April 30, 2005

گنجی و دیگر زندانیان سیاسی را آزاد کنید.

در طول یک هفته ای که این حرکت در وبلاگستان جریان دارد. هر بار که این وبلاگ آپدیت میشود ، جمله بالا در صدر قرار خواهد گرفت.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 امشب  در جلسه ای در استکهلم شرکت کرده بودم ، این جلسه با نام " زنان ، اپوزیسیون و نیروهای آلترناتیو " به دعوت گروهی به نام آپرین اجرا شد و سخنران این جلسه خانم شادی امین بود. 
ابدا قصد دادن گزارش از این جلسه را ندارم، چون برای این کار ، باید بتوان بی طرفی را حفظ کرد و من در جلسه ای که امشب صورت گرفت ، ابدا نمیتوانم بیطرف باشم.

اولین احساسی که در رابطه با این برنامه داشتم ، این بود که برنامه گذار ( یا گذاران ) قصدی مبنی بر به وجود آوردن دیالوگ در رابطه با دیدگاه های مختلف در مورد مشارکت و یا عدم مشارکت زنان در تشکلهای اپوزیسیون ، ندارد. اولین شرط در ایجاد دیالوگ ، تشکیل میزگرد با شرکت گرایش های مختلف در این زمینه است. حال آنکه دوست عزیزم شادی امین ، تنها بیان کننده یکی از این گرایش هاست که مشخصا با گرایش دوستان برنامه گذار هماهنگی کامل داشت.  سالهاست که  شنونده چنین برنامه هایی نیستم. اما این بار باز نام برنامه که در رابطه با زنان و اپوزیسیون و...، بود مرا به سالن سخنرانی کشاند. و باز همان که حس میکردم پیش آمد. دوستان برنامه گذار تنها قصد مطرح شدن یک نظر را داشتند ، و این کار را با دقت انجام میدادند. وقتی که یک ساعت تمام میکرفن در اختیار سخنران قرار بگیرد و یک سوال و جواب صورت بگیرد ( دقیقا چهار سوال که سه نفرشان با کل دیدگاههای سخنران مخالفتی نداشت) و بعد دوباره نیم ساعت تمام سخنران میکرفن را در دست بگیرد ،و وقتی که به تو که نظری مخالف را مطرح میکنی ، دائما ساعت و وقت گوشزد شود ،  تنها تو را از شرکت در جلسه ای  که نظرات را  کاملا یک طرفه نطرح میکند ،  پشیمان خواهد کرد و به تو این احساس را منتقل میکند که این برنامه و این جمع خواهان شنیدن نظرات متنوع در این جنبش نیست.

صحبت های شادی امین در زمینه مسائل زنان و نقش های جنسیتی ، تکرار مکررات چندین ساله در جنبش زنان بود و تنها شیرین سخنی شادی بود که این حرفها را برای هزارمین بار قابل شنیدن میکرد ، وگرنه حرف تازه ای در این رابطه زده نشد.

اما در زمینه مشارکت زنان در تشکلهای اپوزیسیون دوست عزیزم شادی امین ، با گشاده دستی خاص خودش  ، زنان را در مومنت 22 قرار داد. از یک سو زنان فمینیستی را که در اپوزیسیون سیاسی شرکت میکنند ، به عنوان نقابی بر چهره مردسالارانه ای که در این حرکت ها موجود است  ترسیم کرد ، و از سوی دیگر مطرح کرد که بدون مشارکت زنان ، این سازمانها و تشکل ها همچنان مردانه خواهند ماند.  از یک سو جنبش های فرهنگی زنان را در داخل کشور( که به عنوان فعالترین جنبشهای مردمی بر ضد جمهوری اسلامی  در ایران و جهان شناخته شده است  )  ، دست انداختن غریق به کاهی شناور ترسیم کرد ، و اعلام کرد که نه به کاه بلکه به طنابی مستحکم میباید دست بیاندازیم . و از سوی دیگر ، هیچ نشانه ای برای یافتن این طناب مستحکم سراغ نداشت.

نه!! انتقادی به برنامه دیروز در استکهلم ندارم. جمعی گرد آمدند تا با خودشان  و برای خودشان حرف بزنند. و احیانا چند تنی غیر "خودی " را نیز با نظرات خود آشنا کنند. از ساختار جلسه کاملا پیدا بود که قصدی برای ایجاد دیالوگ در بین نیست. و این جمع گرد نیامده بود تا به صحبت کسی "غیر خودی" گوش کند. پس هیچگونه زمینه ای برای انتقاد نیز وجود ندارد. تنها انتقاد را به خودم وارد میبینم که به عنوان یک منها در این جمع شرکت کردم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مسئله ای که شادی امین به آن در جلسه اشاره داشت ، اتفاق پارک لاله در 8 مارس در تهران بود. او گفت که به دعوت تریبون فمینیستی این تظاهرات قرار بود صورت بگیرد و بعد که اجازه میتینگ لغو شد ، دوستان تریبون جمع شدند تا صحبت کنند که اصلا بروند و یا نروند. و تعدادی معتقد بودند که اصلا نباید بروند و در میتینگ شرکت کنند ، حتی برای خبر دادن به مردم. از نظر من شادی این مسئله را در بیان عدم پیگیری و جدی نبودن مسئله برای دوستان دعوت کننده به میتینگ و احیانا ترسو بودن ایشان در مقابل مقامات انتظامی و کتک خوردن و باتوم خوردن را مطرح کرد.   من این جریان را جور دیگری شنیده ام اما چون در آنجا شرکت نداشتم ، نتوانستم دفاعی نیز در مقابل این ادعا ارائه دهم ،  از دوستانی که عضو تریبون فمینیستی هستند و یا در میتینگ 8 مارس شرکت داشتند خواهش میکنم که اگر مایلند توضیحی در این مورد بدهند.

 شادی امین  به این مسئله اشاره داشت که باتومی که ایشان از آن حرف میزنند ، همان باتومی است که ما در سالهای 57 تا 60 میخوردیم و نه بزرگتر است و نه سنگینتر و از این حرفها. اما هیچ حرفی از این امر نبود که حرف بر سر اندازه و شکل باتوم ها نیست. شاید کسی که امروز قصد مبارزه در هر امری در ایران را دارد ، " نخواهد " باتوم بخورد. و آیا شادی امین  این حق را برای او قائل است یا نه ؟یا کسی که میل ندارد باتوم بخورد و تمایلی برای انداختن خودش زیر باتوم و مشت ولگد برادران !!! انتظامی را ندارد   ، حق مبارزه هم  ندارد ؟ یعنی به زبان ساده تر ، آیا ما شیوه های مختلف مبارزه و حق انتخاب این شیوه ها توسط انسانها را به رسمیت میشناسیم و یا همه باید از همان شیوه دلپسند ما برای پیشبری مبارزه پیروی کنند ؟

[ 1:55 | مهشيـد | 23 ديدگاه ]

April 26, 2005

نقد فیلم :

Million dollar baby
کارگردان : کلینت ایستوود
بازیگران : هیلاری سوانک ، کلینت ایستوود ، مورگان فری من.

در کلوب بکس فرانکی ، روزی سر و کله دختری پیدا میشود که با لجاجت تمام از فرانکی ( کلینت ایستوود ) میخواهد که او را برای شرکت در مسابقات بکس تمرین دهد. فرانکی با آوردن این دلیل که دختران را تعلیم نمیدهد ، درخواست مگی را مکررا رد میکند. و مگی که با تمرین و پشتکارش جایی در دل ادی ( مورگان فری من ) باز میکند میتواند در کلوب باقی بماند و سر انجام تعلیم خود را به فرانکی تحمیل کند.

فرانکی  مردی است با گذشته ای سرشار از پشیمانی ، دختری که در شهر دیگری است و نامه های او را باز نکرده باز میفرستد ، ادی که سالن بکسش را رفت و روب میکند و دیدن او همیشه برای فرانکی خاطره اشتباهش در مسابقه بکس او را که منجر به از دست دادن یکی از چشمانش شد ، یاد آوری میکند . فرانکی هر روز به کلیسا میرود تا آرامشی گم شده را بیابد و با سوالهای طنز آلودش کشیش محله را بیازارد و کشیش نیز راهی برای آزردن او یافته است:
ـبه دخترت نامه  مینویسی ؟
ـ بله ، هر روز .

مگی  از قعر جامعه بیرون آمده است، با پدری که دیگر نیست و برادری که در زندان است و خواهری که در نوجوانی حامله و بچه دار شده است و مادری اوبیس ( افرادی که دارای اضافه وزن بیش از حد هستند ) که در کانتنر زندگی میکند. مگی سخت کوش و باهوش است و برای بیرون کشیدن خود از جایگاهی که جامعه به او اختصاص داده است یک راه میشناسد ، بکس . و یک نفر که او را در این راه تربیت کند. فرانکی.

در صحنه ای که خانه ای را که برای مادرش خریداری کرده به او نشان میدهد ، مورد شماتت و تحقیر از طرف مادر قرار میگیرد و مادر میترسد که بیمه های اجتماعی اش را از دست بدهد. و گفته های مگی که قول میدهد پول بیشتری بفرستد تاثیری در بار تحقیر او نمیگذارد.

و مگی تنهاتر از قبل به اتاق محقر خودش برمیگردد. با اطمینان از اینکه فرانکی هرگز رهایش نخواهد کرد.

سالها پیش ، با فیلم پلهای مدیسون کانتری ، با کلینت ایستوود آشتی کردم و هر بار در فیلمهای او میبینم که روی دست خودش میزند. فیلم رودخانه مرموزش ، شاهکاری در روابط انسانی و پریشانی  و تضادهای درونی انسان بود ولی با دیدن فیلم دختر میلیون دلاری ، تصور اینکه کلینت ایستوود بتواند فیلمی بهتر از این درست کند برایم مشکل است. این فیلم را میتوانم  تاکنون شاهکار ایستوود تلقی کنم.

دختر میلیون دلاری ، داستان انسانهای کناره اجتماع است. شهروندان درجه دو که زندگی در سینی های طلایی برای آنان سرو نمیشود بلکه باید راه خود را برای رسیدن به آرزوهایشان با مبارزه سخت طی کنند. داستان پیروزیها و شکست های انسان مبارز ( فایتر ) است و صحنه ای که در مقابل توست ، رینگ بکس ، همان صحنه زندگی است. صحنه ای که در آن میزنی و میخوری و یاد میگیری که بلند شوی ، فرق بکس با زندگی شاید همان باشد که صدای تاریک مورگان فری من در ضمینه فیلم بیان میکند. در زندگی از ضربه میگریزی اما در بکس به سوی ضربه های بیشتر میروی. و حداقل در آنجا کسی را داری که در فاصله بین دو مبارزه ، چهارپایه ای بر کنار رینگ قرار دهد و زخمهایت را مرهم گذارد. کسی که وقتی ناتوانی ات را مشاهده میکند ، حوله را در میان رینگ بیاندازد و خواستار اتمام مبارزه شود.
فیلم ، بیان زندگی واقعی است. زندگی که با تلاش و مبارزه دائم برای متحقق کردن خودت و برای اینکه " کسی باشی " توام است. زندگی که در آن تمام قوانین بازی همیشه و توسط همه رعایت نمیشود ،  همیشه حریف را در مقابل نداری ، وقتی که بر زمین دراز کشیده ای میزنندت و وقتی که روی برمیتابی میزنندت و توانایی هایت میتواند برای حریف دلیلی باشد برای ناعادلانه تاختن.
و با همه اینها ، فیلم را سیاه نمیبینم. داستان زندگی ای است که "جستن ، یافتن ، و به اختیار برگزیدن" و تلاش برای تحقق خود  را به تو آموخته است.
کلینت ایستوود در این فیلم بسیاری از  معضل های اگزیستانسیال را مطرح میکند. نه آنکه برای همه آنها جوابی بیابد ، اما همانگونه که این معزلها تو را میپیچانند ، در روی صندلی سینما نیز رهایت نمیکنند.

رابطه انسانی ، عشق ، نفرت ، رها شدن و دوباره متصل شدن ، دوست داشتن و پذیرفته شدن ، و ترس همیشگی انسان از تنها ماندن، ترک شدن و مرگ. آیا باید کسی را که دوست داری برای عشق خودت زنده نگاه داری و یا برای آرامش خودش رهایش کنی؟ اینها سوالاتی است که در فضای سینمای بزرگ ساگا پراکنده بود و رهایت نمیکرد. و باز رها میشوی  تا جوابهای خودت را بیابی...

فیلم دختر میلیون دلاری  ، را از دست ندهید.

پ. ن :يك مسئله ديگر هست كه بايد در مورد اين فيلم بايد به آن اشاره كنم و  ميدانم كه ممكن است بعضي ها باز برايم حرف در بياورند اما تصميم گرفتم كه اين مسئله را مطرح كنم. و آن اين بود كه برخلاف اكثريت فيلمهاي هاليوودي ، در اين فيلم كمترين اثري از سكس و يا صحنه هاي سكسي نيست.  من نه با سكس مخالفم و نه با بودن صحنه هاي سكسي طبيعي در فيلمها. آنچه حالم را به هم ميزند اين است كه بسياري از كارگردانان ميكوشند كه با چپاندن صحنه هاي سكسي در فيلمهايشان ، فروش گيشه را بالا ببرند.
دختر ميليون دلاري به چنين حربه هاي نياز نداشت. و بدون وجود حتي يك صحنه سكسي ، سالن سينما مملو از جمعيت بود. پس اگر اين فيلم را در ايران ميبينيد ، فكر نكنيد صحنه هاي سكسي اش سانسور شده است. فيلم به كلي فاقد چنين صحنه هايي است. ( البته نميدانم كه به فيلم به خاطر لباس ورزش مگي و ديگر زنان بكسور اجازه نمايش بدهند)

 

[ 6:32 | مهشيـد | 24 ديدگاه ]

April 24, 2005
[ 9:36 | مهشيـد | 8 ديدگاه ]

April 23, 2005

این چند وقته در سوئد باز آب در لانه مورچگان ریخته شد.
رونار سوگارد، یکی از کشیش های خل وضع سوئد  و عضو سکت بزرگ مذهبی پینگست ( با اون پینگی که شما میکنید فرق داره )که بیشتر در شوهای سکتشان نقش شومن را بازی میکند تا کشیش مذهبی را ،  در سخنرانی ای به محمد تاخته است و او را پدوفیلی دارای اختلالات روانی خوانده است. بعد هم گروههای مسلمانان و امام جماعت مسجد حسن در استکهلم ایشان را تهدید به مرگ کرده و او هم به ... خوردن افتاد و پس گرفته. یعنی اصلا گفته که حرفش بد فهمیده شده است ( حالا اینکه  دقیقا همین را گفته است ، و چگونه میشود چنین چیزی را بد فهمید ، بماند ..)
در این میانه یک سری له و یک سری علیه ایشان دعوت به تظاهرات و راهپیمایی میکنند . و خلاصه بساطی برپا شده است که نگو ..
از نظر من رونار سوگارد بسیار خل و چل است.من با اصل این حرف بخصوص ایشان مخالفتی ندارم اما شخصیت او مورد قبول من نیست. اینکه همیشه مایل است در زیر نورافکن ها و صفحه اول روزنامه ها قرار بگیرد  و برای این کار تقریبا دست به هر کار میزند.  قبلا گاف های زیادی داده است و یکی از آنها شلیک کردن به گوزن زیبایی بود که در حیاط خانه اش میپلیکید. رونار در حالی که روی مبل خانه نشسته بود گوزن را نشانه گرفته و شلیک کرده بود. بی آنکه فکر کند که تیری که به این شکل در میشود احتمال دارد به کسی آسیب بزند و فصل شکار نیست و از این قبیل. ایشان در مصاحبه ای گفته بود که گوزنه اعصابش را خورد کرده بود.  که این گافش با پرداخت جریمه ماست مالی شد. او در رابطه با زنان زندگی اش هم بسیار سنتی برخورد میکند و همین چند وقت پیش آخرین همزیستش او را ترک کرد.
خود رونار کشیش و پردیکاتور یکی از سکت های بزرگ سوئد است. سکتی مذهبی که چند وقت پیش یکی از گند های بزرگش در یکی از شهرهای کوچک سوئد ، نفوذ همه جانبه کشیش آن روی مردم و بخصوص زنان بود ، که نه تنها با بسیاری از زنان رابطه داشت ، بلکه یکی از این زنان را وادار کرده بود تا همسر خودش را بکشد.

خلاصه.. خود این سکت کلی مشکل و مسئله دارد. سکت است دیگر، با تمام خصوصیات سکت ها. و برایم اصلا عجیب بود وقتی که حرف رونار را در روزنامه ها خواندم. معمولا این سکت آنقدر جنجال دارد که خودش را از جنجالهای بیرونی کنار میکشد. 

با تمام این حرفها ، مسئله بر سر حق آزادی بیان است، و اینکه رونار هم مثل هر کس دیگری باید حق بیان آزادانه عقاید خودش را داشته باشد و بتواند بدون اینکه ترسی از جان خود داشته باشد نظرات خودش را بیان کند. آزادی بیان حد و مرز ندارد و قرار نیست فقط کسانی که از ایشان خوشمان می آید این حق را داشته باشند. آزادی بیان همگانی است و حق همه انسانهاست.
همین دیگه ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در مورد تحریم انتخابات ، آری یا نه ، حرف زیاد است . انگار ما خارج از کشوری ها در این میان حق کمتری برای حرف زدن داریم ( شعار  "کسی که رای نداده ، حق نظر نداره"  را به یادم می آورد ) برای همین هم از یکی از داخل کشوری ها ، یکی که یک پایش هم در زندان است و برای مرخصی بیرون آمده است برایتان فاکت می آورم. شاید حد اقل به او حق بدهید که حق نظر داشته باشد.

تحریم انتخابات، بهترین پاسخ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بحث شرکت کردن  و نکردن در انتخابات گاه از مرز انسانیت خارج میشود.  این جمله  را امروز در وبلاگ حسن آقا خواندم ،   ایشان خطاب به وبلاگ نویس دیگری  میگوید :

دوست گرامی رای دادن به هر شخصی در ساختار جمهوری اسلامی تنها به این معنی است که ما با کلیت این رژیم مخالفتی نداریم! به زبان ساده و عامیانه یعنی ما این رژیم را قبول داریم. پس با این توصیف شما می‌پذیرید که به شما بگوییم که: شما طرفدار جمهوری اسلامی هستید!

  اگر ایشان  به همین یک جمله هم معتقد باشد ، پس باید بگوید که 20 میلیون نفری که به خاتمی رای دادند " طرفدار جمهوری اسلامی " بوده اند. و بااین وصف ، ایشان باید قلاف کرده و همان توریسم سالانه خود را به عنوان مخالف سرسخت جمهوری اسلامی  به ایران را حفظ کنند ،چیزی که توسط تمام سفارتخانه های جمهوری اسلامی در سراسر دنیا ، تبلیغ و تشویق میشود. ( خودمانیم جمهوری اسلامی پول خوبی هم از این طریق از  مخالفانش در می آورد)

آنچه در ایران در انتخابات های مختلف ایران اتفاق افتاد ، انتخاب بد نسبت به بدتر ، از نظر بسیاری از افراد تنها راه یافتن روزنه های تنفس در فضای سیاسی ایران بود و کسانی که این امر را به " طرفداری از جمهوری اسلامی " منسوب کنند ، نه تنها شعور سیاسی اندک خود را به نمایش میگذارند ، بلکه به طرز  بسیار فجیعی اندیشه های خود را  ، که در اصل با اندیشه رژیم جمهوری اسلامی ذره ای تفاوت ندارد  ، نمایان میکنند . اگر درکی از شرایط مردم نداریم ، با متهم کردن ایشان به " طرفداری از جمهوری اسلامی " خود را مضحکه نکنیم.

برای دست یابی به جامعه ای آزاد و برای نیل به دمکراسی به چندگونگی نیاز داریم. انگ زدن  و برچسب طرفداری از جمهوری اسلامی به انسانهای آزاده که در پی برون رفت از این گرداب هستند زدن ،  کار انسانهای بی منطق و کم مایه است . استفاده از این شیوه ها از طرف موافقان یک حرکت ، ضربه بزرگتری از آنچه مخالفان آن به حرکت میزنند ، در بر دارد. و نیروهای آزادیخواه و دمکرات میبایست با اینگونه حرکات فاصله بگیرند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از طریق کامنت ها با فاطمه و وبلاگ او در حمایت از بیماران تالاسمی آشنا شدم. راستش من خودم بیماری تالاسمی دارم . و ابدا متوجه نشدم منظور از حمایت از بیماران تالاسمی چیست. در اینجا بیماری تالاسمی بسیار ناشناخته است و صرفا تشخیص داده میشود. آنطور که فهمیده ام کاری هم نمیشود در این رابطه کرد. و دقیقا متوجه نشدم منظور از حمایت از بیماران تالاسمی چیست.تا آنجا که میدانم درمانی ندارد و از آنجا که بیماری ارثی است ، پیشگیری آن نیز تنها از طریق عدم ازدواج با بیمار تالاسمی و یا صرف نظر از بچه دار شدن ممکن است.  بیماری من تالاسمی مینور است و خستگی مفرط و همیشگی چیزی است که گفته شده باید یاد بگیرم با آن زندگی کنم. و من هم کمابیش این را آموخته ام. اما دقیقا نمیدانم تالاسمی ماژور چیست و چه مشخصات و عوارضی دارد. خلاصه از آشنایی با فاطمه و وبلاگش بسیار خوشحال شدم. ای کاش فقط به سوالات کمی زودتر جواب میداد چون واقعا در رابطه با این بیماری ، خیلی سوال برای خود من وجود دارد.

[ 11:51 | مهشيـد | 36 ديدگاه ]

April 22, 2005

نقد فیلم :

لبخند مونالیزا
کارگردان : مارک نیوول
بازیگران : جولیا رابرتس، مگی گیلنهال، جولیا استایل

لبخند میزند ، اما آیا واقعا خوشبخت است؟

در پاییز سال 1953، کاترین واتسون از کالیفرنیا به کالج دخترانه وستلی برای تدریس در رشته هنر می آید. کالج وستلی که یکی از معتبرترین کالج های آمریکاست با تمام امکانات موجود به تحصیل دختران اختصاص داده شده است . کاترین که زنی حدودا سی ساله است  هرگز ازدواج نکرده است و با خوشحالی پست تدریس را در این مدرسه که به داشتن دانش آموزان با هوش مشهور است تقاضا میکند. و به محض ورود با برخورد دانشجویان که تمامی کتابهای مربوط به ترم تحصیلی را خوانده و آموخته اند روبرو میشود . کاترین به تدریج میفهمد که دختران جوان این کالج نه برای داشتن آینده ای مستقل به عنوان افراد تحصیل کرده ، بلکه برای قبول نقش همسران وفادار و قابل اعتماد و مادران فداکار آماده میشوند. چیزی که خود دختران آن را به عنوان رلی که برای ایفای آن به دنیا آمده اند پذیرفته اند.  و نیز آموخته اند که به هر قیمتی که شده است ، ظاهر قضیه را حفظ کنند و تصویری زیبا و خوشبخت از خود ارائه دهند.

کاترین که برای حفظ استقلال خود ، تنها زیستن را برگزیده است سعی میکند به شاگردانش بیاموزد که آنها نیاز به انتخاب ازدواج به تحصیل ندارند و میتوانند هر دو گزیده را در اختیار داشته باشند . اما آموخته های کاترین و تلاشهایش ، با روحیه ای که زنان با آن تربیت پیدا کرده اند دچار تناقض میشود .

فیلم لبخند منالیزا همه جا با واکنش های خوبی برخوردار نبوده است. اما آنچه از نظر من مهم است ، پرداختن کارگردان به مسئله تربیت زنان و نیز شالودگی شکنی های مربوط به این تربیت ها و آموزش هاست. آنچه زنان را در جامعه  به عنوان همسر  و مادر خوب پرورش میدهد . این دختران حتی از رویاهای خویش برای یافتن همسر و ازدواج با او صرفنظر نمیکنند. آنها بدون رویا تربیت شده اند و آموخته اند که دنیا را در چهارچوب های خاص و از پیش تایین شده ای ارزیابی کنند. از این روست که کاترین با برخوردهای دوگانه ای روبرو میشود. مورد عشق بعضی و نفرت بعضی دیگر قرار میگیرد ، دخترانی که به رویاهایشان اجازه حضور در خلوتشان را میدهند ، کاترین را سمبل میدانند و دخترانی که شیوه زندگی به سبک مادران را انتخاب کرده اند ، او را نمیپذیرند.

کاترین در این میان زنی است که شخصا انتخاب کرده است. زنی که انگیزه وجودی اش ازدواج نبوده است و ازدواج را تنها به عنوان حادثه ای در زندگی تلقی میکند. حادثه ای که حتی میتواند اتفاق نیافتد و نباید محور اصلی زندگی زن قرار بگیرد. اما کاترین ، مثل هر زن آزاد دیگری ، بهای انتخابش را میپردازد.

 

[ 23:30 | مهشيـد | 14 ديدگاه ]

April 19, 2005

و البته  که ما بخیل نیستیم ، و صد البته  هم نمیخواهیم بین زن و شوهرها اختلاف بندازیم و خانواده ها را از هم بپاشیم. اما اصلا این مسئله هم عقیدگی سیاسی زن و شوهر ها را سر در نمی آورم. چه طوره که سر عالم و آدم اختلاف دارند اما به سیاست که میرسه هم عقیده میشوند ؟ حتی زن و شوهر هایی را میشناسم که چشم دیدن همدیگر را ندارند ولی اختلاف سیاسی ندارند.یعنی سیاست اینقدر مسئله ساده ای است ؟
این زن و شوهر ها با هم تو یه سازمان سیاسی هستند ، با هم از اون سازمان انشعاب میکنند ،با هم راست میشوند و با هم چپ میشوند و با هم چپندر قیچی میزنند،  با هم به حرکتی میپیوندند و با هم زیر اطلاعیه ها را امضا میکنند. جدا از اینهمه تفاهم اشک در چشمتان جمع نمیشود ؟
مثلا این اطلاعیه را نگاه کنید ، کلی از این آدمها با هم زن و شوهر هستند.
خدا را شکر که زن و شوهر ایرانی در هر چی با هم اختلاف داشته باشند. سر سیاست که میشه ، رو حرف همدیگر حرف نمیزنند :))))
حالا در مورد اینکه کی حرف اول را میزند ، پیدا کنید پرتقال فروش را.

[ 23:53 | مهشيـد | 19 ديدگاه ]

مرد و زن ، انیمیشن دیگری از برونو بوزتو

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

میدانم که انتخاب معین ، باز انتخاب بدی نسبت به بدتر است. قصد تعیین تکلیف برای مردممان را هم که در طول 26 سال آموخته اند تا آزادی را از رخنه های تنگی ، گاه و بیگاه ، تنفس کنند ندارم.
فقط گفتم این دقت را داشته باشیم که معین یک خاتمی دیگر است. قصدش تغییر قانون و انسانی تر کردن آن نیست. قصدش اجرای قانون است. این که قانون خودش بر ضد حقوق بشر است تاثیر چندانی در خواسته های او ندارد. به این قسمت از صحبت های معین توجه کنید:

معين تصريح كرد: آمده‌‏ام تا بگويم كه اگر خواهان سربلندي ايران و ايراني هستيم، چاره اي جز تحقق عدالت در عرصه هاي مختلف نداريم. از عدالت اجتماعي و اقتصادي تا عدالت جنسيتي و سياسي و تا عدالت قضايي نمي‌‏شود در كشور كساني به پشتوانه قدرت سياسي از مصونيت مطلق آهنين بهره‌‏مند باشند و عده‌‏اي با وجود صداقت، دلسوزي، تلاش و حركت در چارچوب قانون، در ناامني مطلق به سر مي‌‏برند.

و احتمالا این را هم همه ما میدانیم...

همین دیگه.....

[ 6:23 | مهشيـد | 13 ديدگاه ]

April 18, 2005

کسانی که قالیباف را نمی شناسند معتقدند او بزرگترین فرمانده نیروی انتظامی در سالهای 1383 تا 1384 بوده است، اما کسانی که او را می شناسند می گویند این طبیعی است، چون جز او کسی فرمانده نیروی انتظامی نبوده است. یکی از طرفدارانش در مورد او گفته است: « آقای قاليباف به عنوان كارآمدترين مدير نسل دوم انقلاب هستند كه از 15 سالگی در سمت‌های مختلف فرماندهی مشغول به خدمت بود و در حال حاضر با حدود 43 سال سن از عهده فرماندهی كل ناجا به خوبی برآمده‌اند.» کارشناسان چنین نتیجه می گیرند که بعد از انقلاب نه تنها در ایران از کودکان زیر 18 سال در پلیس و نیروهای نظامی استفاده می شده است، بلکه یکی از این 15 ساله ها فرمانده نظامی بوده است.

متن فوق را که قسمتی از نوشته نبوی در مورد قالبیاف است در : "قالیباف وارد میشود"  بخوانید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یکی از خنده دار ترین شیوه های تحریم انتخابات ، شیوه بعضی از دوستان سیاسی است که انگار رویشان نمیشود تحریم کنند و کاندیدای سمبولیک معرفی میکنند. یعنی میگویند تحریم میکنیم ، و بعدش میگویند کاندیدای ما فلانی است. برای اینکار هم از اسامی افراد سرشناس و خوش نام  استفاده میکنند. ( اسم اکثر آدمهای خودشان اگر سرشناس باشد ، خوشنام نیست )
مثل اینکه جایی بروی و بگویی نهار نمیخورم ، بعد غذای مفصلی سفارش بدهی . دلیل هم بیاوری که خوب اینها که دمکرات نیستند که غذای دلخواه مرا سرو کنند. بلکه با سرو غذای منوی خودشان نشان میدهند که دمکرات نیستند.

آقایان، حضرات ، بعد از 26 سال چه چیزی را میخواهید ثابت کنید ؟ که این رژیم دمکرات نیست ؟ فکر میکنید مردم این را نمیدانند و  از سر هالویی و اعتماد به رژیم بود که 8 سال پیش خاتمی را انتخاب کرده اند ؟ یا نکند هالویی و فرصت طلبی خودتان را به حساب مردم میگذارید ؟ به راستی چه چیزی را میخواهید ثابت کنید ؟ و به کی ؟
آخر تا به کی آن نگاه از بالا به پایین به مردم را ادامه میدهید ؟ و تا به کی میخواهید به مردمی که همه چیز را میدانند ، آنچه را که میدانند تفهیم کنید ؟
یا نکند قصد دیگری در میان است؟ با اسم انسانهای شریف و خوش نام شروع میکنید و سر آخر به سازگارا و نگهدار ختم میکنید ؟
میگفتند سیاست پدر و مادر ندارد . باید بگویم  این سیاست نیست که پدر و مادر ندارد، انگار بعضی از سیاسیون هستند که پدر و مادر ندارند.

پ.ن. یکی از آقایان در کامنت ها با لحن نامهربانی اما بدرستی اشاره ای داشتند به بکار بردن اصطلاح " بی پدر و مادر" . منظور من از به کار بردن این اصطلاح ابدا به معنای حرامزاده نبود. من به حلالزادگی هم اعتقادی ندارم که در مقابلش حرامزادگی را قرار دهم. همانطور که سیاست ، موجودی زنده نیست که از پدر مادری به دنیا آید ، من نیز این اصطلاح را تنها به معنای بی پرنسیپی استفاده کرده ام. به معنای در دریوزگی حد نشناختن و برای رد شدن از درها تا به زانو خم شدن. اما از نظر لغتی حق با همان آقاست و این اصطلاح و به کار گرفتن آن از طرف من اشتباه است.

[ 6:54 | مهشيـد | 10 ديدگاه ]

April 17, 2005
[ 12:12 | مهشيـد | 2 ديدگاه ]

همه میمیریم ....

احساس میکنم مرگ مسکوب مرگ ساده ای نبود برایم ، مرگی نبود که بتوانم از آن بگذرم. 
نه آنکه شاهرخ مسکوب ، پسر خاله ام باشد و روزی 4 ساعت با هم اختلاط میکردیم ، چند کتاب و چند مقاله از او خوانده بودم و دو سال پیش هم در استکهلم در سخنرانی اش حضور داشتم.( که ای کاش نمیدیدمش و با چهره شادمان و لب طنز گویش آشنا نمیشدم و مسکوب برایم تنها همان مقالات و کتابها بود ، و چه خوب که دیدمش و با چهره شادمان و قریحه طنزش آشنا شدم و مسکوب برایم انسانی شد ، فرای مقالات و کتابهایش )  اما مرگ مسکوب برایم درد بزرگتری است.
مرگ مسکوب ، که یکی از دانشمندان کشور ما بود ، در این سالهای اخیر در مسکنی محقر در یکی از محلات محقر پاریس زندگی میکرد، مرگ تمام انسانهای با شرفی است که با نام " جهان سومی " به دنیا آمده اند و زیسته اند. انسانهای با شرفی که با هوش و با استعداد به دنیا آمدند و خلاقیت ها و توانایی های لازم را برای اینکه در این دنیا به جایی برسند داشتند ، اما در جهان سوم در مقابل انتخاب زندگی با شرافت و یا آلوده شدن به قدرت ، اولی را انتخاب کردند و در فقر پیر شدند.

این روزها نشسته ام و مردمانی را که همدوره گان مسکوب بوده اند ، با چند سالی پایین و بالا ، به یاد آورده ام. انسانهایی که در طول زندگی خود بنا بر عشق به کشورشان و تمایل قلبی شان به بوجود آوردن تغییر و تحولی در آن ، به اینجا و آنجا سر کشیده اند و بیرون آمده اند ، و امروز انسانهایی کهن هستند ، با دنیایی از تجربیات و خاطرات ، و سری پر شعور و قلبی که همچنان شور زندگی و عشق به مردم در آن است. از این انسانها در این وبلاگ نام نمیبرم ، اما در دل تمام آنان را به نام میخوانم ، و هر بار که در نشستی، جلسه ای ، سمیناری یا کنفرانسی میبینمشان با دردی در قلبم به ایشان نگاه میکنم و پرسشی که : آیا باز او را خواهیم دید؟

شریف زیستن و شریف بودن ، اینها هم ارزش های  انسان جهان سوم است . 
هر کدام از این انسانها با تحصیلات و تجربیات خود میتوانستند رئیس جمهور و وزیری شایسته برای نظامی دمکراتیک باشند. چندی پیش که در  مقاله ای در باره  دوران تحصیل یوران پرشون ، نخست وزیر سوئد ، و اینکه شاگرد بسیار تنبل و دیر فهمی بوده است میخواندم ، و این جمله او را بعد از ملاقات با جرج بوش  به یاد آوردم که گفته بود : جرج بوش فردی انتلکتوال و بسیار فهمیده است . متوجه شدم که برای رسیدن به مقامات بالاتر در جهان اول و دوم ، به لیاقت و درایت نیاز چندانی نیست ، بلکه میباید به قوائد بازی آشنایی داشته باشی و از آنها پی روی کنی. کاری که انسان جهان سومی که مایل است شریف زندگی کند از آن سر باز میزند.

و به دین سان است که میمیرد، در مسکنی محقر در حومه یکی از شهرهای اروپایی . آنچه از خود به یادگار میگذارد کتابخانه ای است ، خاطراتی است و  قلب به درد آمده انسانهای دیگری که چون او به شریف زیستن باور داشتند.

و به دین سان است که میمیرند ... در مسکنی محقر در حومه یکی از شهرهای اروپایی ... و آنچه از خود به یادگار میگذارند  .....

مسکوب ، که آبروی غربت بود

[ 1:48 | مهشيـد | 5 ديدگاه ]

April 16, 2005

زبان زنانه  و نگاه زنانه ، زبان مردانه و نگاه مردانه.

در این موارد ، بحث بسیار زیادی در انجمن های فمینیستی و تئوری های فمینیستی در گرفته است.

من معتقدم که نگاه و زبان زنانه ، ربطی به جنسیت فرد ندارد و بیشتر با آگاهی و خود آگاهی فرد مرتبط است.

در نوشته ای که لینکش اینجاست ، این تفاوت را بسیار عمیق و زیبا حس میکنید. زنی که دارای نوشتار  مردانه است  ، توسط مردی با نگاه زنانه  نقد میشود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هرزه مردان دیار ما

[ 10:27 | مهشيـد | 7 ديدگاه ]

April 15, 2005

این روزها تنور انتخابات داغ است. و داغی این تنور به وبلاگستان هم ، طبق معمول ، سرایت کرده است.

یکی مینویسد : چرا به فلانی رای میدهم.

یکی می نویسد : چرا به فلانی رای نمیدهم.

من میپرسم : چرا رای بدهم ؟ برای چه در این انتخابات شرکت کنم ؟
چندی پیش ، فعالان سیاسی و اجتماعی در ایران در بیانیه ای چنین نوشتند :

تجربه هشت ساله پس از خرداد ١٣٧٦، نشان داده است که با این ترتیب اصلاحات مورد نظر مردم امکان پذیر نیست و در بهترین شرایط که مردم امکان اظهار نظر داشته باشند، و حتا با میلیونها رای رییس جمهوری را برگزینند و مجلس موافق او را نیز بر پای دارند، در نهایت رییس جمهور کشور به سطح یک "تدارکات چی" مراکز قدرت و نهادهای غیرانتخابی سقوط خواهد کرد.

آنچه این دوستان در بیانیه خود نوشتند ، حرف تازه ای نبود ، حرف نا آشنایی نبود. تفاوت تنها در این بود که ایشان این سخن های همیشگی مردم را مکتوب کردند و با شهامت ، زیر آن را با نام و فامیل اصلی خود امضا کردند.

حالا من از شما میپرسم ، آیا به " تدارکات چی " جدیدی نیاز داریم ؟ چرا رای بدهیم ؟ آخر برای چه رای بدهیم ؟ کسی هست که این برای این سوال جوابی داشته باشد؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چهل دلیل برای رای ندادن

چرا من به معین رای میدهم

چرا در انتخابات شرکت نمیکنم

10 بهرانی که ایران را به ویرانی میکشد

لزوم شرکت در انتخابات

 

 

[ 19:57 | مهشيـد | 13 ديدگاه ]

April 14, 2005

از کرامات شیخ ما چه عجب ...

1ـ لیلا مافی به جرم زنای با محارم محکوم به اعدام است.

2ـ محارمی که لیلا به جرم زنای با ایشان محکوم به اعدام شده است  ( برادران لیلا ) ، بعد از سه بار اقرار ، یک بار انکار کرده اند و تبرعه شده اند.

3ـ لیلا مافی  نیز بعد از اقرار ، انکار کرده است ، اما همچنان مجرم محسوب میشود.

4ـ در جرمی که لیلا مافی انجام داده است ، شریکی وجود ندارد. یعنی لیلا مافی محکوم به انجام زنای محارم میباشد، اما در این جرم هیچ کس دیگری نقشی نداشته است.

نتیجه گیری 1 : لیلا مافی به تنهایی عمل زنای با محارم را انجام داده است.
نتیجه گیری 2 : این مسئله فقط میتواند در جمهوری اسلامی و زیر سایه عدل اسلامی اتفاق بیافتد.

باز هم کسی هست که بگوید امام ، رهبر شیعیان جهان ، معجز ندارد ؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لیلا از 8 سالگی توسط خانواده اش به مردان مختلف فروخته میشد و از 10 سالگی مورد تجاوز اعضای خانواده اش قرار میگرفت. برای پایان دادن به ظلمی که از کودکی به لیلا روا شده است، برای پایان دادن به 11 سال تجاوز به لیلا  و برای پایان دادن به زندگی که او هیچ نقشی در انتخاب آن نداشته است  ، قاضی محترم جمهوری اسلامی که سایه عدالت اسلامی  را بر تمام جهان گسترده میخواهد ، تنها یک راه یافته است : اعدام لیلا.

برای خواندن غم نامه لیلای 19 ساله  اینجا و اینجا را کلیک کنید .

[ 0:19 | مهشيـد | 22 ديدگاه ]

April 12, 2005

خبر ، خبر ، خبر و باز هم خبر.

در میان این همه خبر ، خبر مرگ عزیزان را چگونه تاب بیاریم ؟


عکس از سایت صدای ما

شاهرخ مسکوب ، نویسنده بزرگ  و متعهد  کشورمان دیشب در پاریس در گذشت.

 بسیار گل، که از کف من، برده است باد

 اما من ِ غمین

 گلهای یادِ کس را، پرپر نمی کنم 
 من، مرگ هیچ عزیزی را، باور نمی کنم

تسلیت.....

پ.ن : اطلاعاتی در مورد مسکوب

[ 17:41 | مهشيـد | 5 ديدگاه ]

April 10, 2005

اعلام موجودیت حزب فمینیست در سوئد

در هفته ای که گذشت ، حزب فمینیست های سوئد تشکیل شد. این حزب با تلاش گودرون شیمان ، رهبر سابق حزب چپ سوئد ، و چند تن از زنان فمینیست فعال در سوئد ، از تمامی زنان و مردان فمینیست سوئد دعوت کرده است که به ایشان بپیوندند.
شخصا با تشکیل چنین حزبی نمیتوانم کنار بیایم . حزبی که قصد گرفتن قدرت سیاسی را دارد اما بدون پلاتفرم سیاسی و اقتصادی اعلام وجود میکند و تمام پاسخ ها در این مورد را به آینده موکول میکند. از مردم دعوت میکند که به حزب بپیوندند اما بنشینند تا پلاتفرم را بعدا سر فرصت تعیین کنند و ارائه دهند.
ضمن اینکه ابدا معتقد نیستم که زن بودن و فمینیست بودن ، ما را دارای منافع مشترک میکند. زن بودن و فمینیست بودن اختلافات طبقاتی ما را از میان بر نمی دارد و پلاتفرم سیاسی و اقتصادی مشترکی برای تمام طبقات اجتماعی ارائه نمیدهد.
طبق نظریاتی که در چند وقته اخیر در رسانه های گروهی سوئد داده شده است ، این حزب افراد خود را از بلوک چپ سیاسی ( سوسیال دمکرات ها و حزب چپ ) جذب خواهد کرد ، یعنی هیچ پایگاهی در احزاب بلوک راست ندارد. و این خود موجب به وجود آوردن شکافی در بلوک چپ خواهد شد که در انتخابات آینده تضعیف این بلوک را به دنبال خواهد داشت ، مگر اینکه حزب فمینیست بتواند و بخواهد در این بلوک قرار بگیرد.
یکی از مسائلی که رهبر حزب فمینیست ها ، خانم گودرون شیمن ( رهبر سابق حزب چپ سوئد ) روی آن تاکید میکند بی توجهی احزاب مختلف سوئد به مسائل زنان و مردانه بودن جو سیاسی سوئد است. ایشان که سالها در سمت رهبری حزب چپ فعالیت میکردند ، این مسائل را نتوانستند در  خودِ  این حزب  تغییر دهند ، و این سوال را برای من به وجود می آورد که وقتی که وجود فمینیست ها در احزاب نتوانست تغییری در سیاست مردانه آن به وجود آورد ، آیا وجود فمینیست ها در حاشیه احزاب ، و در حزبی برای خود ، میتواند موجب تغییری در این امر باشد ؟

من شخصا معتقدم که ما باید سعی در فمینیزه کرده سیاست و جو سیاسی و احزاب سیاسی داشته باشیم و این امر تنها از درون میسر است.
در اروپا ، زنان با فعالیت خود در جنبش های مستقل زنان در طول سالها توانسته اند  خواسته های خود را به احزاب سیاسی و دولت ها تحمیل کنند . اما وقتی که در مورد سیاست و فمینیزه کردن جو سیاسی و سیاستمداران صحبت میکنیم ، حرکت زنان فمینیست و فعال از درون بوده است که توانسته است این جو را تغییر بدهد . و اگر این دوستان معتقدند که این تغییرات ، در حالی که با فعالیت در درون احزاب چندان چشمگیر نبوده است ، چگونه میتوانند با فعالیت در خارج احزاب چنین امری را ممکن کنند ؟

دیگر اینکه یک اگر حزبی بخواهد به پارلمان راه یابد میباید در سطح سوئد گسترده باشد ، در حالی که من فرصت یک سال ، تا انتخابات آینده سوئد را ، برای گستردگی این حزب در سوئد کافی نمیدانم . و اگر این حزب نتواند به پارلمان راه یابد ، تاثیر آن در امور سیاسی کشور آیا بیشتر از یک گروه زنان خواهد بود ؟ و اگر چنین باشد ، این گروه زنان  قصد پر کردن جای خالی چه چیزی را دارد ؟  

شخصا امروز نمیتوانم این حزب را چندان جدی بگیرم و در موردش خوشبین باشم . حزبی تک موضوعی که بدون هیچ برنامه ای به میدان بیاید ، از نظر من  شروع خوب و محکمی  برای حرکت مداوم و طولانی مدت  نداشته.

با این وجود حکم قطعی را در این رابطه نمیدهم، فکر میکنم آینده میتواند به سوالات در مورد این حزب و چگونگی کارش جواب خواهد داد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*احزاب موجود در پارلمان سوئد امروز از این قرار هستند
بلوک چپ : سوسیال دمکرات ها و حزب چپ
بلوک راست : حزب مردم ، حزب مرکز ، و حزب مدرات ها
حزب محیط زیست هم در این میان در بیشتر مواقع در بلوک چپ قرار گرفته ، اما عمدتا این دوستان سعی میکنند خود را خارج از این بلوک بندی معرفی کنند.

* خانم گودرون شیمن  به عنوان یکی از نمایندگان پارلمان سوئد ، در گذشته  مسئله مالیات مردانه را نیز  مطرح کرده بود. بر این مبنا که چون مردان فاعلان اصلی خشونت بر علیه زنان در جامعه هستند ، باید مالیات بیشتری نسبت به زنان که قربانیان این خشونت هستند پرداخت کنند. در آن زمان هم این بحث سوالات زیادی پیش آورده بود که اجتماعی که تلاش کافی خود  را در جهت خشونت زدایی از زنان انجام نمیدهد ، با این در آمد اضافه از مردان چه خواهد کرد و این مالیات اضافه چه دردی از زنان را درمان خواهد کرد؟

 

[ 21:45 | مهشيـد | 25 ديدگاه ]

April 9, 2005

 

ـ وقتی که یک سیاستمدار میگوید " من و تو سرنشینان یک قایق هستیم " ، احتیاط کن. این جمله به این معنی است که این تو هستی که باید پارو بزنی ( ویلهلم موبری )

ـ  دشمنانت را ببخش ، هیچ چیز در دنیا نمیتواند بیشتر از این آنان را آزار دهد  ( اسکار وایلد )

[ 21:25 | مهشيـد | 26 ديدگاه ]

April 8, 2005

به دلیل اینکه سایت رادیو فردا فیلتر شده است ، تصمیم گرفتم این متن  را روی سایت قرار دهم.

در پی افزایش فشار افکار عمومی دولت کانادا، اعلام کرد در کنفرانس بازرگانی با ایران در هفته آینده شرکت نمی کند  [  ساعت پيش ۳:۲۵ ]
زهرا کاظمی دولت فدرال کانادا پس از افزایش فشار افکار عمومی در این کشور بخاطر مسئله قتل زهرا کاظمی خبرنگار عکاس کانادایی ایرانی اعلام کرد در کنفرانس بازرگانی با ایران در شهرمونترال ، که قرار است روز 13 تا 17 آوریل برگزار شود ، شرکت نمی کند. هدف کنفرانس، تشویق و توسعه بازرگانی میان دو کشور است. قرار بود این کنفرانس با همکاری دولت فدرال و حضور واردکنندگان و صادر کنندگان دو کشور برگزار شود. دولت فدرال اعلام کرد مقامهای رسمی که قرار بود در این گردهمایی سخنرانی کنند حضور نخواهند یافت. سخنگوی وزارت کشاورزی به خبرگزاری کانادا گفت در پرتو جزئیات تازه افشا شده درباره قتل زهرا کاظمی دولت تصمیم گرفت در این کنفرانس شرکت نکند. گرچه این کنفرانس برگزار خواهد شد اما رسانه های کانادا عدم حضور مقامهای دولتی را واکنشی به برخورد ایران با پرونده قتل زهرا کاظمی و انتقاد شدید منتقدان دولت از کوتاهی دولت فدرال در برخورد با مقامهای قضائی ایران می دانند. یک مقام جمهوری اسلامی که نخواست نامش فاش شود به خبرگزاری کانادا گفت عدم شرکت دولت کانادا در این کنفرانس خبر ناخوشانید اما قابل پیش بینی بود. [ audio ] (rm) صدا | (wma) صدا [ 4:31 mins ]

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چرا امکانات بیشتر برای تهران و تهرانی ها در مورد وبلاگ نویسان زندانی هم صدق میکند ؟ چرا حرکتی برای دفاع از نویسنده وبلاگ ساوه جم همه گیر نشده. همین بلا سر آرش هم آمد. اگر محمد رضا فتحی در تهران بود حمایتی بیشتر از این را دریافت نمیکرد ؟
خواندن آخرین نوشته وبلاگش مو بر تنم راست کرد.( این نوشته احتمال میدهم که  از او نیست ، اما آن کلمه " سابق " تنم را لرزاند ) احساس میکنم جانش در خطر جدی است. کاری کنیم... این عزیزان را تنها نگذاریم. در هر کجای ایران که مینویسند ، تنهایشان نگذاریم...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با چنین مسابقاتی اصلا حال نمیکنم . بهترین ها ، ترین ها ...،
معمولا هم سعی میکنم کنار بایستم و تماشاگر چنین هیاهویی باشم. اما امروز که لیست وبلاگها را نگاه میکردم ، با تمام احترامی که برای تمام وبلاگهای کاندیدا و نویسندگانشان قائلم ، فکر کردم اگر به من باشد چه کسی را انتخاب میکنم.
و دو وبلاگ و نویسندگانشان برایم  متمایز تر از دیگران بودند. و نه در این مسابقه بلکه به طور اخص این دو وبلاگ برای من مبنای تلاش در جهت  آزادی بیان بودند. و این گفته ام به این معنا نیست که دیگران در این زمره قرار نمیگیرند.
این دو وبلاگ برای من نه در این مسابقه ، بلکه به طور کل شاخص این تلاش بوده اند و هستند.

اولی پنجره التهاب ، وبلاگ آرش سیگارچی است . نه برای اینکه آرش زندانی شد ، نه. بلکه برای اینکه آرش اولین کسی بود در ایران که علنی و عیان در مورد کشتارها سخن گفت و از آزادی بیان ، کاملا علنی دفاع کرد . در این راه اولین چیزی که از دست داد آزادی اش و بعد بیانش بود اما این ها همه ، تلاش او را در این جهت کم نمیکند. آرش هزینه ای سنگین پرداخت کرد و این پرداخت همچنان ادامه دارد. شهامت و شجاعتش قابل ستایش بوده و هست  و در عین حال سخنانش گزافه گویی و لاف های میان تهی نیست . باید ها و نباید هایش اندک است، مرده باد و زنده باد در فرهنگ لغت او جایی پیدا نکرده . انسانی است آزاده که قلمش چه در زندگی حقیقی و مجازی به یک هدف استفاده میشود و آن نیز یافتن دریچه هایی است برای تنفس . بدون آنکه بخواهد لقب قهرمان را یدک بگیرد و یا منتی بر کسی داشته باشد. یک آزاده واقعی به دنبال آزادی... 

دومی سرزمین آفتابی ِ هاله بود.
هاله قهرمان نیست، انسانی است که خوشبختی از در و دیوار خانه مجازی کوچکش خود را نشان میدهد . اما این خوشبختی از او انسانی چخ بختیار نساخته است.
هر کجا هر کسی که به کمکی احتیاج داشته باشد ، و یا حرکتی در حال شکل گیری بود هاله هست و میشود رویش حساب کرد. از حسابگری های " ما سیاسی ها " و بخل ها و جبهه گیری ها و  غرض هایمان ( بله ، خودم را هم از این میانه استثناء نمیدانم ) به دور است. با مسائل کوچک و دعواهای زرگری درگیر نمیشود . با خودش راحت است و با دیگران هم. مرزهایش را میشناسد و میشناساند. ابدا انتظاری در مقابل آنچه میدهد ندارد ، حتی انتظار این را که اول باشد و به عنوان اولین مطرح کننده حرکتی مطرح باشد ( چیزی که من در بسیاری از وبلاگر ها دیده ام ) بارها دیده ام که حرکتی را از ابتدا تا انتها شروع و همراهی کرده است و حتی نخواسته که نامش به عنوان بنیان گذار ثبت شود ، رفتن و همراه بودن برایش مهم است و نه مطرح بودن . و در همه اینها نه طلبکار کسی است ، و نه نام  فداکار و قهرمان و یا مبارز دو آتشه  را برازنده خود میداند. صادق است و صمیمی . زن عمل است ، اگر در رابطه با  آزادی و دمکراسی و حقوق بشر  کاری داشتی ، هاله اگر صد کار هم داشته باشد در دسترس است. و اگر این تلاش برای آزادی بیان نیست ، پس چه چیزی این معنی را دارد؟
رای من به این دو نفر است. نه فقط در این مسابقه ، که در این وبلاگستان.
و البته خیلی دیگر از دوستان هم در لیست خوبهای من هستند ..خودتان هم خوب میدانید....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نوشته ملا حسنی در مورد درخشان را که خواندم ، واقعا از خنده روده بر شدم... چقدر خوشگل مثل خودش نوشته...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

راستی کسی میدونه چه طور میشه یه تکه فیلم رو روی سایت قرار داد ؟ لطفا به زبان ساده دری برایم توضیح بدهید ، ممنون میشم .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در مورد تشکیل  حزب فمینیست ها در سوئد از من سوال شده، حتما در باره اش خواهم نوشت.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پاپ مرد، هوم...اوکی ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دقیقا همینطوره که گفتی پاگنده جان، ما هم رفتیم و دیدیم و همین، راستی هم که عق.

[ 0:07 | مهشيـد | 7 ديدگاه ]

April 5, 2005

مقاله بسیار خوبی از آقای احمد سیف به دستم رسیده است که با فرمات پ.د.اف در این آدرس گذاشتم .

تجدد اجباری و استبدادی  از احمد سیف

چناچه بحث و یا سوالی در رابطه با این مقاله دارید ، بهتر است به وبلاگ خود آقای سیف مراجعه کنید ، در آنجا هم بیشتر میتوانید از نوشته های خوبشان استفاده کنید و هم مستقیما با خودشان صحبت کنید. البته اگر مایل بودید از کامنت های اینجا استفاده کنید هم این امکان کماکان وجود دارد و از خود آقای سیف خواهش خواهم کرد که به سوالات جواب بدهد.  

[ 23:42 | مهشيـد | 9 ديدگاه ]

April 4, 2005

بهار در استکهلم زیبای من...

دیروز با دو تن از دوستان رفته بودیم قدم زدن ، هوا خوب بود و داشتیم در خیابان محبوب من ، خیابان ساحلی ، در استکهلم قدم میزدیم که به فکر افتادم که زیاد از استکهلم برای شما عکس نگرفته ام. به همین دلیل  امروز دوربینم را برداشتم و بعد از کار راه افتادم ادای توریست ها را در استکهلم در آوردم.

از اینجا به بعدش را در دنباله بخوانید چون عکس ها حجم صفحه را بالا میبرند و ....

دنباله ""
[ 21:54 | مهشيـد | 20 ديدگاه ]

April 3, 2005
این انیمیشان از برونو بوزتو را نمیدانم دیده اید یا نه.
اگر به جای ایتالیا ایران بگذاریم دقیقا همین کلیپ را میشود درست کرد. صرفا قسمت قهوه اش متفاوت میشود. بخصوص که رنگهای پرچم هم همان است.  کارتون زیبایی است ، با هم نگاه کنیم.
[ 19:56 | مهشيـد | 7 ديدگاه ]

آخرین خبری که از پرونده کبری به دست آمده است این است که حکم اعدام تایید شده است ولی قریب الوقوع نیست. شورای حل اختلاف در ماه آینده تشکیل خواهد شد و سعی در لغو این حکم خواهد داشت.

باید تمام تلاش خود را برای تاثیر گذاشتن در رای این شورا و لغو حکم اعدام کبری انجام دهیم. هر کسی هر کاری که در توانش است انجام دهد.

پ.ن. صبح که این خبر را نوشتم ، لینکی نداشتم که بزنم ، چون منبع خبر خصوصی بود.  اما الان که داشتم وبگردی میکردم در سایت رادیو فردا دیدم که عین این خبر را تایید کرده است. این هم لینکش

[ 8:37 | مهشيـد | 3 ديدگاه ]

April 2, 2005

مذهب ، از هر نوعی که باشد ، به خمودگی و رکود فکری منجر خواهد شد. مذهب به رهبر نیاز دارد و نام این رهبر چه خمینی باشد و چه پاپ ...

این روزها اخبار تلویزیون بخش مهمی را به نشان دادن کلیسا ها و مردم دعاگوی اختصاص داده است. مردمی که با روشن کردن شمع ها در خیابانها و کلیساها دست به دعا برداشته اند تا طولانی شدن زندگی پیرمرد فرتوتی را که عمرش به سر رسیده است از خدا بخواهند.

" از عمر ما بکاه و به عمر رهبر افزا" !!!!!!!

پاپ هم خواهد مرد ، مثل خمینی و مثل بقیه رهبران مذهبی. اما مذهب و فناتیسم مربوط به آن باقی است و باقی خواهد ماند و صحنه های مردمان دعاگوی جان پیرمردان فرتوت همچنان تکرار خواهد شد.

در رابطه با فرهنگ مذهبی چند مقاله از آرامش دوستدار برایتان لینک میدهم. مقالات بسیار خوبی هستند.

در یک فرهنگ دینی ، هر پدیده و مسئله ای که پیش آید جوابش از پیش داده شده است.

مومن به محض اینکه قادر باشد .....

متن این فرهنگ تا اعماقش دینی است .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گفتگوی با نجمه امید پرور بعد از آزادی از زندان

 

[ 9:02 | مهشيـد | 25 ديدگاه ]

April 1, 2005

مدتی است که شدیدا تو فکر هستم.  و رشد اجتماعی عظیمی را در خودم کشف کرده ام.
حقیقتا به این نتیجه رسیده ام که اگر گروهی دارد درست کار میکند و درست عمل میکند همان حزب کمونیست کارگری است و اگر کسی واقعا در صدد است که وضعیت ایران را به سوی بهتر شدن تغییر بدهد باید به این حزب ملحق شود.

انبوه طرفداران و حامیان این حزب در ایران مشخص کننده عملکرد صحیح این تشکل مردمی ـ کارگری است.
اگر یک گروه به درستی و بدون چشمداشت از زنان و کارگران و مردم ایران دفاع میکند و در راه آزادی آ