December 12, 2004

دیپلمات های ایرانی، خاتمی و باقی قضایا...

اغراق نمیکنم اگر بگویم گاهی حرف ها را اصلا نمیفهمم. مثلا در نوشته قبلی اشاره ای به ماشین سفارت کردم و سفیر که احتمالا توش بود. یکی به من میگه  نظرت راجع به دیپلمات اینه ؟ راجع به آدمی که نمیشناسی چرا اظهار نظر کردی و دمکرات نیستی.
برای من ماشین سفارت و سفیر آقای فلانی نیست. نمیخواهم و نمیروم بروم ببینم در رابطه اش با خانمش مهربان است یا نه و روزی چند بار به مشق های فرزندش رسیدگی میکند. سفیر جمهوری اسلامی نماینده مشتی دزد و جنایتکار  است که کشورم را اشغال کرده است. نماینده دولت سرکوب و غارت. نماینده دزدی و جنایت . نماینده ترور های خارج از کشور. نماینده فاجعه رستوران میکونوس در برلن . نماینده ترور فریدون فرخزاد و شاپور بختیار در منزلشان و نماینده تک زنی های مخالفان جمهوری اسلامی در گوشه کنار این دنیا. اینها شریک دزد هستند و  شما میخواهید به عنوان رفیق قافله معرفی شان کنید ؟ که آدم هستند و باید ایشان را بشناسم و بعد در موردشان اظهار نظر کنم ؟ در مورد این نمایندگان جنایت فقط میتوانم یک شیوه دمکراسی را حفظ کنم و آنهم درخواست محاکمه عادلانه ایشان در دادگاه بین المللی.

در مورد خاتمی هم نمیفهمم بعضی از دوستان چه میگویند. چرا کاسه داغتر از آش میشویم و به اینکه دانشجویان او را هو کردند اعتراض میکنیم. دانشجویان خوب کردند او را هو کردند. از تنها امکانی که در اختیارشان بود استفاده کردند تا سالهای بی لیاقتی او را به او یاد آوری کنند. تا قیام 18 تیر را که در آنجا فکر میکردند او را پشت خود خواهند داشت به او یاد آوری کنند. و لحظه ای را که خاتمی پشت دانشجویان را خالی گذاشت و پشت رهبرش پنهان شد را به او و به خود یاد آوری کنند.
میگویند از خاتمی چه انتظاری داشتید ؟ راستش نمیدانم ، اگر یک نظافتچی  استخدام میکردید که خیابان شما را تمیز کند و بعد میدید که کثافت از سر و کول خیابان بالا میرود به او اعتراض نمیکردید ؟ خاتمی هم همینطور. او استخدام شد که ريیس جمهور باشد. وگرنه مفت خور که در سیستم کم نداشتیم و یک مفت خور دیگر لازم نبود. به وزیر تشریفات هم احتیاج نداشتیم که عبای آرمانی و کریستین دیور  بپوشد و در مراسم بین المللی لبخند بزند و سر تکان بدهد. ( برای اینکار شاه سوئد را می آوردید بهتر بود ) . خوب او ریاست جمهوری نکرده است. او را زره پوشاندیم و به دستش شمشیر و سپر دادیم و روانه میدانش کردیم و آنجا نشسته و توی سر خودش میزند که یک دستم شمشیر است و یک دستم سپر ،  پس با کدام دست بجنگم؟
آنوقت یه سری هم از این ور داد میزنند : راست میگه طفلی، چی کارش دارید ، چه انتظاری ازش دارید ،بزارید نون و ماستش رو بخوره.

من کاری ندارم که خاتمی چه جور آدمی است. شاید شوهر خوبی باشد. شاید پدر خوبی باشد. شاید اصلا همصحبت خوبی برای یک روز تفریحی بعد از ظهر باشد. اما خاتمی برای این کار استخدام نشده بود. اگر خاتمی آبدارچی اداره شما بود هم از او تقاضای چای در فنجان های تمیز و قند در ساعات مقرر چای نوشیدن را میکردید. و وقتی وظیفه خود را انجام نمیداد از او بازخواست میکردید .

خاتمی مستخدم مردم ایران است. مستخدمی که وظیفه خود را انجام نداده است. در قبال تمام جنایات ساکت ماند و سکوت کرد و رویش را به آنسوی برگرداند . قتل های زنجیره ای، سرکوب روزنامه ها و روزنامه نگاران، سرکوب دانشجویان ، فقر و اعتیاد در اجتماع.

بابا ایهالناس آدم بره دردش را به کی بگه . در مملکتی زندگی میکنیم که قاتلان قتل های زنجیره ای راست راست در خیابان ها راه میروند و وکیل خانواده های قربانیان قتل ها در زندان است. و رئیس جمهورش این همه را میبیند و با صمیمت ( تو سرش بخوره ) لبخند میزند.

خاتمی در صحبتش میگوید که طلبکار است از کسانی که با اصلاحات مخالف بودند. از کسانی که مانع اصلاحات دولتی شدند. و باز میگوید که به این نظام معتقد است و در جهت تثبیت نظام کار کرده است. یکی نیست به این مرد  دانشگاه دیده حالی کند که نظامی که بر اساس خودکامگی های یک فرد به نام ولی وقیح پایه ریزی شده جایی برای اصلاحات نمیطلبد ؟ یکی نیست به این آقا بگوید که با خودش دچار تناقض است و تنها اوست که بدهکار ملتی است که با رای خود او را به استخدام خود در آورده است.

دانشجویان حق داشتند با تمام قوا از بی عرضه گی او ابراز نفرت کنند و او را بازخواست کنند. مردم ایران حق دارند که او را استیضاح  کنند. نام خاتمی به عنوان بی عرضه ترین و بی لیاقت ترین رئیس جمهور باید در تاریخ دنیا ثبت شود.  خاتمی حتی آنقدر عرضه نداشت که استعفا بدهد. و مردم ایران حق دارند که این بی عرضه گی او را به او نمایان شوند.

اما خاتمی با وجود تمام بی لیاقتی اش ، یک مسئله را به انجام رساند. او با تمام عبا و عمامه و لبخند کذایی اش ثابت کرد که اصلاح و نظام جمهوری اسلامی در یک ظرف نمیگنجند. که این امامزاده کور میکند و شفا نمیبخشد و باید به فکر چاره باشیم. چاره ای نه در چهارچوب این نظام بلکه در تعویض و جانشینی این نظام.  فکر میکنم دیگر هیچ کسی نیست که این مسئله را باور نداشته باشد که این نظام امکانی برای اصلاحات و رشد در جهت منافع ملی و مردم باقی نمیگذارد. و تمام ناباوران این باورشان را مدیون خاتمی هستند. 

 آری...ملت ما بابت رسیدن به این باور بهای سنگینی پرداخت کرد.

[ 11:42 | مهشيـد | 46 ديدگاه ]


Powered by MT3.35