه های متعدد با شاکی های خصوصی و دولتی ، حکم های تعلیقی و ممنوع الخروج شدن تعداد زیادی از زنان فعال ، از نمونه  پی آمد های هر آنچیزی است که دوستان ما آن را " همکاری " با رژیم  جمهوری اسلامی مینامند.

اما براستی ریشه های این عدم درک متقابل در کجاست ؟ آیا جغرافیا میتواند اینچنین در درک انسانها تاثیر بگذارد ؟ پس آن دهکده جهانی و انترناسیونالیسم که از آن حرف میزنیم در کجاست ؟ اگر قادر به درک مشکلات هموطنان خود و انسانهایی که در کشور خودمان در جهت آزادی و استقلال مردم ما ، و در حد امکانات و توانایی خود مبارزه میکنند نداشته باشیم ، چگونه میتوانیم ادعای درک انسانهایی از فرهنگ متفاوت و تحت شرایط متفاوت زیست میکنند را داشته باشیم .

من با درد زنان خارج از کشور بیگانه نیستم. خودم نیز از همین قوم هستم. درد  زندان ( که شخصا آن را تجربه نکرده ام ) و در بدری و بی پناهی و از دست دادن دوستان و عزیزان ، یکی پس از دیگری ، نگرانی اینکه رفیقی که بر سر قرار نیامده  ، هرگز نیاید  . خبر ، خبر های بد ، خبر دستگیری و اعدام عزیزانی که دوستشان داشتی ، و سری که به دیوار میکوبی و لبی که به دندان میگزی تا زجه ات همسایه ای را که با طرح مالک و مستاجر چهارچشمی به تو چشم دوخته است ، متوجه دردت نکند . درد دلنگرانی و هراس و اضطراب و سر آخر تصمیم نهایی، تصمیم بین ماندن و رفتن. تصمیمی که چندان حق انتخابی از آن تو نیست ، چرا که تصمیم در بسیاری مواقع بین زندگی است و مرگ . و  رفتن. رفتن  و تمام پلها رادر  پشت سر خراب کردن. رفتن بدون هیچ تصوری از دنیای جدید و بدون حق بازگشت ، و رسیدن به کشوری و سرزمینی که همیشه خودت را در آن موقتی حس میکنی ، و با دلنگرانی خبرهای خانه را بلعیدن. دلنگرانی و امید. امید برای بازگشت به سرزمینی که به اجبار  ترکش گفته ای . که گاه احساس میکنی به تمامی ترکت گفته است و با آن بیگانه شده ای. و بعد خانه ای در سرزمینی بیگانه دست و پا کردن. تطبیق دادن خودت با سرزمین جدید ، با فرهنگ جدید ، با دوستان جدید. تغییر کردن، آموختن ، پوست انداختن.

ما هزینه سنگینی پرداخت کرده ایم.

اما آیا پرداخت این هزینه سنگین میتواند و باید چراغهای رابطه را خاموش کند ؟
قصد من از نوشتن این مطلب ، نفی جنبش خارج از کشور نیست. اما شخصا معتقدم که اگر این جنبش در رابطه و پیوست و هماهنگی با جنبش داخلی نباشد ، محکوم به شکست است. برای به وجود آوردن و حفظ این پیوست باید درک متقابل از مشکلات و معذورات یکدیگر را بیاموزیم و بپذیریم  و به حقوق انسانی  یکدیگر احترام بگذاریم.

متاسفانه در بسیاری موارد میبینم که دوستانی که جنبش درون ایران را کنش گرا معرفی میکنند ، خود بیشتر واکنشی عمل میکنند. انگار نشسته اند تا حرکتی از درون ببینند و نقدش کنند ، هیچ عملی که به چشم آید بجز نقد  و انتقاد های کوبنده از عملکرد دیگران و نفی ایشان از این دوستان مشاهده نمیشود ، و آن طریقه سنتی اثبات خود از طریق نفی دیگران همواره در راس برنامه کار ایشان قرار دارد. راهکردهای دیگران را به شدت نفی میکنند ولی راهکردی نیز ارائه نمیدهند. انگشت نشانه خود را با تشتت به سمت عمل دیگران گرفته و آن را تقبیح میکنند . اما در مقابل این سوال که  چه باید کرد پاسخت یا سکوت است و یا راهکردهایی مطرح میشود  که پرداخت هزینه آن از کیسه دیگران است.

 شنا کردن بر خلاف جریان هزینه میطلبد ، در کشور ما که همواره جریان مسلط ، غیر انسانی و بر علیه تمام قوانین حقوقی و اجتماعی بشریت است ، نمیشود انسان بود و خلاف این جریان شنا نکرد. اما باید بپذیریم که انتخاب سرعت و شکل شنا را به عهده شناگر بگذاریم.

 رودخانه ای خروشان را تصور کنید. این رودخانه پر است از افرادی شناگر ، تعداد زیادی همراه جریان در حرکت هستند و از این تعداد گروهی نه تنها با جریان در حرکتند بلکه با مشت و لگد هم از هر آنکه مخالف جریان شنا میکند پذیرایی میکنند ،    گروهی نیز  در این  رودخانه  بر خلاف جریان آب شنا میکنند ، و تعدادی از اینان البته به اعتقاد خودشان  با سرعت و توان بالایی مشغول حرکت هستند. اما این گروه به طور مداوم مشغول تحقیر و سرزنش دیگر شناگرانی هستند که آنان نیز مخالف جریان هستند اما سرعت این دوستان را رعایت نمیکنند.  از حرکات دست و پای آنان ایراد میگیرند و مهارت ایشان در شنا را به نقد میکشند ، مکث های کوتاه یا طولانی ایشان برای تنفس و کسب انرژی ، مورد تمسخر قرار میدهند ، اشتباهات ایشان را بر تابلوی اعلانات کنار رودخانه میکوبند و کلاه های بوقی بر سر این همراهان  گذاشته و ایشان را " افشا " میکنند . یا با داد و فریاد از دیگران  میخواهند که مسیری را که خودشان  انتخاب کرده است بروند و با سرعتی که ایشان تشخیص میدهند حرکت کنند وگرنه طبل رسوایی ایشان را بر بام خواهند زد. پس این شناگران بخت برگشته که از موافقان جریان آب مشت ها و لگدهایشان را نوش جان میکنند ، چیزی هم به آن دوستان که شناگران ماهری هستند بدهکار هستند و باید بار نگاههای سنگین و تحقیر ها و توهین های ایشان را نیز به دوش بکشند .راستی آیا آن" شناگران ماهر " اگر این انرژی را که در راه افشاگری خطا ها و اشتباهات شناگران دیگر و به قضاوت کشیدن شیوه های شنای  ایشان صرف میکنند ، به مصرف حرکت خود و یا نشان دادن راه صحیح تر ، راهی که خود ایشان نیز در آن گام بر میدارند و هزینه ای مساوی برای رسیدن به هدف در آن میپردازند ،  میگذاشتند ، هدف نزدیکتر نمیشد ؟ با تصور چنین بساطی ،  آیا  شما براستی حاضرید شناگران ِ این رودخانه نا آرام باشید که با تمام مشکلات و ناهمواری ها ، تحقیر ها و توهین هایی که از دوست و دشمن میشنوید ، هر آن گردابی هم در آن زیر پایتان دهان باز کند و شما را ببلعد ؟

در جنبش فمینیستی جهانی ، تئوری ای وجود دارد که معتقد است تمام زنان کم یا بیش ، از منافع مشترکی برخوردار هستند. این ، به آن معنی است که به دلیل وجود فرهنگ مردسالار در جامعه ، زنان از هر طبقه ای که باشند ، مگر آنان  که معتقد به حفظ نظم پدرسالار هستند ، در مبارزه خود بر علیه جامعه مردسالاری همراه هستند. مسلم است که بعدا راه های آنها از هم جدا میشود ، و حتی در بسیاری از موارد شیوه ها نیز با هم بسیار متفاوت است ، تا به آنجا که گاه متناقض به نظر می آید . اما مقداری از راه یکی است . پس هر کسی با شیوه های خودش به میان می آید و آنچه را که به نفع خود و در جهت ساخت جامعه ایده آل خود صحیح  می بیند معرفی میکند. آیا بعد از سالها زندگی در خارج از کشور لازم نمیبینم که   از حرکت هایی که در   کشورهای میزبان وجود دارد  بیاموزیم ؟

از کسی نمیخواهم که برای گفته های دیگران ، غلط یا درست ، هورا بکشد و تشویق کننده باشد. میدانم که زنان فعال، چه در ایران و چه در خارج از ایران ،  نه به دلگرمی این هورا ها و احسنت و آفرین ها ، بلکه بر اساس اعتقاد و باورهای خود به این رودخانه خروشان پای گذاشته اند و شنا بر خلاف جریان آب را تنها راه موجود برای انسان بودن میشناسند. چیزی که تقاضای آن را دارم ، درک متقابل ما از موقعیت یکدیگر است و اینکه سعی کنیم همراه باشیم و در دلسرد کردن یکدیگر نکوشیم. به جای آنکه تمام هم و غم خود را در " افشای " همراهانمان به کار بریم ، راه خود را هر چه شفاف تر و روشن تر نشان دهیم و عملکرد خود را مشخص کنیم و با آغوش باز از یکدیگر استقبال کنیم. 

اگر به وجود دو صف ، صف مردم و صف دشمنان مردم ، باور داریم ، این دو صف را شفاف کنیم . و انرژی خود را در جذب هر چه بیشتر افراد به صف مردم مصرف کنیم.
بر این باورم که صف دشمنان مردم بسیار منسجم تر است. در میان ما که در صف مردم قرار داریم گونه گونی بسیار  و اختلاف عقیده بیشمار است. این تفاوت را ارج بگذاریم. این گونه گونی را محترم بشماریم. ما یک گونی سیب زمینی پشندی نیستیم که همه ماهیتی مساوی با اندکی تفاوت ظاهری داشته باشیم و در درجه دمایی مساوی طبخ شویم . ما انسانهایی با خواستها و نیازهای متفاوت هستیم. درک این تفاوت ها و پذیرش این رنگارنگی و تحمل و شکیبایی ماست که دنیایی بهتر را به صفوف ما نوید خواهد داد. با به وجود آوردن شکافهای عمیق در صفوف خود ، صفوف دشمن را استحکام نبخشیم.

مبارزه شیوه های مختلف دارد. هدفهای مبارزه هم میتواند متفاوت باشد. در راه است که با هدفهای یکدیگر آشنا خواهیم شد و از یکدیگر خواهیم آموخت. در همین راه است که با حقوق کودکان ، حقوق همجنسگرایان ، حقوق زنان ، حق ملیت ها ،  نگهداری از محیط زیست ، حقوق حیوانات و... آشنا میشویم و می آموزیم . آنچه که من دیروز میگفتم ، شاید  بخشی از هدف امروز تو باشد و آنچه که تو امروز مینویسی  ، شاید حرف فردای من است. اما اگر چنین هم نشد ، و تو هرگز با من هم آواز نشدی ، باز هم من و تو با شناخت خود و دیدگاه های متفاوت خود در این صف قرار داریم و من این حق را ندارم که از تو بخواهم که مبارزه مرا با زبان و ادبیات مخصوص من به عنوان شیوه خود انتخاب کنی.

شیوه های حرکت متفاوت است ، این شیوه ها توسط افراد ، با توجه به توانایی که در خود میبینند و معذورات و امکاناتشان  و نیز شرایط زمان و مکان از دید ایشان انتخاب میشود . نادیده گرفتن این مسائل و الگو نویسی برای افراد با توجه به تجارب شخصی خودمان ، تنها موجب عمیق تر شدن شکاف درون جنبش میشود . و از این شکاف تنها  دشمن مشترک ما ، جمهوری اسلامی سود میبرد.

 

[ 11:29 | مهشيـد | 15 ديدگاه ]


Powered by MT3.35