April 23, 2005

این چند وقته در سوئد باز آب در لانه مورچگان ریخته شد.
رونار سوگارد، یکی از کشیش های خل وضع سوئد  و عضو سکت بزرگ مذهبی پینگست ( با اون پینگی که شما میکنید فرق داره )که بیشتر در شوهای سکتشان نقش شومن را بازی میکند تا کشیش مذهبی را ،  در سخنرانی ای به محمد تاخته است و او را پدوفیلی دارای اختلالات روانی خوانده است. بعد هم گروههای مسلمانان و امام جماعت مسجد حسن در استکهلم ایشان را تهدید به مرگ کرده و او هم به ... خوردن افتاد و پس گرفته. یعنی اصلا گفته که حرفش بد فهمیده شده است ( حالا اینکه  دقیقا همین را گفته است ، و چگونه میشود چنین چیزی را بد فهمید ، بماند ..)
در این میانه یک سری له و یک سری علیه ایشان دعوت به تظاهرات و راهپیمایی میکنند . و خلاصه بساطی برپا شده است که نگو ..
از نظر من رونار سوگارد بسیار خل و چل است.من با اصل این حرف بخصوص ایشان مخالفتی ندارم اما شخصیت او مورد قبول من نیست. اینکه همیشه مایل است در زیر نورافکن ها و صفحه اول روزنامه ها قرار بگیرد  و برای این کار تقریبا دست به هر کار میزند.  قبلا گاف های زیادی داده است و یکی از آنها شلیک کردن به گوزن زیبایی بود که در حیاط خانه اش میپلیکید. رونار در حالی که روی مبل خانه نشسته بود گوزن را نشانه گرفته و شلیک کرده بود. بی آنکه فکر کند که تیری که به این شکل در میشود احتمال دارد به کسی آسیب بزند و فصل شکار نیست و از این قبیل. ایشان در مصاحبه ای گفته بود که گوزنه اعصابش را خورد کرده بود.  که این گافش با پرداخت جریمه ماست مالی شد. او در رابطه با زنان زندگی اش هم بسیار سنتی برخورد میکند و همین چند وقت پیش آخرین همزیستش او را ترک کرد.
خود رونار کشیش و پردیکاتور یکی از سکت های بزرگ سوئد است. سکتی مذهبی که چند وقت پیش یکی از گند های بزرگش در یکی از شهرهای کوچک سوئد ، نفوذ همه جانبه کشیش آن روی مردم و بخصوص زنان بود ، که نه تنها با بسیاری از زنان رابطه داشت ، بلکه یکی از این زنان را وادار کرده بود تا همسر خودش را بکشد.

خلاصه.. خود این سکت کلی مشکل و مسئله دارد. سکت است دیگر، با تمام خصوصیات سکت ها. و برایم اصلا عجیب بود وقتی که حرف رونار را در روزنامه ها خواندم. معمولا این سکت آنقدر جنجال دارد که خودش را از جنجالهای بیرونی کنار میکشد. 

با تمام این حرفها ، مسئله بر سر حق آزادی بیان است، و اینکه رونار هم مثل هر کس دیگری باید حق بیان آزادانه عقاید خودش را داشته باشد و بتواند بدون اینکه ترسی از جان خود داشته باشد نظرات خودش را بیان کند. آزادی بیان حد و مرز ندارد و قرار نیست فقط کسانی که از ایشان خوشمان می آید این حق را داشته باشند. آزادی بیان همگانی است و حق همه انسانهاست.
همین دیگه ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در مورد تحریم انتخابات ، آری یا نه ، حرف زیاد است . انگار ما خارج از کشوری ها در این میان حق کمتری برای حرف زدن داریم ( شعار  "کسی که رای نداده ، حق نظر نداره"  را به یادم می آورد ) برای همین هم از یکی از داخل کشوری ها ، یکی که یک پایش هم در زندان است و برای مرخصی بیرون آمده است برایتان فاکت می آورم. شاید حد اقل به او حق بدهید که حق نظر داشته باشد.

تحریم انتخابات، بهترین پاسخ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بحث شرکت کردن  و نکردن در انتخابات گاه از مرز انسانیت خارج میشود.  این جمله  را امروز در وبلاگ حسن آقا خواندم ،   ایشان خطاب به وبلاگ نویس دیگری  میگوید :

دوست گرامی رای دادن به هر شخصی در ساختار جمهوری اسلامی تنها به این معنی است که ما با کلیت این رژیم مخالفتی نداریم! به زبان ساده و عامیانه یعنی ما این رژیم را قبول داریم. پس با این توصیف شما می‌پذیرید که به شما بگوییم که: شما طرفدار جمهوری اسلامی هستید!

  اگر ایشان  به همین یک جمله هم معتقد باشد ، پس باید بگوید که 20 میلیون نفری که به خاتمی رای دادند " طرفدار جمهوری اسلامی " بوده اند. و بااین وصف ، ایشان باید قلاف کرده و همان توریسم سالانه خود را به عنوان مخالف سرسخت جمهوری اسلامی  به ایران را حفظ کنند ،چیزی که توسط تمام سفارتخانه های جمهوری اسلامی در سراسر دنیا ، تبلیغ و تشویق میشود. ( خودمانیم جمهوری اسلامی پول خوبی هم از این طریق از  مخالفانش در می آورد)

آنچه در ایران در انتخابات های مختلف ایران اتفاق افتاد ، انتخاب بد نسبت به بدتر ، از نظر بسیاری از افراد تنها راه یافتن روزنه های تنفس در فضای سیاسی ایران بود و کسانی که این امر را به " طرفداری از جمهوری اسلامی " منسوب کنند ، نه تنها شعور سیاسی اندک خود را به نمایش میگذارند ، بلکه به طرز  بسیار فجیعی اندیشه های خود را  ، که در اصل با اندیشه رژیم جمهوری اسلامی ذره ای تفاوت ندارد  ، نمایان میکنند . اگر درکی از شرایط مردم نداریم ، با متهم کردن ایشان به " طرفداری از جمهوری اسلامی " خود را مضحکه نکنیم.

برای دست یابی به جامعه ای آزاد و برای نیل به دمکراسی به چندگونگی نیاز داریم. انگ زدن  و برچسب طرفداری از جمهوری اسلامی به انسانهای آزاده که در پی برون رفت از این گرداب هستند زدن ،  کار انسانهای بی منطق و کم مایه است . استفاده از این شیوه ها از طرف موافقان یک حرکت ، ضربه بزرگتری از آنچه مخالفان آن به حرکت میزنند ، در بر دارد. و نیروهای آزادیخواه و دمکرات میبایست با اینگونه حرکات فاصله بگیرند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از طریق کامنت ها با فاطمه و وبلاگ او در حمایت از بیماران تالاسمی آشنا شدم. راستش من خودم بیماری تالاسمی دارم . و ابدا متوجه نشدم منظور از حمایت از بیماران تالاسمی چیست. در اینجا بیماری تالاسمی بسیار ناشناخته است و صرفا تشخیص داده میشود. آنطور که فهمیده ام کاری هم نمیشود در این رابطه کرد. و دقیقا متوجه نشدم منظور از حمایت از بیماران تالاسمی چیست.تا آنجا که میدانم درمانی ندارد و از آنجا که بیماری ارثی است ، پیشگیری آن نیز تنها از طریق عدم ازدواج با بیمار تالاسمی و یا صرف نظر از بچه دار شدن ممکن است.  بیماری من تالاسمی مینور است و خستگی مفرط و همیشگی چیزی است که گفته شده باید یاد بگیرم با آن زندگی کنم. و من هم کمابیش این را آموخته ام. اما دقیقا نمیدانم تالاسمی ماژور چیست و چه مشخصات و عوارضی دارد. خلاصه از آشنایی با فاطمه و وبلاگش بسیار خوشحال شدم. ای کاش فقط به سوالات کمی زودتر جواب میداد چون واقعا در رابطه با این بیماری ، خیلی سوال برای خود من وجود دارد.

[ 11:51 | مهشيـد | 36 ديدگاه ]


Powered by MT3.35