January 11, 2005

در رابطه با

نامه سرگشاده جمعی از وبلاگ نویسان به قاضی مرتضوی

این که اینهمه وبلاگر  توانستند با این حرکت همصدا شوند  و وبلاگهایی که مخالفند حد اقل سکوت کردند ، و مخالفت ها کار را به خشونت و جاهای باریک و تهمت و افترا و جاسوس خواندن و مزدور صداکردن همدیگر نکشانده است باز جای خوشبختی است.

فرین در وبلاگش تمام کسانی را که با این حرکت همراه شدند ذکر کرده است. اگر مایل به همراهی با آن هستید در آنجا پیام بگذارید. و اگر نه حرکتی را پایه بگذارید و از دیگران تقاضای همراهی کنید.

جایی دیدم که نوشته بودند که مرتضوی ، مسئول قتل کاظمی است و شما به او درخواست مینویسید؟
البته نمیدانم آیا مشکلی در درک این نوشته وجود دارد یا  نه ، اما این نوشته به منظور التماس بخشش کسی از مرتضوی نیست. بلکه این نوشته هشدار است. هشدار که اگر بلایی به سر بچه ها بیاید مقصر اوست. در مورد زهرا کاظمی نتوانستیم چنین کنیم ، اما دلیلی نمیشود امروز که قادر به دادن چنین هشداری هستیم ، چنین نکنیم. این نوشته به منظور هشدار است و افشاگری . افشاگری فردی که معلوم الحال است و همه از درجه جلادی او باخبرند. اما این افشاگری ها همیشه لازم است  و این هشدارها همواره ضروری است.
میدانم که هستند گروهی که بدشان هم نمیآید که  زندانیان و دستگیر شدگان یه بلای درست حسابی هم سرشان بیاید تا آنها بتوانند فحش هایشان را به مرتضوی و دیگر جلادان پر ملات تر کنند و " مبارزه " جدی تری را از پشت مونیتور خود به پیش ببرند و " رژیم را به زانو در آورند " . اما خوشبختانه هنوز بچه ها هستند و این نوشته به منظور تضمین سلامتی آنان منتشر شده است.
صمیمانه از کسانی که از این حرکت حمایت میکنند تشکر میکنم. و صمیمانه از کسانی که حمایت نمیکنند ولی سعی در تخطئه کردن آن هم ندارند تشکر میکنم.
شاید با تمام فراز و نشیب هایی که در راه داشته ایم و با تمام برخوردها و کشمکش ها ، قدمی به پیش گذاشتیم. قدمی بر مبنای اینکه اگر مایل به شرکت در کاری نیستیم ، حد اقل در مقابل راه دیگران هم سنگ نیاندازیم.
واقعیت این است که هر جمع یا شخصی  با توان و درک خود حرکتی را شروع میکند و یا از آن حمایت میکند. همیشه هم در این میان کسانی بوده اند که نه تنها همت  شروع حرکتی را ندارند بلکه با فریاد و فحاشی و ناسزا دیگران را هم از همراهی با آن منصرف میکنند. این شیوه در میان مردم ما بسیار نفوذ داشته و در وبلاگستان هم دیده ایم ( مدتی پیش من نامه ای را که برای نجات جان زنی ـ فکر کنم افسانه نوروزی بود ـ  به یک نماینده مجلس نوشته شده بود امضا کردم  ، راستش شاید کارم درست نبود چون آن نماینده مجلس را اصلا نمیشناختم و از سابقه اش خبر نداشتم و راستش اصلا هنوز هم نمیدانم چرا مخاطب نامه او بود و او چه نقشی در این کار داشت ، اما برایم جان آن زن مهمتر بود و فکرم این بود که اگر این مسئله نتیجه داشته باشد میتوانم برای نجات یک انسان بعضی پرینسیپ ها را هم زیر پا بگذارم، در مقابل آن چند تن از آقایان وبلاگر " مبارزات ضد رژیمی " خود را گسترش دادند و در فحش دادن به من از هم سبقت گرفتند ،حالا این ها برخوردهایی بود که با من شد ، حتما دیگران تجربه های غلیظ تری دارند ) .

اما فکر میکنم این حرکت ، یک تجربه جدید است. اینکه اگر همراه نمیشویم حد اقل با فحاشی و افتضاح به بار آوردن ، حرکت را تخطئه نکنیم. البته چند تا از این حرکت ها را دیدم ، اما چیزی نیستند که به حساب بیایند.  و عمدتا مثبت بوده است.  این تجربه جدیدی است که باید غنیمت شمرد.

شاید امروز همه به این نتیجه رسیده ایم که جان تک تک انسانها ارزش دارد و باید از آن حفاظت کنیم. و شاید به این نتیجه رسیده ایم که هر قدر هم که " مبارز " باشیم ، بهای افتخارات ما را نباید دیگران بپردازند.
در یک جا دیدم نوشته بودند که نامه بعدی به کیست ؟ به شخص خامنه ای.
راستش اگر یک نامه بتواند جان کسی را حفاظت کند ، من شخصا از امضای نامه ای به خامنه ای خود داری نمیکنم. مشابه این کار را قبلا کرده ام، در عضویتم در اسازمان عفو بین الملل ، امنستی اینترناشنال ،  هر ماهه چندین نامه به سران دیکتاتور کشورهای مختلف ، از جمله ایران امضا کرده ام  و در آنها تقاضای حفاظت جان زندانیان سیاسی را کرده ام. ( کسانی که با امنستی در تماسند ، از اینگونه فعالیت های امنستی اینترناشنال اطلاع دارند ) . من این نامه را هم در همین حد میدانم. نه کم و نه بیش. اگر بتواند جان انسانی را حفاظت کند ، کمترین کاری است که از دستم بر می آید و من از این کمترین کار کوتاهی نخواهم کرد.

[ 0:41 | مهشيـد | 13 ديدگاه ]


Powered by MT3.35