There is no buziness like show buziness
كسي هست كه نطق بوش در كنگره آمريكا رو از دست داده باشه ؟ يه شوي بتمام معني بود. بخصوص اون دو صحنه , صحنه حضور زن عراقي كه انگشتش رنگ شده اش را به تمام اهل كنگره نشان داد ( با كمال تاسف انگشت عوضي را بالا گرفته بود :) و صحنه مادر شهيد قهرمان كه زن عراقي را در آغوش گرفت , با پيام : من پسرم را دادم كه تو بتواني آزادانه راي بدهي . دل هر سنگدلي را نرم ميكرد و اشك از ديدگان همه به راه مي انداخت. بخصوص آن قسمت پيش در آمد كه نامه پسر شهيد به مادر خوانده شد. البته ما كه با اين صحنه ها آشنايي داريم. در دوران جنگ حق عليه باطل ايران دائما نامه هاي اينچنيني در راديو و تلويزيون خوانده ميشد و اشك به چشم امت هميشه در صحنه مي آورد. اگر آمريكا سياستمداران خوبي ندارد بايد اذعان كنيم كه سناريو نويس هاي خوبي دارد و شو هاي تبليغاتي-عبادي- سياسي خوبي راه مي اندازد. به هرحال اعضاي كنگره كه خوششون اومد.
راستي چه فرقي دارد؟ چه فرقي دارد شهيد راه اسلام شدن يا شهيد امنيت آمريكا شدن و يا شهيد هر چيز يا هر كس ديگري شدن ؟ روزي ميرسد كه چيزي نباشد كه دليلي براي كشتن و كشته شدن باشد ؟ روزي ميرسد آيا كه انسان به آن درجه از آگاهي برسد كه زندگي را سرودي كند ؟ و نه مرگ را ؟
اگر از حال من بپرسيد , به كوري چشم بوش و امپرياليسم جهاني آمريكا و سگهاي زنجيري اش خوبم و در زير آفتاب گرم كاليفرنيا پرسه ميزنم. ملالي نيست جز دوري شما. البته خيال نكنيد مبارزه را فراموش كرده ام. اينجا كلي با امپرياليسم آمريكا مبارزه ميكنم ( مسلم است كه سگهاي زنجيري اش را فراموش نميكنم ). وقت و بي وقت ( اكثرا بيوقت تا وقت ) با تلاشي بي نظير و خستگي ناپذير با آنها مبارزه ميكنم و در پياده روهايشان تف ميكنم. خلاصه بيكار ننشستم , در خيابان هاي لوس آنجلس راه ميروم و هنرمندانه سوت ميزنم و قهرمانانه مبارزه ميكنم و دارم از درون به امپرياليسم آمريكا ( سگهاي زنجيري اش فراموش نميشود ) ضربه ميزنم:)))) البته هنوز مسئول اصلي تبديل فارسي دري به فارسي دري وري را در لس آنجلس گير نياورده ام. اما از مبارزه با امپرياليسم كوتاهي نميكنم :)))) به زودي برميگردم و برايتان كلي چيز دارم كه تعريف كنم.
|