January 1, 2005

سالِ بد
سالِ باد
سالِ اشک
سالِ شک.
سالِ روزهای ِ دراز و استقامت های ِ کم
سالی که غرور گدایی کرد.
سالِ پست
سالِ درد
سالِ عزا
....
زندگی دام نیست
عشق دام نیست
حتی مرگ دام نیست
چرا که یاران ِ گم شده آزادند
آزاد و پاک ....
"شاملو"

سال بد
سال بد
سال بد

پارسال ، امسال ، هر سال.
گاه فقط شک میکنم که آیا دیگر توانش را دارم،
اما این سر سمج...
سال 2004 با درد بم شروع شد. و با درد فاجعه آسیای شرقی خاتمه یافت.
در سال 2004 جهان چندین آزاد اندیش و انسان دوست را از دست داد. ادوارد سعید ، ژاک دریدا و این روزهای آخر ، انگار که فاجعه بزرگترین زلزله قرن بس نبود ، که چشمان پرفروز سوزان سانتاگ هم خاموش شد. خبری که در میان خبرهای بزرگی که از مرگ هزاران هزاران کودک و بزرگسال هر لحظه میرسید گم شد. سوزان سانتاگ ، نویسنده  فمینیست و اومانیست  و از برجسته ترین روشنفکران معاصر جهان و آمریکا بود.

سالی که انسان عراقی به درد انسان افغان پی برد و  زیر چکمه های آمریکایی زندگی کرد.
سالی که ترس بر عقل غلبه کرد و انسان آمریکایی برای چهار سال دیگر ابلهی را به ریاست جهان انتخاب کرد.

سال بد
سال درد
سال اشک
سال 2004 سال خوبی نبود. هیچ سال خوبی نبود. 
این که دوستان خوبی پیدا کرده ایم ، ابدا از درد این سال کم نمیکند. سال 2004 سالی به یاد ماندنی در تاریخ خواهد بود.  
در این روز اول سال، امیدوارم که سالی بهتر از پارسال در پیش رو داشته باشیم. برای خودم و همه شما استقامت و تحمل آرزو میکنم. و روزهای بهتر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چند وقت پیش از خواندن نوشته ابطحی خنده ام گرفت. لینک نمیدهم دیگر ، همان نوشته اش که در مورد وبلاگ نویسهای زندانی بود و آنها را به دو دسته پشیمان و غیر پشیمان تقسیم کرده بود.آن روزها همه در موردش نوشته بودند و من دیگر نخواستم حرفهای دیگران را تکرار کنم.  به خودم گفتم : منطق آخوندی به هر صورتی خودش را نشان میدهد. از نبوی هم که در مقاله اش ضمن انتقاد از او ، او را شجاع نامیده بود کفرم گرفت.( البته این خاتمی پسندی نبوی همیشه میره تو اعصابم  ولی خوب نبوی همیشه خاتمی چی بوده دیگر ، کاریش نمیشود کرد. احتمالا دست خودش هم نیست. بعضی ها مالیخولیایی هستند ، بعضی ها هم خاتمی چی . خدا شفا بده:) اما وقتی نوشته اش در رابطه با ابطحی را خواندم ، با خودم گفتم آخه بابا طرف کجا شجاعت به خرج داده . چرا پرت میگی مرد حسابی؟ و بعد با این نامه عذر خواهی  ابطحی روبرو شدم که حقیقتا برایم جالب بود . این مرد اگر در هیچ امری شجاعت نداشته باشد ، در امر معذرت خواهی شجاعت دارد و این خود کم شجاعتی نیست.

اما در مورد شجاع بودن آقا در موارد دیگر موافق نیستم. آقای ابطحی در وبلاگها میگردد. میدانم که وبلاگ خیلی از ما را میخواند. هرگز نشده است در نوشته هایشان به اعدام انسانها و سنگسار انسانها اعتراضی کنند. هرگز نشده است از این همه حرکت اعتراضی که در مورد نجات جان زنان و مردان در ایران صورت میگیرد پشتیبانی کند.
خوب من هم میدانم که ابطحی پایش بیشتر از بقیه گیر است وقتی که مسئله اعتراض پیش میآید. اما خوب دیگر اسم " پسر شجاع " رویش گذاشتن چه صیغه ای است ؟
شجاعت در کشور ما امروز با امکانات و دسترسی به مقامات رابطه مستقیم دارد. خود نبوی در قسمتی از نامه اش مینویسد :
از زندان اول که بیرون آمدیم به من گفتند چرا شجاعت نداری و نمی گویی که آنجا چگونه بازجویی شده ای؟ و ماجرا همان زمانی بود که مادر حمید جلایی پور عزیز( که هر کجا هست خدایا به سلامت دارش، راستی! او که همانجاست، من هرکجا هستم!) رفته بود پیش رهبری و آنقدر یکدندگی کرده بود تا حمید را آزاد کرده بودند، به من گفتند که چرا مثل حمید جلایی پور شجاعت نداری که هنوز یک هفته از زندان بیرون نیامده حرفت را بزنی؟ من گفتم: من با حمید جلایی پور فرق می کنم، مادر جلایی پور دستش به مقام معظم رهبری می رسد، مادر من خیلی که زور بزند نهایتا دستش به بقال سرکوچه می رسد.

خوب در چنین شرایطی فکر میکنید اگر آقای ابطحی مدتی به هواخوری در زندان اوین دعوت  شوند مادر معظمه ایشان چند نفر را نصفه شبی میتواند از خواب بیدار کند ؟ و فرقش با پدر سینا مطلبی چقدر خواهد بود که به خاطر جرم پسر در تبعید مجازات میشود ؟ تا به آنجا که سینا حتی در تبعید هم مجبور میشود برای حفاظت جان خانواده اش که در ایران باقی مانده اند سکوت کند؟

بله ، مسلما آقای ابطحی خصوصیات خوب و انسانی دارد. یکی از آنها  عذر خواهی و اعتراف به اشتباهات است ( در مورد گافی که در مورد جنبش زنان داده بوده هم این کار را کرد و بسیار جالب بود که به جای توجیح و پیچاندن حرفها ،مثل خیلی از " دوستان "آمد و رو راست گفت که اشتباه کردم ، من این خصوصیت خوب را در خیلی از چپ ها هم ندیدم ، دروغ چرا) اما شجاعت و شهامت چیزی نیست که من بتوانم جزو خصوصیات خوب آقای ابطحی قلمداد کنم. فقط فکر میکنم که میداند که پشتش خالی نیست. پشتش مثل خیلی از ما خالی نیست. و در درون همان حکومت لکنتی هم کسانی را دارد که بتوانند و بخواهند برای  ایشان ریش گرو بگذارند. اما البته حد خودش را هم میداند و میداند که پایش را  تا چه حد از گلیمش درازتر کند.
حالا میگویید که این امکانات را خیلی های دیگر هم دارند و چرا آنها چنین نمیکنند؟ خوب من که گفتم در اینکه ابطحی خیلی خصوصیات خوب و انسانی دارد شک ندارم. بحث فقط سر شجاعت بود. همین و بس.

[ 20:25 | مهشيـد | 16 ديدگاه ]


Powered by MT3.35