December 3, 2004

دوستی از نشریه ماها ، اولین نشریه اینترنتی همجنسگرایان ( فایل آکروبات ) خبر داد. و دوست دیگری  آدرس این نشریه را برایم فرستاد. من این آدرس را برایتان در اینجا میگذارم. اما انتقادی هم به این دوستان دارم. این تقریبا همان انتقادی است که به نشریه هومان داشتم ، که بعد ها تغییراتی در این نشریه به وجود آمد.
شاید این در فرهنگ همه شیم یار ما ریشه داشته باشد که همه چیز را با هم قاطی پاتی میکنیم. مثلا در دکان بقالی کتاب هم میفروشیم و در کتاب فروشی ، سرامیک هم میفروشیم و بقال ما با فروش ریحان فکر میکند که دارد کار فرهنگی میکند ( این را دقیقا مدتی  پیش در فروشگاه ماهان در رینکبی از قول صاحب مغازه شنیدم.ایشان شاکی بودند که چرا به اندازه کافی در قبال فعالیت فرهنگی شان مورد قدردانی قرار نمیگیرند ) خلاصه همه کار را با هم قاطی میکنیم و عرضه میکنیم و انتظار داریم که مورد تشویق هم قرار بگیریم.
انتقادی که به نشریه ماها دارم هم از این جا ناشی میشود. دوستان تهیه کننده نشریه ، لطفا یه سری به کیوسک های روزنامه و نشریه فروشی بزنید. و ببینید در کدام گوشه دنیا مجلات فرهنگی با عکسهای پرنوگرافی ( میدانم شما اسمش را میگذارید اروتیک ولی به من اجازه بدهید از کلمه اصلی استفاده کنم)  تزئین میشود ؟
ببینید من با سایت های پرنوگرافی مشکلی ندارم ( یعنی دارم ، ولی اعتراضم در این مورد به این مسئله نیست ) با سایت های فرهنگی هم مشکلی ندارم. هر دو عملکرد خود را دارند و برای دوستداران خود کار میکنند. اما من شخصا مایل نیستم قرمه سبزی ام را روی اسپاگتی بریزم و بخورم و بگم این نو آوری است و به به.  یا اینکه وسط یک کنسرت کلاسیک باباکرم بگذارم و بگویم شکر خدا پست مدرن شده ام.
اگر مایل هستیم یک سایت سکسی با عکسهای سکسی داشته باشیم. خوب چنین کنیم. سایت سه کاف یک سایت سکسی بود که خدات هزار مراجع در روز داشت. در مورد مسائل جنسی گاهی مطالب آموزنده هم داشت. اما سایت سه کاف یک سایت فرهنگی نبود.
چیزی که من از درک آن عاجزم این است که چرا نشریات همجنسگرای ایرانی معمولا از عکسهای برهنه و یا سکسی استفاده میکنند. واکنش خود شما در مقابل اینکه مجله زنان به دستتان برسد و رویش عکس زن برهنه باشد چیست ؟ ( با شما نبودم آقا :)))  مگر نه این است که این مجلات را جدی نمیگیرید ؟
ببینید . بر خلاف تصور شما من نه با برهنگی  مشکل دارم و نه با مسائل جنسی ( این را دیگر خوانندگان این وبلاگ می دانند. ) مشکل من با قاطی کردن همه چیز با هم عرضه یکجای آنهاست.این مسئله موجب میشود که نشریه جدی گرفته نشود و مطالب خواندنی آن هم تحت شعاع قرار بگیرد. این نه مدرنیسم است و نه پست مدرنیسم. فقط عدم شناخت از عرضه کار به شکل صحیح است دوستان. شما حق انتخاب خواننده را در نظر نمیگیرید. اگر خواننده مایل به دریافت و دیدن عکسهای سکسی باشد ، به سایت های سکسی مراجعه میکند. وقتی با مراجعه به سایت شما با عکسهای سکسی روبرو میشود ، حق انتخاب او مخدوش شده است.
این را هم بگویم که من همجنسگرایی را همواره به عنوان یک شیوه زندگی شناخته ام. همیشه در مورد کسانی که سعی در آن دارند که فرد همجنسگرا را پرورش pervers و غیر عادی نشان دهند ایستاده ام. حتی اگر فردی که سعی در چنین نمایشی دارد خودش همجنسگرا باشد . خلاصه به نظر من این کار شما نتیجه برعکسی دارد. از ما گفتن بود. ( میدانم که این انتقاد مورد قبول قرار نمیگیرد، با عزیزی که احتمال میدهم پشت این مجله باشد همیشه این بحث را داشته ام. و همیشه هم بی نتیجه. ولی تصمیم گرفتم برای جلوگیری از دق کردن خودم این چیزها را بنویسم)

در ضمن در صفحه 13، شوخی جدی... سوالات خیلی بامزه ای بود. درست همان سوالاتی که همجنسگراها با آن روبرو میشوند را در مورد هترو سکسوال ها کرده است. بخوانید و ببینید که چه قدر سوالات بی معنی میشوند. شاید در سوالات خود تجدید نظر کنیم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دیشب در محل کارم جشنی به مناسبت کریسمس برگزار شد. در محل کار جدیدم تنها ایرانی هستم. از این نظر مشکلی نیست. نه مشکل زبان دارم و نه مشکل همکاری . اما دیشب هم یکی از شبهایی بود که بار دیگر  به معنی واقعی کلمه " منها بودن در جمع " را تجربه کردم.
مردم سوئد مردم خود دار ی هستند (خودشان میگویند خجالتی). هرگز در محیط های اینچنینی به بحث جدی تر نمیپردازند و نالیدن از هوا همیشه بهترین کار است.به کسی بر نمی خورد و خیلی راحت همه گان به توافق میرسند. و مسئله اصلی در اینجا  همین است. اینکه کاری نکنیم به کسی بر بخورد و راحت به توافق برسیم.
اطلاعات در اینجا اندک است. آنقدر که به آن نیاز باشد و بیشتر نیازی نیست. دیروز یکی از همکاران از من پرسید : تو از آمریکای لاتین می آیی ؟ گفتم تا آنجا که اطلاعاتم قد میدهد نه. گفت آها . تو از عراق بودی. راستی حالت خوب است ؟ دیدم چه بر سر کشورت رفته. گفتم: جدی ؟ چه رفته است ؟ گفت آه وحشتناک است . وحشتناک. راستی تو گوشت خوک میخوری ؟ من باید بروم و بیشتر غذا بکشم. برای تو هم بیاورم ؟ گفتم : گرسنه نیستم.
شراب و آبجو و غذا به فراوانی بود. گیلاس شرابم را در دست گرفتم و به جدیت تصمیم گرفتم کمی معاشرتی باشم و به قول سوئدی ها سوسیال باشم و رفتم که در میان همکاران چرخی بزنم.
گروهی از همکاران زن در گوشه ای ایستاده بودند . به جمع آنها پیوستم . حرف بر سر هوای بد این روزها بود. اظهار امیدواری از داشتن یک کریستمس پر برف و سفید. ماجرای سفر یکی از آنان به تایلند ، بهشت روی زمین ، گرم و ارزان. ( آری حتی فواحش در این کشور گرم و ارزانند ) . ماجرای سریال مستند تلویزیونی که در مورد ازدواج زنی جوان است بررسی شد. این زن جوان قصد ازدواج مجللی دارد. و همه چیز هم آماده است. تنها دارد در بدر به دنبال داماد میگردد. به گفته ایشان تا کنون با بیشتر از 20 نفر دیت کرده. گروهی طرف دختر را میگرفتند و گروهی طرف مردها را . و من مانده بودم که این طرفداری ها برای چیست.
از این جمع جدا شدم و به جمع مردها در آن سوتر پیوستم . اینجا هم حرف هوا بود. آرزوی کریسمس سفید. با پیوستن من به جمعشان صحبت ها جمع و جور تر شده بود. این مشخص بود. حرف سر برنامه های کامپیوتری جدید بود و فلان کس که لپ تاپ جدیدش فلان قدر سرعت دارد و بهترین کانکشن که توسط تلیا عرضه میشود. و سفری که یکی مدتی پیش به مصر داشت. جراحی پلاستیک در مصر خیلی ارزانتر است و او بسیار ارزان توانست از شر کیسه زیر چشمهایش خلاص شود و به این ترتیب 10 سال جوانتر جلوه میکرد که این را به همه توصیه میکرد.
باز از این جمع جدا شدم. و در میان جماعت گشتم. و همه جا منها بودم. حرفها همه جا شبیه هم بود. هیچکس میلی نداشت با صحبتی جدی تر شبش را برای خود و دیگران خراب کند. پس بحث سر هوا بود و برنامه تلویزیون و سفر و برنامه کامپیوتر و جراحی پلاستیک. 
مردم عادی  سوئد ابدا احمق نیستند. اما انسانهایی به شدت محافظه کار هستند. این محافظه کاری تا به آنجا پیش میرود که از اظهار عقیده در بیشتر موارد خود داری میکنند . بیشتر به این دلیل که از اختلاف عقیده میگریزند و احساس میکنند که این بحث ها ممکن است جو خوبی را که وجود دارد بر هم بزند. جالب است که این مسئله را کم و بیش در میان دوستان ایرانی مقیم اینجا هم میبینم. مدتها پیش در جمعی به شکل تصادفی حضور داشتم. آن جمع ، مهربان و با تولرانس بالا به من معرفی شده بود. آقایی از معنی گردنبندی که در گردن داشتم از من سوال کرد. گردنبند yin and yang بود و داشتم توضیح میدادم ریشه در تائویسم دارد و  معرف نیروهای مختلف است . و اینکه در درون هر کدام از این نیروها  مقداری از نیروی متضاد نیز وجود دارد. این را به زنانگی و مردانگی، خوب و بد و غیره تعبیر میکنند. در همین جا خانمی وارد بحث ما شده بود و گفت : تو را خدا بحث نکنید. جو را خراب نکنید. دعوا میشه!!!!!

احساس تنهایی داشت خفه ام میکرد. گیلاس شرابم را در گوشه ای بر میزی گذاشتم. و به سمت رخت کن رفتم. پالتویم را برداشتم و زدم بیرون. هوا تاریک بود و در خیابان برف سفیدی میبارید. راه افتادم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خوب. اینم حسابی قاط زد. حالا چی کار کنیم ؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مصاحبه خیلی جالبی از خانم مهر انگیز کار در رابطه با  فراخوان رفراندم را اینجا بشنوید.




 

[ 11:24 | مهشيـد | 30 ديدگاه ]


Powered by MT3.35