December 19, 2004

فیلم : موسیو ابراهیم
کارگردان : François Dupeyron
عمر شریف، پیر بولانژر

موسی ( مومو ) با پدرش که دچار دپریشن است و کنترل فوق العاده ای روی زندگی دارد در حوالی پاریس  زندگی میکند. موسی در تولد 16 سالگی اش با شکستن قلک ، میتواند خرج مراجعه به زنان تن فروش را تهیه کند و اولین تجربه جنسی خود را با خرج سکه های پس اندازش در بستر زن مهربان تن فروش می آزماید. در آن سوی خیابان باریکی که خانه مومو قرار دارد آقای ابراهیم مغازه کوچک مواد غذایی دارد. از آن مغازه ها که همه چیز در آن پیدا میشود. و مومو با خرجی روزانه ای که پدر برایش میگذارد اکثر خرید روزانه را از ابراهیم میکند. گاه هم کنسرو ماهی و یا کنسرو کوچک دیگری بلند میکند . بدون اینکه عذاب وجدانی بابت دزدی اش داشته باشد. مومو یهودی است و در محله یهودی ها که آنها زندگی میکنند ، همه  ابراهیم را " عرب " مینامند ، " عرب یعنی از 8 صبح تا 11 شب باز باشی ، حتی یکشنبه ها " ،  در صورتی که ابراهیم ترک است و مسلمان . وقتی که ابراهیم شیشه ای آب را به زن هنرپیشه به قیمت 5 فرانک میفروشد و مومو اعتراض میکند ، در جواب میگوید که باید یه جایی پول کنسروایی رو که تو میدزدی در بیارم. و از آن روز دوستی این دو شروع میشود. ابراهیم به مومو یاد میدهد که چگونه ارزانتر خرید کند تا بتواند با باقی پولی که از خرجی پس انداز میکند به نزد زنان خیابانی برود . وقتی که پدر مومو او را با مقداری پول ترک میکند ، و چندی پیش خبر خودکشی اش را می آورند ، مومو ابراهیم را به عنوان پدر خود انتخاب میکند و آن دو با خرید اتوموبیلی به سفر میروند. به کشور ابراهیم و دیدن دنیایی دیگر جز آن خیابان تنگ و فاحشه های مهربانش.

آنچه مومو از ابراهیم می آموزد ، دیدی تازه به دنیا، خوشبختی ، عشق و رابطه انسانی است. دیدی که با دیدگاههای خشک و سردی که همیشه از پدر میگرفت متفاوت است. ابراهیم یک بار عاشق زنی شده است و اکنون سالها پس از مرگ او ، هنوز با یادش زنده است. مومو می آموزد که برای خوشبخت بودن قلب و لبخند کافیست و نیازی به دلایل بزرگ و ثروت فراوان نیست. ابراهیم بهانه ساده ای برای خوشبختی دارد، مومو ، مغازه کوچکش و کتاب قرآنش که می گوید که هر آنچه باید بداند در آن  است.

فیلم ابراهیم و ... در فضای دهه شصت پاریس اتفاق می افتد . و با دیدی یه دور از دگماتیسم مذهبی  و اومانیستی به روابط بین انسانها در جامعه ای مذهبی نگاه میکند. به انسانهایی از دو فرهنگ متفاوت و دو مذهب متفاوت و دو نسل متفاوت که قلبهای تنهایشان حرفی برای گفتن به یکدیگر پیدا میکند. و تمام مرزهایی را که ممکن است از میان  برمیدارد و و در این میانه همزیستی انسانها با پیشینه های متفاوت و متضاد را ممکن جلوه میدهد.
گذر به مکان های مذهبی ، کلیسای پروتستان ها که از عطر عود سر شار است و کلیسای کاتولیک ها که از عطر شمع های استرین ، و مسجد ، با بوی بدن و بوی پایی که تازه از کفش در آمده . ابراهیم این بو را خوش میشمارد. چرا که شناختن و عادت کردن به بوی بدن یک انسان ، به معنی  صمیمیت با اوست.
دید ابراهیم در زیبا انگاری هر آنچه هستی و مربوط به آن است به زیر پوست مومو تزریق میشود.

بازی بسیار زیبای عمر شریف که بعد از چندین سال بار دیگر بر صحنه میدرخشد و بازی پیر بولانژر جوان در این فیلم درخشان است.
در انتهای فیلم ، قرآنی  از ابراهیم به مومو ، پسرخوانده اش به ارث میرسد که به او وعده میدهد در آن تمام آنچه میخواهد میابد ، و با باز کردن کتاب ، دو گل خشک شده قدیمی در کتابی که زبانش برای مومو نا آشناست تمامی پندی است که از آموختن زندگی از پدری که انتخاب کرده به او ارث میرسد.

پس نوشت: این را در جواب یکی از دوستان در کامنت ها نوشتم و فکر کردم بد نباشد به این نوشته اضافه شود.
فیلم آقای ابراهیم ، هیچ احساسی از تبلیغات مذهبی به بیننده منتقل نمیکند . فیلم بسیار زمینی و طبیعی است ، شاید در حد اغراق شده ای . تا حدی که غیر واقعی مینماید . در آن فاحشه ها همه زیبا و مهربان هستند  و پسری که  یک بار توسط مادرش رها شده و حالا پدر او را به حال خود رها کرده است  به راحتی پدری انتخاب میکند. و زندگی را به نحوی زیباتر ادامه میدهد. زمانی که عاشق میشود و معشوق او را رها میکند ، میشنود که عشق را پاس بدارد چرا که این احساس را هیچکس نمیتواند از او بگیرد.
فیلم غیر واقعی است. فیکشن است. و برای همین زیباست. و تو را از دنیای زشت واقعی رها میکند.
یک لحظه آسودگی است شاید در میان دغدغه های زمانه.

كل داستان فيلم را در اينجا بخوانيد

[ 1:07 | مهشيـد | 19 ديدگاه ]


Powered by MT3.35