April 26, 2005

نقد فیلم :

Million dollar baby
کارگردان : کلینت ایستوود
بازیگران : هیلاری سوانک ، کلینت ایستوود ، مورگان فری من.

در کلوب بکس فرانکی ، روزی سر و کله دختری پیدا میشود که با لجاجت تمام از فرانکی ( کلینت ایستوود ) میخواهد که او را برای شرکت در مسابقات بکس تمرین دهد. فرانکی با آوردن این دلیل که دختران را تعلیم نمیدهد ، درخواست مگی را مکررا رد میکند. و مگی که با تمرین و پشتکارش جایی در دل ادی ( مورگان فری من ) باز میکند میتواند در کلوب باقی بماند و سر انجام تعلیم خود را به فرانکی تحمیل کند.

فرانکی  مردی است با گذشته ای سرشار از پشیمانی ، دختری که در شهر دیگری است و نامه های او را باز نکرده باز میفرستد ، ادی که سالن بکسش را رفت و روب میکند و دیدن او همیشه برای فرانکی خاطره اشتباهش در مسابقه بکس او را که منجر به از دست دادن یکی از چشمانش شد ، یاد آوری میکند . فرانکی هر روز به کلیسا میرود تا آرامشی گم شده را بیابد و با سوالهای طنز آلودش کشیش محله را بیازارد و کشیش نیز راهی برای آزردن او یافته است:
ـبه دخترت نامه  مینویسی ؟
ـ بله ، هر روز .

مگی  از قعر جامعه بیرون آمده است، با پدری که دیگر نیست و برادری که در زندان است و خواهری که در نوجوانی حامله و بچه دار شده است و مادری اوبیس ( افرادی که دارای اضافه وزن بیش از حد هستند ) که در کانتنر زندگی میکند. مگی سخت کوش و باهوش است و برای بیرون کشیدن خود از جایگاهی که جامعه به او اختصاص داده است یک راه میشناسد ، بکس . و یک نفر که او را در این راه تربیت کند. فرانکی.

در صحنه ای که خانه ای را که برای مادرش خریداری کرده به او نشان میدهد ، مورد شماتت و تحقیر از طرف مادر قرار میگیرد و مادر میترسد که بیمه های اجتماعی اش را از دست بدهد. و گفته های مگی که قول میدهد پول بیشتری بفرستد تاثیری در بار تحقیر او نمیگذارد.

و مگی تنهاتر از قبل به اتاق محقر خودش برمیگردد. با اطمینان از اینکه فرانکی هرگز رهایش نخواهد کرد.

سالها پیش ، با فیلم پلهای مدیسون کانتری ، با کلینت ایستوود آشتی کردم و هر بار در فیلمهای او میبینم که روی دست خودش میزند. فیلم رودخانه مرموزش ، شاهکاری در روابط انسانی و پریشانی  و تضادهای درونی انسان بود ولی با دیدن فیلم دختر میلیون دلاری ، تصور اینکه کلینت ایستوود بتواند فیلمی بهتر از این درست کند برایم مشکل است. این فیلم را میتوانم  تاکنون شاهکار ایستوود تلقی کنم.

دختر میلیون دلاری ، داستان انسانهای کناره اجتماع است. شهروندان درجه دو که زندگی در سینی های طلایی برای آنان سرو نمیشود بلکه باید راه خود را برای رسیدن به آرزوهایشان با مبارزه سخت طی کنند. داستان پیروزیها و شکست های انسان مبارز ( فایتر ) است و صحنه ای که در مقابل توست ، رینگ بکس ، همان صحنه زندگی است. صحنه ای که در آن میزنی و میخوری و یاد میگیری که بلند شوی ، فرق بکس با زندگی شاید همان باشد که صدای تاریک مورگان فری من در ضمینه فیلم بیان میکند. در زندگی از ضربه میگریزی اما در بکس به سوی ضربه های بیشتر میروی. و حداقل در آنجا کسی را داری که در فاصله بین دو مبارزه ، چهارپایه ای بر کنار رینگ قرار دهد و زخمهایت را مرهم گذارد. کسی که وقتی ناتوانی ات را مشاهده میکند ، حوله را در میان رینگ بیاندازد و خواستار اتمام مبارزه شود.
فیلم ، بیان زندگی واقعی است. زندگی که با تلاش و مبارزه دائم برای متحقق کردن خودت و برای اینکه " کسی باشی " توام است. زندگی که در آن تمام قوانین بازی همیشه و توسط همه رعایت نمیشود ،  همیشه حریف را در مقابل نداری ، وقتی که بر زمین دراز کشیده ای میزنندت و وقتی که روی برمیتابی میزنندت و توانایی هایت میتواند برای حریف دلیلی باشد برای ناعادلانه تاختن.
و با همه اینها ، فیلم را سیاه نمیبینم. داستان زندگی ای است که "جستن ، یافتن ، و به اختیار برگزیدن" و تلاش برای تحقق خود  را به تو آموخته است.
کلینت ایستوود در این فیلم بسیاری از  معضل های اگزیستانسیال را مطرح میکند. نه آنکه برای همه آنها جوابی بیابد ، اما همانگونه که این معزلها تو را میپیچانند ، در روی صندلی سینما نیز رهایت نمیکنند.

رابطه انسانی ، عشق ، نفرت ، رها شدن و دوباره متصل شدن ، دوست داشتن و پذیرفته شدن ، و ترس همیشگی انسان از تنها ماندن، ترک شدن و مرگ. آیا باید کسی را که دوست داری برای عشق خودت زنده نگاه داری و یا برای آرامش خودش رهایش کنی؟ اینها سوالاتی است که در فضای سینمای بزرگ ساگا پراکنده بود و رهایت نمیکرد. و باز رها میشوی  تا جوابهای خودت را بیابی...

فیلم دختر میلیون دلاری  ، را از دست ندهید.

پ. ن :يك مسئله ديگر هست كه بايد در مورد اين فيلم بايد به آن اشاره كنم و  ميدانم كه ممكن است بعضي ها باز برايم حرف در بياورند اما تصميم گرفتم كه اين مسئله را مطرح كنم. و آن اين بود كه برخلاف اكثريت فيلمهاي هاليوودي ، در اين فيلم كمترين اثري از سكس و يا صحنه هاي سكسي نيست.  من نه با سكس مخالفم و نه با بودن صحنه هاي سكسي طبيعي در فيلمها. آنچه حالم را به هم ميزند اين است كه بسياري از كارگردانان ميكوشند كه با چپاندن صحنه هاي سكسي در فيلمهايشان ، فروش گيشه را بالا ببرند.
دختر ميليون دلاري به چنين حربه هاي نياز نداشت. و بدون وجود حتي يك صحنه سكسي ، سالن سينما مملو از جمعيت بود. پس اگر اين فيلم را در ايران ميبينيد ، فكر نكنيد صحنه هاي سكسي اش سانسور شده است. فيلم به كلي فاقد چنين صحنه هايي است. ( البته نميدانم كه به فيلم به خاطر لباس ورزش مگي و ديگر زنان بكسور اجازه نمايش بدهند)

 

[ 6:32 | مهشيـد | 24 ديدگاه ]


Powered by MT3.35