December 21, 2004

فیلم : طلای سرخ
کارگردان: جعفر پناهی
فیلمنامه : کیا رستمی
بازی :حسین عمادالدین ، کامیار شیسی

فیلم با آخرین صحنه شروع میشود. مردی در یک مغازه جواهر فروشی سراغ جواهری با نگین های آبی را میگیرد و پیرمرد مغازه دار را وادار میکند که گاوصندوق را باز کند و در یک درگیری پیرمرد جواهر فروش را با شلیک گلوله ای میکشد. مرد که در مغازه محصور شده است توسط دوستش که خارج از مغازه است حسین خطاب میشود ، و از او میخواهد که مکان را ترک کند. سپس سر بر نرده های مغازه میگذارد و با شلیک گلوله ای به زندگی اش خاتمه میدهد.
پس از این اولین صحنه که آخرین صحنه فیلم است، تو  کم کم حسین را میشناسی. وعلی را که دوست و مرید حسین است و خواهرش را برای او نامزد کرده است. علی کیف زنی هم میکند و در برخورد با دزدی نابکار از قوائد بازی خبر میشوند. از اینکه در دزدی هم باید انصاف را رعایت کرد . حسین  پس از جنگ از جبهه بازگشته است و بخاطر ناراحتی های جسمی و عصبی ، از دارو های مختلف من الجمله کورتیزون استفاده میکند که شکل بدن و چهره او را چنان تغییر داده که دیگر توسط آشنایان قدیمی باز شناخته نمیشود. حسین از بازندگان جنگ است. خانه اش اتاقی است تاریک و خالی ، با تختی که از قدش کوچکتر است و مجبور است نیمه نشسته در تخت دراز بکشد. زندگی راحتی ندارد و نه حتی خوابی راحت. روزها با موتورش میان خانه های بالا شهر پیتزا پخش میکند. خانه هایی که حتی در رویایش نیز نمیگنجند. وقتی به یکی از این خانه ها غذا میبرد ، صاحب خانه را باز میشناسد . حاجی شمسایی که فرمانده گردان در شلمچه بود و الان در زعفرانیه خانه دارد و صدای موسیقی و خنده از خانه اش بلند است. در توقف بعدی ای که برای رساندن غذا دارد ، توسط گشتی ها متوقف میشود . در طبقه سوم همان خانه ای که او قرار است غذا ببرد ، مهمانی ای برقرار است و صدای هیاهو و رقص و پایکوبی در کوچه میپیچد. و نیروهای انتظامی هر کسی را که به آنجا میرود و یا از آن خانه بیرون  می آید دستگیر میکنند. و زنان و مردان را در ماشین های جداگانه سوار میکنند. او از پسربچه ای که با اسلحه ایستاده است سنش را میپرسد ، پسرک سنش را 18 میگوید ولی بعدا میگوید که 15 ساله است و از شناسنامه برادرش که مرده است استفاده کرده. حسین بلند فکر میکند که نه کار درست و حسابی دارد و نه حال کرده است ، و از پسرک مسلح میپرسد که تو حال کرده ای ؟ و پسرک میپرسد که یعنی چه ؟
حسین نامزد دارد. خواهر علی . علی میگوید که اگر حسین قصد ازدواج با خواهرش را نداشت ، نگران میشد چون کم کم داشت دیر میشد. خواهر علی ، دختر جوانی و بسیار ساده ای است که سعی میکند حسین را قانع کند که برایش طلا و جواهر اصلا ارزشی ندارد. و سعی میکند به او اطمینان دهد که قصد ناراحت کردنش را ندارد. خواهر علی ، پناهگاهی میجوید ، و فقر خانه شوهر را به فقر و سرکوفت های خانه برادر ترجیح میدهد ، و در آرزوی این است که حسین آقا حالش زودتر خوب شود و بتوانند ازدواج کنند.
تفاوت طبقاتی که پناهی در فیلمش به نمایش میگذارد وحشتناک  است. کارگری که با زحمت کفش نایکی  به قیمت 25 هزار تومان تهیه میکند ، و مهمانی هایی که تنها پول غذایشان در همان حدود است. جواهر فروشی که اصلا در را به روی حسین باز نمیکند و از پشت در بسته با او حرف میزند و زنی که بدون کوچکترین فکری گردنبندی را به قیمت 9 میلیون تومان خریداری میکند. کارتن خوابی که پیتزای آلوده به خون را از کف خیابان جمع میکند و میخورد و جوان برج نشینی  که اشتهای غذاخوردن ندارد.
جوان برج نشین به دنبال گوش شنوایی حسین را با اصرار به درون خانه میخواند، میگوید و مینالد ، از مردمانی که پیچیده اند و از دخترانی که با دو بار دیدن او حرف از ازدواج میزنند. او حسین را نمیبیند ، او فقط به دنبال گوشی برای شنیدن ناله هایش میگردد، و وقتی که تلفن زنگ میزند و دخترکی در آنسوی تلفن است، اعلام میکند که تنها است، اعلام میکند که " هیچ کس " اینجا نیست. حسین همان هیچ کس است. همان کسی که دیده نمیشود ، و جواهر فروش حتی نیم نگاهی هم به او که به عنوان مشتری به مغازه اش رفته است نمی اندازد. حسین در دنیای آنان تنها زمانی وجود دارد که نیازی به وجودش است ، و بجز آن وجود ندارد.  و تو پا به پا به همراه حسین میروی ، حسینی که دیده نمیشود و  کم حرف میزند و بیشتر میبیند ، و دیده های حسین به آرامی زیر پوستت میخزد.حسینی که هیچ نمیگوید و حسینی که هرگز نمیخندد.  با حسین تحقیر میشوی و با حسین توهین میشنوی و سرانجام تمامی این بی عدالتی ها از تو قاتلی میسازد که گلوله را به درون مغز خودت شلیک میکند.

فیلم "طلای سرخ "  ساخته جعفر پناهی مثل فیلم قبلی او " دایره "  در ایران اجازه نمایش نگرفت. این فیلم از طرف منتقدان اروپایی سینما ، " راننده تاکسی " ایرانی لقب  گرفته است.

[ 23:02 | مهشيـد | 19 ديدگاه ]


Powered by MT3.35