حقیقت چیست؟ واقعیت کدام است؟
پیش گفتار :
1ـ این روزها بر اثر نامه دوستم که روی سایت گذاشتم ، و به نظر خودم هم در اصول کار اشتباهی بود که بدون صحبت با خودش چنین کردم ، بحث هایی مطرح شد . یکی از آخرین بحث ها گفت و گویی با خودِ دوستم بود که موجب شد تصمیم بگیرم این متن را بنویسم.
2ـ برخوردهایی در این مدت در سایت های مختلف ، از جمله سایت های مجاهدین و حزب کمونیست کارگری و غیره از طرف بعضی از عالیجنابان پیش آمده که موجب شده است این پاراگراف را به این نوشته اضافه کنم: این ها که من در اینجا مینویسم ، چه امروز ، چه در گذشته ، چه در آینده ، حرفهای خود ِ من است و نظرات خود ِ من است. به جنبش جمهوری خواهان دمکرات لاییک و اینکه عضو کدام شورایش هستم و کدام گروه کارش هستم ربطی ندارد. نظر خود ِ خود ِ خود ِ من است. من یک فرد هستم. مهشید . و اگر از من خوشتان نمی آید ، نوشته هایم را به پای یک حرکت سیاسی و عمومی نگذارید و این حرکت را با من قضاوت نکنید . من یک فرد هستم ، فمینیستم و به اعتقاد خودم میکوشم بشر دوست ، دمکرات و آزادیخواه باشم . حرکت میکنم و اشتباه میکنم. اما حرکت ها از آن من است و اشتباهات از آن خودم. به هیچ جریانی مربوط نمیشود. روشن شد ؟ اگر مایل به قضاوت من هستید چنین کنید. این آزادی را دارید . ولی حق ندارید که به قضاوت جنبشی بنشینید که من تنها یکی از افراد آن هستم. بگذارید یک خورده غیر سیاسی حرف بزنم تا بهتر متوجه شوید . همینجا رسما اعلام میکنم که هر کسی که بخواهد با استفاده از حرفها و نوشته های من جنبشی را بکوبد و یا به قضاوت بکشاند " خر " است!!!!
و اما اصل مطلب:
حقیقت چیست؟ واقعیت کدام است؟
نوشتار نبوی ، و توصیه من برای مطالعه آن جو عجیبی را به وجود آورد. برای من مشخص بود که خوانندگان این وبلاگ با شناختی که از من دارند میدانند که کمتر شده است که با نوشته ای ، به تمامیت موافقت داشته باشم. بخصوص که بعضی مواضع که در این نوشته وجود داشت ، در نقطه نظرهای من نمیگنجید ، اما روی تم اصلی آن یعنی لزوم تغییر و تحول فکری و فرهنگی در جامعه تمرکز داشتم . و این برخورد اشتباهی بود . بهتر بود واضح تر مطرح میکردم که با این مورد خاص موافق هستم و تمام نوشته مورد پسند من نیست. اما از همان جا به گفت و گو های پیگیری رسیدیم که این نوشته را موجب شد.
بسیار پیش آمده است که در کامنت ها شخص و یا اشخاصی آمده اند و من و نسل من را بابت انقلاب 57 شماتت کرده اند. منطق این عزیزان این است که زمان شاه بهتر از زمان کنونی بود این تقصیر انقلاب و فعالان انقلاب در سال 57 است که حکومت کنونی در ایران مستقر است.
همین منطق است که رژیم شاه را به دلیل اینکه تعداد کشته هایش کمتر از رژیم خمینی بود ، " بهتر " معرفی میکند و این منطق کور تا جایی میتواند پیش رود که تمام گناه ها را به گردن قربانیان بیاندازد.
دوستانی در کامنت های نوشته های قبلی مطرح میکنند که مگر مجاهدین و نیروهای چپ کمتر از رژیم کشتند و یا اگر به قدرت میرسیدند ، آیا کمتر میکشتند؟ و مطرح میشود که سرکوب و کشتار سال 60 ، قتل عام زندانیان در تابستان 67 ، همه و همه به گردن نیروهای اپوزیسیون بوده است. نوشته زیر سعی کوچکی ( و شاید ناپخته ای ) در جوابگویی به این منطق است. در جوابگویی به منطق مقصر جلوه دادن قربانیان در ظلمی که بر آنها میرود.
حقیقت چیست ؟
حقیقت این است که در اثر انقلاب بهمن 57 رژیمی روی کار آمد که برای حفظ قدرت از هیچ کشتار و سرکوبی ، به هیچ نوعی ، خودداری نمیکرد.
حقیقت این است که این رژیم مخالفان زیادی داشت که به آن اعتراض کردند و مورد سرکوب قرار گرفتند.
و در اینجا واقعیت تنها یکی است. و آن این است که در سرکوب مخالفان ، سرکوبگر است که مقصر است و نه مخالف.
حقیقت این است که در سال 60 جناحهای مختلف اپوزیسیون به تظاهرات خیابانی دست زدند. و حقیقت این است که نیروی عمده ای که در خرداد 60 به خیابانها آمد ، مجاهدین خلق بود. و حقیقت این است که این نیروها به شدیدترین وجه سرکوب شدند ، دستگیری های خانه به خانه شروع شد و اکثریت سازمانهای اپوزیسیون تار و مار شدند و یا مجبور به ترک کشور برای حفظ خود شدند. واقعیت این است که در این سرکوب ، سرکوبگر مقصر است.
حقیقت این است که در سال 67 رژیم با چند معزل روبرو بود. پایان جنگ و سر کشیدن جام زهر توسط خمینی ( که انشالا نوش جانش باشد ) وضعیت بسیار بد اجتماعی ، پر بودن زندانها از زندانیانی که رژیم به دلیل موقعیت بد و متزلزل خود هر کدام را خطری برای خود به حساب می آورد. در این میانه عملیات ناموفق فروغ جاویدان مجاهدین نیز به این بلبشو اضافه شد و فرمان قتل عام زندانیان سیاسی روی مخده خمینی قرار گرفت و امضا شد. حقیقت این است که جنگ و اتمام آن ، عملیات ناموفق مجاهدین ( خوب ناموفق بود دیگه جناب ، اگر موفق بود که مریم ماه تابانتان را بر طبق نقشه میبردید به ایران، نتوانستید ببرید ؟ پس ناموفق بود. متوجه منظورم میشوی ؟ دو دو تا ، چهار تا ) و اوضاع نابسامان اجتماعی و اقتصادی رژیم ، در صدور فرمان قتل عام زندانیان سیاسی ، تاثیر داشت. اما واقعیت این است که هیچ کدام از اینها در این قتل عام مقصر نبود. تنها مقصر در قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67 ، رژیم جمهوری اسلامی است و بس.
به همین ترتیب اگر ریگی به کفش نداشته باشیم و صادقانه و با واقع بینی و همه جانبه به تمام اعمال سرکوبگرانه و جنایتکارانه رژیم نگاه کنیم ، در این قتل عام ها هیچ تقصیری متوجه هیچ کدام از مقتولان و سرکوب شدگان نیست. این تنها قاتل و سرکوبگر است که تمامی بار این جنایات را حمل میکند.
مسئله این نیست که چه کسی کمتر کشته است ، پس او را بهتر بدانیم. ما یک بشر داریم و یک حقوق بشر داریم. من حق دارم که مخالف تو باشم و این مخالفت خودم را ابراز کنم . و تو حق نداری که مرا که مخالف تو هستم حذف کنی.
در حقوق بشر نسبیت معنی ندارد. من و تو هرگز نمیتوانیم نسبتا انسان باشیم و به خاطر اینکه 50 درصد انسان هستیم از 50 درصد حقوق انسانی برخوردار باشیم. همین که انسان هستیم به ما این حق را میدهد که تمامی حقوق انسانی خود را خواستار باشیم ، و هر حکومتی که قسمتی از این حقوق را در نظر نگیرد ، با موازین انسانی در تضاد است.
رژیم شاه مخالفان خود را سرکوب میکرد و میکشت . حتی اگر تعداد این مخالفان 10 نفر باشند هم رژیم شاه را نمیتوانیم رژیم مردمی و بشری بدانیم.
همین امر در مورد رژیم جمهوری اسلامی و هر رژیم دیگری و یا سازمان دیگری و گروه دیگری صدق میکند.
در کنار این دیدن حقیقتها و واقعیت ها ، باید صادق باشیم. با خودمان . با مردم.
سکوت نکنیم ، نقاط ضعف خود و جریانات مخالف را فریاد کنیم و خط خود را به تمامی از نیروهایی که به آزادی های فردی و اجتماعی اعتقاد ندارند و این بی اعتقادی را در طول سالها در عملکردهایشان نشان داده اند ، سوا کنیم.
توجیه نکنیم ، سرپوش نگذاریم. حتی اگر انتقادی از طرف دشمنان مردم مطرح میشود ، ما نیز به افشا کردن این اشتباهات کمک کنیم. تنها با صداقت و شفافی است که میتوانیم در راهی که در پیش داریم موفق باشیم. هیچ هدفی که منافع مردم را در بر داشته باشد با وسایل غیر مردمی به دست نمی آید.
بارها شنیده ام که میگویند که اگر مجاهدین بر روی کار می آمدند ، از اینها بیشتر میکشتند. من میگویم اصلا ترازویی برای اندازه گیری های کشتگان بر پا نمیکنیم. اصلا چنین حقی نداریم. من هم معتقدم که اگر مجاهدین قدرت میداشتند ، به سرکوب مخالفان خود میپرداختند. حتی بیایید به کشتار هم فکر نکنیم . صرفا سرکوب مخالفان کافی است که ایشان را قدرتمدارانی درخور مردم ایران ندانم.
یک بار یکی از مجاهدین در جواب اعتراض من به وجود زندانهای مجاهدین در عراق ، گفت که مجاهدین مجبور بودند که برای حفظ اطلاعات و لو نرفتن اطلاعات خودشان زندان و زندانی داشته باشند.
یک گروه برای حفظ اطلاعات زندان میسازد و زندانی دارد ، یک گروه برای گرفتن اطلاعات ، زندان میسازد و زندانی دارد. و این هر دو تنها دو سوی یک سکهء سیاه هستند. سکه سیاهی که نباید سرنوشت مردم کشوری را در دست بگیرد.
تاریخ کشور ما همیشه انتخاب بین بد و بدتر بوده است. انتخابی غیر منصفانه که به بدتر شدن هر چه بیشتر اوضاع و احوال کشورمان منجر شده است. آنقدر که این به شکل یک فرهنگ برای ما در آمده است.
رژیم خمینی را به شاه ترجیح میدهیم. خاتمی را به ناطق نوری ترجیح میدهیم. معین را به رفسنجانی ترجیح میدهیم ( دقیقا نمیدانم ، احتمالا ) به راحتی میگوییم اگر قرار است مجاهدین بیایند ، صد رحمت به جمهوری اسلامی.
اگر با اتکا به قوانین حقوق بشر حرکت کنیم ، تنها حکومتی لیاقت بشر ایرانی را دارد که حقوق بشر را پاس بدارد. تمامی حقوق بشر . نه 10 درصد و 20 درصد و 50 درصد. بلکه تمامی موازین حقوق بشر.
مشخص است که هر تفکری و هر حکومتی تعدادی مخالف دارد. اما سرکوب و حذف مخالفان نباید برای ما به عنوان بدیهیات شمرده شود. چرا باید به حقارت و به " به کم قانع بودن " و " پای از گلیم بیشتر دراز نکردن " خو کنیم ؟ ساندینیست ها هم در نیکاراگوئه مخالفانی داشتند. و حتی وقتی در یک انتخابات دمکراتیک رای نیاوردند و دست راستی ها پیروز شدند ، از حکومت کناره گرفتند.
هوگو چاوز هم در ونزوئلا مخالفانی دارد.اما هر گز دست به سرکوب و کشتار مخالفانش نزد.
اینها همه نمونه هایی است از نمایش اینکه تنها دنیای سفید و متمدن اروپایی نیست که لیاقت دمکراسی و زندگی در صلح را برای خود کسب کرده است. بلکه جهان سوم نیز قادر است دمکراسی را پیاده کند. حتی واقعی تر و زیباتر از جوامع به ظاهر متمدن.
اما برای رسیدن به اینها باید شفاف باشیم. باید حقایق را آنگونه که اتفاق افتاده ببینیم و بررسی کنیم و دروغ نگوییم ، نه به خود و نه به مردم. در انتقاد از خود و دیگر نیروهای اپوزیسیون حتی بیرحم باشیم. دلیلی برای توجیه حماقت ها و اشتباهات و خیانت ها و جنایت ها وجود ندارد. با این افشاگری ها اپوزیسیون نیست که ضربه میخورد بلکه راهها مشخص تر و اهداف معین تر میشوند.
با خود برخورد کنیم: چرا نیروهای چپ در شوروی با سازمان سرکوبگر اطلاعاتی این کشور ، کا گ ب ، همکاری میکردند؟
چرا نیروهای مجاهدین و نیروهای چپ که در عراق ساکن شدند ، با سازمان اطلاعات عراق همکاری میکردند ؟ و به چه بهایی از این کشور و رژیم ضد مردمی آن پول دریافت میکردند ؟
چرا مجاهدین هواداران خود را تشویق به خودکشی های سازمان داده شده کردند ؟
چرا نیروهای اقلیت در کردستان بر روی هم سلاح کشیدند ؟
قبول کنیم که در مخالفت با رژیم ، مجبور به تایید نیروهای دیگری که خلاف دمکراسی و منافع مردم حرکت میکنند نیستیم . و قبول کنیم که صرف مخالفت با رژیم کافی نیست که یک حرکت را مردمی معرفی کند. در عین اینکه در مخالفت با جریانی که به عنوان نیرویی مثبت و مردمی نمیشناسیم ، نمیباید به دامان جمهوری اسلامی بغلطیم. ( این حماقتی بود که سازمان اکثریت در دوران جنگ از خود نشان داد، برای مخالفت با اشغال نظامی ایران توسط دولت عراق ، از مسلح کردن سپاه پاسداران و تمامیت جمهوری اسلامی حمایت کرد.)
نقد کنیم ، آشکار سخن بگوییم ، و باور کنیم که از پنهان بودن و مخفی نگاه داشتن حقایق ، هیچ کسی بیشتر از خودمان آسیب نمیبیند.
باید تنها یک معیار را ، معیار اصلی خود قرار دهیم. انسان و موازین انسانی.
برای رسیدن به دنیایی بهتر برای انسان ایرانی میانبری وجود ندارد.