November 13, 2004

این یک گلایه نیست.(و نه ننه من غریبم هم )

روزها به سرعت برق و باد میگذرد.
وقتم بین  جلسات ،  برخوردها ،  تبادل نظر های شخصی ، تلفنی و یا رو در رو با دوستان و آشنایان و همراهان و همیاران میگذرد. آنقدر که برای دل مشغولی ها و دغدغه های خودم عملا وقتی نمیماند. مدتهاست که حتی به این وبلاگ نمیرسم ، نمیرسم چیزی که قابل باشد بنویسم . و نمیرسم که اکثر نوشته های دوستان را بخوانم .
بیش از سابق حرف میزنم ، بیش از سابق می شنوم ، بیش از سابق گفت و شنود دارم و آدمهای جدیدی می بینم و آدمهای زیادی میشنوم.

و هرگز ، تا به این حد ، و به این شدت ، احساس تنهایی نکرده ام.
چرا نباید خسته باشم ؟

( به کسی بر نخوره ، این دفعه کامنت ها را میبندم)

[ 15:56 | مهشيـد ]


Powered by MT3.35