December 9, 2004

در گذارم به سوی خانه از میدان سرگل واقع در مرکز استکهلم رد میشدم. این میدان میعادگاه معتادین و قاچاقچیان خرده پای مواد مخدر است. هر بار که از اینجا رد میشوم مردانی را می بینم ، گاه تک و توک زنانی هم ، که لول و خمار در گوشه ای کز کرده اند ، به آرامی به جلو خم میشوند و در لحظه ای که فکر میکنی الان است که پخش زمین شوند با تکانی به سر جای خود برمیگردند و باز همان مسیر را به آهستگی طی میکنند تا تکانی دیگر. افسوس که این تکان هم لحظه ای بیش نیست و آنچنان تکانی نیست که کسی را به خود آورد.
درک اعتیاد برایم سخت است. درک سیستم فکری معتاد. همیشه برایم همه چیز زندگی قابل کنترل بوده است و همیشه سعی کرده ام که در همه چیز زندگی ام کنترل را در دست داشته باشم . برای همین درک اعتیاد برایم سخت است. مسلما برای فرد معتاد احساس دلسوزی و ترحم میکنم ولی بیشتر از هر چیز از او خشمگینم که چگونه اجازه میدهد چنین سمی بر زندگی اش غلبه کند و کنترل زندگی اش را در دست بگیرد و چگونه چنین داوطلبانه تمام زندگی را با تمام زیبایی ها و زشتی هایش در چاه توالت میریزد و سیفون را میکشد. در همین فکرها بودم و از کنار یکی از همین افراد خمار رد میشدم که صدای تلفنش را شنیدم و بعد صدای او را که به فارسی میگفت :
ـ خانم ، میدانم ایرانی هشتی. میتوانی به من کمک کنی ؟
ـ با منید ؟
ـ بله ، با شمام.
تلفن همچنان زنگ میزد و او تلفن در دست با سیمها ور میرفت.
ـ چه کمکی ؟
ـ این تلفن ، کمک کن شیماشو ژا به ژا کنم . بتونم گوشی رو پیدا کنم .
ـ اما اینکه داره همینطور زنگ میزنه. خوب اصلا چرا سیمش رو نمیکشی و خود تلفن رو استفاده نمیکنی برای جواب دادن.
زنگ تلفن قطع شد. مرد همچنان داشت با سیمها کلنجار میرفت.
ـ اه... بابا دیگه ژنگشم قطع شد. لامشب حالا باید خودم بشش ژنگ بژنم.
ـ اصلا چرا از این هند فری استفاده میکنی که اینقدر دردسر داشته باشی برای جواب دادن به تلفن.
ـ خانم، شه شوالا میکنی ها. بابا این تلفن های موبایل  امواج دارند. رو مغژ تاشیر میزارن . این ها از نظر علمی شابت شده. اینجوری تاشیرش رو مغژ کمتره . آره ژونم. لامشب قطع کرد. بی خیال. خودش دوباره ژنگ میژنه.
چیزی نتوانستم به گفته هایش اضافه کنم. نه در رد آنها چیزی گفتم و نه در تایید آن. خوب راست هم میگفت . تلفن های موبایل امواجی دارند که روی مغز تاثیر میگذارد.

از او دور شدم. وقتی که برای آخرین بار برگشتم تا نگاهش کنم دیدم که مسیر تاب خوردن خود را تا آن تکان کذایی از سر گرفته است.

[ 22:06 | مهشيـد | 38 ديدگاه ]


Powered by MT3.35