April 17, 2005

همه میمیریم ....

احساس میکنم مرگ مسکوب مرگ ساده ای نبود برایم ، مرگی نبود که بتوانم از آن بگذرم. 
نه آنکه شاهرخ مسکوب ، پسر خاله ام باشد و روزی 4 ساعت با هم اختلاط میکردیم ، چند کتاب و چند مقاله از او خوانده بودم و دو سال پیش هم در استکهلم در سخنرانی اش حضور داشتم.( که ای کاش نمیدیدمش و با چهره شادمان و لب طنز گویش آشنا نمیشدم و مسکوب برایم تنها همان مقالات و کتابها بود ، و چه خوب که دیدمش و با چهره شادمان و قریحه طنزش آشنا شدم و مسکوب برایم انسانی شد ، فرای مقالات و کتابهایش )  اما مرگ مسکوب برایم درد بزرگتری است.
مرگ مسکوب ، که یکی از دانشمندان کشور ما بود ، در این سالهای اخیر در مسکنی محقر در یکی از محلات محقر پاریس زندگی میکرد، مرگ تمام انسانهای با شرفی است که با نام " جهان سومی " به دنیا آمده اند و زیسته اند. انسانهای با شرفی که با هوش و با استعداد به دنیا آمدند و خلاقیت ها و توانایی های لازم را برای اینکه در این دنیا به جایی برسند داشتند ، اما در جهان سوم در مقابل انتخاب زندگی با شرافت و یا آلوده شدن به قدرت ، اولی را انتخاب کردند و در فقر پیر شدند.

این روزها نشسته ام و مردمانی را که همدوره گان مسکوب بوده اند ، با چند سالی پایین و بالا ، به یاد آورده ام. انسانهایی که در طول زندگی خود بنا بر عشق به کشورشان و تمایل قلبی شان به بوجود آوردن تغییر و تحولی در آن ، به اینجا و آنجا سر کشیده اند و بیرون آمده اند ، و امروز انسانهایی کهن هستند ، با دنیایی از تجربیات و خاطرات ، و سری پر شعور و قلبی که همچنان شور زندگی و عشق به مردم در آن است. از این انسانها در این وبلاگ نام نمیبرم ، اما در دل تمام آنان را به نام میخوانم ، و هر بار که در نشستی، جلسه ای ، سمیناری یا کنفرانسی میبینمشان با دردی در قلبم به ایشان نگاه میکنم و پرسشی که : آیا باز او را خواهیم دید؟

شریف زیستن و شریف بودن ، اینها هم ارزش های  انسان جهان سوم است . 
هر کدام از این انسانها با تحصیلات و تجربیات خود میتوانستند رئیس جمهور و وزیری شایسته برای نظامی دمکراتیک باشند. چندی پیش که در  مقاله ای در باره  دوران تحصیل یوران پرشون ، نخست وزیر سوئد ، و اینکه شاگرد بسیار تنبل و دیر فهمی بوده است میخواندم ، و این جمله او را بعد از ملاقات با جرج بوش  به یاد آوردم که گفته بود : جرج بوش فردی انتلکتوال و بسیار فهمیده است . متوجه شدم که برای رسیدن به مقامات بالاتر در جهان اول و دوم ، به لیاقت و درایت نیاز چندانی نیست ، بلکه میباید به قوائد بازی آشنایی داشته باشی و از آنها پی روی کنی. کاری که انسان جهان سومی که مایل است شریف زندگی کند از آن سر باز میزند.

و به دین سان است که میمیرد، در مسکنی محقر در حومه یکی از شهرهای اروپایی . آنچه از خود به یادگار میگذارد کتابخانه ای است ، خاطراتی است و  قلب به درد آمده انسانهای دیگری که چون او به شریف زیستن باور داشتند.

و به دین سان است که میمیرند ... در مسکنی محقر در حومه یکی از شهرهای اروپایی ... و آنچه از خود به یادگار میگذارند  .....

مسکوب ، که آبروی غربت بود

[ 1:48 | مهشيـد | 5 ديدگاه ]


Powered by MT3.35