نقد فیلم :
لبخند مونالیزا کارگردان : مارک نیوول بازیگران : جولیا رابرتس، مگی گیلنهال، جولیا استایل
لبخند میزند ، اما آیا واقعا خوشبخت است؟

در پاییز سال 1953، کاترین واتسون از کالیفرنیا به کالج دخترانه وستلی برای تدریس در رشته هنر می آید. کالج وستلی که یکی از معتبرترین کالج های آمریکاست با تمام امکانات موجود به تحصیل دختران اختصاص داده شده است . کاترین که زنی حدودا سی ساله است هرگز ازدواج نکرده است و با خوشحالی پست تدریس را در این مدرسه که به داشتن دانش آموزان با هوش مشهور است تقاضا میکند. و به محض ورود با برخورد دانشجویان که تمامی کتابهای مربوط به ترم تحصیلی را خوانده و آموخته اند روبرو میشود . کاترین به تدریج میفهمد که دختران جوان این کالج نه برای داشتن آینده ای مستقل به عنوان افراد تحصیل کرده ، بلکه برای قبول نقش همسران وفادار و قابل اعتماد و مادران فداکار آماده میشوند. چیزی که خود دختران آن را به عنوان رلی که برای ایفای آن به دنیا آمده اند پذیرفته اند. و نیز آموخته اند که به هر قیمتی که شده است ، ظاهر قضیه را حفظ کنند و تصویری زیبا و خوشبخت از خود ارائه دهند.
کاترین که برای حفظ استقلال خود ، تنها زیستن را برگزیده است سعی میکند به شاگردانش بیاموزد که آنها نیاز به انتخاب ازدواج به تحصیل ندارند و میتوانند هر دو گزیده را در اختیار داشته باشند . اما آموخته های کاترین و تلاشهایش ، با روحیه ای که زنان با آن تربیت پیدا کرده اند دچار تناقض میشود .
فیلم لبخند منالیزا همه جا با واکنش های خوبی برخوردار نبوده است. اما آنچه از نظر من مهم است ، پرداختن کارگردان به مسئله تربیت زنان و نیز شالودگی شکنی های مربوط به این تربیت ها و آموزش هاست. آنچه زنان را در جامعه به عنوان همسر و مادر خوب پرورش میدهد . این دختران حتی از رویاهای خویش برای یافتن همسر و ازدواج با او صرفنظر نمیکنند. آنها بدون رویا تربیت شده اند و آموخته اند که دنیا را در چهارچوب های خاص و از پیش تایین شده ای ارزیابی کنند. از این روست که کاترین با برخوردهای دوگانه ای روبرو میشود. مورد عشق بعضی و نفرت بعضی دیگر قرار میگیرد ، دخترانی که به رویاهایشان اجازه حضور در خلوتشان را میدهند ، کاترین را سمبل میدانند و دخترانی که شیوه زندگی به سبک مادران را انتخاب کرده اند ، او را نمیپذیرند.
کاترین در این میان زنی است که شخصا انتخاب کرده است. زنی که انگیزه وجودی اش ازدواج نبوده است و ازدواج را تنها به عنوان حادثه ای در زندگی تلقی میکند. حادثه ای که حتی میتواند اتفاق نیافتد و نباید محور اصلی زندگی زن قرار بگیرد. اما کاترین ، مثل هر زن آزاد دیگری ، بهای انتخابش را میپردازد.
|