December 30, 2004

سوئد عزادار است. تمام اروپا در فاجعه ای که اتفاق افتاد سهیم و عزادار است. امروز دیگر مرگ چیزی نیست که در آن سوی دنیا اتفاق بیافتد. مرگ همینجا بغل گوش اروپایی ای است که برای کمی استراحت و آفتاب تمام سال پس انداز میکند و سفری یک یا دو هفته ای به کشوری گرمسیر می خرد. مرگ نه ارمغان تروریسم و فوندامنتالیست ها ، بلکه چیزیست که در یک روز آفتابی و در بهشت توریستی اتفاق میافتد.
یکی از دخترانی که از تایلند بازگشته است امروز با زخمهایی که بر صورت داشت در برنامه تلویزیونی حضور پیدا کرده بود ، و تعریف میکرد که اولین موجی که بلند شد همه به سمت ساحل هجوم بردند و دوربین های عکاسی و فیلمبرداری به کار افتاد تا از این صحنه زیبا فیلم و عکس بگیرند. میگفت هیچ کسی متوجه نشده بود که این آغاز فاجعه است. موج دوم از جماعتی که به عکس و فیلمبرداری مشغول بودند نشانی باقی نگذاشته بود. همه شسته شده و به دریا برده شدند.
مرگ همین گوشه موشه هاست و هر از چندی سر بیرون می آورد، هزاران نفر را به عزا مینشاند ، و به تو میگوید که هر لحظه این زندگی را غنیمت بدانی، چرا که لحظه ای دیگر ، شاید فقط نباشی .

تعداد کشته ها از 120 هزار بالا زده است.و بیش از 5 میلیون انسان نیازمند کمک عاجل هستند.  هنوز مناطقی هست که گروههای کمک به آنها نرسیده اند و رقم کشته شدگان  همچنان افزایش میابد.
در سری لانکا تمامی قایق های ماهیگیری در منطقه زلزله زده از بین رفته اند. به این معنی که نه تنها غم کشته گان امروز مطرح است ، بلکه زندگان فردا نیز به سختی به زندگی باز خواهند گشت.
یکی از بزرگترین محل در آمد تایلندی ها توریسم بوده و هست. امروز ای آن بهشت توریستی جز خرابه ای باقی نمانده است. توریست ها ،  آنها که جان به در میبرند ، به سرزمینشان باز میگردند ، اما مردم بومی میمانند و زندگی دوباره ای را آغاز باید کردن. اینبار حتی سخت تر از سابق. چرا که با چنین سابقه ای به سختی بتوانند دوباره امکانات جذب توریست را در این مناطق فراهم آورند. 
امروز در اتوبوس صدایی ایرانی شنیدم. دو نفر با هم صحبت میکردند. یکی از آنها گفت : امتحان الهی است دیگر .
بد هم نیست این طرز برخورد شاید . تسلایی است برای وقتی که دیگر جوابی نداری و از درد میخواهی کله ات را به دیوار بکوبی.  گاهی به مومنان و معتقدین غبطه میخورم. گاهی ، فقط گاهی که سرم از کوبیده شدن به دیوار به درد می آید و میفهمم که نه تنها تسلایی نبوده است بلکه الان درد سر هم به درد قلبم اضافه شده است. آن زمان است که به کسانی که چنین دردهایی را با بالا انداختن شانه ای و جوابی اینچنین تسلا میدهند غبطه میخورم. اما باز هم این که من هستم ساکت نمیتواند بشود و این تسلا را به صدایی که در اتوبوس میشنود نمیتواند روا بدارد . به آن دو نفر رو میکنم و میپرسم: پس لطفا برای من ِ بی ایمان هم توضیح بدهید که در این امتحان چه کسی قبول است و چه کسی رفوزه شده ؟

پ.ن. من مذهبی نیستم. تقریبا هیچوقت نبوده ام. ابدا هم در کله ام نمیرود حرفهایی مثل امتحان خدایی و مهربان بودن خدا و این حرفها. فقط گاهی غبطه میخورم به کسانی که اینگونه آرامش میابند.به هر حال این آرامش برای من نیست. این حرفها را نمیتوانم بپذیرم و  بدون منطق آرامش نمییابم. و هیچ منطقی نیز در مرگ انسانها نمیبینم.
راستی فکر نمیکنید گر واقعا کسی مسبب این جنایت باشد این اوست که سر پل سراط باید حساب پس دهد ؟

[ 20:52 | مهشيـد | 19 ديدگاه ]


Powered by MT3.35