بهار در استکهلم زیبای من...

دیروز با دو تن از دوستان رفته بودیم قدم زدن ، هوا خوب بود و داشتیم در خیابان محبوب من ، خیابان ساحلی ، در استکهلم قدم میزدیم که به فکر افتادم که زیاد از استکهلم برای شما عکس نگرفته ام. به همین دلیل امروز دوربینم را برداشتم و بعد از کار راه افتادم ادای توریست ها را در استکهلم در آوردم.
از اینجا به بعدش را در دنباله بخوانید چون عکس ها حجم صفحه را بالا میبرند و ....
بهار با آرامی به استکهلم می آید ، هنوز برف و یخ در بعضی قسمت های دریاچه ها و
پارکها باقی مانده است اما گلها و سبزه ها هم در حال رنگ گرفتن هستند. بهار همین
دور و بر هاست...
باغ بی برگی که میگوید که زییا نیست ؟


اما بید مجنون در این بی برگی چندان شاد به نظر نمی آمد

" که من و تو از آن روزنه سرد و عبوس ، باغ را دیدیم ..."

آقای کارل فون لینه ،

و اینهم عکسهایی از خیابان ساحلی در استکهلم







یخ ها هنوز کاملا آب نشده اند و این اردک ها گیج و منگ در انتخاب میان راه رفتن روی یخ و شنا کردن


بدون شرح :

راستی اگر خواستید روزی سفارش بدهید مجسمه تان را بسازند ، کمی بیشتر فکر کنید

یا لااقل بگویید یک چتر هم بالای سرتان نگاه دارند تا به روز این آقا نیافتید.
البته جناب پرنده ابدا مخالفتی با اینکه موضوع دوربین من باشد نداشت.

روزهای آفتابی مردمان آفتاب پرست را از خانه ها بدر می آورد ، و آنان را همه جا
میتوان دید:




این هم آخرین عکس ، قول میدهم که چند هفته دیگر عکس این درخت را که پر از شکوفه
شده است برایتان در همین جا بگذارم.

|