فیلم نفس عمیق رو یکی از عزیزانم برایم فرستاد. آن را دیدم و بدجوری نفسم را برید. آیا به راستی دنیای ما اینقدر سیاه است ؟؟ بغض عجیبی را در گلویم نشاند. آنقدر که حرفی برای گفتن باقی نگذاشت.
خواستم چیزی بیشتر در مورد " نفس عمیق " بنویسم. دیدم که شبح گفتنی ها را گفته بود و خیلی از گفتنی های دیگران را نیز ذکر کرده. پس اگر این فیلم را نمیشناسید ، اینجا را بخوانید.
نوشته شبح را به دلیل اینکه فیلتر شده است در اینجا گذاشتم.
● سينمای چسفيل؛ سينمای تفکر
رفتن به سينما و تماشای فيلم در خانهی ما سنتی ديرينه است. يادم نمیرود که
وقتی فرزندمان کوچک بود او را در کالسکه میگذاشتيم تنابی به کالسکه میبستيم و
رديف وسط مینشستيم و برای اين که صدای گريهاش بلند نشود کالسکه را در شيب سينما
آهسته پايين میفرستاديم و بعد کم کم تناب را جمع میکرديم در طول فيلم او در رفت و
آمد بود و ما با خيال راحت فيلم را تماشا میکرديم! هنوز هم سعی میکنيم بيشتر
فيلمها را ببينيم تا با فضای فرهنگی کشورمان بیگانه نشويم و متاسفانه اين کار کم
کم دارد به شکنجهيی خودخواسته تبديل میشود چون هر روز سطح کيفی فيلمها پايينتر
میآيد و ضعف شديد فيلمنامه و کارگردانی و بازیگری در آنها مشهود است. حال با
خودم گفتم خوبه هر وقت فيلمی ديدم در بارهاش چند خطی بنويسم مسلما نه به عنوان نقد
که اين کاره نيستم فقط به عنوان نظر تماشاچی غير حرفهيی. حتما مطلب حرفی را در
سايتها و وبلاگهایی مانند: از سينما و... نوشتهی نادر خوانساری سينما و چند چيز
ديگر، نوشتهی يايک غفوریآذر من و هنر
هفتم نوشتهی علی خطيبی ردای هنر نوشتهی حامد عطايی سينما
پاراديزو نوشتهی کيوان کثيريان يک عاشقانهی
آرام که البته بيشتر تآتر است تا سينما. برداشت
اول نوشتهی ياسين محمدی سينماگران که با امضا اينجانب مطلب جالب دربارهی سينمای موج نو فرانسه
دارد! 30نما ايرانآکتور میخوانيد اينها که من مینويسيم نظرات
خام بينندهی غير حرفهيی سينما ست همين! سينمای
چسفيل اين زن حرف نمیزند "اين
زن..." هر چند در زمينهی کارگردانی نکات خوبی داشت اما از حيث
فيلمنامه دارای مشکلات بسيار پيشپاافتاده بود! وقتی بدانيد اين فيلم نامزد بهترين
فيلم جشن سينمای ايران امسال بود بر بیسامانی اين سينما تاسف خواهيد خورد.
نمیخواهم حوصلهی شما را با نقد اشکالات فراوان فيلم سرببرم اما يک نکتهی آن را
به عنوان مشتی از خروار طرح میکنم. ماجرای فيلم در مورد زنی است که مردی را کشته
است و وکيلی دفاع از آن زن را به عهده دارد. (البته اين وکيل که نقش اول فيلم هم
هست هيچ نقشی در گرهگشايی فيلم ندارد.) در پايان شخص ديگری که آن زن را دوست دارد
به قتل اعتراف میکند و مضنون اصلی وارد صحنه میشود و اعتراف میکند که قاتل اوست
و در پايان اوليای دم از خون آن مقتول میگذرند و فيلم تمام میشود. جالب اينجاست
که در قوانين جزايی کشورمان مادهی قانونی وجود دارد که طبيعتا هر وکيل تازهواردی
با آن آشنا است. مادهی 236 جرايم و مجازاتهای عمومی چنين است: اگر کسی به قتل
عمدی شخصی اقرار کند و آن ديگری به قتل عمدی همان مقتول اقرار نمايد در صورتی که
اولی از اقرارش برگردد قصاص يا ديه از هر دو ساقط است و ديه از بيتالمال پرداخت
میشود و اين در حالی است که قاضی احتمال عقلانی ندهد که قضيه توطئهآميز
است. مجموعه جرايم و مجازاتها، تابستان 81، صفحهی 203 در فيلم هيچ
اشارهيی به اين مادهی قانونی نمیشود و مسير پرونده به نحو ديگری مختومه میشود.
جالب است بدانيد نام چهار فيلمنامهنويس در عنوانبندی فيلم ديده میشود! البته
اشکالات حقوقی فيلم بيش از اين مورد است اما اين مورد ديگر آنچنان بارز است که جای
هيچ چون و چرايی نمیگذارد! وقتی مصاحبه با نويسندهگان و کارگردان فيلم را در
مجلات مختلف میخوانم از اين که چطور میشود از کار پر از اشکال خود دفاع کرد تعجب
میکنم. حداقل نيمی از فيلم ذايد است و وکيلی که بايد گرهگشای معمای فيلم باشد هيچ
نقشی در اين گرهگشايی ندارد، فضای فيلم کاملا جعلی است و هيچ ارتباطی با فضای
تهران اين سالها ندارد آنوقت وقتی میخوانم يکی از فيلمنامهنويسان (شادمهر
راستين) میگويد میخواستيم فضای تهران سال 81 را نشان دهيم شاخ درمیآورم...
شخصيتها باسمهيی هستند. مثلا معتادی که قاچاقچی هم هست آخر کار قهرمان میشود و
برای نجات جان زنی که در معرض اعدام است از جان خود میگذرد معلوم نيست اين همه
ايثار و فدارکاری تا سرحد مرگ از کجای اين شخصيت بيرون آمده است... چند شب پيش
در تلهويزيون مصاحبهيی از آقای امينی کارگردان فيلم ديدم که خيلی جالب بود ايشان که
يکی از فيلمنامهنويسان هم هستند گفتند: وقتی فيلم را تماشا میکنيم راحت میتوان
از آن انتقاد کرد اما در هنگام نوشتن و ساختن فيلم اين ايرادها را نمیشود ديد! کسی
نيست بگويد دوست عزيز فرق کارگردان خوب با شما در همين است ديگر! کارگردانان اول
فيلم را در ذهن خود می سازنند بعد جلوی دوربين میبرند! البته "اين زن حرف نمیزند" از ساير فيلمهايی که به سينمای بدنه
مشهور شدهاند يک سرو گردن بالاتر است و امينی هم اگر فيلمنامهی خوب گيرش بيايد
تکنيکهای کارگردانی را خوب میشناسد. خوانساری عزيز نقد مثبتی برای اين فيلم نوشته است که اگر
بخوايند ديدگاهتان تعديل میشود! گاو خشمگين هم در بارهی اين فيلم نوشته او هم کم و بيش
تعريف کرده است! بانوی من! بانوی من که هجويهيی به تمام معنا بود و
آنقدر کسلکننده بود که فقط برای حفظ آبرو وسط فيلم از سينما خارج نشديم. فيلم
دوپاره که هيچ کدام از پارها به هم نمیخورد وسط فيلم آقای پرستویی در ديوانهخانه
شروع میکرد به شعارهای سياسی دادن! ظاهرا اين روزها شعاردادن مد شده است! آقای صمدی عزيز ميخواهی شعار بدی راههای بهتری هم هست
بيا وبلاگ بنويس! توکيو بدون توقف مهران
مديری است با فيلمی نچندان خندهدار! حالا در تلهويزيون مفت و مجانی
میشه نيم ساعت يا چهل و پنج دقيقه وقتی مغزت برای هيچ کاری کشش ندارد نشست و
خوشمزهگیهای مهران مديری را ديد و احتمالا خنديد اما اين که پول و وقت
بگذاری بروی "توکيو بدون توقف" ببينی ديگه خيلی حوصله میخواد. حالا حتما میگويد
شبح به اين بیکاری نوبره والا! سيندلار را بخوانيد در بارهی توکيو بدون توقف نوشته از خود فيلم
خندهدارتره! پانتها بهرام! متاسفانه در فيلم "بانوی من" و "توکيو بدون توقف" و "غوغا" (اين آخری را پسرم ديده بود و گفت وسط فيلم از
سينما آمدم بيرون به همين خاطر ديگه عذاباش نداديم يک بار هم خانوادهگی بريم
ببينيم!) پانتهآ بهرام بازی میکند. خانم بهرام که روی صحنهی
تآتر بازیگر بسيار قابلی است با بازی در اين فيلمهای سطحی و سريالهای آبکی
تلهويزيون تيشه برداشته است و به ريشهی خود میزند. حيف نيست اين بازیگر بسيار
توانا که بازیاش در "پس تا فردا" فراموش نشدنی است و ظاهرا در "شب هزاويکم" هم
بسيار خوشدرخشيده است با بازی در اين فيلمهای نازل به هنر خود لطمه بزند؟
ظاهرا پول و شهرت وسوسهيی است که از آن نمیتوان گذشت! شايد وبلاگنويسی
آن هم بدون جيرومواجب و با نام مستعار که نه پول میآورد و نه شهرت درمانی برای اين
بيماری باشد! سينما تفکر
 نفس عميق با ترديد به ديدن "نفس
عميق" رفتم. پلاکارد بزرگ آويزان شده بر سردر سينمای عصر جديد که حکايت
از تحسين فيلمنامهی اين فيلم در کن داشت هم نتوانست
قانعام کند که فيلم تحسين برانگيزی خواهم ديد وقتی شنيدم "نفس عميق" قرار است به
جای "طلای سرخ" جعفر پناهی به اسکار
برود بيشتر لجام گرفت اين قانون مسخرهی اسکار که فيلم خارجی بايد در
کشور مربوطه اکران شده باشد و برایاش بليط فروخته باشند باعث شد فيلمهای توقيف
شدهی "دايره" و "طلای سرخ" جعفر پناهی و چندين فيلم مختلف در سالهای گذشته و امسال
از راهيابی به اسکار محروم شوند! به هر حال با ذهنيتی که آمادهی ديدن فيلم نچندان
دلچسب بودم به تماشای نفس عميق نشستم و اين فيلم توانست در همان سکانسهای اوليه
آنچنان عميق نفس مرا بند بياورد که هنوز بعد از گذشت ساعتها نتوانستهام از
دايرهی نفوذش خلاص شوم. با فيلمهای روشنفکرانه ميانهی خوبی ندارم فيلمهایی
که مديوم سينما را نمیشناسند و میخواهند خود را به رخ بيننده بکشند. "نفس
عميق" چنين نبود. ساده و بیادعا بود نه فقط در سناريو، تدوين و کارگردانی بلکه در
همهی اجزا بخصوص بازیگری بیتکلف بود و اين بیتکلفی بر دل مینشست. مسلما
برای درک زوايای مختلف فيلمی مانند "نفس عميق" بايد چند بار آن را ديد با يک بار
ديدن فقط سرگشتهگی میماند و بس و من خيال دارم فقط از اين سرگشتهگی
بگويم. "نفس عميق" با مرگ آغاز میشود. مرگ محتوم دو نفر. جنازهی
مرد جوانی که چهرهاش را نمیبينيم از آب بيرون میکشند و در مورد جنازهی ديگر فقط
متوجه میشويم موهای بلندی دارد اگر آنونس فيلم را هم نديده باشيم از عکسهای سالن
انتظار میدانيم مرد جوانی در فيلم حضور دارد که موهای بلندی دارد. معما برایمان
حل میشود هر دو جوان فيلم در انتها خودکشی میکنند و میميرند و فيلم دربارهی اين
نسل به بنبست رسيده و مرده است! سکانسهای بعدی کاملا ما را قانع میکنند مرد جوان
زير آب است در استخر. زمان شکسته شده است. حالا میدانيم پايان اين مسير مرگ است
فقط میخواهيم بدانيم چگونه؟ چه میشود که اين دو جوان به بنبست میرسند و در سد
کرج خودکشی میکنند؟ خيلی زود میفهيم جوان مو بلند از طبقهی مرفه جامعه است که به
بن بست فکری رسيده است ديگر زندهگی برایاش معنا ندارد بر عليه طبقهی خود شوريده
است از خانه فرار کرده است. جوان ديگر از طبقهی محروم جامعه است او هم به نحو
ديگری به بنبست رسيده است حالا فقط میماند رفتارهای ضداجتماع تا بلاخره اين
اجتماع دستپروردههای خود را له کند... دزدی، ونداليسم، سيگار، گرسنهگی تا حد
مرگ،... نمیخواهم قصهی فيلم را لو بدهم تا ديدناش برای آنان که نديدهاند
جذابيت خود را از دست ندهد. هر چند اين از آن فيلمهاست که چندين بار ميشود ديدش و
هر بار چيز تازهیی در آن کشف کرد. جذابيت بینظير فيلم در بازی زيرکانه با
تماشاگر خود است نه از آن بازيگریهای احمقانه تعليقهای آبکی که کارگردان میخواهد
يا هوش خود را به رخ بينندهاش بکشاند يا رسما او را فريب میدهد! ما چند بار از
"نفس عميق" رودست میخوريم اما در واقع از عادتهای خود رودست میخوريم! وقتی مامور
پليس به سمت منصور و دختر جوان(آيدا) که با ماشين دزدی در خيابان میچرخند میرود
میگويم خودشه الان پسر جوان پا را میگذارد روی گاز و فرار میکند و فيلم سطحی
ديگری مانند "آواز قو" خواهيم ديد! اما چنين نمیشود پليس اتفاقا خيلی
خنده رو است و با گفتن اين که اينجا انگليسه و گرفتن پولی که البته نشان داده
نمیشود مشکل را حل میکند! "نفس عميق" میخواهد بگويد موضوع بد رفتاری ماموران
پليس و سؤتفاهم نيست موضوع عميق است به ريشههای گنديده برمیگردد! جای ديگر وقتی
منصور توسط نيروی انتظامی در ماشين غافلگير میشود و آيدا و مامور حراست خوابگاه
از او دفاع میکنند انتظار داريم نيروی انتظامی با خشونت منصور را دستگير کند و
ببرد اما فقط میشنويم که شما همه با همايد... و میرود! پايان فيلم يکی از
درخشانترين پايانهای سينمايی است که میبينيم! پايانها بر سه گونهاند: شاد (هپی
اند)، غمناک و غافلگيرکننده و بیترديد بايد گفت پايان "نفس عميق" در آن واحد هر
سهی اين پايانهاست هم شاد و اميدوار هم غمناک و نااميد و هم بسيار غافل گير
کنند! اگر فيلم را ديدهايد يا خواهيد ديد به کارکرد دو پسر دوقلوی جوان توجه
کنيد به نظر من آنها کليد حل معمای "نفس عميق" هستند با استادی تمام در متن فيلم
نامه جا گرفتهاند. راستی اگر گفتيد کارکرد آنها چيست؟ من بعدا در نظرخواهی نظرم
را خواهم گفت. اگر تا کنون اين فيلم را نديدهايد هماکنون بشتابيد سينماهای
نمايش دهندهی اين فيلم در تهران بسيار محدود هستند. فقط سه سينما آن را نمايش
میدهند بقيه سينماها در تسخير فيلمهای بیارزشی مانند توکيو بدون توقف و بانوی من
است... سپينود
عزيز نقدی در بارهی نفس عميق نوشته است که توصيه میکنم حتما بخوانيد هر چند خودم هنوز نخواندهام چون نمیخواستم با
پيش داوری فيلم را ببينم. آقای سيد رضا شکراللهی در خوابگرد ضمن نوشتن
مطلب کوتاهی
دربارهی نفس عميق همه را دعوت به ديدن اين فيلم کردهاند و گفتهاند
اگر نقدی در بارهی اين فيلم به دستشان برسد در خوابگرد منتشر میکنند. آخرين شمارهی کاپوچينو
نقدی در بارهی نفس عميق به قلم سياووش سرمد دارد که خواندی است. برای اين که با وضعيت
تفکر و شعور دستاندرکاران سينمای ايران پیببريد به ليست کانديداهای جشن سينمای
يارن توجه کنيد! فهرست نامزدهاي هفتمين جشن خانه سينما جالب است بدانيد
اين فيلم هيچ جايزهیی از هفتمين جشن سينمای ايران دريافت نکرد! فهرست نامزدهای انجمن منتقدين سينمای کشور ميزان شعور اين
منتقدين دولتی و نان به نرخ روز خور را نشان میدهد. در حالی که فيلم بیارزش و
حکومتیی "ديوانه از قفس پريد" نامزد بهترين فيلم انجمن منتقدين بود
هيچ نامی از "نفس
عميق" و کارگردان برجسنهاش پرويز
شهبازی برده نشده است! نمیتوان از "نفس عميق" نوشت و بازی حسی و
اعجابانگيز مريم
پاليزبان چيزی نگفت.
دور از ويتنام! (Loin du Viet-nam) شنيدن نام کارگردانان
اين فيلم کافی است تا کار و زندهگی (و حتا چت با دوستی بسيار عزيز) را
تعطيل کنی و برای ديدناش بشتابی! کلود للوش (claude Lalouch) ژان لوک گودار (Jean luk Godar) ويليام کلاين (William Klein) يوريس ايونس (Joris Ivens) آنيس
واردا(Agnes Varda) آلن رنه (Alain Resnais) کارگردانان اين فيلم عجيب و ديدنی
هستند. بعد از تماشای فيلم حس نفرت و عشق توامان در بيننده شکل میگيرد نفرت از جنگ
و جنگطلبان و عشق به صلح و مردمی که برایاش میجنگاند چه در جنگلهای ويتنام چه
در خيابانهای آمريکا و اروپا و بقيه جهان! فيلم با جملات فيدل
کاستروی جوان که جنگ ويتنام را جنگ اغنيا با فقرا میداند آغاز میشود و
اين جنگ در ويتنام و در خيابانهای نيويورک و پاريس و ساير شهرهای جهان به تصوير
کشيده میشود! استدلال جنگطلبان بسيار جالب است درست مانند چماقدارن خودمان به
تظاهرات صلحطلبانهی مردم حمله میکنند! برایام بسيار جالب بود وقتی میشنيدم
چماقدارن آمريکایی، تظاهرات کنندهگان طلحطلب را "سوسول" میخواندند! يکی از
تظاهرات کنندهگان به چماقداری گفت: چرا آمريکا به ويتنام حمله کرده است و او گفت:
"شما اين ضربالمثل ايرانی را شنيدهايد که زبان سرخ سر سبز میدهد بر
باد!"
|