برخورد با فاجعه در ميان آدمهاي مختلف بسيار متفاوت است. اين چند تا برخورد را من امروز ديدم : امروز خيلي از محل هاي كار در سوئد بعد از تعطيلات دوباره باز شد و معلوم شد چه كساني در تايلند و ديگر مناطق زلزله زده بوده اند ، تعدادي برگشته اند و تعدادي از بين رفته اند. اكثر محل هاي كار براي كمك روحي به همكاران تداركاتي ديده اند. زني در تلويزيون در مصاحبه اي ميگفت : از امروز ما در اين محل كار به حرف هم گوش ميكنيم و به هم اهميت ميدهيم . با خودم گفتم : يعني تمام كارهايي را كه تا كنون نميكرديد ميكنيد ؟
يكي از همكارهاي ما، ماري -آن ، زني 50 ساله است كه با اتفاق همزيستش براي سالگرد 50 سالگي اش كه در اكتبر بوده ، به تايلند رفته بود و شنبه به سوئد برگشت. از او پرسيدم حالت چطور است و چه احساسي داري. گفت : اه... خيلي بد شد. اينقدر تدارك ديديم ، كل تعطيلاتمان خراب شد. اصلا خوش نگذشت. همزمان در راديو داشت ميگفت كه تعداد كشته شدگان به 140 هزار نفر رسيده است و بيش از 8 ميليون نفر بدون غذا و سقفي براي خوابيدن به سر ميبرند. كمي به ماري - آن نگاه كردم و در سكوت او را ترك كردم. ترسيدم چيزي بگويم كه ادامه همكاري را براي او و من غير ممكن كند.
|