January 2, 2005

در ایستگاه قطار ایستاده بودم و نظرم به شیرین زبانی های دختر بچه ای چشم بادامی جلب شد. دخترک که 5 ساله به نظر میرسید به سگی ور میرفت و با صاحب سگ و مادرش ( منظورم مادر خودش است و نه مادرِ سگ )  همزمان صحبت میکرد.

ـ مامی این خیلی خوشگله ، از آلیس ما هم خوشگله .
ـ خوب آلیس هم قشنگه . اینطوری میگی یه وقت ناراحت میشه ها .
ـ فکر میکنی از آلیس بزرگتر باشه ؟ به نظر من بزرگتره .
ـ شاید بزرگتر باشه ، آره.
ـ این خیلی مهربونتر از آلیسه ، ببین چه چشمای مهربونی داره . منم اصلا گاز نگرفته .
ـ آلیس فقط یه بار تو رو گاز گرفت ، و وقتی که دعواش کردیم دیگه گاز نگرفت. آلیس هم عادت نداره گاز بگیره . تو داری سخت میگیری.
ـ خانم این سگ شما چند سالشه ؟
ـ چهار سالشه .
ـ هوم...آلیس فقط سه سالشه . من سگ شما را خیلی دوست دارم. حاضرین با آلیس ِ ما عوضش کنید ؟
ـ هوم... خوب من هم سگ خودم رو دوست دارم. آلیس شما هم حتما خیلی مهربان است.
زن رو کرد به مادر بچه و گفت : آلیس ِ شما هم کوکر اسپانیل ( یک نوع نژاد سگ ، سگ خود خانم از این نژاد بود ) است ؟
مادر خنده ای کرد و گفت : آلیس خواهر کوچولوی این دختر است. و دختر کوچولوی من .

[ 20:27 | مهشيـد | 15 ديدگاه ]


Powered by MT3.35